او مىترسد و كسى كه از غيرخدا بترسد، خدا او را از هر چيزى مىترساند».[1]
يحيى بن معاذ گويد: اين مسكين فرزند آدم اگر از آتش جهنم چنانكه از فقر مىترسد بترسد، وارد بهشت مىشود،[2]يعنى اگر به اندازه اهتمام به مسائل اقتصادى و ترس از فقر به همان اندازه اهتمام به امور معنوى داشته باشيم و از عذاب الهى بترسيم رستگاريم، ولى اين بشر غافل است، مىگويد آبرو دارم نبايد بگذارم فقير شوم، و از بى چيزى دلهره دارد، ولى از عذاب الهى نمىترسد، و نمىگويد در نزد خدا و پيامبران و اولياء و همه مردم كه روز رستاخيز بپا مىخيزند، آبرو دارم.
از يكى از صلحاء پرسيدند: ايمنترين خلق در فردا كيست؟ گفت: شديدترين آنها از حيث خوف (ترس از خدا) در امروز[3]يعنى شدت خوف امروز رابطه مستقيم با در امان بودن از عذاب فردا دارد.
يكى از زهاد اينگونه اصحاب خود را نصيحت كرد: «به خدا قسم اگر همنشين گروهى شوى كه تو را امروز بترسانند، تا در فردا ايمن باشى بهتر است از اين كه با گروهى همنشين شوى كه تو را امروز امنيت دهند تا در فردا خائف شوى».[4]
خائفين، ترسشان نه براى معصيت باشد، كه براى ترس از عبادت است. از پيامبر (صلى الله عليه وآله) نقل شده كه در ذيل آيه«وَ الذينَ يؤتُون مااتوا و قُلوبُهم وَجِلة»:(كسانى كه مىآورند آنچه را آوردند و قلوبشان ترسناك است)[5]فرمودند: فكر مىكنيد آنهائى هستند كه عصيان كرده و از معصيت خائفند؟!«لا، بَلِ الرجل يَصُوم و يَتَصَدّق وَ
يَخاف الّا يُقْبَلَ منه»: «نه، بلكه مرد (شخص) روزه مىگيرد و صدقه مىدهد و زكات و
[1]. شرح نهج البلاغه ابى الحديد، جلد 10، صفحه 146 (با تلخيص).
[2]. شرح نهج البلاغه ابى الحديد، جلد 10، صفحه 146 (با تلخيص).
[3]. شرح نهج البلاغه ابى الحديد، جلد 10، صفحه 146 (با تلخيص).
[4]. شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 146.
[5]. سوره مؤمنون، آيه 60 ..
حقوق خود را اداء مىكند ولى از اين ترس دارد كه از او قبول نشود».[1]
در روايت آمده كه هفت دستهاند كه خداوند سايه لطف خود را بر سر آنها مىافكند، در روزى كه به جز سايه رحمت الهى، سايهاى نيست؛ يك دسته از آنها كسانى هستند كه در خلوت ذكر خدا گفته و اشك خوف مىريزند.[2]
منشأ خوف
خوف از خدا ممكن است منشأ فراوانى داشته باشد، ولى سرچشمههاى عمده آن سه چيز است:
1- معرفت اللّه، انسان وقتى كنار كوه بلندى و يا درياى وسيع و خروشانى قرار مىگيرد، خوفى در دل او ايجاد مىشود وحشتى به او دست مىدهد، نه به خاطر اينكه ضررى متوجه او مىشود، بلكه اين درك عظمت است، موجود كوچك وقتى عظمت موجود بزرگى را درك كند خائف مىشود، مثلا وقتى ساختمان عظيمى را مىبينيم و آسمانخراشى را ملاحظه مىكنيم، خائف مىشويم. اين براى چيست؟ چرا وقتى در برابر بزرگى قرار مىگيريم با اينكه فرد خوبى است ولى خود را باخته و خوفى در خود احساس مىكنيم، چرا ابهّت او ما را مىگيرد؟ اين چيزى به جز درك عظمت نيست.
حال اگر انسان درك بلنداى عظمت الهى و درياى خروشان ازلى و ابدى سرمدى او را كرد، و در علم و قدرت و شوكت و جلالت و عزت او غرق شد، چيزى جز او نمىبيند، و در نتيجه خائف مىشود، چنان مىشود كه وقتى نام خدا مىشنود و يا
ذكرى از او مىشود قلبش به هراس مىافتدإِذَا ذُكِرَ اللهُ و
[1]. شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 146.
[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 147 ..
جِلَتْ قُلُوبُهُمْ:[1]اينان مؤمنان راستين و حقيقى در لسان قرآنندأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً.
ذكر و ياد خدا، تداعى معانى بسيار براى او مىكند و خود را در پيشگاه با عظمت او ضعيف و ذليل مىبيند و چه سرمايهاى براى ضعيف، جز ترس مىتوان يافت!
2- ترس از دادگاه خدا، و به عبارت دقيقتر، ترس از پرونده اعمال خود و به بيانى ظريفتر، ترس از عاقبت خود، نمىداند چكاره است و به كجا مىرود!
عارف و پرهيزگار حقيقى، از عبادت خود هم ترسناك است، زيرا انتظارى كه از عالم است از جاهل نيست، انتظارى كه از پير هست از جوان نيست، عبادت مراتب دارد، مسلم است كه «ممكن» حق واجب و خالق را نمىتواند اداء كند، زيرا پيامبرش هم اقرار مىكرد كه:
«ما عَبَدْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ، ما عَبَدناكَ حَقَّ عِبادَتِك»
چون او هم ممكن است و مخلوق، ولى توقعّى كه از او هست، از ما نيست، ولى پيامبر (صلى الله عليه وآله) هم خائف بود كه شايد نتوانسته آن طور كه بايد اداء وظيفه كند؛ افراد بزرگ هم خوفشان اين چنين خوفى است.
3- ترس از معاصى و صحيحتر ترس از عدالت خداوندى، خدا مىتواند براى يك معصيت عذاب كند، و اين خلاف عدل نيست، ولو تمام عمر را شخص عبادت كرده باشد. در روايات داريم كه در قيامت سه ديوان باز مىكنند: ديوان نعم، و ديوان عبادت و ديوان معاصى، ديوان عبادت مقابله و برابرى با ديوان نعم نمىكنند؛ علاوه بر اين كه ديوان معاصى بلاعوض باقى مىماند.
اين سه سرچشمه خوف، و به عبارت ديگر سه نوع خوف از بالا به پائين كه مىآئيم درجه شخص مىشود يعنى پرهيزگاران و خائفين سطح بالا خوف نوع اول
[1]. در دو جاى قرآن اين تعبير آمده است يكى در سوره انفال آيه 2(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ .... أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً)و يكى در سوره حج، آيه 35 ..
را دارند؛ گرچه جمع اين خوفها منافاتى با هم ندارد.
آن كس كه از خدا ترسيد، بهشت جايگاه او است(وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنْ الْهَوَى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوَى):[1]و اما كسى كه از مقام[2]پروردگارش ترسيد و نفس را از اتّباع و پيروى هوى بازداشت، همانا بهشت جايگاه او است.
برادرم اشك خون بريز كه هر قطره آن درّى درخشان است، در روايت بسيار جالبى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) چنين رسيده است:
«ما مِنْ قَطرة احَبّ الى اللّه تعالى مِنْ قطرةِ دمع من خَشْيَةِ اللّه او قطرة دم اريقَتْ فى سبيل اللّه»
«هيچ قطرهاى محبوبتر در نزد خدا از قطره اشك از خوف خدا يا قطره خون ريخته شده در راه خدا نيست».[3]
چه زيبا و چه بلند است كلام آن زيباى بلندمرتبه كه دو گوهر گرانبها را مثل آورده كه يكى مثل دُرّ سفيد و ديگرى چون ياقوت است.
ثمرات خوف
براى خوف ثمراتى در آيات و روايات ذكر شده كه به تعدادى از آنها اشاره مىكنيم:
1- انسان خائف عذابهائى را كه خداوند بر ستمگران و اقوام پيشين نازل كرده، نشانه و آيتى مىداند، براى حساب آخرت و اينكه سر و كارش با كيست، ولى انسان كه از درك عظمت الهى عاجز است، با ديدن عاقبت فرعونيان و نمروديان هنوز به
[1]. سوره نازعات، آيه 40 و 41.
[2]. «مقام ربّ» را تفسيرهاى متعددى كردهاند كه به تعدادى از آنها اشاره مىكنم: 1- مراد مواقف قيامت است كه انسان براى حساب نزد خداوند مىايستد پس مقام ربّه يعنى مقامه عند ربّه (ايستادن در پيشگاه خدا). 2- مقام علم و مراقبت خدا. 3- عدالت خداوند (تفسير نمونه، جلد 26، ذيل همين آيه، صفحه 108). تفسير چهارمى هم شده كه مقام جلالت پروردگار باشد (تفسير نمونه، جلد 27، صفحه 161) طبق نظر بعضى ممكن است همه اينها مراد آيه باشد.
[3]. شرح ابى الحديد، جلد 10، صفحه 147 ..
حساب خود رسيدگى نمىكند، و بسيار ساده از كنار اين حوادث مىگذرد،إِنَّ فِى ذَلِكَ لَايَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الْاخِرَةِ[1]،ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِى وَخَافَ وَعِيدِ[2]
2- خوف الهى، خائف را به بهشت رهنمون مىسازد:وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ .... فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوَى[3]در آيهاى ديگر مىفرمايد: جزاى چنين شخصى دو بهشت است كه داراى انواع نعمتها و درختان پرطراوت است، در آنها دو چشمه دائماً در جريان است، و از هر ميوهاى دو نوع در آنها موجود است:وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ- ذَوَاتَا أَفْنَان- فِيهِمَا عَيْنَانِ تَجْرِيَانِ- فِيهِمَا مِنْ كُلِّ فَاكِهَة زَوْجَانِ.[4]
3- خوف نفس را در زندان خود محبوس مىكند تا مرتكب معاصى نشود، خوف رادع و مانع از معاصى است:«الخوفُ سِجْنُ النَّفْس مِن الذُنُوب و رادِعُها عَنِ المعاصى»[5]«نعم الحاجز عن المعاصى المخوف»[6].
4- خوف موجب كاستن آفات مىشود، هر چه خوف فرد بيشتر آفت او كمتر است«مَنْ كثُرت مَخافَتُه قَلَّتْ آفَتهُ».[7]
5- خوف موجب علم محض، و علم و معرفت موجب استجابت دعا مىشود؛ از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) نقل شده:
«لَوْ خِفْتُم اللّه حقّ خيفتِه لَعَلِمْتُم العِلْمَ الذّى
[1]. سوره هود، آيه 103.
[2]. سوره ابراهيم، آيه 14.
[3]. سوره النازعات، آيه 40.
[4]. سوره الرحمن، آيات 52- 46 و 39. در اينكه مراد از (جنتان) يعنى دو باغ يا دو بهشت چيست، اختلاف است، صاحب «تفسير البصائر، در جلد 43، صفحه 97- 96، پانزده قول ذكر كرده: در تفسير نمونه، جلد 23، صفحه 162 و ديگر تفاسير نيز به چند تاى آن اشاره شده است، براى نمونه به تعدادى از آنها اشاره مىكنيم: 1- يك بهشت براى اطاعت و يكى براى ترك معصيت. 2- يكى براى ايمان و عقيده و ديگرى براى اعمال صالح و مانند آن. 3- بهشت جسمانى و بهشت روحانى و ....
[5]. غرر الحكم على (عليه السلام)، ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 183.
[6]. غرر الحكم على (عليه السلام)، ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 1983.
[7]. غرر الحكم على (عليه السلام)، ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 183 ..
لاجَهْل مَعَه و لو عَرَفْتم اللّه حقّ معرفته لَزالَتْ بِدُعائكم الجبال»:
«اگر آنطور كه بايد خداترس شديد، عالم به عالمى مىشويد كه جهل در آن راه ندارد، و اگر عارف و عالم به خدا شديد آنطور كه بايد، به دعاى شما كوهها از بين مىرود».[1]
6- خائف لحظهاى نشست ندارد و دائماً در حركت است تا به منزل رسد. در حديث جالبى از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) چنين آمده:
«مَنْ خافِ أدلَجَ و مَنْ أَدلَجَ بَلَغَ المنزل الا انَّ سَلْعَةَ اللّه غالية، الا انّ سَلْعَةَ اللّه الجنة»:
«كسى كه خائف شد (و ترسيد دير به منزل برسد، و آنچه مىخواهد از دست برود) شب هم حركت مىكند، و كسى كه شب حركت كرد (و وقت و فرصت را از دست نداد و نخوابيد) به منزل خواهد رسيد. آگاه باشيد كه متاع خدا بسيار گرانبها است، آگاه باشيد و متوجه باشيد كه متاع خدا بهشت است».[2]چه تعابير زيبائى پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودهاند! انسانى كه ترس دارد دير برسد يا در راه بخوابد و دلهره دارد خواب به چشمش نمىآيد كه شب بيارمد و لذا خطرات حركت در شب را پذيرفته و حركت مىكند و مسلماً به منزل خواهد رسيد كه بهشت ابدى است.
علائم خائف
هر يك از ثمرات فوق كه در اعمال و رفتار و حالات خائف ظاهر شود، خود علامتى براى شناسائى او است، علاوه بر اين كه در روايت علامات ديگرى براى او ذكر شده است:
1- خائف ظلم نمىكند؛ مولى على (عليه السلام) فرمودند:«مَنْ خاف ربِّه كفّ ظُلمَه».[3]
[1]. كنز العمال، خبر 5880؛ ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 184.
[2]. كنز العمال، خبر 5885؛ ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 184. حديثى به اين صورت نيز از على (عليه السلام) در غرر الحكم آمده است: «من خاف ادلج» يعنى كسى كه بترسد شب هم سير مىكند.
[3]. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 309؛ در نهجالبلاغه هم آمده است؛ ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 181 ..
2- خائف در قلبش حبّ مقام و جاه و اينكه از او ياد مىشود، نيست. امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«انَّ حُبَّ الشّرف و الذّكر لا يَكونان فى قلبِ الخائِف الراهِب».[1]
3- خائف قولش، فعلش را تصديق مىكند و امورات پنهانى او موافق امورات آشكار او است. امام كاظم (عليه السلام) در روايتى در مورد خائف فرمودند:
«... و لا يَكونُ احد كذلك الّا مَنْ كانَ قولُهُ لِفِعْلِه مصدّقاً و سِرُّه لِعَلانيته موافقاً ...»:
«كسى خائف نمىشود مگر اين كه قولش مؤيد فعل او و پنهان او موافق آشكار او باشد».[2]
علامات ديگرى نيز در روايات ذكر شده كه مىتوان همه علامات را به يك چيز برگرداند، و آن منع و نهى كردن نفس است از پيروى هواى نفس، كه قرآن در جملهاى فرمود:«امّا من خافَ مقام ربّه و نَهَى النفس عن الهوى ...».
اى برادر مسلك خائفان در پيش گير و به اين نگارنده حقيقر دعا كن تا خوف الهى، جاى جاى قلبش را فراگيرد و از آنكه بايد بترسد به سوى او فرار كند، زيرا كه فرق ترس از خالق و ترس از مخلوق همين است. اگر از خالق ترسيدى به طرف او بايد روى ولى اگر از مخلوق ترسى بايد از او فرار كنى.
انواع خوف
خوف به معنى اعم را پنج قسم دانستهاند:
1- خوف كه براى عصيان كنندگان و گنهكاران است به خاطر ارتكاب گناه است«و لِمَن خاف مقام ربّه جنّتان».
2- خشيت كه براى عالمان است به جهت اين كه خود را در محضر خدا مقصّر مىدانند«انّما يَخْشَى اللّه مِنْ عَبادِه العلماء»[3].
3- «وجل» براى فروتنان و متواضعان است به جهت ترك خدمت، خداوند
[1]. كافى، جلد 2، صفحه 69؛ ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 181.
[2]. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 302؛ ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 181.
[3]. سوره فاطر، آيه 28 ..
عزوجل فرمود:(الذين اذا ذُكِرَ اللّه وَ جِلَتْ قُلُوبهُم»[1].
4- رهبه براى عبادت كنندگان است، چون خود را مقصّر درگاه باريتعالى مىدانند، خداوند عزّ شأنه فرمود:«وَ يدعوننا رَغَباً وَ رَهَبا»[2].
5- هيبت براى عارفان است، زيرا شاهد دادگاه و عدل الهى، خداوند است. يعنى قاضى دادگاه شاهد است«يُحَذِّركُمُ اللّه نفسه»[3].
به اميد اين كه قلب ما در اين دنيا خائف شود تا در آخرت آمن گردد. مرحوم الهى در ذيل اين فراز(قد براهم الخوف برى القداح)چنين گويد:
زبيم هجر جانان خسته جانند
به درد عشق زار و ناتوانند
زاندوه فراقش لاغر اندام
هراسان تا چه پيش آيد سرانجام
مبادا روى جانان را نبينند
به هجرش تا ابد دلخون نشينند
تن لاغر ز درد عشق، جان يافت
زلطف دوست، روح جاودان يافت
كسى كش بيم هجران نيست در دل
كند فربه تن خاكى چه حاصل
[1]. سوره انفال، آيه 2.
[2]. سوره انبياء، آيه 90.
[3]. سوره آل عمران، 30- براى اين 5 قسم مىتوانيد به خصال، جلد 1، صفحه 282 و بحار، جلد 70، صفحه 381 و ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 187 مراجعه كنيد؛ صاحب مفردات خوف را چنين تعريف كرده است: «توقّع مكروه عن أمارة مظنونة او معلومة» يعنى انتظار مكروهى كه علامت ظنّى يا قطعى بر وقوع آن قائم شده، همچنان كه رجاء، انتظار محبوب و امر خوبى است كه علامت ظنى يا قطعى بر وقوع آن قائم شده است؛ و صاحب مفردات خوف را ضدّ امن قرار داده است.
و نيز خشيت را خوفى كه با تعظيم همراه است دانسته و اكثر اين نوع خوف را ناشى از علم به آنچه از آن ترسيده شده، معرفى كرده و لذا علماء راستين داراى اين چنين خوفى هستند (الخشية خوف يشوبه التعظيم و اكثر ما يكون ذلك عن علم بما يخشى منه).
و همچنين وجل را «استشعار الخوف» تعريف كرده، يعنى خوف را لباس قلب خود كرده است (استشعر خوف الله: جعله شعار قلبه) شعار لباس زيرين است كه به موى بدن مىچسبد.
و نيز رهبة را ترس با اضطراب معنى كرده است: «مخافة مع تحرّر و اضطراب» (ترسى همراه با پريشان حالى و درماندگى). درباره هيبت در مفردات چيزى نفرموده و چنانكه از كتب لغت مثل مجمع البحرين، اقرب الموارد و لسان العرب استفاده مىشود «هيبت»، ترس همراه با بزرگ شمردن طرف مقابل است ترسى كه همراه با اجلال و تعظيم باشد ..