بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 106

افتادگى آموز اگر طالب فيضى‌

هرگز نخورد آب زمينيكه بلند است‌

دو. كم‌حوصلگى و شتابزدگى:در زندگى عرصه‌ها و امورى وجود دارد كه به دليل ظرافت، وسعت، كميابى، تغييرات پرشتاب، مخاطره‌آميز بودن و يا اهميت ويژه آنها، نبايد در موردشان عجله كرد. اصولًا شتابزدگى موجب بى‌دقتى مى‌شود و بى‌دقتى نيز سبب خرابى همه يا بخشى از كار مى‌گردد. در اين ميان، علم‌آموزى مقوله‌اى است ظريف، گسترده، پيچيده و به همين‌رو ديرياب؛ چنانكه اميرمؤمنان (ع) فراگيرى دانش را نيازمند ممارست‌هاى طولانى دانسته است:

علم را در آغوش نمى‌گيرد، مگر آن كس كه كار علمى درازمدت انجام دهد.[1]

سه. تنبلى و تن‌آسانى:رمز ورود به جرگه دانشيان «سخت‌كوشى» است. در كلام معصوم آمده است:

دانش‌اندوزى با راحتِ تن به چنگ نمى‌آيد.[2]

از پرخورى اجتناب كنيد كه نور علم و معرفت را در دل شما خاموش مى‌كند.[3]

نيز در حديثى قدسى مى‌خوانيم:

من چند چيز را در چند جا قرار داده‌ام و علم را در گرسنگى و غربت.[4]

به بيانى ديگر، بعد حقيقت‌جويى فطرت آدمى تنها در پرتو پشت‌كار و همت بلند شكوفا مى‌گردد كه در سنت غنى حوزه‌هاى علميه از آن به «اجتهاد» ياد مى‌شود.

چهار. بى‌نظمى:براى رسيدن به دروازه آگاهى بايد راهى دور و پرفراز و فرود را پشت سر نهاد و اين بدون برنامه‌ريزى همه جانبه و سنجيده و اجراى دقيق آن تحقق‌پذير نيست. در منش آدمى تنها يك ويژگى است كه آدمى را در برنامه‌ريزى به موفقيت مى‌رساند: نظم در

[1]- همان، ح 10758.

[2]- همان، ح 10684.

[3]- حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ج 1، ص 320.

[4]- على مشكينى، المواعظ العدديه، ص 241.


صفحه 107

زندگى و انضباط كارى. از همين‌روست كه اميرمؤمنان (ع) در واپسين دمِ حيات به اطرافيان دو سفارش فرمود:

خداپروايى و نظم در كارها.[1]

در حديثى آمده كه حضرت خضر (ع) به موسى بن عمران (ع) فرمود:

اى موسى! براى علم‌اندوزى متمركز و من ضبط باش.[2]

پنج. شهوت‌رانى و لذت‌طلبى:يكى از نيازمندى‌هاى روانى مهم براى فعاليت علمى «تمركز ذهنى» و «آرامش روحى» است. هرگز با ذهن آشفته يا روح هيجان‌زده و ملتهب نمى‌توان آموخت يا ابداع كرد و يا به كشفى نايل شد. انسان شهوت‌ران نمى‌تواند بر ورودى‌ها و خروجى‌هاى ذهن و ضميرش چيره گردد. چنين فردى به تعبير عرف و استادان اخلاق قادر به «ضبط خيال» نيست، از اين‌رو با كوچك‌ترين محرك پيرامونى تمركزش را از دست مى‌دهد و ذهنش آشوبناك مى‌شود و رشته انديشه‌اش مى‌گسلد. اميرمؤمنان (ع) فرمود:

شهوت و دانش با يكديگر جمع نمى‌شوند[3]

امام هادى (ع) نيز مى‌فرمايد:

حكمت و فرزانگى در دل‌هاى فاسد و ناپاك وارد نمى‌شود.[4]

2. رذايل اجتماعى‌

يك. بخل:يكى از مراحل توسعه دانايى و شكوفايى علمى پس از توليد دانش، «اشتراك دانش» است. «ترويج مؤثر علم» در ميان جامعه علمى موجب تضارب و تبادل انديشه‌ها و از سويى سبب نشاط فكرى و توليد ايده‌هاى نو مى‌گردد. در شريعت اسلام براى هر درآمدى به

[1]- أُوصِيكمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كتَابي بتَقْوَي اللهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكم.( ابن‌ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 17، ص 5.)

[2]- على بن حسام‌الدين متقي‌هندى، كنزالعمّال فى سنن الاقوال و الافعال، ح 44176.

[3]- لا تجتمع الشهوة و الحكمة.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 844.)

[4]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 75، ص 370.


صفحه 108

نوعى ماليات يا زكاتى در نظر گرفته شده و چون علم‌اندوزى نوعى برخوردارى از ثروت است، شارع مقدس براى اين ثروت هنگفت و بى‌پايان زكاتى را منظور داشته كه فرد دانشور بايد بپردازد و آن نشر دانش است.[1]جالب اينكه زكات از حيث واژگانى از «زكى» مشتق شده كه به معناى «نمو و ازدياد» است، از اين‌رو بى‌ترديد نشرِ بذرِ علم سبب رشد و باليدن آن مى‌گردد. بر اين پايه، افرادي كه مى‌خواهند دانش را در انحصار خود بگيرند، توسعه دانايى را خدشه‌دار مى‌كنند و مانع شكوفايى علمى مى‌شوند.

دو. حسد:در روايات اهل‌بيت (عليهم السلام) چنين مى‌خوانيم كه آفت و بلاى دانشمندان «حسادت» است.[2]علت شيوع اين پديده در ميان دانشوران اين است كه از سويى دانش متاعى است نفيس و كمياب و از ديگر سو رقابت بر سر كسب علم يا شهرت علمى، جدى و فشرده است. از اين‌رو، بديهى است عضو جامعه علمى- چنانچه به خودسازى اخلاقى نپرداخته باشد- پيروزى ديگران را مساوى شكست خود بداند و به همين‌رو آنان محسود او قرار گيرند.

سه. رعايت نكردن اخلاق علمى در پژوهش و نگارش:مقوله اخلاق پژوهش و اخلاق نقد، يكى‌از مسائل مهم در حوزه نوآورى و تحقيقات علمى است. سه مفهوم ارزشى «صداقت»، «امانت» و «ادب» خط قرمزهاى پژوهش و نگارش‌هاى علمى به‌شمار مى‌روند. پديده زشت «سرقت ادبى» به دليل نبودِ فضيلت‌هاى صداقت و امانت روى مى‌دهد. بنابراين اگر پژوهشگري كه دست به قلم مى‌برد، از اين دو ويژگى برخوردار باشد، هيچ‌گاه وجدانش اجازه نمى‌دهد اكتشاف يا نظريه ديگرى را به نام خود معرفي كند.

همچنين در مقام نقد آراى ديگران، چنانچه ادب علمى رعايت شود و گوهر نقد به چرك هتك، آلوده نگردد و در صراط نزاكت و ادب پيش‌رود، بى‌گمان پيشرفت علمى حاصل خواهدشد.

چهار. بى‌احترامى به استاد:در دين دانش‌پرور اسلام، حرمت علم و به‌ويژه استاد تا بدانجاست كه رسول خدا (ص) و نيز اميرمؤمنان (ع) فرمودند:

[1]- زَكاةُ الْعِلْمِ أَنْ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ الله.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، ص 41.)

[2]- اميرالمؤمنين( ع) فرمود:« إِنَّ اللهَ يُعَذِّبُ السِّتَّةَبالسِّتَّةِ ... وَ الْفُقَهَاءَ بالْحَسَد.»( همان، ج 8، ص 163.)


صفحه 109

هركس به من مطلبى بياموزد، مرا در حدّ يك برده مرهون خود ساخته است.[1]

در فرهنگ ما معلم، پدر معنوى معرفى شده است. اگر استاد با بى‌احترامى شاگردان روبه‌رو گردد، انگيزه‌اش را براى انتقال فداكارانه دانش خود از دست مى‌دهد كه اين بى‌شك به متوقف شدن چرخ دانش مى‌انجامد. حضرت سجاد (ع) در رساله حقوق خويش مى‌فرمايد:

حق استادت بر تو اين است كه بزرگش شمارى و ... صدايت را بر او بلند نكنى و ... اگر كسى از او بدى گفت، از وى دفاع كنى ....[2]

پنج. نامهربانى و تندخويى با شاگرد:نقش معلم و استاد در ايجاد انگيزه آغازين براى علم‌آموزى سرنوشت‌ساز است. به تعبير جامعه‌شناختى، استاد از «گروه‌هاى مرجع» به‌شمار مى‌رود. بى‌شك اين جايگاه خاص، درباره منش و چگونگى برخورد اجتماعى استاد انتظاراتى‌ را در دانشجويان برمى‌انگيزاند. حال چنانچه دانش‌آموزان يا دانشجويان با توهين، تحقير و يا تندخويى معلم يا استاد خود روبه‌رو شوند و يا مورد قضاوت شتابزده او قرار گيرند، بى‌ترديد نسبت بدو و بلكه نسبت به آن درس سرخورده و بى‌علاقه مى‌شوند. از اين سو نيز اگر استاد مهربان، دلسوز، پرحوصله، متواضع و صميمى باشد، حتى ممكن است افراد بى‌علاقه را نسبت به آن درس يا رشته خاص دلبسته كند. در رساله حقوق درباره حق شاگرد بر استاد مى‌خوانيم:

اما در مورد حقوق شاگردانت بدان كه خدا در علمي كه تو را ارزانى داشته، سرپرست ايشانت قرار داده. پس چنانچه به ايشان خوب تعليم دهى و به آنان اهانت نكنى و آنان را دلگير نسازى، خدا از فضل خود علم بيشترى تو را ارزانى خواهد داشت. اما اگر علمت را از ايشان دريغ داشتي يا مورد اهانت شان قرار دادى، پس خدا راست كه علم و منزلتت را بستاند و تو را از چشم‌ها بيندازد و مهرت را از دل‌ها برون برد.[3]

[1]- من تعلمت منه حرفا صرت له عبدا.( محمد بن محمد نصير الدين طوسى، آداب المتعلمين، ص 74؛ ابن‌ابي‌جمهور احسايى، عوالى اللآلى، ج 1، ص 292.)

[2]- حق سائسك بالعلم التعظيم له و ... أن لا ترفع عليه صوتك و ... أن تدفع عنه إذا ذكر عندك بسوء.( محمد بن على بن بابويه‌قمى، الامالى، ص 369 و 370.)

[3]- و أما حق رعيتك بالعلم فأن تعلم أن الله عزوجل إنما جعلك قيما لهم فيما آتاك من العلم و فتح لك من خزانة الحكمة فإن أحسنت فى تعليم الناس و لم تخرق بهم و لم تضجر عليهم زادك الله من فضله و إن أنت منعت الناس علمك أو خرقت بهم عند طلبهم العلم منك كان حقا على الله عز و جل أن يسلبك العلم و بهاءهُ و يسقط من القلوب محلك.( حسن بن شعبه حرانى، تحفالعقول، ص 261.)


صفحه 110

پرسش‌

1. انسان‌ها در پرتو تشكيل جامعه در جستجوى چه مطلوب‌هايى بودند؟

2. شاخص‌هاى جامعه مطلوب انسانى را نام بريد.

3. چه عواملى موجب توسعه‌نيافتگى عادلانه رفاه مادى است؟

4. چرا شهوت‌رانى و دانش و حكمت جمع‌پذير نيستند؟

5. چرا حسد را يكى از آسيب‌هاى ويژه دانشوران معرفي كرده‌اند؟

6. سه ارزش محورى در مقوله اخلاقِ پژوهش و نقد را بيان كنيد.

براى تأمل و پژوهش‌

1. در يك خودكاوى غيرعلنى از دوستان كلاس بخواهيد موانع اخلاقى پيشرفت تحصيلى خود را بنويسند. سپس اين موانع را دسته‌بندى و تحليل كنيد.

2. در يك نظرسنجى غيرعلنى از دوستانتان بخواهيد مشكلات خودسازى اخلاقى را در تجربه شخصى‌شان بنويسند. آيا راه مشتركى براى رفع اين مشكلات وجود دارد؟

3. تصور كنيد ويروس «بى‌اعتمادى» به شبكه «روابط اجتماعى» جامعه حمله كند و فايل‌هاى «آبروي كاربران» را تخريب نمايد. در اين صورت پيامدهاى تخريبى آن در سطح روابط اجتماعى و كارى ميان اصناف و همكاران تا سطح روابط خانوادگى و فاميلى چه خواهد بود؟ آيا در آن شرايط مى‌توان به پزشك و پليس و معلم يا حتى برادر و رفيق اعتماد كرد؟ چه كيفرى براي اين فرد يا تيم اخلال‌گر در نظر مى‌گيريد؟ چگونه مى‌توان امنيت شبكه را افزايش داد و همچنين از فايل‌هاى حساس و مهم، نسخه پشتيبان تهيه كرد؟

4. چه راه‌هاى ديگرى براى گسترش امنيت روانى محيطِ پيرامون تان پيشنهاد مى‌كنيد؟


صفحه 111

فصل هفتم آسيب‌شناسى رابطه با خود


صفحه 112

صفحه 113

اهداف

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل.

1. ارزش خودشناسى و خود آگاهى را دريابد.

2. راه‌هاى تقويت اراده را آموخته باشد.

3. با مفهوم حرص و قناعت و رابطه آن با فقر و غنا آشنا گردد.

الف) خودفراموشى و خودفريبى

خودفراموشى مانند فراموش كردن نام يك دوست يا كار روزانه نيست. ما ناگزير از داشتن تصورى از خود هستيم. اگر از خويش شناخت و آگاهى درستى نداشته باشيم، تصويرى موهوم يا مبهم به جاى آن مى‌نشيند و عمل را به قريب و زندگى را به سراب بدل مى‌كند. بنابراين خودفراموشى موجب خودفريبى است؛ يعنى از دست دادن ظرفيت‌ها و زمينه‌هاى كمال واقعى به جاى خدمت به خود و حركت به سوى شكوفايى و كام يابى.

انسان سرمايه و گوهرى گرانبها دارد كه بايد آن را بشناسد و قدر آن را بداند. اين سرمايه انسانى از درون در معرض تهديد قرار دارد. نفس با خواهش خويش انسان را به خطر مى‌افكند و شيطان نيز به تزيين و اغواگرى مى‌پردازد تا اعمال نادرست را در نظر او بيارايد و آن را كارى بنماياند كه منع و فساد جدى ندارد.

اما فراتر و خطرناك‌تر آن است كه خود نفس خواسته‌اش را از صافى «تسويل» بگذراند؛ بدين معنا كه خواهش اصلى خود را بازنگويد و لباس ديگرى بر اندام آن بپوشاند. اگر در اخلاق اسلامی جلد 1 ، (صفحه 114)