داشته باشند، و سفارش به حق و صبر كنند».[1]مسلماً محافظت بر آن ايمان و اعمال صالح را به طريق اولى از او مىخواهد.
در جاى ديگر قرآن در مورد زنان صالح و پاكدامن مىفرمايد: زنان صالح كسانى هستند كه به عبادت پروردگار پرداخته و در غياب شوهران خود، خود را حفظ مىكنند و پاكدامنى را رعايت كرده و حقوق شوهران را محافظت مىكنند و از طرف ديگر آنچه را خداوند امر به حفظ آن كرده، حفظ مىكنند، يعنى حقوق خداوند را هم رعايت مىكنندفَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللهُ[2]
پس نه فقط حق نماز و رعايت آن لازم است، بلكه تمام حقوق الهى نيز لازم الاتباع و محافظت و حفظ آن واجب مىباشد و پرهيزگار واقعى آن است كه اين حقوق را تضييع و پايمال نكند.
اسرار مردم، گفتههاى خصوصى انسانها، دست و پا و اعضاء و جوارح ما همه و همه از امانات الهى و از امورى است كه حفظ آن واجب است.
و از بزرگترين امورى كه حفظ آن بر ما واجب است كتاب خداوند و عترت اهلبيت پيامبر (صلى الله عليه و آله) است يعنى همان دو گوهر گرانبها كه در حديث ثقلين آمد
(كتاب الله و عترتى)
و حفظ اين دون، توجه و عمل به دستورات آنها و محبت آنها است.
مولى على (عليه السلام) نيز در نهجالبلاغه مىفرمايند:
«واسْتَتِمُّوا نِعْمةَ اللّهِ عَلَيكُم بالصَّبر عَلى طاعةِ اللّه و المُحافَظَة عَلى ما اسْتَحْفَظَكُم مِنْ كِتابه»:
«با صبر بر
عبادت و بندگى خدا و با محافظت بر كتاب خدا و آنچه از شما در آن خواسته بر آن محافظت كنيد، نعمت خدا را بر خود تمام كنيد (اگر اطاعت و حفاظت كرديد خداوند نعمت خود را بر شما تمام خواهد كرد».[3]
[1]. «انَّ الانسانَ لَفى خُسْر الَّا الذين آمنُوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ و تَواصَوا بالحقِّ و تَواصَوا بالصّبر».
[2]. سوره نساء، آيه 34.
[3]. خطبه 173، صبحى صالح و 172 فيض الاسلام ..
مرحوم الهى، در ذيل اين فراز(لا يضيّع ما استحفظ)چنين سروده است:
امانات حق و خلق و دل و دين
نگه دارد نكو آن پاك آئين
نگه دارد همه راز جهان را
نسازد فاش اسرار نهان را
هر آن رازى كه محفوظيش بايست
نمودن فاش آن را نيست شايست
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
94- فراموشكارِ دستورات الهى نيست
«ولا يَنْسى ما ذُكِّر»
ترجمه:پرهيزگار آنچه را از ناحيه الهى به او تذكر داده شده فراموش نمىكند.
شرح:تذكّر و نسيان دو امر متقابل است، در يك لحظه نمىشود فردى هم متذكّر و هم ناسى باشد، از صفات پرهيزگاران اين است كه آنچه را خداوند در آيات كريمه خود به صورت واجبات و احكام و عبرتها و حكايتهاى پندآموز و عقائد و اخلاق بيان فرموده در حافظه خود هميشه مانند تابلوئى در مقابل ذهن دارند و ذهنشان از آنها غفلت نمىكند.
يكى از محققين در توضيح نسيان و تذكر مىگويد: «ادراك در ما عبارت از حصول صورتى عقلى يا حسى در قوهاى از قوههاى ما ا ست؛ و اين قوه را مُدركِه نامند و حفظ، عبارت از وجود اين صورت در قوه ديگرى است كه فوق اين قوه است و آن را خِزانه و حافظه نامند، و تذكّر، عبارت از حاضر كردن اين صورت است يكبار ديگر از حافظه، بعد از اين كه در آن مخزون شد، و نسيان عبارت از زوال و از بين رفتن آن صورت از مُدرِكة و حافظه
است و سهو عبارت از زوال آن صورت از مُدركة فقط است نه حافظه».[1]
پس متقى آنچه را كه خداوند فرموده، در خاطر دارد و نسيان و غفلت نمىكند، زيرا دائماً عمل به آن اعمال مىكند و دائماً ملاحظه و مداومت بر حاضر كردن آن دستورات در صفحه ذهن دارد، و گرچه براى او سهو رخ دهد ولى نسيان به او دست نمىدهد، به طورى كه دستورات الهى از حافظه او محو شود. گوئى حافظه آنها كتاب الهى است كه دستورات آن در آن نقش بسته است و هر روز و هر شب به سراغ آن مىروند.
اصولا نسيان و فراموشى در جائى است كه مطلبِ دانسته شده كه در حافظه جا گرفته، توجه به آن نشود ولى وقتى مطلبى است كه هر چند وقت يك بار انسان، آن را از حافظه بيرون كشيده و مورد نظر و توجه قرار مىدهد، فراموش نمىشود.
كسى كه احكام و دستورات و مطلوبهاى الهى را مورد توجه قرار داد و در حافظه خود با ممارست حفظ كرد، اعمال خودرا سعى مىكند بر اين دستورات و اين كتاب الهى وفق دهد، تا اين كه در عمل هم كتابى ديگر شود، كتابى كه عملا آنچه را خداوند فرموده نشان مىدهد، چنين انسانى هر وقت بخواهد سخن گويد، يا فعلى انجام دهد، بر كتاب خداوند عرضه مىكند و آنچه او مىخواهد مىگويد و آنچه او مىطلبد، انجام مىدهد، چنين شخصى موجبات غفلت را زدوده و قلب را متوجه ياد حق و دستورات حقّه كرده است و او است كه به مقصد فلاح و رستگارى حركت مىكند و خواهد رسيد.
چون توضيح بيشتر را در ضمن فرازهاى سابق تحت عنوان غفلت و ذكر دادهايم، به همين مقدار بسنده مىكنيم.
مرحوم الهى، در ذيل اين فراز(و لا ينسى ما ذكر)گويد:
تذكرهاى قرآن را كند گوش
نسازد ياد جانان را فراموش
[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 152 ..
به ياد دوست دل را زنده دارد
به جان نقش جمالش برنگارد
دل غافل زيادش غرق خون باد
گل شادى ز بستانش برون باد
سر فارغ ز سوداى نكوئى
دم چوگان چرخ افتد چو گوئى
كسى كز جان نمىجويد نشانش
برون باد از بهشت عاشقانش
به خاطر دار نقش يار و خوش باش
مشو غافل وز اين معنى به هُش باش
كه ياد حق گر از دل شد فراموش
كند ديوت، غلام حلقه در گوش
وگر با ياد حق باشد روانت
بود رشك بهشت خُلد، جانت
الهى بر نگار اين نقش در دل
مكن جانم ز فكر دوست غافل
به ذكر خويش جان را آگهى بخش
گداى كوى را شاهنشهى بخش
ز مهر دوست روشن كن روانم
كه رشك ماه گردد تيره جانم
به دل از ياد جانان فَرَّهى[1]ده
به سر چون عاشقان شورِ شَهى ده
[1]. شكوه، شوكت، جلال، نيرو (فرهنگ عميد) ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
95- كسى را با لقب زشت نمىخواند
«ولا يُنابِزُ بالالقاب»
ترجمه:پرهيزگار قلب زشت روى كسى نمىگذارد.
شرح:صفتى ديگر از پرهيزگاران كه از صفاى باطن و روح سالم آنها نشأت مىگيرد، اين است كه كسى را با لقب زشت نمىخوانند.
اين خصلت زشت كه گاهى ديده مىشود، بعضى به خاطر خنداندن ديگران از روى مسخره كسى را با القاب زشت صدا مىكنند اين از موارد فُحش است كه سابقاً گفته شد، پرهيزگاران از آن دورند، پرهيزگاران واقعى سخن نيك گويند و اگر سخنى نيك براى گفتن نداشته باشند، سكوت مىكنند، آنها را به مجالسى كه مؤمنين در آنها مسخره مىشوند، راهى نيست، اگر در مجلسى هم باشند و چنين عملى از ديگرى سر زند از آن جلوگيرى مىكنند.
در عرب رسم بوده كه سه گونه اسم داشتهاند: 1- نام شخص، مثل على و حسن يا زهرا و زينب. 2- كنيه كه با لفظ اب و ام مىآمده، مثل ابوطالب يا امكلثوم. 3- لقب كه معنا و وصفى را در آن لحاظ كردهاند مثل اميرالمؤمنين و سيدالشهداء (عليهما السلام).
لقب مىتواند بر دو گونه باشد: يكى: براى احترام و تشريفات مثل القاب