بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 136

حاصل شدنى است:

مسلماً پرهيزگاران را رستگارى است.[1]

امام على (ع) مى‌فرمايد:

تقوا غايتى است كه آن كس كه آن را دنبال كند، هلاك نمى‌شود و آن كس كه بدان عمل كند، پشيمان نگردد؛ زيرا آنها كه رسته‌اند، به وسيله تقوا رسته‌اند، و آنان كه زيان كرده‌اند، با معصيت زيان كرده‌اند.[2]

بهشت برين كه اوصاف آن در قرآن كريم آمده،[3]پاداشى است كه خدا به اهل تقوا مى‌دهد. ايمنى از عذاب و اندوه روز قيامت نيز سعادتى است كه به متقين وعده داده شده است.

براى پرهيزگاران نزد پروردگارشان باغستان‌هاى پرناز و نعمت است.[4]

پس هركس به پرهيزگارى و صلاح گرايد، نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين‌ مى‌شوند.[5]

بندگانِ خودنگهدار و تقواپيشه در اين دنيا مشمول دوگونه هدايت‌اند: نخست هدايتى پيش از تقوا كه محصول فطرت سليم آنها است و ديگر هدايت پسيني كه شكرانه تقواى آنان است.[6]

راهكارها

مديريت نفس، مهاركردن و سامان دادن انگيزه‌ها، تمايلات و رفتارهاست. تنها براساس

[1]-« إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا.»( نبأ( 78): 31؛ بقره( 2): 5.)

[2]- التقوي غايةٌ لايَهلكم نتبعها ولا يندم مني عمل بها، لانبا لتقوي فاز الفائزون، وبا لمعصية خسر الخاسرون.( حسن بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 164.)

[3]- براى نمونه بنگريد به: توبه( 9): 72؛ يونس( 10): 9؛ رعد( 13): 35؛ نحل( 16): 31؛ كهف( 18): 31 و 107؛ مريم( 19): 63؛ شعراء( 26): 90؛ عنكبوت( 29): 58؛ يس( 36): 55.

[4]-« إِنَّ لِلْمُتَّقِينَعِنْدَ رَبِّهمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ.»( قلم( 68): 34)؛ نيز بنگريد به: آل‌عمران( 3): 133؛ حجر( 15) 45؛ نحل( 16): 30 و 31؛ زخرف( 43): 35؛ ق( 50): 31؛ ذاريات( 51): 15؛ طور( 52): 17؛ قمر( 54): 54 و 55؛ مرسلات( 77): 41.

[5]-« فَمَنْ اتَّقَي وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.»( اعراف( 7): 35.)

[6]- محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 47 و 48.


صفحه 137

ضوابطى روشن مى‌توان به مديريت نفس همت گمارد و بدان نظم و سامان داد. در اين صورت آشكار مى‌شود كدام خواسته‌ها و گرايش‌ها صحيح است و كداميك به زشتى امر مى‌كند و كجا بايد با آن مدارا نمود و در چه موردى بايد با آن مخالفت ورزيد. برنامه روشني كه مديريت نفس بايد براساس آن صورت گيرد، شريعت نام دارد.

شريعت تمرين نفس است.[1]

شريعت برنامه‌اى عملى به‌دست مى‌دهد كه در راستاى رشد، هماهنگ با خواسته‌هاى متعالى و در تعارض با تمايلات بازدارنده و پست بشرى تنظيم شده است. شريعت به انسان امكان مى‌دهد كه در ميان گرايش‌هاى معارض داورى و گزينش كند.

خواسته‌هاى خلاف شريعت پرتگاه‌هاى خطرناكى است كه بايد از آن دورى گزيد، اما ساير خواسته‌ها معمولًا مسير شكوفايى و رشد را مى‌نماياند. درون انسان خواسته‌هاى متضادى وجود دارد كه اگر موارد نادرست حذف شود، خواسته‌هاى خوب و سازنده باقى مى‌مانند و مى‌رويند. چنين كسى خير و صلاح را به‌خوبى درك مى‌كند و با شوق به سوى آن جذب مى‌شود.[2]اگر انضباط رفتارى و پايبندى به قانون مشخص وجود نداشته باشد، روح سركش و عافيت‌جوى انسان از سنگينى عمل مى‌گريزد، اما الگوى رفتارى منضبط و مشخص، انسان را از سردرگمى مى‌رهاند.

اى بندگان خدا! همانا بهترين و محبوب‌ترين بنده نزد خدا بنده‌اى است كه خدا او را در پيكار با نفس يارى داده است.[3]

بى‌گمان عمل مداوم به واجبات و ترك حرام و مراقبه مستمر موجب پيدايش ملكه تقوا در روح انسان مى‌گردد.[4]

[1]- الشريعة رياضة النفس.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 4791.)

[2]- عند تحقق الاخلاص تستنير البصائر.( همان، ح 3914.)

[3]- عبادَ الله! انّ مِن احَبِ عبادِ الله اليه، عبداً اعانهُ الله علي نفسِهِ.( نهج‌البلاغه، خطبه 87.)

[4]- براى نمونه بنگريد به: بقره( 2): 179، 183 و 187؛ آل‌عمران( 3): 133 و 134؛ انعام( 6): 153؛ اعراف( 7): 156؛ روم( 30): 31.


صفحه 138

ج) قناعت‌

گفته شد كه انسان طبيعتاً بى‌نهايت‌جو و زياده‌خواه است و به حد خاصى رضايت نمى‌دهد. اين ويژگى موجب مى‌شود آدمى در تلاش دائم براي يافتن كمالات بيشتر باشد. برخلاف انتظار، دنياى مادى ظرفيت ارضاى خواسته‌هاى بى‌كران انسان را ندارد و هرچه او از نعمت‌هاى دنيوى بهره‌مندتر باشد، نياز بيشترى احساس مى‌كند. بى‌شك نمى‌توان تمام نعمت‌هاى دنيوى را به هركس كه خواهان آن است، عطا نمود، از اين‌رو امكان ارضاى نياز مادى همه انسان‌ها وجود ندارد. آگاهى از اين موضوع سبب مى‌گردد آدمى اين دنيا را براى ارضاى نياز خود شايسته نداند و با شناخت نيازهاى حقيقى خود درپى ارضاى صحيح آن برآيد. اما از آنجا كه هرگز نمى‌توان بدون پاره‌اى برخوردارى‌ها به حيات ادامه داد، توجه به دنيا و نعمت‌هاى آن نيز بايد مطمح‌نظر باشد.

و با آنچه خدايت داده، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن.[1]

از جمع اين دو موضوع مى‌توان به اين نتيجه عقلانى رسيد كه بايد در زندگى دنيوى و تأمين ماديات به اندك رضايت داد و به‌رغم اهداف متعالي كه در آن مى‌بايد همتى بلند و پايدار داشت، در زندگى مادى بايد قناعت ورزيد؛ بدين معنا كه به دارايى موجود بسنده نمود و از نيازهاى موهوم پرهيز كرد. بنابراين قناعت در ابتدا كنترل رفتار نيست، بلكه مهار نيازهاست و فرد را چنان مى‌سازد كه به آنچه ندارد و در دسترس او نيست ابتدا احساس نياز نكند. نقطه مقابل قناعت حرص و طمع است كه بدان خواهيم پرداخت.

پيامدها

قناعت و بسندگى، حسرت امور دست‌نيافتني يا دور از دسترس را مى‌زدايد و اندوه تمناى نداشته‌ها را پايان مى‌دهد.

كسي كه قناعت ورزيد، اندوه نمى‌برد.[2]

[1]-« وَابْتَغِ فِيمَا آتَاك اللهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَك مِنْ الدُّنْيَا.»( قصص( 28): 77.)

[2]- من قنع لم يغتم.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9084.)


صفحه 139

با قناعت نعمت‌هاى بزرگ خدا به‌چشم مى‌آيد و بزرگ شمرده مى‌شود. شخص قانع به‌جاى ناخشنودى و پريشانى، رضايت از خدا و شادمانى از زندگى را احساس مى‌كند؛ چنانكه امام على (ع) مى‌فرمايد:

قناعت سرفصل شادكامى و رضايت است.[1]

چون فرد داشته‌ها و يافته‌هايش را هدايايى از سوى خدا مى‌داند، هر نعمت بهظاهر ساده و اندكى در نظر او عظمت مى‌يابد. درواقع مقدار نعمت‌ها و برخوردارى‌ها سطح لذت را ارتقا نمى‌دهد، بلكه چگونگى برخورد با نعمت‌هاست كه كامروايى و بهره‌مندى از آنها را رقم مى‌زند. امام على (ع) فرمود:

شكرگزارترين مردم قانع‌ترين آنها، و ناسپاس‌ترين فرد در برابر نعمت‌ها آزمندترين آنهاست.[2]

قناعت ارزش نعمت‌هايى را كه انسان از آن برخوردار است، به او مى‌نماياند و نيازهاى موهوم و وسوسه‌هاى حرص‌برانگيز را مى‌زدايد. خداوند به حضرت داود (ع) وحى فرمود:

بى‌نيازى را در قناعت قرار دادم، ولى مردم آن را در ثروت مى‌جويند و نمى‌يابند.[3]

بى‌ترديد اهل قناعت كه نياز خود را محدود كرده‌اند، زمينه ذلت و خفت خود را از ميان برده‌اند؛ چنانكه در روايتى آمده است:

كسي كه قناعت ورزد، از خوارى تقاضا بى‌نياز مى‌شود.[4]

آنها به‌واقع بهره مقدر خدا را شادمان و خرسند برمى‌گيرند و بيش از آن را نمى‌طلبند. در روايتى مى‌خوانيم:

كسي كه به سهمي كه خدا برايش قرار داده بسنده كند، از آفريدگان بى‌نياز مى‌شود.[5]

[1]- القنوع عنوان الرضا.( همان، ح 8977.)

[2]- اشكر الناس اقنعهم و اكفرهم للنعم أجشعهم.( محمد بن محمد مفيد، الارشاد، ج 1، ص 304.)

[3]- وضعت الغنى فى القناعه و هم يطلبونه فى كثره المال فلايجدونه.( ابن‌فهد حلى، عده الداعى و نجاح الساعى، ص 179.)

[4]- من قنع كفى مذلة الطلب.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9021.)

[5]- من قنع بقسم الله استغنى عن الخلق.( همان، ح 9059.)


صفحه 140

بنابراين آنها به درخواست از مردم نيازى ندارند و عزت‌مندانه در كنار آنها زندگى مى‌كنند، بى‌آنكه به دارايى و توانايى آنها چشم بدوزند.

كسي كه قناعت‌پيشه است، قطعاً عزت‌مند است.[1]

امام حسين (ع) فرمود: «كسي كه به‌اندازه مى‌خواهد، بيهوده خود را به سختى و رنج نمى‌اندازد»، بلكه آسوده و به‌اندازه كار مى‌كند و با شوق كامل نيز آن را پى مى‌گيرد.

همچنين تقويت روحيه قناعت، در غلبه بر نفس و مهار آن تأثير بسزايى دارد. كسي كه بتواند قناعت را در خود تحقق بخشد، زمام نفس را در دست مى‌گيرد و به سهولت مى‌تواند ديگر امور خود را سامان بخشد.[2]چنانكه مى‌دانيم، دنيا رأس همه خطايا و حرص و طمع نيز ريشه دنياجويى است. بى‌گمان با قناعت است كه رابطه با دنيا مى‌گسلد و عقل بر هوس‌ها غلبه مى‌يابد. از آثار اخروى قناعت نيز سبكى حساب است. رسول خدا (ص) مى‌فرمايد:

به آنچه داده شده‌اى، قانع باش تا حساب بر تو سهل و سبك گردد.[3]

آنكه با معاش اندكى از خدا راضى مى‌شود، خدا هم به عمل ناچيز او رضايت مى‌دهد.[4]

راهكارها

يكى از راه‌هاى اثربخش دست‌يابى به مكارم اخلاقي كه به‌ويژه در قناعت برآن تأكيد رفته، تحميل به نفس است. امام على (ع) فرمود:

كسي كه خود را به قناعت بزند، يا قناعت را به خود تحميل كند، قانع مى‌شود.[5]

رفتار بر روح تأثير مى‌نهد، همان‌گونه كه روحيات نيز در ظاهر و رفتار جلوه‌گر مى‌شود.

[1]- قد عز من قنع.( همان، ح 9018.)

[2]- اعون شي‌ء على صلاح النفس القناعه.( همان، ح 8984.)

[3]- اقنع بما أوتيته يخف عليك الحساب.( حسن بن محمد ديلمى، اعلام الدين فى صفات المؤمنين، ص 344.)

[4]- من رضى من الله باليسير من المعاش رضى الله منه باليسير من العمل.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 138.)

[5]- من تقنّع قنع.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9083.)


صفحه 141

بنابراين رفتار قناعت‌ورزانه اگرچه از روى تكلف و تحميل باشد، به‌تدريج منش فرد را تغيير مى‌دهد.

روش ديگر جايگزينى است. هرگاه خواسته‌هاى ديگر را به‌جاى خواسته‌هاى دنيوى بنشانيم، قناعت نيز آسان مى‌گردد. در روايتى چنين آمده است:

كسي كه به نعمت‌هاى زندگى آخرت روى آورد، به اندكى از دنيا قناعت مى‌ورزد.[1]

هنگامى كه انسان به نعمت‌هاى برتر و پايدار آخرت مى‌انديشد، هوس بهره‌مندى از دنيا در دلش فرو مى‌كاهد و در وجودش اشتياق به زندگى پاك و پايدارِ پس از مرگ شعله مى‌كشد. در اين حال دنيا با همه زيبايى و فريبندگى رنگ مى‌بازد و از نظر مى‌افتد.

ريشه قناعت، عفت و خوددارى است. كسي كه مى‌تواند شهوات و خواسته‌هاى نفسانى خويش را لجام زند، نيازمندى كمترى احساس مى‌كند. بنابراين براى رسيدن به قناعت مى‌بايد «عفت» را تقويت نمود. از اين‌رو، هرچه شخص در برابر خواسته‌هايش آرام‌تر و خوددارتر باشد، نسبت به دارايى‌هاى اين جهانى قانع‌تر خواهد بود:

قناعت و بسندگى به اندازه عفت است.[2]

يكى از موانع اساسى قناعت‌ورزى، ارتباط و نشست و برخاست با افراد پرخرج است. هم‌نشينى با ثروتمندانِ شادخوار سبب كوچك شمردن نعمت‌ها مى‌شود و محدوده نيازهاى فرد را مى‌گسترد. بنابراين بهتر است چنين روابطى محدود گردد و اگر هم به سبب ملاحظاتى (مانند ضرورت صله‌رحم) ممكن نباشد، براى جبران آن بايد با مستمندان و محرومان ارتباط بيشترى يافت.

نكته ديگر اينكه حرص‌ورزى و احساس نياز نوعاً به‌جهت ترس از آينده و نيازهاى فرداست تا مبادا در روزگار پيرييا بر اثر رويدادى خاص مشكلى پديد نيايد. در اين موارد بايد دانست روزى هر روز براى همان روز قرار داده شده و خدايي كه رزق آفريدگان را تا به امروز

[1]- من رغب فى نعيم الآخره قنع بيسير الدنيا.( همان، ح 2673.)

[2]- على قدر العفه تكون القناعه.( همان، ح 9068.)


صفحه 142

رسانده، از اين پس نيز آنها را رها نخواهد كرد. بنابراين اگر آدمى به اندازه توان خود بكوشد، روزى‌اش به‌موقع خواهد رسيد و لازم نيست خود را از لذت و آرامش قناعت و بركت شكرگزارى محروم كند و به رنج حرص‌ورزى و اندوه زياده‌خواهى تن دهد.

غم روزى فردا را مخور؛[1]زيرا خداى متعال در هر روز تازه‌اى آنچه براى تو مقدر است، به تو مى‌دهد.[2]

پرسش‌

1. ضرورت خودشناسى را از منظر اسلام تبيين نماييد.

2. چه رابطه‌اى بين معرفت نفس و خداشناسى وجود دارد؟

3. خودآگاهى را توضيح دهيد و موانع آن را برشمريد.

4. مديريت نفس را تعريف كنيد و بنيان نماييد چه نكاتى را بايد در مديريت نفس مطمح‌نظر داشت؟

5. تقوا را تعريف و اقسام آن را بيان كنيد.

6. راه‌هاى مؤثر در كسب مكارم اخلاق كدام‌اند؟

براى تأمل و پژوهش‌

1. درباره نقش خودشناسى در پرورش فضايل اخلاقى تحقيق كنيد.

2. اگر قناعت موجب اكتفا به اندازه حاجت و مانع تلاش براى تحصيل ثروت بيشتر باشد، آيا مانعى براى رشد، شكوفايى و توليد بيشتر در جامعه نيست و در فرايند بالندگى و توسعه اجتماعى سبب عقب‌ماندگى كشورهاى اسلامى نمى‌گردد؟

[1]- لا يهمنك رزق غد.( محمد بن على بنبابويه‌قمى، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 400.)

[2]- ان الله تعالى سيوتيك فى كل غد جديد ما قسم لك.( نهج‌البلاغه، حكمت 379.)


صفحه 143

فصل نهم: رابطه ايده‌آل با خود (اخلاق فردى حداكثرى)