بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 113

اهداف

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل.

1. ارزش خودشناسى و خود آگاهى را دريابد.

2. راه‌هاى تقويت اراده را آموخته باشد.

3. با مفهوم حرص و قناعت و رابطه آن با فقر و غنا آشنا گردد.

الف) خودفراموشى و خودفريبى

خودفراموشى مانند فراموش كردن نام يك دوست يا كار روزانه نيست. ما ناگزير از داشتن تصورى از خود هستيم. اگر از خويش شناخت و آگاهى درستى نداشته باشيم، تصويرى موهوم يا مبهم به جاى آن مى‌نشيند و عمل را به قريب و زندگى را به سراب بدل مى‌كند. بنابراين خودفراموشى موجب خودفريبى است؛ يعنى از دست دادن ظرفيت‌ها و زمينه‌هاى كمال واقعى به جاى خدمت به خود و حركت به سوى شكوفايى و كام يابى.

انسان سرمايه و گوهرى گرانبها دارد كه بايد آن را بشناسد و قدر آن را بداند. اين سرمايه انسانى از درون در معرض تهديد قرار دارد. نفس با خواهش خويش انسان را به خطر مى‌افكند و شيطان نيز به تزيين و اغواگرى مى‌پردازد تا اعمال نادرست را در نظر او بيارايد و آن را كارى بنماياند كه منع و فساد جدى ندارد.

اما فراتر و خطرناك‌تر آن است كه خود نفس خواسته‌اش را از صافى «تسويل» بگذراند؛ بدين معنا كه خواهش اصلى خود را بازنگويد و لباس ديگرى بر اندام آن بپوشاند. اگر در اخلاق اسلامی جلد 1 ، (صفحه 114)


صفحه 114

ارضاى آن خواسته مانعى پيش آيد، يكى ديگر از راه‌هاى نفس تحريف و تغيير چهره آن خواسته است.1 بدين‌ترتيب خودفراموشى به خودفريبى مى‌انجامد.

«تسويل» يك مفهوم روان‌شناسانه دقيق قرآنى است. تسويل يعنى انسان گاهى از درون، خودش را فريب مى‌دهد، نفس انسان خواسته خود را چنان جلوه مى‌دهد و به دروغ نقش و نگار مى‌بندد كه انسان، فريب خورده و به دنبال آن مى‌رود.2

يكى از مواهب خداوند به اهل آخرت اين است كه آنان را نسبت به عيوب خويش بينا مى‌كند تا تنها با اين عيوب مشغول شوند و به زشتى‌هاى ديگران نپردازند. همچنين حيله‌هاى شيطان و نفس را براى آنها مى‌نماياند تا نفس‌شان بدانها راهى نداشته باشد.3 به بيانى ديگر، فهم اين عيوب و حيله‌ها كار بس دشوارى است كه اهل دنيا بر آن فائق نمى‌آيند و به همين‌رو گرفتار فريب نفس مى‌شوند.

خودآگاهى، كشف خويشتن و توانايى‌هاى نهفته‌اى است كه خداوند در ما نهاده و پرورش آن را بر عهده ما گذارده تا آنها را سرمايه زندگى قرار دهيم. استعدادها و ظرفيت‌هاى آدمى دو دسته‌اند: بخشى از آن، نوعى و عمومى است كه همه افراد بشر از آن برخوردارند - مانند استعداد كمال معنوى و روحانى - و بخشى ديگر نيز فردى است؛ همچون استعدادهاى شغلى و حرفه‌اى كه افراد جامعه را در وضعيت‌هاى متفاوت و مكمل قرار مى‌دهد. بيشتر استعدادهاى مشترك مربوط به كمال فردى انسان‌ها و بيشتر استعدادهاى شخصى مربوط به كمال اجتماعى آنان است. بنابراين خودآگاهى و خودفراموشى دو سطح دارد: خودآگاهى و خودفراموشى «نوعى» و «شخصى».

(1) . زمانى كه برادران يوسف پيراهن او را با خونى دروغين آغشته ساخته، نزد پدر آوردند كه و ادعا كردند گرگ او را خورده است، يعقوب گفت: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً» [نه] بلكه نفس شما كارى [بد] را براى شما آراسته است.» (يوسف (12):18.) همچنين وقتى سامرى در ساختن گوساله طلايى براى بنى اسرائيل مورد عتاب موسى قرار گرفت، گفت: «وَ كَذٰلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي؛ و نفس من برايم چنين فريبكارى كرد» (طه (20):96.)

(2) . مرتضى مطهرى، انسان كامل، ص 222.

(3) . فأول ما أبصر، عيوب نفسه حتى يشغل بها عن عيوب غيره و أبصره دقائق العلم حتى لا يدخل عليه الشيطان. (حسن بن محمد ديلمى، ارشاد القلوب، ج 1، ص 205.)


صفحه 115

پيامدها

كسى كه حقيقت خويش را فراموش كرده و يله و رها زندگى مى‌كند، شادكامى و خوشبختى موهومى را مى‌جويد كه هيچ‌گاه بدان نخواهد رسيد؛ چه آنكه روح بزرگ انسان هرگز با لذت‌هاى مادى ارضا نمى‌شود.

كسى كه خود را نشناسد، نفس خويش را بيهوده رها مى‌كند.1

چنين فردى از ظرفيت‌ها و فرصت‌هايش به خوبى استفاده نمى‌كند و به همين‌رو جز پشيمانى و حسرت سرانجامى ندارد. در شعرى منسوب به امام على عليه السّلام چنين مى‌خوانيم:

درد تو از خود توست، اما نمى‌بينى و دواى تو هم درون توست كه نمى‌فهمى.2

كسى كه خود را فراموش كرده، همواره در ابهام است و با حقيقت خويش احساس سازگارى نمى‌كند. جهل، ظلمت است و بى‌گمان ناآگاهى از خود، فراگيرترين و تاريك‌ترين ظلمات است.

با خودفراموشى دو وضعيت پيش روى آدمى قرار مى‌گيرد؛ يكى اينكه دارايى‌ها و توانمندى‌هاى خود را درك نكرده، خويش را كمتر از آنچه هست، مى‌پندارد و ديگر آنكه خود را فراتر از آنچه هست، به شمار آورده، آنچه نيست و ندارد، از خود مى‌داند.

اين دو وضعيت در يك موضوع مشترك‌اند: نشناختن خود و حدود دارايى‌ها و نيازمندى‌ها، بدين معنا، فرد شايستگى‌ها و قابليت‌هاى خود را نمى‌شناسد و احساس حقارت و ناكامى مى‌كند، ازاين‌رو در خيال خود، رؤياى بزرگى و شايستگى را در سر مى‌پروراند و بدين‌ترتيب ظلمت ديگرى بر تاريكى فريب پيشين مى‌افزايد. بدين‌سان، او مى‌كوشد با عجب و خودبزرگ‌بينى، از رنج حقارت و احساس كوچكى خود بكاهد. امام على عليه السّلام مى‌فرمايد:

خودبزرگ‌بينى كاستى‌ها را آشكار مى‌سازد.3

(1) . امام على عليه السّلام: «من جهل نفسه اهملها.» (عبد الواحد تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 4662.)

(2) . دواؤك فيك و ما تشعر. و داؤك منك و ما تنظر. (امام على عليه السّلام، ديوان امام على عليه السّلام، ص 178.)

(3) . العجب يظهر التفيصه. (عبد الواحد تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 7098.)؛ اعجاب المرء بنفسه برهان


صفحه 116

كسى كه به حفارت يا گرفتار آمده است، چون نمى‌تواند شرايط خويش را به درستى ارزيابى نمايد و توانايى‌هاى واقعى خود را تشخيص دهد، قادر نيست فاصله خود را تا اهداف به نيكى محاسبه كند. بدين‌ترتيب فرد از رشد و بالندگى باز مى‌ماند؛ امام على عليه السّلام در اين باره مى‌فرمايد:

خودبزرگ‌بينى از رشد و پيشرفت جلوگيرى مى‌كند.1

وقتى انسان خود را بزرگتر از آنچه هست مى‌بيند، نوعى احساس بسندگى و رضايت كاذب بدو دست مى‌دهد. از اين سو، در خودكم‌بينى نيز احساس ناتوانى و نااميدى مانع حركت به سوى اهداف مى‌شود و در پى آن اعتماد به نفس نيز تباه مى‌گردد. بنابراين شكوفايى و كاميابى به خودپذيرى و اعتماد به نفس نيازمند است.

در خودفراموشى است كه سودجويان و سلطه‌طلبان مجالى براى جسارت مى‌يابند و از خود بى‌خبران را مى‌فريبند. كسى كه سود و زيان زندگى‌اش را نمى‌داند، با وعده و وعيدها خود را مى‌بازد و مسير خويش را تغيير مى‌دهد. چنين كسانى اهداف روشن و آرمان‌هاى اصيلى ندارند تا براساس آن تصميمات خود را سامان دهند. ازاين‌رو، سلطه‌گران به صحنه زندگى آنها راه در دست مى‌گيرند. در واقع با هويت سلطه‌پذير، بسيارى از نيروهاى درونى و فضايل انسانى تباه مى‌گردد.

زيستن در خودفراموشى و از خودبيگانگى زندگى ابدى را به نابودى مى‌كشاند. چهره ابدى اين كاستى‌ها، خرد سست،2 قلب نهى3 و كور و كر و بى‌دست و پا محشور شدن است.4

(3) نقصه و عنوان ضعف عقله، (همان، ح 7091.)

(1) . العجب يمنع الإزدياد. (همان، ح 7101.)

(2) . «اَلصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاٰ يَعْقِلُونَ‌؛ كران و لالانى كه نمى‌انديشند» (انفال (8):22.)

(3) . «وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَوٰاءٌ‌؛ و [از وحشت] دل‌هايشان تهى است» (ابراهيم (14):43.)

(4) . «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ‌؛ كرند، لالند، كورند [و] در نمى‌يابند.» (بقره (2):171.) آيه‌اى ديگر تنها صالحان و آگاهان را داراى دستان و ديدگان معرفى مى‌كند. «وَ اذْكُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِيمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَ الْأَبْصٰارِ.» (ص (38):45.)


صفحه 117

بى‌شك نفرت1 و تنگى و كدورت،2 سختى و ترس،3 ترديد4 و انواع بيمارى‌هاى درونى5حاصل اين وانهادگى و خودفراموشى است.

راهكارها

يكى از مهم‌ترين عواملى كه انسان را دچار خودفراموشى مى‌سازد، مشغله زياد است؛ چراكه فرد فرصتى براى انديشيدن به خود نمى‌يابد تا حقيقت را از نيرنگ بازشناسد. البته فراغت داشتن به معناى بى‌كارى و تنبلى و بيهوده‌گذرانى به بهانه خودشناسى و خويشتن‌يابى نيست، بلكه به معناى كاهش دلبستگى‌ها و پرهيز از هرز دادن نيروى فكرى و روانى است. ممكن است كسى در روز بيش از دوازده ساعت كار كند، اما فراغت داشته و خاطرى آزاد و بانشاط و خودآگاه داشته باشد. بنابراين اولين گام براى درمان خودفراموشى كاهش دغدغه‌ها و رها كردن دل از نگرانى‌هاست كه با توجه به خدا و عنايت او به تدريج حاصل مى‌شود.

پس از ايجاد فراغت و سبك شدن دغدغه‌ها بايد قدمى فراتر نهاد و فرصت‌هايى را به خودكاوى اختصاص داد. اين فرصت‌ها بايد مرتب باشد تا عادت روانى ايجاد شود و حس خودكاوى سربر كشد و به خوبى عمل كند. بهترين زمان براى اين انديشه، نيمه شب به‌ويژه دقايقى پيش از اذان صبح با پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب است. در اين ساعات كه غوغاى عالم فروخفته و كمتر مزاحمى براى تنهايى وجود دارد، روح آرميده آبستن انديشه‌هاى عميق‌ترين است.6

(1) . «اِشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ‌؛ دل‌هاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، منزجر مى‌گردد.» (زمر (39):45.)

(2) . «بَلْ رٰانَ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ مٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ‌؛ بلكه آنچه مرتكب مى‌شدند، رنگار بر دل‌هايشان بسته است.» (مطففين (83):14.)

(3) . «سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ‌؛ به زودى در دل‌هاى كسانى كه كفر ورزيده‌اند، بيم خواهيم افكند.» (آل عمران (3):151.)

(4) . «بُنْيٰانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ‌؛ آن ساختمانى كه بنا كرده‌اند، در دل‌هايشان مايه شك [و تفاق] است.» (توبه (9):110.)

(5) . «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ؛ در دل‌هايشان مرضى است.» (بقره (2):10.)

(6) . «إِنَّ نٰاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً؛ قطعا برخاستن شب، رنجش بيشتر و گفتار [در آن هنگام] راستين‌تر


صفحه 118

يكى ديگر از راهكارهاى زدودن خودفراموشى و مبارزه با خودفريبى، ياد خداست بى‌گمان با شناختن خداست كه عالم و اجزاى آن به درستى در جايگاه خود شناخته مى‌شوند و حقيقت انسان و جايگاه واقعى او در عالم هستى نيز آشكار مى‌گردد. كسانى كه خدا را فراموش مى‌كنند، از خود غافل مى‌شوند و خود را از ياد مى‌برند1 و از اين سو نيز كسانى كه خدا را ياد مى‌كنند، به خودآگاهى مى‌رسند. آگاهى انسان به خدا همان آگاهى او به خودش است و بلكه انسان تنها وقتى مى‌تواند به خودش آگاه باشد كه به خدا آگاه گردد.

يكى ديگر از راهكارهاى مبارزه با خودفراموشى ياد مرگ است. ساحره پير دنيا به هزار افسون آدمى را در چنبره جادوى خود به گونه‌اى طلسم مى‌كند كه او مى‌پندارد به موجود ديگرى بدل شده است. اما ياد مرگ به ناگاه آدمى را نسبت به وجود شر و جايگاهش در دنيا بصيرت مى‌بخشد.

ب) وسوسه‌پذيرى و ضعف اراده انديشه‌ها و خيالاتى كه از دل مى‌گذرد، اگر نكوهيده باشد و ميل به بدى را برانگيزد، وسوسه و اگر پسنديده باشد و به نيكى فراخواند الهام ناميده مى‌شود. امام صادق عليه السّلام فرمود:

قلبى نيست، مگر اينكه دو گوش در آن گشوده شده كه بر يكى فرشته‌اى راهنما و بر ديگرى شيطانى فتنه‌انگيز سخن مى‌گويد.2

وسوسه با فعاليت و هم صورت مى‌گيرد. و هم، عقل فروافتاده است؛ زيرا مفاهيم معقول و مطلق نظير زيبايى، محبوبيت، لذت و سرور را به صورت‌هاى ذهنى برگرفته از ساده نسبت مى‌دهد و چنان مى‌نماياند كه گويى زيبايى مطلق در امور مادى است.

وسوسه با كمك و هم فضاى تعقل را غبارآلود مى‌كند و وعده فريبنده كام‌جويى و بهره‌مندى بى‌قيد و شرط مى‌دهد و آرزوهاى بزرگ را از ياد برده، توان بى‌گرفتن آنها را از

(6) است.» (مزمل (73):6.)

(1) . «نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ‌؛ خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنان را دچار خودفراموشى كرد.» (حشر (59):19.)

(2) . ما من قلب إلاّ و له أذنّان على إحداهما ملك مرشد و على الأخرى شيطان مفتن. (محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 3، ص 266.)


صفحه 119

ميان مى‌برد. در مقابل، مهار وسوسه‌ها همت بلند را شكوفا مى‌كند و نيروى اراده را در راستاى تحقق اهداف فعال مى‌سازد.

گژنابى و هم و جلوه‌گرى وسوسه، نيروى بالايى براى هوس بر مى‌انگيزاند؛ آن گوشه كه در بعد اهداف، بر همت عالى غالب مى‌آيد و اين همان ضعف اراده است كه گاه به قدرى شديد است كه به شكست اراده مى‌انجامد از ديگر سو، با افزايش وسوسه‌ها و نيرومندى هوس، تسلط بر تمايلات و رفتارها كاهش مى‌يابد و توان مهار انديشه و هيجانات و رفتارها نيز زايل مى‌گردد.

پيامدها

تسليم هوس‌ها شدن، فرد را از دنبال كردن آرزوها باز مى‌دارد. وقتى كسى در نبرد درونى شكست مى‌خورد، نمى‌تواند ديگران را مقصر بداند، بلكه خود را در حق خويش ستمگر مى‌يابد و احساس ناشايستگى و ضعف، وجودش را فرامى‌گيرد و بدين‌ترتيب به ذلتى سخت‌تر از رنج شكست‌هاى ديگر دچار مى‌گردد. كسى كه براى وسوسه‌ها آغوش مى‌گشايد و در دام فريب‌هاى شيطان در مى‌غلتد، بى‌شك برخلاف كشش ذاتى روح عمل كرده است؛ روحى كه خواهان بازگشت به اصل خويش و آرميدن در جوار رحمت بى‌كران الاهى است.

راهكارها

يكى از عوامل وسوسه‌پذيرى و ضعف اراده، تسليم نظر ديگران شدن و آنها را محور و معيار قرار دادن است. اگرچه عرف و رسوم اجتماعى نوعى انسجام و شفافيت در زندگى پديد مى‌آورد، در موارد بسيارى نيز هنجارهاى اجتماعى برآمده از نفسانيات، فرد را از خود بيگانه مى‌سازد. زندگى براساس خواسته‌ها و ارزش‌هاى ديگران سبب مى‌شود انسان استعدادها و مواهب خويش را كشف نكند و از خود فاصله گيرد.

خودفراموشى نيز عاملى است كه وسوسه را در انسان بر مى‌انگيزاند و موجب شكست عقل مى‌گردد. تمايلانى در انسان وجود دارد كه انسان را به رفتارهاى تداوم‌بخش زندگى فرامى‌خواند؛ مانند لذت خوردن و نوشيدن براى بقاى نفس، لذت جنسى براى ادامه نسل و مال دوستى براى انجام فعاليت‌هاى اجتماعى. اما گاه اين لذت‌هاى مجازى به جاى لذت‌هاى راستين و اصيل مى‌نشينند و انسان براى دست‌يابى به آنها به تمتعات پوچ روى مى‌آورد.


صفحه 120

بنابراين نفس اولين دشمن فريبكار در درون آدمى است كه براى غلبه بر آن بايد خود را شناخت و كانون معرفت درون را شكوفا نمود تا وسوسه بر اراده، و اوهام بر انديشه پيروز نگردد.

به يادآوردن پاره‌اى از دانسته‌ها براى غلبه بر وسوسه‌هاى نفس بسيار مفيد است؛ از جمله يادآورى عاقبت پيروى از وسوسه‌ها و اينكه شيطان دشمن قسم‌خورده‌اى است كه در هر سو دامى برايش گسترده است و نيز يادآورى اينكه صبر بر آين وسوسه از صبر بر ناخشنودى و دورى از رحمت پروردگار سهل‌تر است. بى‌گمان اين تذكرات چشم‌دل را باز و آدمى را در مقابل وسوسه‌ها مقاوم مى‌كند.

چون وسوسه‌اى از جانب شيطان بديشان رسد. [خدا را] به يادآورند و به ناگاه بينا شوند.1

افزون بر يادآورى ذهنى، ذكر زبانى نيز در رفع وسوسه‌ها مؤثر است. معمولا زباب چيزى مى‌گويد كه ذهن به آن مشغول است، ازاين‌رو لغزش‌هاى زبانى، ذهنيت افراد را مى‌نماياند.2

از اين سو آنچه به زبان مى‌آيد نيز ذهن را مى‌سازد و در آن اثر مى‌گذارد. در واقع ذكر خدا پراكندگى ذهنى را فرومى‌شويد. جميل بن درّاج از امام صادق عليه السّلام درباره وسوسه و راه مقابله با آن پرسيد. امام عليه السّلام در پاسخ فرمود: ذكر لا اله الاّ الله بگو، جميل مى‌گويد: از ان پس هرگاه در دلم وسوسه‌اى راه مى‌يافت، لا اله الاّ الله مى‌گفتم و فورا دلم از بند آن وسوسه رها مى‌شد.3

از جمله راه‌هاى مقابله با وسوسه، جايگزينى است. ذهن انسان خلاق است و همواره مشغول آفرينش صورت‌هاى گوناگون و نوبه‌نو است. براى اينكه ذهن به وسوسه‌ها نگرايد، بايد آن را در امور پاك به كار گرفت. انديشه در امورى چون آفرينش و فعل خدا و كمالات و صفات او، زندگى ابدى، مرگ و عالم برزخ، مجال نفوذ وسوسه‌ها را تنگ مى‌كند و موجب مى‌شود روح انسان به تدريج از پليدى‌ها فاصله گيرد.

(1) . «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّيْطٰانِ تَذَكَّرُوا فَإِذٰا هُمْ مُبْصِرُونَ‌.» (اعراف (7):201.)

(2) . امام على عليه السّلام فرمود: «ما أضمر أحد شيئا إلاّ ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه.» (نهج البلاغه. حكمت 26.)

(3) . محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 424.