بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 543

به ياد دوست دل را زنده دارد

به جان نقش جمالش برنگارد

دل غافل زيادش غرق خون باد

گل شادى ز بستانش برون باد

سر فارغ ز سوداى نكوئى‌

دم چوگان چرخ افتد چو گوئى‌

كسى كز جان نمى‌جويد نشانش‌

برون باد از بهشت عاشقانش‌

به خاطر دار نقش يار و خوش باش‌

مشو غافل وز اين معنى به هُش باش‌

كه ياد حق گر از دل شد فراموش‌

كند ديوت، غلام حلقه در گوش‌

وگر با ياد حق باشد روانت‌

بود رشك بهشت خُلد، جانت‌

الهى بر نگار اين نقش در دل‌

مكن جانم ز فكر دوست غافل‌

به ذكر خويش جان را آگهى بخش‌

گداى كوى را شاهنشهى بخش‌

ز مهر دوست روشن كن روانم‌

كه رشك ماه گردد تيره جانم‌

به دل از ياد جانان فَرَّهى‌[1]ده‌

به سر چون عاشقان شورِ شَهى ده‌

[1]. شكوه، شوكت، جلال، نيرو (فرهنگ عميد) ..


صفحه 544

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 545

95- كسى را با لقب زشت نمى‌خواند

«ولا يُنابِزُ بالالقاب‌»

ترجمه:پرهيزگار قلب زشت روى كسى نمى‌گذارد.

شرح:صفتى ديگر از پرهيزگاران كه از صفاى باطن و روح سالم آنها نشأت مى‌گيرد، اين است كه كسى را با لقب زشت نمى‌خوانند.

اين خصلت زشت كه گاهى ديده مى‌شود، بعضى به خاطر خنداندن ديگران از روى مسخره كسى را با القاب زشت صدا مى‌كنند اين از موارد فُحش است كه سابقاً گفته شد، پرهيزگاران از آن دورند، پرهيزگاران واقعى سخن نيك گويند و اگر سخنى نيك براى گفتن نداشته باشند، سكوت مى‌كنند، آنها را به مجالسى كه مؤمنين در آنها مسخره مى‌شوند، راهى نيست، اگر در مجلسى هم باشند و چنين عملى از ديگرى سر زند از آن جلوگيرى مى‌كنند.

در عرب رسم بوده كه سه گونه اسم داشته‌اند: 1- نام شخص، مثل على و حسن يا زهرا و زينب. 2- كنيه كه با لفظ اب و ام مى‌آمده، مثل ابوطالب يا ام‌كلثوم. 3- لقب كه معنا و وصفى را در آن لحاظ كرده‌اند مثل اميرالمؤمنين و سيدالشهداء (عليهما السلام).

لقب مى‌تواند بر دو گونه باشد: يكى: براى احترام و تشريفات مثل القاب‌


صفحه 546

سلاطين و يكى براى سرزنش كردن، و اين نوع است كه در قرآن از آن نهى شده است.

«وَلَا تَنَابَزُوا بِالْالْقَابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْايمَانِ‌»: «لقب‌هاى زشت بر يكديگر مگذاريد، چقدر بَد است فردى بعد از ايمان آوردن، اسم فاسق و كافر بر او نهاده شود».[1]

اين قسميى از آيه يازده سوره حجرات است، در آن آيه مى‌فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، گروهى (از مردان) گروه ديگر را مسخره نكند، شايد آن گروه بهتر از اين گروهى باشد كه مسخره مى‌كند و نه زنانى از زنان ديگر، شايد آنها بهترا ز اينان باشند و يكديگر را مورد طعن و عيبجوئى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى بعد از ايمان نام كفر بگذاريد و آنها كه توبه نكنند ستمگر و ظالمند».[2]

در مورد شأن نزول اين آيه مفسران مختلف گفته‌اند: از جمله اين كه: عبارت‌«لا يَسْخَر قومٌ مِنْ قوم»:«گروهى از مردان گروه ديگر را مسخره نكنند»، درباره «ثابت بن قيس» (خطيب پيامبر (صلى الله عليه وآله)) نازل شده است كه گوشهاى سنگينى داشت و هنگامى كه وارد مسجد مى‌شد كنار دست پيامبر (صلى الله عليه وآله) براى او جائى باز مى‌كردند، تا سخن حضرت را بشنود، روزى وارد مسجد شد، در حالى كه مردم از نماز فراغت پيدا كرده و هنوز جاى خود نشسته بودند، او جمعيت را مى‌شكافت و مى‌گفت: جا بدهيد! تا به يكى از مسلمانان رسيد و او گفت همين جا بنشين! او پشت سرش نشست، امّا خشمگين شد، هنگامى كه هوا روشن گشت «ثابت» به آن مرد گفت: كيستى؟ او نام خود را برد و گفت فلان كس هستم، «ثابت» گفت: فرزند فلان زن؟! و در اينجا نام مادرش را با لقب زشتى كه در جاهليت‌

مى‌بردند ياد كرد، آن مرد شرمگين شد و سر خود را به زير انداخت، آيه نازل شد و مسلمانان را از اين گونه‌

[1]. سوره حجرات، آيه 11.

[2]. سوره حجرات، آيه 11 ..


صفحه 547

كارهاى زشت نهى كرد.[1]

و گفته‌اند«وَلا نِساءٌ مِنْ نِساء»:«گروهى از زنان، زنانِ ديگر را مسخره نكنند» درباره «ام سَلَمِه» نازل گرديد كه بعضى از همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله) او را به خاطر لباس مخصوصى كه پوشيده بود، يا به خاطر كوتاهى قدش مسخره كردند، آيه نازل شد و آنها را از اين عمل بازداشت.[2]

نكته قابل ذكر اين كه‌«تَنابُزوا بالالقاب»امروزه خصوصاً نسبت به غيرعرب در لقب تنها نيست، بلكه هر اسم خواه به صورت لقب يا غيرلقب، اگر اراده مسخره و سرزنش و كوچك شمردن از آن شد، نكوهيده و مبغوض خداوند است.

در آيه فوق خداوند به سه حكم در زمينه اخلاق اجتماعى اشاره كرده است، مسخره نكردن، عيب‌جوئى نكردن، صدا نزدن به القاب زشت).

قرآن كتابى است كه آمده تا فرهنگ جامعه اسلامى را براساس معيارهاى اخلاقى پى‌ريزى كند، در اين آيه خداوند به سه ريشه از ريشه‌هاى اختلاف پرداخته، تا با قطع آنها اختلافات نيز برچيده شود و درگيرى و نزاع پايان پذيرد.

خداوند در اين آيه سه عامل مهم جنگ و نزاع را شمرده و در آيه ديگر كه مورد بحث ما نيست نيز به سه عامل ديگر (گمان بد، تجسس، و غيبت) اشاره كرده است.

در مورد

«تَنابُزوا بالالقاب»

در حديثى آمده كه روزى «صفيه» دختر «حىّ ابن اخطب» (همان زن يهودى كه بعد از ماجراى فتح خيبر مسلمان شد و به همسرى پيغمبر اسلام (صلى الله عليه وآله) درآمد)

روزى خدمت پيامبر (صلى الله عليه وآله) آمد، در حالى كه اشك مى‌ريخت، پيامبر (صلى الله عليه وآله) از ماجرا پرسيدند، گفت: عايشه مرا سرزنش مى‌كند و مى‌گويد: «اى يهودى‌زاده!» پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «چرا نگفتى پدرم هارون است و

[1]. تفسير نمونه، جلد 22، صفحه 177.

[2]. همان مدرك ..


صفحه 548

عمويم موسى (عليه السلام) و همسرم محمد (صلى الله عليه وآله)» و در اينجا بود كه آيه نازل شد «لا تنابزوا بالالقاب، بئس الاسم الفسوق بعد الايمان‌»[1]

جالب اينجا است كه در همين آيه مى‌گويد: «لا تلمزوا انْفُسَكُم‌»: «نفسهاى خود را عيبجوئى نكنيد). عوض اين كه بگويد ديگرى را عيبجوئى نكنيد»، مى‌گويد: خودتان را عيبجوئى نكنيد، و اين نشان دهنده اين است كه در فرهنگ قرآن مؤمنان به منزله ء نفس واحدى هستند كه عيبجوئى از ديگرى عيبجوئى از خود است و اين مايه‌اى براى اختلاف و كشمكش است.

اين گونه برخورد با ديگران كه با عيبجوئى و سرزنش و با نام زشت صدا زدن باشد، موجب عداوت و دشمنى در صفوف مسلمين است و به اين جهت، نهى از آن شده است.

آنقدر اين خصلت در نزد خداوند، مبغوض است كه سوره‌اى به نام «هُمَزَه» (عيبجوئى و سرزنش كننده) در قرآن آمده و با لحنى شديد وعده عذاب و آتش به دارنده اين خصلت مى‌دهد.

مرحوم الهى، در ذيل اين فراز(و لا ينابز بالالقاب)گويد:

به نام زشت مردم را نخواند

نكوهش بر زبان هرگز نراند

خلائق را بالقابى كه زشت است‌

نخواند هر كه او نيكو سرشت است‌

نيارد از زبان بر خلق بيداد

بخوش گفتار هر دل را كند شاد

[1]. بعضى در تفسير اين جمله احتمال ديگرى داده‌اند و آن اينكه خداوند مؤمنان را نهى مى‌كند، از اينكه بعد از ايمان به خاطر عيبجوئى مردم نام فسق را بر خود پذيرند، تفسير نمونه، تفسير اول را با توجه به صدر آيه و شأن نزولى كه ذكر شد مناسبتر ديده است ..


صفحه 549

96- عدم ضرر به همسايه‌

«لا يُضرّ بالجار»

ترجمه:پرهيزگار ضرر و زيان به همسايه نمى‌زند.

شرح:كمترين حقى كه هر فرد نسبت به انسان دارد، اين است كه انسان ضرر به او نرساند و از جمله، همسايه است كه بايد از ضرر و زيان همسايه ديگر مصون باشد، مولى على (عليه السلام) مى‌فرمايند پرهيزگار كسى است كه ضرر به همسايه خود نمى‌رساند و نه تنها ضرر نمى‌رساند كه اين‌گونه پرهيزگاران به همسايه توجه و عنايت مى‌كنند.

حق همسايه همچون حق ارحام و بستگان نزديك انسان است، زيرا هر همسايه حقى بيشتر از حق برادرى اسلامى كه همه مسلمانها دارند، دارد، كسى كه در حق او تقصير كند و به او ضرر و زيانى رساند گناهكار و تجاوز پيشه است.

در ضمن مطالب قبل وقتى درباره مسئله صله رحم و ارتباط با افراد صحبت مى‌شد، روايتى گذشت كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمودند: «همسايه‌ها سه گروهى: گروهيه سه حق دارند، (حق همسايگى، حق اسلام و حق خويشاوندى) و گروهى دو حق دارند (حق اسلام و حق همسايگى) و گروهى يك حق دارند و آن كافر است كه فقط حق‌


صفحه 550

همسايگى دارد».[1]

پيامبر (صلى الله عليه و آله) حتى براى كافر نيز حق همسايگى قرار داده‌اند، در جاى ديگر فرمودند: «رفتار خود

را با همسايه ات نيكوگردان (و حق همسايگى را اداء كن) آن وقت مؤمن هستى‌

«احْسِنْ مُجاوَرةَ مَنْ جاوَرَك تَكُنْ مُؤْمناً»:[2]

«مؤمن آن است كه در مرحله عمل، ايمان خود را به اثبات رساند»، در جاى ديگر فرمودند: «كسى كه ايمان به خدا و روز معاد دارد، همسايه خود را اذيت نمى‌كند

«مَن كانَ يؤمن باللّه و اليوم الآخر فلا يُؤذ جارَه».[3])

خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايد: «وَاعْبُدُوا اللهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ‌»: خدا را عبادت كنيد و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد و به والدين (پدر و مادر) و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و همسايه نزديك و همسايه دور و دوست و همنشين و واماندگان در سفر و بردگانى كه مالك آنها هستيد احسان كنيد ...»[4]

خداوند بعد از امر به پرستش خود، دومين چيزى را كه مورد اهميت قرار مى‌دهد، احسان به كسانى است كه در آيه مى‌شمارد، و از جمله آنها«الجارُذى القُربى والجارُ الجُنُب»است.

«الجار ذى القربى»يعنى همسايگان نزديك از نظر مكانى، بعضى خواسته‌اند همسايگان خويشاوند را بگويند، ولى بعيد به نظر مى‌رسد، زيرا از خويشاوندان با عبارت‌«ذى القربى»تعبير شده است پس يا همسايگان مكانى يا همسايگانى كه از

[1]. معراج السعادة، جلد 2، صفحه 262.

[2]. بحار الانوار، جلد 69، صفحه 368- جلد 71، صفحه 206.

[3]. بحار الانوار، جلد 43، صفحه 62.

[4]. سوره نساء، آيه 26 ..