بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 129

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. خودشناسى را راه رسيدن به كمال و زمينه خداشناسى بداند.

2. با راه‌هاى خودشناسى آشنا شود و آثار و پيامدهاى آن را دريابد.

3. موانع خودآگاهى را كه همان موانع رسيدن به كمال است، بازشناسد.

4. راه‌هاى مديريت نفس را فراگيرد.

5. آثار و فوايد قناعت، مضرات زياده‌خواهى و موانع رسيدن به فضيلت قناعت را دريابد.

6. با فضيلت تقوا و عناصر و اقسام آن آشنا شود.

الف) خودآگاهى‌

براى موجودي كه فطرتاً داراى حب ذات است و خود را دوست مى‌دارد، كاملًا طبيعى است كه به خود پردازد و درصدد شناختن كمالات خويش و راه رسيدن به آنها برآيد. بنابراين درك ضرورت خودشناسى به دليل پيچيده نيازى ندارد، بلكه غفلت از اين حقيقت امرى غيرطبيعى و انحراف‌آميز است كه بايد علت آن جستجو شود و راه سلامت و نجات از آن شناخته گردد.

بدان كه كليد معرفت خداى عزوجل معرفت نفس خويش است و براى اين گفته‌اند: «من عرف نفسه فقد عرف ربه‌.» درجمله هيچ‌چيز به تو از تو نزديك‌تر نيست. چون خود را نشناسى، ديگرى را چون شناسى؟ و همانا گويى من خويشتن راه مى‌شناسم، [اما] چنين شناختن، كليد معرفت حق را نشايد، كه ستور از خويشتن‌ همين شناسد كه


صفحه 130

که تو از خويشتن. پس تو را حقيقت خود بايد طلب كردتا خود چه چيزى و از كجا آمده‌اى و كجا خواهى رفت واندر اين منزلگاه به چه كار آمده‌اى و تو را براى چه آفريده‌اند و سعادت تو چيست و در چيست و شقاوت تو چيست و در چيست؟[1]

از سويى ديگر، همه تلاش‌هاى آدمى براى تأمين منافع و مصالح خويش انجام مى‌گيرد. بنابراين شناخت خود و كمالات نفس مقدم بر هر موضوعى است كه بدون آن، همه تلاش‌ها بى‌پايه است. تأكيد اديان آسمانى و پيشوايان دينى و علماى اخلاق بر خودشناسى و به خود پرداختن، بيانگر همين حقيقت فطرى و عقلى است.[2]

هرچه بر دانش شخص افزوده شود، اهتمامش به خود بيشتر مى‌شود و در راه تربيت و اصلاح خود بيشتر مى‌كوشد.[3]

پيامدها

كسي كه هوس‌هاى خود را با فريب‌ها و كوته‌نگرى‌هايش بشناسد و فطرت را با خيرخواهى و هدايت گرى‌اش دريابد و روح را با قداست و لياقت‌هايش كشف كند، مطامع نزديك و گذرا را به بهاى آرزوهاى خردمندانه دنيوى نمى‌خرد. كسي كه حجاب غفلت را دريده و از راه‌هاى توجه، نفخه الاهى بودن روح خود را عميقاً باور كرده است، خويشتن را براى خليفه خدا شدن بر روى زمين آماده مى‌كند.

خودآگاهى درجات عالى از احساس سرور، اميد و عزت‌نفس را پديد مى‌آورد. درك وجود متعالى انسان و شناخت او در مقام خليفه خدا، درون‌يابى اسما و صفات پروردگار را ميسر مى‌سازد. وقتى آدمى روح خود را پرتوى از وجود مقدس الاهى مى‌داند و رشحه‌اى از نام‌هاى نيك و مؤثر را در خود مى‌يابد، از نور و سرور لبريز مى‌شود و با عشق و قدرت، همه خوشى‌ها و ناخوشى‌ها را مى‌پذيرد.

[1]- محمد بن محمد غزالى، كيمياى سعادت، ص 48.

[2]- بنگريد به: مرتضى مطهرى، فطرت؛ همو، انسان كامل؛ حسن حسن‌زاده‌آملى، دروس معرفت نفس؛ محمدتقى مصباح‌يزدى، خودشناسى براى خودسازى.

[3]- كلما ازداد علم الرجل زادت عنايته بنفسه و بذل فى رياضتها و صلاحها جهده.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 4768.)


صفحه 131

از اين برتر، خود را در پيوند با خدا ديدن و در محضر او يافتن است. زندگى درحالي كه او با ماست، گويى آرميدن در ميان نور مطلق است. قلب چنين كسى با هيچ‌چيز به جنبش درنمى‌آيد، مگر با ياد او. با ياد اوست كه دلش مى‌لرزد و خوفى آميخته با اميد، هيبتى همراه با محبت و شكوهى دلكش وجودش را فرامى‌گيرد. البته اين تجارب والاى خودآگاهى مراتبى دارد كه هركس به تناسب ظرفيتِ معرفتى خود آن را درمى‌يابد.

راهكارها

انسان هويتى الاهى دارد و ظرفيت‌هاى وجودى‌اش براى رسيدن به خدا و درك معرفت و عبوديت است. اگر اين ظرفيت اساسى ناديده گرفته شود، در حقيقت آدمى اصل خويش را از ياد برده است. وقتى انسان خود را در پيوند با خدا شناخت، آنگاه جايگاه اصلى و ظرفيت‌هاى بنيادين خود را مى‌شناسد و هماهنگ با ظرفيت‌ها و استعدادهاى خويش تصميم مى‌گيرد و در جهت بهره‌ورى از آنها عمل مى‌كند.

همچنين تقوا و مهار هوس‌هاى سركش نفس موجب رسيدن به خودآگاهى و رشد و كمال آن است. بنابراين نا پرهيزگاران اند كه به خودفراموشى دچار مى‌شوند؛ چنانكه در آيه‌اى مى‌خوانيم:

ايكساني كه ايمان آورده‌ايد! از خدا پروا داريد و هركسى بايد بنگرد كه براى فردا [ى خود] از پيش چه فرستاده است، و [باز] از خدا بترسيد. در حقيقت خدا به آنچه مى‌كنيد، آگاه است، و چون كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنان را دچار خود فراموشى كرد. آنان همان نافرمانان‌اند.[1]

برپايه اين آيه بى‌تقوايى موجب خدافراموشى و درنتيجه خودفراموشى است. به بيانى ديگر، تقوا سبب ياد خدا و رسيدن به خودآگاهى است. درواقع ذكر و ياد خدا تنها با تقوا مؤثر است و به بصيرت و آگاهى مى‌انجامد:

در حقيقت كساني كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه‌اى از جانب شيطان بديشان رسد، [خدا را] به ياد آورند و به‌ناگاه بينا شوند.[2]

[1]-« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبيرٌ بمَا تَعْمَلُونَ^ وَلَا تَكونُوا كالَّذِينَ نَسُوا اللهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُوْلَئِك هُمْ الْفَاسِقُونَ.»( حشر( 59): 18 و 19.)

[2]-« إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنْ الشَّيْطَانِ تَذَكرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ.»( اعراف( 7): 201.)


صفحه 132

غفلت و سرگرم شدن به زندگى دنيا، از موانع اساسى خودآگاهى است. نيازهاى متعدد به‌ويژه در زندگى‌هاى امروزى، دغدغه‌آفرين است و مانع درك خويش و تصور زندگى حقيقى و ابدى مى‌گردد. بى‌شك مهار اين عامل با انديشه‌ورزى در حيات و آفرينش ممكن است؛ انديشيدن در مسائلى نظير اينكه جهان براى چه آفريده شده است؟ جايگاه انسان در آن چيست و اصولًا چگونه بايد زندگي كرد؟

بنابراين با تفكر، غبار غفلت فرومى‌نشيند و درون آدمى زلال و شفاف مى‌گردد و آنگاه است كه او مى‌تواند به خويش دسترسي يابد.

ب) انضباط روحيو مديريت نفس‌

پيش‌تر گفتيم كه نفس انسان داراى قوايى است. براى بهره‌مندى بهتر از ظرفيت‌هاى نفس بايد اين قوا و روابط ميان آنها را به‌خوبى مديريت كرد. اگر ستاره‌هاى فوتبال در يك تيم جمع شوند، ولى آرايش ميان آنها و برنامه همكارى جمعى آنان كامل نباشد، معلوم نيست كه آن تيم به موفقيت دست يابد. براى مديريت نفس نيز مى‌بايد خود و نيروهاى درونى‌مان و موانع و آسيب‌هاى حركت را بشناسيم و هريك از قوا را به‌نيكى مهار كرده، متناسب و به‌موقع به‌كار گيريم و از دخالت بيجاى قوا در حيطه يكديگر جلوگيري كنيم. براى مثال، نبايد اجازه دهيم احساسات تند يا انفعالات نفسانى در قوه عاقله تأثير نهند و عواطف در قضاوت‌ها راه يابند، بلكه بايد هريك از تمايلات را در مجراى درست خود قرار دهيم. بدين‌ترتيب ميزان بهره‌ورى و كارآمدى هريك از قوا با چينش و شرايط خاص فزونى مى‌يابد.

رسيدن به مقصد عالى حيات بى‌شك با دشوارى‌هايى روبه‌روست؛ بدين بيان كه از درون، همه صفات پليد و خصلت‌هاى ناموزون و از برون نيز همه نابسامانى‌هاى دنيايى موانعى را مى‌آفرينند. از سويى انگيزه‌هاى انحطاط آفرين درونى مانند تنبلى، سهل‌انگارى، خودپرستى، غرور، حرص، تن‌آسايى، رياست‌طلبى، شهرت‌خواهى، هوس‌هاى جنسى و مال‌افزايى و ازديگر سو شرايط نامساعد و جهت‌گيرى‌هاى جبريكه بر اثر شكل‌ها و نظام‌هاى اجتماعى بر آدميان تحميل مى‌شود، هريك به‌نوعى فرد را از انجام تكاليف سازنده‌اش (چه فردى و چه عمومى) بازمى‌دارند. عبور از اين موانع بيرونى و درونى نيازمند سه گام است:


صفحه 133

1. برنامه‌ريزى دقيق؛

2. اجراى صحيح كه خود هماهنگى حداكثرى تمامى ظرفيت‌ها و بهره‌گيرى حسابشده از همه توانمندى‌هاى وجودى را مى‌طلبد؛

3. همت و پايدارى لازم براى پيگيرى مقصود.

پيش‌تر نيز گفته شد كه در فرهنگ اسلامى مفاهيم اخلاقى به نگاه توحيدى پيوند داده شده و با اين صبغه الاهى، روح تازه‌اى يافته است. در ادبيات اخلاقى اسلام امتداد مديريت نفس، فضيلت تقواست كه در آن نفخه دينى دميده شده است. تقوا قدرت حفظ خود و تسلط بر خويش‌[1]است كه در فارسى از آن به خودنگهدارى و خويشتن‌دارى تعبير مى‌شود.[2]تقوا نيرويى است كه انسان را از كارهاى زشت يا پيروى از خواسته‌هاى دل بازمى‌دارد. اين واژه را مى‌توان به ابزارهاى فعاليت نفس نيز نسبت داد. مثلًا تقواى چشم قدرت نگهدارى چشم، تقواى زبان تسلط بر فعاليت زبان، تقواى شكم توان نگهدارى و مهار آن و تقواى ذهن نيز تسلط بر ذهن و بازدارى آن از خيالات نابجاست.

در غالب آيات، واژه «تقوا» با نام «خدا» همراه شده و از انسان‌ها «تقواى الاهى» خواسته شده است:

و از خدا پروا نماييد، اميد است كه رستگار شويد.[3]از خدا پروا كنيد و فرمانم ببريد.[4]خدا را بپرستيد و از او پروا بداريد.[5]

[1]- بنگريد به: حسين بن محمد راغب‌اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ماده« وقى»؛ روح‌الله موسوي‌خمينى، چهل حديث، ص 206.

[2]- خويشتن‌دارى در فارسى گاه معادل بردبارى و شكيبايى قرار مى‌گيرد كه مفهومى اخص از تقوا دارد، ولى به معناى عام نيز به كار مى‌رود. معادل رايج تقوا در زبان فارسى پرهيزگارى است كه چون توهمِ نوعى انزوا و كناره‌گيرى اجتماعى را به دنبال دارد و نيز تناسب آن با ريشه لغوى تقوا بهخوبى روشن نيست، از ذكر آن چشم‌پوشى شده است. گاه در ترجمه، تقوا و مشتقات آن را« ترس» نيز معنا مى‌كنند، اما بايد دانست« ترس» از مبادى و مقدمات تقوا و« پرهيزگارى» نيز از لوازم آن است، نه خود آن.

[3]-« وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكمْ تُفْلِحُونَ.»( آل‌عمران( 3): 200.)

[4]-« فَاتَّقُوا اللهَ وَأَطِيعُونِيِ.»( شعرا( 26): 108.)

[5]-« اعْبُدُوا اللهَ وَاتَّقُوهُ.»( عنكبوت( 29): 16.)


صفحه 134

اين آيات هدف و غايت كنترل نفس و خويشتن‌دارى را بيان مى‌كند؛ بدين معنا كه تقواي مورد نظر قرآن تسلط بر خويش و مديريت جان است، آنگاه كه نفس آدمى او را به خواهش‌هاى پست مى‌خواند:

و اما كسي كه از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد و نفس [خود] را از هوس بازداشت، پس جايگاه او همان بهشت است.[1]

بنابراين تقوا در فرهنگ قرآن دو عنصر اساسى دارد: يكى تسلط بر خود و ديگرى ملاحظه حضور خدا. كسي كه بر خويش تسلط دارد، براى حركت با مانع كمترى روبه روست و اگر حركت به سوى خدا باشد، بسيار ساده‌تر پيش خواهد رفت.

درواقع تقوا بر دو قسم است: تقواى پيش از ايمان و تقواى پس از ايمان. تقواى پيشين به معناى كنترل نفس و انضباط روحى است و تقواى پسين نيز به معناى خداپروايى و خويشتن‌بانى. تقواييكه مبدأ و مقصد آن خداست، از اعتقاد به خدا برخاسته و به قصد رضاى او شكل مى‌گيرد. اگر كسى تقواى عام و انضباط روحى نداشته باشد، بى‌گمان از هدايت خدا بهره‌مند نمى‌شود و قابليت جذب نور الاهى را نخواهد داشت:

اين است كتابيكه در [حقانيت‌] آن ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است.[2]

پيامدها

با اداره صحيح توانمندى‌ها و ظرفيت‌هاى وجودى و با پايدارى، انسان در فراز و فرود راه بازنمى‌ايستد. تسلط بر خود و توان مهار تمايلات معارض، تنش‌ها و سستى‌ها را از ميان برمى‌دارد و امكان رسيدن به اهداف و آرمان‌ها را فزونى مى‌بخشد.

به هنگام وسوسه نفس دو لذت پيشِ‌روى آدمى است: لذتى محدود و زودياب كه به‌سرعت از بين مى‌رود و نيز كاميابى بلندمدتي كه لذتى پايدار درپى دارد. وسوسه نفس، به

[1]-« وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَي النَّفْسَ عَنْ الْهَوَي^ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَي.»( نازعات( 79): 40 و 41.)

[2]-« ذَلِك الْكتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًي لِلْمُتَّقِينَ.»( بقره( 2): 2)؛ بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 44. مرحوم علامه ذيل عبارت« هُدًى لِلْمُتَّقِينَ» به روشنى توضيح مى‌دهد كه تقواى پيش از ايمان كه شرط هدايت‌پذيرى است، چيزى جز انضباط روحى و قدرت بر مديريت شخصيت نيست.


صفحه 135

لذت زودياب و زودگذر فرامى‌خواند و قدرت اراده، امكان انتخاب صحيح و بهره‌مندى از لذت بزرگتر و پايدارتر را فراهم مى‌آورد. امام صادق (ع) در مقايسه شخصيت لذت‌طلب و شخصيت اخلاقي كه از مديريت نفس برخوردار است، چنين فرمود:

چه بسا صبري كه لذت درازى باقى گذارد و چه بسا ساعتى لذت و كاميابي كه اندوه درازى پديد آورد.[1]

در نبرد ميان وسوسه‌ها و هوس‌ها از يك سو و آرمان‌هاى متعالى از سوى ديگر، رفتار و انديشه فردى كه گرفتار آشفتگى و نابسامانى است، هر ساعت به سويى مى‌رود. در اين وضعيت نيروهاى انسان پراكنده شده و تحليل مى‌يابد و درنتيجه در فرد، سستى و افسردگى و ناتوانى پديد مى‌آيد. با مديريت نفس و مهار اميال سركش و هوس‌هاى گذرا، نيروهاى انسان متمركز شده و فرد در رسيدن به هدف موفق‌تر خواهد بود. بدين‌ترتيب سطح نيرومندى و سرزندگى نيز فزونى مى‌يابد:

نيرومندترين مردم كسى است كه بر خود تسلط بيشترى دارد.[2]

هرچه آدمى در مقابل درخواست نفس توانمندتر باشد، بهره افزون‌ترى از ارزش و كرامت دارد، اما مشروط بر اينكه ترك خواهش‌هاى نفساني براى اجراى خواسته خدا انجام گيرد:

ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.[3]

و از خدا پروا نماييد، اميد است كه رستگار شويد.[4]

رستگارى و نجات به عنوان مهم‌ترين دغدغه انسان دين‌ورز، تنهابا رعايت تقوا

[1]- كم من صبر ساعة قد أورث فرحا طويلا، و كم من لذة ساعة قد أورثت حزنا طويلا.( محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص 153.)

[2]- أقوى الناس أعظمهم سلطاناً على نفسه.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 4717.)

[3]-« إِنَّ أَكرَمَكم عِندَ اللهِ أَتقاكم.»( حجرات( 49): 13.)

[4]-« وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكمْ تُفْلِحُونَ.»( آل‌عمران( 3): 200.)؛« وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَي النَّفْسَ عَنْ الْهَوَي^ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَي.»( نازعات( 79): 40 و 41.)


صفحه 136

حاصل شدنى است:

مسلماً پرهيزگاران را رستگارى است.[1]

امام على (ع) مى‌فرمايد:

تقوا غايتى است كه آن كس كه آن را دنبال كند، هلاك نمى‌شود و آن كس كه بدان عمل كند، پشيمان نگردد؛ زيرا آنها كه رسته‌اند، به وسيله تقوا رسته‌اند، و آنان كه زيان كرده‌اند، با معصيت زيان كرده‌اند.[2]

بهشت برين كه اوصاف آن در قرآن كريم آمده،[3]پاداشى است كه خدا به اهل تقوا مى‌دهد. ايمنى از عذاب و اندوه روز قيامت نيز سعادتى است كه به متقين وعده داده شده است.

براى پرهيزگاران نزد پروردگارشان باغستان‌هاى پرناز و نعمت است.[4]

پس هركس به پرهيزگارى و صلاح گرايد، نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين‌ مى‌شوند.[5]

بندگانِ خودنگهدار و تقواپيشه در اين دنيا مشمول دوگونه هدايت‌اند: نخست هدايتى پيش از تقوا كه محصول فطرت سليم آنها است و ديگر هدايت پسيني كه شكرانه تقواى آنان است.[6]

راهكارها

مديريت نفس، مهاركردن و سامان دادن انگيزه‌ها، تمايلات و رفتارهاست. تنها براساس

[1]-« إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا.»( نبأ( 78): 31؛ بقره( 2): 5.)

[2]- التقوي غايةٌ لايَهلكم نتبعها ولا يندم مني عمل بها، لانبا لتقوي فاز الفائزون، وبا لمعصية خسر الخاسرون.( حسن بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 164.)

[3]- براى نمونه بنگريد به: توبه( 9): 72؛ يونس( 10): 9؛ رعد( 13): 35؛ نحل( 16): 31؛ كهف( 18): 31 و 107؛ مريم( 19): 63؛ شعراء( 26): 90؛ عنكبوت( 29): 58؛ يس( 36): 55.

[4]-« إِنَّ لِلْمُتَّقِينَعِنْدَ رَبِّهمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ.»( قلم( 68): 34)؛ نيز بنگريد به: آل‌عمران( 3): 133؛ حجر( 15) 45؛ نحل( 16): 30 و 31؛ زخرف( 43): 35؛ ق( 50): 31؛ ذاريات( 51): 15؛ طور( 52): 17؛ قمر( 54): 54 و 55؛ مرسلات( 77): 41.

[5]-« فَمَنْ اتَّقَي وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.»( اعراف( 7): 35.)

[6]- محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 47 و 48.