بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 108

نوعى ماليات يا زكاتى در نظر گرفته شده و چون علم‌اندوزى نوعى برخوردارى از ثروت است، شارع مقدس براى اين ثروت هنگفت و بى‌پايان زكاتى را منظور داشته كه فرد دانشور بايد بپردازد و آن نشر دانش است.[1]جالب اينكه زكات از حيث واژگانى از «زكى» مشتق شده كه به معناى «نمو و ازدياد» است، از اين‌رو بى‌ترديد نشرِ بذرِ علم سبب رشد و باليدن آن مى‌گردد. بر اين پايه، افرادي كه مى‌خواهند دانش را در انحصار خود بگيرند، توسعه دانايى را خدشه‌دار مى‌كنند و مانع شكوفايى علمى مى‌شوند.

دو. حسد:در روايات اهل‌بيت (عليهم السلام) چنين مى‌خوانيم كه آفت و بلاى دانشمندان «حسادت» است.[2]علت شيوع اين پديده در ميان دانشوران اين است كه از سويى دانش متاعى است نفيس و كمياب و از ديگر سو رقابت بر سر كسب علم يا شهرت علمى، جدى و فشرده است. از اين‌رو، بديهى است عضو جامعه علمى- چنانچه به خودسازى اخلاقى نپرداخته باشد- پيروزى ديگران را مساوى شكست خود بداند و به همين‌رو آنان محسود او قرار گيرند.

سه. رعايت نكردن اخلاق علمى در پژوهش و نگارش:مقوله اخلاق پژوهش و اخلاق نقد، يكى‌از مسائل مهم در حوزه نوآورى و تحقيقات علمى است. سه مفهوم ارزشى «صداقت»، «امانت» و «ادب» خط قرمزهاى پژوهش و نگارش‌هاى علمى به‌شمار مى‌روند. پديده زشت «سرقت ادبى» به دليل نبودِ فضيلت‌هاى صداقت و امانت روى مى‌دهد. بنابراين اگر پژوهشگري كه دست به قلم مى‌برد، از اين دو ويژگى برخوردار باشد، هيچ‌گاه وجدانش اجازه نمى‌دهد اكتشاف يا نظريه ديگرى را به نام خود معرفي كند.

همچنين در مقام نقد آراى ديگران، چنانچه ادب علمى رعايت شود و گوهر نقد به چرك هتك، آلوده نگردد و در صراط نزاكت و ادب پيش‌رود، بى‌گمان پيشرفت علمى حاصل خواهدشد.

چهار. بى‌احترامى به استاد:در دين دانش‌پرور اسلام، حرمت علم و به‌ويژه استاد تا بدانجاست كه رسول خدا (ص) و نيز اميرمؤمنان (ع) فرمودند:

[1]- زَكاةُ الْعِلْمِ أَنْ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ الله.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، ص 41.)

[2]- اميرالمؤمنين( ع) فرمود:« إِنَّ اللهَ يُعَذِّبُ السِّتَّةَبالسِّتَّةِ ... وَ الْفُقَهَاءَ بالْحَسَد.»( همان، ج 8، ص 163.)


صفحه 109

هركس به من مطلبى بياموزد، مرا در حدّ يك برده مرهون خود ساخته است.[1]

در فرهنگ ما معلم، پدر معنوى معرفى شده است. اگر استاد با بى‌احترامى شاگردان روبه‌رو گردد، انگيزه‌اش را براى انتقال فداكارانه دانش خود از دست مى‌دهد كه اين بى‌شك به متوقف شدن چرخ دانش مى‌انجامد. حضرت سجاد (ع) در رساله حقوق خويش مى‌فرمايد:

حق استادت بر تو اين است كه بزرگش شمارى و ... صدايت را بر او بلند نكنى و ... اگر كسى از او بدى گفت، از وى دفاع كنى ....[2]

پنج. نامهربانى و تندخويى با شاگرد:نقش معلم و استاد در ايجاد انگيزه آغازين براى علم‌آموزى سرنوشت‌ساز است. به تعبير جامعه‌شناختى، استاد از «گروه‌هاى مرجع» به‌شمار مى‌رود. بى‌شك اين جايگاه خاص، درباره منش و چگونگى برخورد اجتماعى استاد انتظاراتى‌ را در دانشجويان برمى‌انگيزاند. حال چنانچه دانش‌آموزان يا دانشجويان با توهين، تحقير و يا تندخويى معلم يا استاد خود روبه‌رو شوند و يا مورد قضاوت شتابزده او قرار گيرند، بى‌ترديد نسبت بدو و بلكه نسبت به آن درس سرخورده و بى‌علاقه مى‌شوند. از اين سو نيز اگر استاد مهربان، دلسوز، پرحوصله، متواضع و صميمى باشد، حتى ممكن است افراد بى‌علاقه را نسبت به آن درس يا رشته خاص دلبسته كند. در رساله حقوق درباره حق شاگرد بر استاد مى‌خوانيم:

اما در مورد حقوق شاگردانت بدان كه خدا در علمي كه تو را ارزانى داشته، سرپرست ايشانت قرار داده. پس چنانچه به ايشان خوب تعليم دهى و به آنان اهانت نكنى و آنان را دلگير نسازى، خدا از فضل خود علم بيشترى تو را ارزانى خواهد داشت. اما اگر علمت را از ايشان دريغ داشتي يا مورد اهانت شان قرار دادى، پس خدا راست كه علم و منزلتت را بستاند و تو را از چشم‌ها بيندازد و مهرت را از دل‌ها برون برد.[3]

[1]- من تعلمت منه حرفا صرت له عبدا.( محمد بن محمد نصير الدين طوسى، آداب المتعلمين، ص 74؛ ابن‌ابي‌جمهور احسايى، عوالى اللآلى، ج 1، ص 292.)

[2]- حق سائسك بالعلم التعظيم له و ... أن لا ترفع عليه صوتك و ... أن تدفع عنه إذا ذكر عندك بسوء.( محمد بن على بن بابويه‌قمى، الامالى، ص 369 و 370.)

[3]- و أما حق رعيتك بالعلم فأن تعلم أن الله عزوجل إنما جعلك قيما لهم فيما آتاك من العلم و فتح لك من خزانة الحكمة فإن أحسنت فى تعليم الناس و لم تخرق بهم و لم تضجر عليهم زادك الله من فضله و إن أنت منعت الناس علمك أو خرقت بهم عند طلبهم العلم منك كان حقا على الله عز و جل أن يسلبك العلم و بهاءهُ و يسقط من القلوب محلك.( حسن بن شعبه حرانى، تحفالعقول، ص 261.)


صفحه 110

پرسش‌

1. انسان‌ها در پرتو تشكيل جامعه در جستجوى چه مطلوب‌هايى بودند؟

2. شاخص‌هاى جامعه مطلوب انسانى را نام بريد.

3. چه عواملى موجب توسعه‌نيافتگى عادلانه رفاه مادى است؟

4. چرا شهوت‌رانى و دانش و حكمت جمع‌پذير نيستند؟

5. چرا حسد را يكى از آسيب‌هاى ويژه دانشوران معرفي كرده‌اند؟

6. سه ارزش محورى در مقوله اخلاقِ پژوهش و نقد را بيان كنيد.

براى تأمل و پژوهش‌

1. در يك خودكاوى غيرعلنى از دوستان كلاس بخواهيد موانع اخلاقى پيشرفت تحصيلى خود را بنويسند. سپس اين موانع را دسته‌بندى و تحليل كنيد.

2. در يك نظرسنجى غيرعلنى از دوستانتان بخواهيد مشكلات خودسازى اخلاقى را در تجربه شخصى‌شان بنويسند. آيا راه مشتركى براى رفع اين مشكلات وجود دارد؟

3. تصور كنيد ويروس «بى‌اعتمادى» به شبكه «روابط اجتماعى» جامعه حمله كند و فايل‌هاى «آبروي كاربران» را تخريب نمايد. در اين صورت پيامدهاى تخريبى آن در سطح روابط اجتماعى و كارى ميان اصناف و همكاران تا سطح روابط خانوادگى و فاميلى چه خواهد بود؟ آيا در آن شرايط مى‌توان به پزشك و پليس و معلم يا حتى برادر و رفيق اعتماد كرد؟ چه كيفرى براي اين فرد يا تيم اخلال‌گر در نظر مى‌گيريد؟ چگونه مى‌توان امنيت شبكه را افزايش داد و همچنين از فايل‌هاى حساس و مهم، نسخه پشتيبان تهيه كرد؟

4. چه راه‌هاى ديگرى براى گسترش امنيت روانى محيطِ پيرامون تان پيشنهاد مى‌كنيد؟


صفحه 111

فصل هفتم آسيب‌شناسى رابطه با خود


صفحه 112

صفحه 113

اهداف

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل.

1. ارزش خودشناسى و خود آگاهى را دريابد.

2. راه‌هاى تقويت اراده را آموخته باشد.

3. با مفهوم حرص و قناعت و رابطه آن با فقر و غنا آشنا گردد.

الف) خودفراموشى و خودفريبى

خودفراموشى مانند فراموش كردن نام يك دوست يا كار روزانه نيست. ما ناگزير از داشتن تصورى از خود هستيم. اگر از خويش شناخت و آگاهى درستى نداشته باشيم، تصويرى موهوم يا مبهم به جاى آن مى‌نشيند و عمل را به قريب و زندگى را به سراب بدل مى‌كند. بنابراين خودفراموشى موجب خودفريبى است؛ يعنى از دست دادن ظرفيت‌ها و زمينه‌هاى كمال واقعى به جاى خدمت به خود و حركت به سوى شكوفايى و كام يابى.

انسان سرمايه و گوهرى گرانبها دارد كه بايد آن را بشناسد و قدر آن را بداند. اين سرمايه انسانى از درون در معرض تهديد قرار دارد. نفس با خواهش خويش انسان را به خطر مى‌افكند و شيطان نيز به تزيين و اغواگرى مى‌پردازد تا اعمال نادرست را در نظر او بيارايد و آن را كارى بنماياند كه منع و فساد جدى ندارد.

اما فراتر و خطرناك‌تر آن است كه خود نفس خواسته‌اش را از صافى «تسويل» بگذراند؛ بدين معنا كه خواهش اصلى خود را بازنگويد و لباس ديگرى بر اندام آن بپوشاند. اگر در اخلاق اسلامی جلد 1 ، (صفحه 114)


صفحه 114

ارضاى آن خواسته مانعى پيش آيد، يكى ديگر از راه‌هاى نفس تحريف و تغيير چهره آن خواسته است.1 بدين‌ترتيب خودفراموشى به خودفريبى مى‌انجامد.

«تسويل» يك مفهوم روان‌شناسانه دقيق قرآنى است. تسويل يعنى انسان گاهى از درون، خودش را فريب مى‌دهد، نفس انسان خواسته خود را چنان جلوه مى‌دهد و به دروغ نقش و نگار مى‌بندد كه انسان، فريب خورده و به دنبال آن مى‌رود.2

يكى از مواهب خداوند به اهل آخرت اين است كه آنان را نسبت به عيوب خويش بينا مى‌كند تا تنها با اين عيوب مشغول شوند و به زشتى‌هاى ديگران نپردازند. همچنين حيله‌هاى شيطان و نفس را براى آنها مى‌نماياند تا نفس‌شان بدانها راهى نداشته باشد.3 به بيانى ديگر، فهم اين عيوب و حيله‌ها كار بس دشوارى است كه اهل دنيا بر آن فائق نمى‌آيند و به همين‌رو گرفتار فريب نفس مى‌شوند.

خودآگاهى، كشف خويشتن و توانايى‌هاى نهفته‌اى است كه خداوند در ما نهاده و پرورش آن را بر عهده ما گذارده تا آنها را سرمايه زندگى قرار دهيم. استعدادها و ظرفيت‌هاى آدمى دو دسته‌اند: بخشى از آن، نوعى و عمومى است كه همه افراد بشر از آن برخوردارند - مانند استعداد كمال معنوى و روحانى - و بخشى ديگر نيز فردى است؛ همچون استعدادهاى شغلى و حرفه‌اى كه افراد جامعه را در وضعيت‌هاى متفاوت و مكمل قرار مى‌دهد. بيشتر استعدادهاى مشترك مربوط به كمال فردى انسان‌ها و بيشتر استعدادهاى شخصى مربوط به كمال اجتماعى آنان است. بنابراين خودآگاهى و خودفراموشى دو سطح دارد: خودآگاهى و خودفراموشى «نوعى» و «شخصى».

(1) . زمانى كه برادران يوسف پيراهن او را با خونى دروغين آغشته ساخته، نزد پدر آوردند كه و ادعا كردند گرگ او را خورده است، يعقوب گفت: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً» [نه] بلكه نفس شما كارى [بد] را براى شما آراسته است.» (يوسف (12):18.) همچنين وقتى سامرى در ساختن گوساله طلايى براى بنى اسرائيل مورد عتاب موسى قرار گرفت، گفت: «وَ كَذٰلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي؛ و نفس من برايم چنين فريبكارى كرد» (طه (20):96.)

(2) . مرتضى مطهرى، انسان كامل، ص 222.

(3) . فأول ما أبصر، عيوب نفسه حتى يشغل بها عن عيوب غيره و أبصره دقائق العلم حتى لا يدخل عليه الشيطان. (حسن بن محمد ديلمى، ارشاد القلوب، ج 1، ص 205.)


صفحه 115

پيامدها

كسى كه حقيقت خويش را فراموش كرده و يله و رها زندگى مى‌كند، شادكامى و خوشبختى موهومى را مى‌جويد كه هيچ‌گاه بدان نخواهد رسيد؛ چه آنكه روح بزرگ انسان هرگز با لذت‌هاى مادى ارضا نمى‌شود.

كسى كه خود را نشناسد، نفس خويش را بيهوده رها مى‌كند.1

چنين فردى از ظرفيت‌ها و فرصت‌هايش به خوبى استفاده نمى‌كند و به همين‌رو جز پشيمانى و حسرت سرانجامى ندارد. در شعرى منسوب به امام على عليه السّلام چنين مى‌خوانيم:

درد تو از خود توست، اما نمى‌بينى و دواى تو هم درون توست كه نمى‌فهمى.2

كسى كه خود را فراموش كرده، همواره در ابهام است و با حقيقت خويش احساس سازگارى نمى‌كند. جهل، ظلمت است و بى‌گمان ناآگاهى از خود، فراگيرترين و تاريك‌ترين ظلمات است.

با خودفراموشى دو وضعيت پيش روى آدمى قرار مى‌گيرد؛ يكى اينكه دارايى‌ها و توانمندى‌هاى خود را درك نكرده، خويش را كمتر از آنچه هست، مى‌پندارد و ديگر آنكه خود را فراتر از آنچه هست، به شمار آورده، آنچه نيست و ندارد، از خود مى‌داند.

اين دو وضعيت در يك موضوع مشترك‌اند: نشناختن خود و حدود دارايى‌ها و نيازمندى‌ها، بدين معنا، فرد شايستگى‌ها و قابليت‌هاى خود را نمى‌شناسد و احساس حقارت و ناكامى مى‌كند، ازاين‌رو در خيال خود، رؤياى بزرگى و شايستگى را در سر مى‌پروراند و بدين‌ترتيب ظلمت ديگرى بر تاريكى فريب پيشين مى‌افزايد. بدين‌سان، او مى‌كوشد با عجب و خودبزرگ‌بينى، از رنج حقارت و احساس كوچكى خود بكاهد. امام على عليه السّلام مى‌فرمايد:

خودبزرگ‌بينى كاستى‌ها را آشكار مى‌سازد.3

(1) . امام على عليه السّلام: «من جهل نفسه اهملها.» (عبد الواحد تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 4662.)

(2) . دواؤك فيك و ما تشعر. و داؤك منك و ما تنظر. (امام على عليه السّلام، ديوان امام على عليه السّلام، ص 178.)

(3) . العجب يظهر التفيصه. (عبد الواحد تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 7098.)؛ اعجاب المرء بنفسه برهان