97- مصيبتزده را شماتت نمىكنيد
«ولا يَشْمتُ بِالمَصائِب»
ترجمه:پرهيزگار به مصيبت ديگران خوشحال نمىشود (گرچه دشمن او باشد) و كسى را شماتت نمىكند.
شرح:عالم پر از حوادث ناگوار و مصيبتهاى گوناگون است، هر روز چرخ روزگار مصيبتى را متوجه فرد يا افرادى مىكند، همه هدفى براى تيرهاى بلا هستند، حال اگر كسى بر اين باور باشد، بر ناراحتى و غم و مصيبت ديگران خشنود نمىشود، زيرا هر آن ممكن است تيرى شبيه آن دو را هدف قرار دهد.
پرهيزگاران و اهل تقوى به خشنودى ديگران خشنود، و به ناراحتى ديگران ناراحت مىشوند، راضى نيستند حتى دشمنشان به مصيبت نشنيد و اگر نشست مسرور نمىگردند، بلكه اگر راهى براى تسلّى او باشد، او را تسلى مىدهند.
چطور انسان از بيچارگى ديگرى خشنود باشد و حال آنكه از صبح تا شام خود در معرض بلاها و حوادث ناگوار است و از لابهلاى تيرهاى خانمان سوز عبور مىكند.
كسى كه روح او با ياد خدا تلطيف شده، نمىتواند رنجشى در سيماى ديگرى
ببينيد، قلبى كه محزن انوار الهى شد هرگز نمىتواند، از غم ديگران مسرور گردد، زيرا كه اين تاريكى است و قلب آنها تاريكى نمىپذيرد. از امام صدق (عليه السلام) است كه فرمودند:
«لا تُبْدى الشِّماتَةَ لَاخيك فَيَرْحَمُه اللّه و يَصيرها بِك»:
«اظهار خشنودى به
خاطر مصيبتى كه به برادرت وارد شده، مكن، كه خداوند او را مورد رحمت قرار مىدهد و شماتت را به تو برمىگرداند»[1]چنان دچار مصيبت شوى، كه مردم تو را شماتت كنند و چيزى سختتر از شماتت دشمن نيست، از حضرت ايوب (عليه السلام) پرسيدند، از اين همه بلا و مصيبت كه ديدى كدام سختتر بود؟! نفرمود بيمارى و مرض و از دست دادن مال و فرزند، بلكه فرمود:
«شماتة الاعداء»:
«شماتت و خشنودى دشمنان».[2]
و همين است كه وقتى موسى (عليه السلام) از كوه طور بازگشت و ديد مردم گوساله پرست شده اند و به برادرش اعتراض كرد، هارون گفت نزديك بود مرا بكشند و مرا ضعيف كردندفلا تُشْمِت بى الاعداء»:«تو با خشم و اعتراض به من، دشمنان را به من شاد مگردان».[3]
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايند:«
مَنْ شَمَتَ بِمُصيبَة نَزَلَتْ بِاخيه لم يَخْرُجْ مِنَ الدّنيا حتّى يُفْتَتَنُ»:
«كسى كه خشنود شود به مصيبتى كه به برادرش وارد شده، از دنيا بيرون نمىرود، تا اينكه او خود به همان مصيبت گرفتار شود و آزمايش گردد».[4]
شماتت به مؤمن علاوه بر اين، مايه شكستن قلب مؤمن و محزون كردن و مجروح آن مىشود، كه نيز مخالف مقصود خداوند است، او مىخواهد قلب
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 359، سفينة البحار، جلد 1، صفحه 714- شرح نهج البلاغه خوئى ذيل همين فراز، جلد 12، صفحه 154.
[2]. سفينة البحار، جلد 1، ماده «شمت»، صفحه 714.
[3]. سوره اعراف، آيه 150.
[4]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 359 و شرح نهج البلاغه خوئى ذيل همين فراز و در سفينة البحار، جلد 1، صفحه 714 اين روايت را آورده و در آخر لفظ «يفقتتن به» دارد ..
مؤمنين مسرور شود، و از اين رو به كسى كه به قلب مؤمن ادخال سرور كند پاداش مىدهد.
گاهى شماتت، به قلب انسان چنان مىكند، كه شمشير و نيزه نمىكند، بىجهت نيست كه امام سجاد (عليه السلام) اين قدر ناليدند، وقتى از ايشان سؤال شد، كجا سختتر به شما گذشت؟! سه بار فرمود: «الشام، الشام؛ الشام»: زيرا در شام بسيار مردم بر حال ما خوشحال بودند و زخم زبان زدند»!
درد از دست دادن پدر و برادران و اسارت زن و بچهها، اين قدر تحت الشعاع قرار گرفت كه از آنها شكايت نكردند و سخن از شام گفتند!
در روايتى از رسول گرامى (صلى الله عليه و آله) است كه وقتى اهل بلا و مصيبت را ديديد، شكر و سپاس خدا كنيد كه شما به مصيبت گرفتار نشديد، ولى نگذاريد آنها بشنوند، زيرا ناراحت مىشوند.[1]يعنى هم متأثر شويد به حال آنها و هم خود شاكر باشيد كه دچار مصيبت نشدهايد.
مؤمن واقعى آن است كه از مصيبت ديگران خشنود نشود و از وارد شدن حوادث ناگوار نسبت به خود و خانوادهاش جزع و فزع نكند.
بقول آن شاعر در وصف فردى مىگويد:
فَلَستَ تراه شامتا بمصيبة
و لا جَزَعاً مِنْ طارِقِ الحَدَثان
«نمىبينى او را كه خشنود به مصيبت ديگرى شود و نمىبينى از شرور كوبنده جزع و فزع كند».[2]
مرحوم الهى، در ذيل اين فراز(و لا يشمت بالمصائب)مىگويد:
نيازارد كسى را از نكوهش
كه خوب آزار ديد از چرخ سركش
ور از دهرش هزاران گونه رنج است
نه بر دل بار و نى بر رخ شكنج است
[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، ذيل همين فراز.
[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 160 ..
فلك بر جام اقبالش زند سنگ
كه گردد از هجوم غصه دلتنگ
نگردد زشت ليكن نيك نامش
فزون گردد زِهَر سختى مقامش
دلش آزاد شد از دام اوهام
دو زلف يار گشت آن مرغ را دام
الهى دام بگسل دانه بگذار
برون شو زين قفس برطرف گلزار
99- وارد باطل نمىگردد و از دايره حق بيرون نمىرود
«ولا يدخل فى الباطل و لا يخرج من الحق»
ترجمه:پرهيزگار وارد باطل نمىشود، و خارج از حق نمىگردد.
شرح:پرواداران بواسطه داشتن ملكه تقوى هرگز در گرداب باطل فرو نمىروند، هرگاه بخواهند، پاى آنها بلغزد يا بخواهند آنها را در اين گرداب اندازند، با تمسك به ريسمان خداوندى و حبل اللّه المَتين نجات مىيابند.
قرآنِ خداوند همچون ريسمانى است كه اگر انسان به آن چنگ زند، به باطل نمىافتد، آن كتاب نشان دهنده حق و صحيفه نور است، كسى كه به آن روى آورد، در باطل نمىافتد و از مسير حق خارج نمىشود. پرهيزگاران آنچه را كتاب الهى حق دانسته پذيرفته و هر چه را باطل دانسته رها كردهاند، براساس آيات قرآن مجيد مصاديق بارز حق عبارتند از:
1- خداوند«الله هو الحقّ»[1]- «فَتَعالَى اللّه المَلِك الحقّ»[2].
2- خلقت آسمان و زمين و موجودات آنها- وَمَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالْارْضَ و
[1]. سوره حج، آيه 62.
[2]. سوره مؤمنون، آيه 116 ..
مَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِ[1]-مَّا خَلَقَ اللهُ السَّماوَاتِ وَالْارْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِ[2]-خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْارْضَ بِالْحَقِ[3]
3- بعثت انبياء و رسل و امامت ائمه معصومين (عليهم السلام)-لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِ[4]
4- نزول كتابهاى آسمانى-فَبَعَثَ اللهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمْ الْكِتَابَ بِالْحَقِ[5]-نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِ[6]
5- هر چه از ناحيه خداوندى آمده-فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُ[7]-وَإِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنَا[8]
6- مرگ و سكرات آن-وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِ[9]
7- صيحهاى كه مقدمه حشر است-يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ[10]
8- قيامت و حكومت الهى در آن روز-الْمُلْكُ يَوْمَئِذ الْحَقُّ لِلرَّحْمَانِ وَكَانَ يَوْماً عَلَى الْكَافِرِينَ عَسِيراً[11]
9- ترازوهاى سنجش اعمال-وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ
[1]. سوره احقاف، آيه 3.
[2]. سوره روم، آيه 8.
[3]. سوره نحل، آيه 3.
[4]. سوره اعراف، آيه 43.
[5]. سوره بقره، آيه 213.
[6]. سوره آل عمران، آيه 3.
[7]. سوره بقره، آيه 26.
[8]. سوره قصص، آيه 53.
[9]. سوره ق، آيه 19.
[10]. سوره ق، آيه 43.
[11]. سوره فرقان، آيه 26 ..
فَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ[1]
10- قضاوت خداوند نسبت به مردم در دنيا و آخرت-وَأَشْرَقَتِ الْارْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِىءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِىَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ[2]
11- وعدههاى حضرت حق-وَعْدَ اللهِ حَقّاً وَمَنْ أَصْدَقُ مِنْ اللهِ قِيلا[3]-إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً وَعْدَ اللهِ حَقّاً[4]-أَلَا إِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ[5]-وَعْدَ اللهِ لَا يُخْلِفُ اللهُ وَعْدَهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ[6]
آنان كه به اين واقعيات معرفت دارند و تمام حركات و سكنات خود را برحسب اين معلومات انجام دهند، اهل تقوى و اهل حقّند و هر كس از مدار اين معرفت و عمل خارج است اهل باطل است.
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايند: تقوى آبى است كه از چشمه معرفت و شناسائى خداى متعال، خارج مىشود و هر قسمتى از علم و يقين محتاج به تقوى است و تقوى نيازمند است، به تصحيح و تكميل معرفت الهى به وسيله سكون و برقرار شدن در تحت عظمت و تسلط پروردگار متعال، و توجه به آنكه حكومت و سيطره عظمت پروردگار متعال در همه حال انسان را فرا گرفته است و هر چه انسان بيشتر به احاطه و آگاهى و قيوميت خداوند عزيز توجه پيدا كرد، موجب زيادى تقوى و سبب محكم بودن آن خواهد بود، پس تقوى اساس و پايه هر حق و حقيقتى است.
و امّا باطل، آن چيزى است كه انسان را از قرب به پروردگار متعال دور سازد، و
[1]. سوره اعراف، آيه 8.
[2]. سوره زمر، آيه 69.
[3]. سوره نساء، آيه 122.
[4]. سوره يونس، آيه 4.
[5]. سوره يونس، آيه 55.
[6]. سوره روم، آيه 6 ..
در نامطلوب بودن آن خلافى نيست، لازم است كه از باطل دورى كرده و باطن و قلب را وابسته به خداوند عزيز نموده و متمسك به قرب او گرديد.[1]
عارف بزرگوار شيخ حسن مصطفوى، در ذيل اين كلمات گويد: «حق به معنى ثابت و صحيح و متحقق است و مقابل حق باطل است و آن چيزى است كه ثبوت نداشته و روى اساس و پايه محكم برقرار نباشد و در عالم وجود آنچه ثابت و برقرار و ازلى و ابدى و بىنياز و لا يتغير است. وجود خداوند متعال است و سپس آنچه وجهه او و از اسماء او باشد«كُلُّ مَنْ عَلَيها فان و يَبْقى وَجْهُ ربّك ذِى الجَلالِ و الاكْرام»[2]و بقيه همه باطلند
«الا كل شى ما سوى اللّه باطل»:
و بهترين تعبير از باطل همان است كه امام صادق (عليه السلام) در عبارات فوق فرمودند
«هو ما يَقْطَعُكَ عَنِ الحَقّ»:
«آنچه تو را از خداوند و حق باز مىدارد».[3]
و از اين جا معلوم مىشود، حقيقت تقوى عبارت است از، خوددارى از باطل و حفظ خود از هر آنچه انسان را از رسيدن به حق و از گرفتن و جهه و راه حق و از اتصاف به صفات و اسماء حق جلوگيرى نمايد، پس تقوى خود و جهه حق پيدا كردن و صورت حق گرفتن است.
امام باقر (عليه السلام) مىفرمايند: مردى از شام از طرف معاويه خدمت امام حسن (عليه السلام) رسيد و گفت پادشاه روم از معاويه سؤال كرده:
«كَمْ بينَ الحَقِّ و الباطل؟»:
«بين حق و باطل چقدر فاصله است»، حال آمدهام تا جوابش را از شما بگيرم، حضرت فرمودند:
«اربع اصابع، فما رَأَيتَه بِعَينك فَهُو الحق و قَد تَسمَعَ بِاذُنيك باطلا كثيراً»:
«چهار انگشت است، آنچه را با دو چشم خود ديدى حق است و چه بسا با دو گوش خود باطل زيادى بشنوى».[4]
[1]. مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، باب 67- ترجمه مصطفوى، صفحه 287.
[2]. سوره الرحمان، آيه 27- 26.
[3]. همان مدرك، صفحه 288- 287.
[4]. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 196- جلد 43، صفحه 357 ..