بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 501

88- در برابر ناگواريها شكيبا

89- در موقع نعمت سپاسگزار

«و فى المكاره صَبُور و فى الرجاء شكور»

ترجمه:پرهيزگار در ناملايمات و ناگواريها شكيبا و در موقع نعمت سپاسگزار است.

شرح:اين فراز اشاره به مقام صبر و شكر پرهيزگاران است. اين مرتبه سومى است كه به صبر و مرتبه دومى است كه به شكر اشاره شده است ولى مولى هر مرتبه به لحاظى متفاوت با لحاظ مرتبه ديگر سخن مى‌گويند، در مرتبه اول در مورد مطلق صبر سخن گفتند كه پرهيزگاران ايام كوتاهى را در اين دنيا صبور هستند و سختى مى‌كشند و به دنبال آن در راحتى طولانى به سر خواهند برد «صَبَروا اياماً قصيرة اعقَبَتهم راحةً طويلة» و مرتبه دوم نظر به صبر در شدائد و سختيها بود و اين بار سخن از صبر در چيزهائى است كه فرد كراهت دارد و فرق بين اين صبر و صبر در شدائد واضح است، چه بسا صبر در مقابل امر شديدى باشد ولى مكروه انسان نيست، فردى كه عبادت خدا را مى‌كند، تا به بهشت او رسد، نيمه‌هاى شب بلند مى‌شود و به نماز شب و دعا مشغول مى‌شود، يا صبح زود رختخواب گرم و نرم را


صفحه 502

رها كرده و به نماز مى‌ايستد، سختى مى‌كشد، ولى آن عمل مكروه و مورد كراهت او نيست، و به طور كلى هر عبادتى اعم از نماز و روزه و پياده به زيارت خانه خدا و

قبور ائمه (عليهم السلام) رفتن سختى دارد و صبر بر آنها مى‌كند ولى مكروه نيست.

صبر در برابر شدايد و ناملايمات‌

پرهيزگاران نه فقط در برابر آنچه نفس آنها مى‌خواهد، صبر مى‌كنند، و به دنبال خواهشهاى نفسانى نمى‌روند، (صبر در معصيت) بلكه در برابر آنچه نفس آنها نيز كراهت دارد، صبر مى‌كنند (صبر در مصيبت) در برابر فقر و تنگدستى و اهانت ديگران و فشارهاى روحى و جنگ و اسارت و بيمارى و حوادث ناگوار طبيعى و غيرطبيعى، استقامت مى‌كنند و مى‌دانند كه اين حوادث از مَبدئى قادر و رحيم و رئوف صورت مى‌گيرد، كه بر همه امور آگاه است، سررشته همه حوادث و تحركات عالم به دست او است، چيزى از مقابل ديد او مخفى نيست، همه چيز در محضر او است.

و از طرفى مى‌داند كه عالمى بعد از اين عالَم هست كه يكايك اين مسائل مورد محاسبه قرار مى‌گيرد و در مقابل صبرى كه در برابر مشكلات كرده، پاداش مى‌گيرد، هر چه بيشتر تحمل كند، بيشتر مأجور و مثاب خواهد بود. مانند كسى كه در مسابقه دو و ميدانى استقامت مى‌كند، و رنج را تحمل مى‌كند و مى‌داند هرچه بيشتر رنج كشد و صبر كند، بيشتر پاداش مى‌گيرد.

اين ايمان و اعتقاد به چنان مَبدئى و چنين معادى صبر را بر او آسان مى‌كند و در راهى كه هدفدار است، بيشتر استقامت مى‌كند و از اين رنج نمى‌رنجد، او مى‌داند كه:

صبر سرّ مكنون در روان عالم است، صبر گنجينه‌اى است كه دسترسى به آن براى همه ميسور نيست، صبر رمز موفقيت است، صبر راز پيروزى است، صبر كليد حلّ مشكلات است، صبر كلمه‌اى الهى‌

در كتاب آفرينش است، صبر موهبتى الهى‌


صفحه 503

است، صبر رساننده انسان به فلاح و رستگارى است، صبر برنده انسان به مقصد نهائى است، صبر اشعه‌اى از اشعه‌هاى ذات الهى است، نورانيتى بر چهره تاريكى است، خورشيدى در آسمان جانها است، تابشى است كه مشكلات را يكى‌يكى ذوب مى‌كند و نابود مى‌سازد.

صبر است كه رسول الله (صلى الله عليه و آله) درباره آن فرمودند: «در صبر بر مكروهات و ناملايمات و امور غير موافق با نفس، خير كثير است»«فى الصَّبر عَلى ما تكره خيرٌ كثير».[1]

اين نوع صبر دليل ايمان است، در حديثى از ابن‌عباس آمده است كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) بر انصار وارد شدند و فرمودند: آيا شما مؤمنيد؟ و آنها همه ساكت شدند يكى از صحابه گفت بله يا رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فرمود: علامت ايمان شما چيست؟ گفتند:«نَشْكُرُ عَلى الرّخاء وَ نَصْبِرُ عَلى البَلاء و نَرضى بِالقَضاء»:«در خوشى شاكريم و بر بلا صابريم و به قضاء الهى راضى».

حضرت فرمودند:

«مؤمنون و ربّ العكبة»:

«قسم به صاحب كعبه كه شما مؤمنيد».[2]

در جاى ديگر فرمودند: «ايمان بر چهار پايه است، يقين و صبر و جهاد و عدل».[3]

حضرت مسيح (عليه السلام) فرمود:

«انّكم لا تُدركُونَ ما تُحِبّونَ الّا بصبركم على ما تكرهون»:

«شما به آنچه دوست مى‌داريد نمى‌رسيد، مگر به صبر و استقامت بر آنچه از آن كراهت داريد».[4]

[1]. محجة البيضاء، جلد 4، صفحه 67.

[2]. محجة البيضاء، جلد 4، صفحه 67.

[3]. محجة البيضاء، جلد 4، صفحه 67.

[4]. محجة البيضاء، جلد 4، صفحه 67 ..


صفحه 504

مرحوم محدث قمى در سفينة البحار در ذيل ماده «جُعَل» حكايتى جالب و آموزنده را نقل مى‌كند، وى مى‌گويد از شيخ ابى الحجاج الاقصرى كه مرد عارفى بود، روزى سؤال شد: شيخ و

استاد تو كيست؟ گفت: شيخ من «ابوجِعران» است (ابوجعران نوعى سوسك كثافت‌خوار است).[1]

گمان كردند او شوخى و مزاح مى كندف گفت من مزاح نمى كنم، گفتند چگونهچنين چيزى ممكن است؟ گفت: شبى از شبها در زمستان بيدار بودم نا گهان ديدم ابوجِعران از مناره چراغ آن بالا مى رود و ليز ميخورد و بر مى گردد شمارش كردم كه هفتصد مرتبه ليز خورد و افتاد وخسته نشد، در خود تعجب كردم سپس براى نماز صبحبيرون رفتم وباز گشتم وناگهان ديدم كه سر انجام بر بالاى مناره در كنار فتيله نشسته است من هرچه پيدا كردم از او پيدا كردم واز او صبر و ثبات و استقامت را با جديّت فراگرفتم.[2]

ى يك سوسك معلم عارفى مى‌شود و به او درس استقامت مى‌دهد و از اين معلمها زياد است، ولى متعلّم كم است، آيا ما در كارها به اندازه اين حيوان كوچك استقامت داريم، اين حيوان طبق شمارش اين عارف هفتصد مرتبه تلاش كرد و خدا مى‌داند، قبل و بعد از ديدن اين عارف چند مرتبه ديگر اين كار را تكرار كرده بود خداوند اگر توفيق فراگيرى حكمت و استقامت را از انبياء و اولياء خود به ما نمى‌دهد كه داده است، توفيق فراگيرى آن را از سوسك و حيوانى ديگر به ما دهد،

[1]. به اين نوع سوسك ابوجِعران گويند زيرا كثافت و مدفوع خشك حيوانات را در خانه‌اش جمع و ذخيره مى‌كند از امور عجبيه اين حيوان اين است كه از بوى گل و بوى طيّب مى‌ميرد و اگر به نزديك كثافات و مدفوع برده شود، زندگى مى‌كند و دو بال دارد كه ديده نمى‌شود مگر وقتى كه پرواز كند، شش پا دارد و به عقب راه مى‌رود و با اين‌گونه راه رفتن به خانه خود هدايت مى‌شود و عادت آن است كه مواظب افراد خواب است وقتى براى قضاء حاجت براى دستشوئى رفتن بيدار مى‌شوند دنبال آنها راه مى‌افتد زيرا ميل زياد به مدفوع دارد (سفينة البحار، جلد 1، صفحه 165- 164).

[2]. همان مدرك ..


صفحه 505

كه آن را هم داده است و ما غافليم و تنبل!

در دعاى امين الله امام سجاد (عليه السلام) وقتى جدّ خود مولى على (عليه السلام) را زيارت مى‌كنند، بر سر آن مزار شريف چنين دعا مى‌كنند:«اللهم اجْعَل نَفْسى مُطْمَئِنَّة بِقَدَرك راضِيةً بَقَضائك مُولَعَةً بذكرك و دُعائك مَحَبَّةً بِصَفوة اولياءك مَحبوبةً فى ارْضِك وَ سَمائِك صابرةً على نزولِ بَلائِك شاكِرَةً بفواضل نَعمائك»:«خدايا نفس مرا مطمئن به مقدرات، راضى به قضاء، حريص به ذكر و خواندن خودت قرار ده، (خدايا نفس مرا) دوستدار برگزيدگان از دوستان خود، محبوب در زمين و آسمان، صبور بر نزول بلاء و شكرگزار بر نعمتهاى صادر شده از ناحيه خود قرار ده!»

امام سجاد (عليه السلام) صبر بر مصائب و مكروهات و شكر بر نعمتها كه از صفات پرهيزگاران واقعى است را از خداوند براى خود در چنين مكان مقدس درخواست مى‌نمايد.

در روايت از على (عليه السلام) آمده است:

«الجزع عند البلاء تمام المحنة»:

«زارى در موقع بلا، تمامى رنج است».

رشيد الدين و طواط در كتاب «مطلوب كل طالب» در ذيل اين روايت مى‌گويد: صبر در موقع نزول بلا از امورى است كه ثواب را به طرف صابر مى‌كشاند و جزع و زارى در نزد بلا از موجبات عقوبت است و چه رنج و محنتى تمامتر از فقدان ثواب ابدى و دريافت عقوبت سرمدى است.

در بليت جزع مكن كه جزع‌

به تمامى دلت كند رنجور

هيچ رنجى تمامتر زان نيست‌

كز ثواب خداى مانى دور[1]

در روايتى ديگر از آن حضرت آمده:«

الجَزَعُ اتْعَبُ مِنَ الصبر»

(زارى سخت‌تر و دشوارتر از صبر كردن است».

در ذيل اين روايت و طواط گويد جزع از صبر دشوارتر و اضطراب از سكون و

[1]. «مطلوب كل طالب» صفحه 73 ..


صفحه 506

آرامش سخت‌تر است.

در حوادث به صبر كوش، كه صبر

به رضاى خداى مقرون است‌

تن مده در جزع، كه رنج جزع‌

صَد رَه از رنج صبر افزون است‌[1]

امام صادق (عليه السلام) چنين مى‌فرمايند: «بلا و گرفتارى زينت مؤمن و كرامت و عزت براى كسى است كه صاحب عقل و تدبر است، زيرا در مباشرت و مصاحبت با بلا و صبر بر آن استقامت در برابر آن، ايمان از ناخالص‌ها و تيرگيها پاك گشته و نسبت انسان با ايمانش تصحيح مى‌گردد و شخص مؤمن‌تر مى‌گردد، نبى‌اكرم (صلى الله عليه و آله) فرمودند: ما گروه انبياء شديدترين مردم از جهت بلاء و گرفتارى هستيم و سپس مؤمنين با درجاتى به ترتيب شبيه ما هستند (هر چه مؤمن‌تر باشند به ما شبيه‌ترند) كسى كه طعم بلاء را چشيد، البته در زير توجه و سايه مراقبت و حفظ پروردگار متعال، او التذاذ و خوشيش به بلاء بيشتر از تلذّذ او به نعمت است و وقتى بلا را از دست مى‌دهد، شوق به او ميورزد و مشتاق آمدن اواست، زيرا در زير آتش‌هاى ابتلاء و گرفتارى و سختى، انوار رحمت و نعمت فروزان است و به عكس در زير انوار نعمت و وسعت مادى آتش‌هاى گرفتارى و ابتلاء گذاشته شده است.

و در اين دو مرحله آنان كه نجات و تخلّص پيدا كرده و نتيجه مطلوب بگيرند، بسيار كم هستند، و خداوند ثناگوى هيچ بنده‌اى از بندگان خود از زمان آدم (عليه السلام) تا (خاتم)

محمد (صلى الله عليه وآله) نشد، مگر بعد از ابتلاء او و فاء حق عبوديت، كرامات خداوند در حقيقت نهايتا و نتائجى است كه ابتداءهاى آن بلاء است و ابتداءهائى است كه نهايت آنها بلا است‌«كراماتُ اللّه فى الحقيقة نهاياتٌ بداياتُها البلاء و بداياتٌ‌

[1]. همان مدرك، صفحه 95 (كتاب «مطلوب كل طالب» نوشته رشيدالدين وطواط است و او صد كلمه‌اى را كه جاحظ از كلام على (عليه السلام) اختيار كرده به عربى و فارسى شرح كرده و از خود دو بيت شعر در همان معنى آورده است، گفتنى است تا آنجا كه مى‌دانيم نخستين كسى كه به جمع و تدوين مجموعه‌اى از كلمات مولى پرداخته جاحظ است و صد كلمه از مولى را انتخاب كرد) رجوع شود به مقدمه همان كتاب ..


صفحه 507

نهاياتُها البلاء».

كسى كه از مرحله محدوده ابتلاء بيرون آمده (و بخوبى امتحان داد و قبول شد) چراغ اهل ايمان و يار و مونس مقربين و راهنماى كسانى مى‌شود كه قصد سير و سلوك معنوى و وصول به منزل نهائى را دارند و خير و بركتى نيست، در بنده‌اى كه شكايت كند از ابتلاء و ناراحتى و محنتى كه هزاران رحمت و نعمت و گشايش قبل از آن بوده و هزاران نعمت و مرحمت ديگر بعد از آن است.

كسى كه حق صبر و استقامت را در ابتلائات بجا نياورد، از شكرگزارى در نعمتها محروم مى‌شود و همچنين كسى كه اداء حق شكر و سپاس در نعمتها نكند، از صبر در بلاء محروم مى‌شود، و هر كس از هر دو محروم شد، از رانده شدگان دستگاه ربوبى است.

حضرت ايوب (عليه السلام) در دعايش مى‌گفت: «خدايا هفتاد سال بر من در آسايش گذشت، تا هفتاد سال بر من در ابتلاء و گرفتارى بگذرد، (و من بر آن‌گونه زندگى نيز صابرم)».

«وهب بن مُنَبَّه»گفت‌«البلاء للمؤمن كالشكال للدابة و العقال للابل»:«بلاء و گرفتارى براى مؤمن مثل چيزى است كه دست و پاى چهارپا را مى‌بندند و مثل زانوبندى است كه به شتر مى‌بندند (يعنى انسان را از آزادى مطلق و هوسرانى و سركشى بازمى‌دارد)»

و اميرمؤمنان على (عليه السلام) فرمودند: «صبر نسبت به ايمان، مثل سر نسبت به جسد است و سرِ صبر نيز بلاء است (اگر بلاء

نباشد صبر نيست) و جز عالمان و اهل بصيرت اين معنا را درك نمى‌كنند».[1]

ناز پرورده تنعّم نبرد راه به دوست‌

عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد

[1]. مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، باب نود، ترجمه مصطفوى، صفحه 408 ..


صفحه 508

غم دنياى دنى چند خورى باده بخور

حيف باشد دل دانا كه مشوش باشد[1][2]

[1]. همان مدرك، صفحه 400 و 401.

[2]. باده و صهبا و مى و امثال اينها در اصطلاح اهل عرفان، بمعنى اثرى است كه روح را به عالم حقيقت و توحيد متوجه كند يا فيضى كه از نشئه ملكوت رسد (مقدمه ديوان الهى).

مرحوم الهى در مقدمه ديوان خود چنين مى‌گويد:

عشق و عاشقى: محبت كامل به حق و شهود و حُسن ازل.

معشوق: معبود به حق و حُسن مطلق، يا روَنِگار و دوست نيز، حق و اولياء حق و شؤون الهى مقصود است و نيز صَنَم و دلبر و امثاله.

شوق: طلب و سفر به سوى معشوق.

مى: اثرى كه روح را به عالم حقيقت و توحيد متوجه كند، يا فيضى كه از نشئه ملكوت رسد، صهبا و باده و امثاله نيز به همين معنا است.

ساقى: آن دم قدسى كه روح را از علائق جسمانى پاك گرداند.

مرغ سحر: نواى مرغان و ذكر بلبل و عندليب و طوطى و امثاله: گوياى سخن عشق و اشتياق به حق.

مطرب و نى و چنگ ... سخن يا نوائى كه روح را وَجد معنوى و نشاط روحانى بخشد و به ياد خدا آرد.

چشم: توجه ذات احديت، و چشم سياه: ذات و مقام غيب الغيوبى.

ابرو و زلف: صفاى جمال و جلال است كه حاجب ذاتند.

ناز و غمزه: التفات خاص معشوق به لطف يا به قهر و فتنه: انقلابات آسمانى است به سر ذات الهى لب شيرين و لب لعل و امثاله: اشاره به وحى و سخن آسمانى است كه شيرين‌ترين كلام وجود است.

بوسه: اشاره به لطف خاص ازلى و عنايات مخصوص ربانى است.

زلف و طره گيسو: حقائق ماهيات است، و زلف پريشان نظام عالم كون و كثرات ماهيات است.

رِندى: بى نيازى و بى اعتنائى به عالم طبيعت.

رخ: وجود منبسط و اضافه اشراقى حقيقت وجود.

باغ و بستان و گل و گلستان و امثاله: مكان توجه قلب بنده به معشوق عالم.

نغمه و نوا و ساز: آوازى كه انسان را به ياد خدا و عالم روحانى آورد.

خال: بساطت و وحدت ذات است.

رقيب: نفس با فكرى كه عاشق را از ذكر حق باز دارد.

جفا، كرشمه، بلا، جور و امثاله: سبب محروم شدن عاشق يا سبب شدّت شوق او است و همه امتحان عشق است.

هجر، فراق: غيب از حضور معشوق حقيقى يا شام هجر عالم طبيعت و صبح وصال عالم تجرّد مستى: اقبال به حق و حالتى كه انسان را از شرك و ريا پاك سازد.

مى‌طهور: آن تجلّى و اشراق كه قلب عارف را از ما سوى الله پاك سازد.

سپس مى‌افزايد: آنچه را كه ياد آورد نشديم هوشمندان با همين بيانات مى‌توانند دريابند ..