امام باقر (عليه السلام) مىفرمايند: از اميرمؤمنان (عليه السلام) نيز همين سؤال شد، و حضرت فرمودند: «چهار انگشت است» و حضرت چهار انگشت را پهلوى هم گذاشته و بين گوش و چشمهاى خود
گذاردند، سپس فرمودند: «آنچه چشمان تو ديد حق و آنچه گوشهاى تو شنيد اكثر آن باطل است»![1]
در جاى ديگر فرمودند: «بين حق و باطل چهار انگشت است ... و باطل اين است كه بگوئى شنيدم، حق اين است كه بگوئى ديدم».[2]
چون در ذيل بحث«يعترف بالحق قبل ان يشهد عليه»توضيحاتى گذشت توضيح بيشتر را در اين جا لازم نمىدانم. فقط در يك جمله مىگويم حقگوى و به حق عمل كن و در مجالس حق شركت كن كه نجات ابدى در اين است.
مرحوم الهى، در ذيل اين فراز(لايدخل فى الباطل و لا يخرج من الحق)گويد:
نپويد راه باطل آن نكونام
نه از حق يك قدم بيرون نهد گام
چنين گفتند ارباب حقائق
چو بشگفتند چون باغ شقايق
كه باشد در حقيقت باطل و حق
گدائى ابد شاهى مطلق
به باطل گر جهانگيرى گدائى
چو چون را پيروى، كشور گشائى
حق آن هستى محض آمد كه آنجا
نيارد نيستى هرگز نهد پا
به حق پيوند اگر هشيارى اى دل
ز باطل رشته اميد بگسل
[1]. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 196.
[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 72- نهج السعاده، جلد 3، صفحه 133- خصال، صفحه 236- بحار، جلد 75، صفحه 197 (ميزان الحكمه، جلد 1، 427 و 428 اين سه روايت را آورده است) ..
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
100- هرگز از سكوت غمگين نمىشود
«انْ صمت لم يَغُمّه صَمُته»
ترجمه:اگر پرهيزگار سكوت كند، سكوت او، او را محزون نمىكند.
شرح:فرد متقى وقتى سكوت مىكند، كه حرفى پسنديده نداشته باشد، و كسى كه بداند اگر بخواهد سخن گويد، حرف بيهوده و چه بسا باطل كه منجر به به گناه مىشود، مىزند، از سكوت خود خشنود است، اگر صاحب مارى، مارى را در سوراخ خود محبوس كرده باشد، مگر ناراحت مىشود، نه هرگز! زيرا بيرون آمدن مار همان و نابود كردن انسانها و بلكه خود صاحب مار همان!
غصه خوردن بر سكوت براى كسى است كه زبان خود را عادت به بيهودهگوئى و سخنان زائد داده است و اهل تقوى به جهت آگاهى از فوائد و ثمرات دنيوى و اخروى سكوت و مفاسد و آفات سخن گفتن مثل خطا و دروغ و غيبت و سخنچينى و نفاق و اهانت و ستيزهجوئى و ايذاء خلق و غير اينها، خود را عادت دادهاند كه بيشتر از مقدار لازم سخن نگويند.
رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) مىفرمايند
: «طوبى لِمَنْ امسك الفضل من لسانه و انفَق الفضل من ماله»:
«خوشا به حال كسى كه زيادهگوئى را از زبانش گرفت و زيادى مال
خود را انفاق كرد».[1]
اميرمؤمنان (عليه السلام) مىفرمايند: «اگر كلام تو از نُقره باشد، يقين بدان كه سكوت از طلا است».[2]
و در كلمات بزرگان آمده است: لايقترين چيزى كه در زندان مىباشد، زبان است
«(اليق شى يكون فى السجن هو اللسان»[3])
و نيز گفته شده: زبان كم وزن ولى بزرگ جُرم است!
«اللسان صغيرُ الجِرم و عظيمُ الجُرم».[4])
ابوبكر بن عياش مىگويد: چهار پادشاه هند و چين و كسرى و قيصر اجتماع كردند (كسرى لقب پادشاهان ايران و قيصر لقب پادشاهان روم بوده است)، يكى از آنها گفت، من بر آنچه گفتهام پشيمانم و بر آنچه نگفتهام پشيمان نيستم، دومى گفت: من هنگامى كه سخن مىگويم و كلمهاى بر زبانم جارى مىكنم، آن كلمه مالك من است ولى من مالك و صاحب اختيار او نيستم و وقتى آن كلمه را نگويم مالك آن هستم و آن مالك من نيست، سومى گفت: تعجب مىكنم براى متكلّم كه وقتى سخن او به سوى او برگردد، كلمه او ضرر و زيان به او مىزند و اگر رجوع به او نكرد نفع به او نمىرساند (يعنى تعجب از بعضى كه وقتى سخن مىگويد، يا به ضرر او تمام مىشود، يا نفعى براى او ندارد) چهارمى گفت: من بر برگرداندن آنچه نگفتم قدرتمندتر هستم، تا آنچه گفتم (آنچه از دهان بيرون آمد ديگر برنمىگردد).[5]
گفتهاند چهار چيز است كه: هرگز برنمىگردد: 1- سخنى كه گفته شود. 2- تيرى كه انداخته شود. 3- ساعتى كه بگذرد. 4- فرصتى كه از دست برود.[6]
[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 155.
[2]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 155.
[3]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 155.
[4]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 155.
[5]. همان مدرك.
[6]. خواندنيهاى دلنشين، جلد 1، صفحه 100 ..
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: سكوت شعار محققين به حقائق گذشتگان و حقائق ثابت و محقق است (و در آن فوائدى است).
1- كليد همه راحتيهاى دنيا و آخرت است. 2- رضايت خداوندى در آن است. 3- سبك كردن حساب. 4- حفاظت از خطاها و لغزشها. 5- پوششى بر جاهل است كه جهل و نادانيهاى او آشكار نشود. 6- زينت و زيبائى و ابهّت عالم است. 7- در سكوت گوشهگيرى و انزواى هواى نفسانى است. 8- رياضت و مجاهدت با نفس در آن است. 9- شيرينى عبادت. 10- از بين رفتن قساوت قلب. 11- عفت. 12- جوانمردى و مروّت. 13- تدبر صحيح و فهم و كياست و عقل.
پس تا مجبور و ناچار نشدى، لب به سخن مگشاى و زبان فرو بند، خصوصاً اگر شنونده اهليت كلام تو را نداشته باشد.
ربيع بن خثيم كاغذى در برابر خود مىگذاشت، و هر چه تكلم مىكرد مىنوشت و شبانگاه محاسبه مىكرد، كه چه به نفع او بوده و چه به ضرر او و مىگفت:«آه آه نَجَا الصامِتُون و بَقينا»:«آه آه سكوت كنندگان نجات يافتند و ما باقى مانديم» (و گرفتار سخن شديم)!
بعضى از ياران رسول الله (صلى الله عليه و آله) مرتب سنگ در دهان خود مىگذاردند، وقتى مىخواستند حرف بزنند و مىدانستند براى خدا و در راه خدا و براى انجام وظيفه الهى است، سنگ را از دهان بيرون آورده و سخن مىگفتند. بسيارى از صحابه (سكوت مىكردند) و گاهى آه بلندى مثل تنفس انسان غمديده از سينه مىكشيدند و مانند اشخاص مريض (كه به زور حرف مىزند) حرف مىزدند!
و جز اين نيست كه سبب هلاكت خلق و نجات آنها در سخن و سكوت است (سخن موجب هلاكت و سكوت موجب نجات است)!
پس خوشا به حال كسى كه معرفت عيب كلام و درستى آن و فوائد سكوت نصيبش شد كه اين از اخلاق انبياء (عليهم السلام) و شعار برگزيدگان است، كسى كه ارزش و مقدار
تأثير كلام را فهميده باشد سكوت را شعار خود قرار داده و بدون دقت و تفكر سخن نمىگويد و كسى كه اطلاع و احاطه بر آثار لطيف و خصوصيات دقيق و باريك سكوت پيدا كرده و سكوت را نگهبان امين اسرار و حقائق قلبى خود قرار داده است، البته كلام و سكوت چنين آدم، عبادت خواهد بود و كسى بر اين عبادت او آگاهى نمىيابد بجز پادشاه با جبروت كه خداوند متعال است.[1]
ابن ابى الحديد در ذيل اين فراز مىگويد: پرهيزگار از فوت كلام و سخن نگفتن محزون و ناراحت نمىشود، زيرا سكوت را غنيمت مىداند، نه خسران و زيان
(لانه يَرى الصمتَ مَغْنَماً لا مَغْرَماً)[2])
آرى پرهيزگاران ساكتان ناطقند، آنها گرچه ساكتند ولى روش و منش آنها گوياى ارزشهاى اخلاقى است آنها مجسمه و تابلوى تمامنماى قرآنند، قرآن هم امر و هم نهى مىكند و ساكت ناطق است
(القرآن آمر زاجرو صامتٌ ناطق).[3]
رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) مىفرمايند: «چهار چيز است كه فقط مؤمن دارا است، يكى از آنها سكوت است و آن اولين عبادت است».[4]
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايند: كسانى كه قبل از شما بودند، سكوت را فرا گرفتند و شما سخن را، اگر فردى از شما خواست متعبّد و عبادت كننده (با خلوص نيت) باشد، بايد سكوت را قبل از آن به مدت ده سال فرا گيرد، اگر اين كار
را به خوبى انجام داد و صبر بر آن كرد، متعبّد مىشود وگرنه بايد بگويد: من اهليت آنچه را در نيت دارم، ندارم«ما انا لِما اروم بِاهْل».[5]
از نبى اكرم (صلى الله عليه و آله) نقل شده كه حضرت به مردى كه نزد ايشان آمده بود فرمودند: «آيا
[1]. مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، باب 27.
[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 160.
[3]. نهجالبلاغه، خطبه 183 صبحى صالح و 182 فيض الاسلام.
[4]. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 88.
[5]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 228 ..
تو را به امرى كه وارد بهشت مىكند، راهنمائى كنم» گفت بله يا رسول الله (صلى الله عليه و آله)! فرمودند: «از آنچه خدا به تو داده به ديگرى بده»، گفت: اگر محتاجتر از ديگرى بودم چه طور؟! فرمودند: «مظلوم را يارى كن» گفت: اگر ضعيفتر از كسى باشم كه ياريش مىكنم؟! فرمودند: «راهنماى انسان جاهل و احمق باش»، گفت: اگر خود، جاهلتر از ديگرى بودم؟! فرمودند:
«فَاصْمت لِسانك الّا مِنْ خير»:
«زبان خود را ساكت كن، جز براى خير». تو را خوشحال نمىكند اين كه در وجودت خصلتى از اين خصال باشد، كه به سوى بهشت تو را سوق دهد.[1]
مولى على (عليه السلام) نيز در صفات مؤمن در نهجالبلاغه مىفرمايند:
«كثيرٌ صمته، مشغول وقته»:
«مؤمن سكوتش زياد و وقتش مشغول است».[2]آن قدر به دنبال كار خير است كه ديگر، وقتى براى كلام و سخن بيهوده ندارد.
كم گوى و بجز مصلحت خويش مگوى
چيزى كه نپرسند تو خود پيش مگوى
گوش تو دو دادند و زبان تو يكى
يعنى كه دو بشنو و يكى بيش مگوى[3]
آن را كه شراب معرفت نوش كنند
از هر چه به جز اوست فراموش كنند
آن را كه زبان دهند، ديده ندهند
و آن را كه دهند ديده خاموش كنند[4]
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايند: «در حكمت آل داود (عليه السلام) چنين آمده است:
«على العاقل ان يكون عارفاً بزمانه مُقْبلا على شأنه حافظاً لِلِسانه»:
«بر فرد عاقل لازم است كه عارف به زمان خود باشد و روى آورنده به شأن و امورات خود گردد و بررسى احوال خود كند و حافظ زبان خود باشد».[5]
[1]. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 296.
[2]. نهجالبلاغه، حكمت 333 صبحى صالح، 329 فيض الاسلام.
[3]. ترجمه مصباح الشريعة مصطفوى، صفحه 121.
[4]. ترجمه مصباح الشريعة مصطفوى، صفحه 121.
[5]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 156 ..
«وَشّا» مىگويد: شنيدم از امام هشتم (عليه السلام) كه مىفرمود: اگر مردى از بنىاسرائيل مىخواست عابد بشود مىبايست ده سال قبل از آن سكوت اختيار كند.[1]
زبان بسيار سر بر باد داده است
زبان سر را عدوى خانه زاد است
عدوى خانه خنجر تيز كرده
تو از خصم برون پرهيز كرده
نشد خاموش كبك كوهسارى
از آن شد طعمه باز شكارى
اگر طوطى زبان مىبست در كام
نه خود را در قفس ديدى نه در دام
خموشى پرده پوش راز باشد
نه مانند سخن غمّاز[2]باشد[3]
اتفاق عجيبى كه براى ابويوسف كه از اكابر علماء ادبيات و بزرگان شيعه و از اصحاب امام جواد و امام
هادى (عليهما السلام) است اين كه در پرهيز از لغزشهاى زبان گفته:
يصابُ الفَتى مِنْ عَثْرَة بلسانِه
و ليس يصاب المرء مِنْ عثرَةِ الرِجل
فَعَثْرَتُه فى القول تذهب رأسَه
و عثرته فى الرَّجل تذهب عن مَهَل
(از لغزش زبان به جوان صدمه مىرسد و از لغزش پا به مرد صدمه نمىرسد).
(لغزش او در گفتار سر او را مى بد و لغزش او در پا زود رسيدن را مى برد) اگر خواهى مرد حقيقت باشى سكوت كن، كه گويند شخصى در چين نزد پيرمرد آگاه و صاحب نظرى رفت، و گفت مرا از حقيقت آگاه كن.
پير گفت: حقيقت ده جزو است: يكى كم گفتن و نه ديگر خموش بودن، «باز» (اين پرنده شكارى) به سبب خاموشى به دست پادشاهان است و بلبل به جهت آواز خوشش در قفس. چون چشمه در جوش مباش تا از خاموشى، دريا گردى.
درين دريا به گوهر هر كه ره داشت، به غواصيش بايد دم نگه داشت.
[1]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 156.
[2]. غَمَزَ عيبُه/ ظَهَرَ (غَمّاز در اينجا به معنى بسيار ظاهر كننده عيب است).
[3]. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 5، صفحه 255- 254، ذيل خطبه 77 ..