بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 150

عزيز از كرامت و ارزش وجودى‌اش صيانت مى‌كند، به ارجمندى و شرافت متصف مى‌گردد.[1]انسان عزيز احساس ارزشمندى و سرفرازى مى‌كند و هرگز خود را خوار و درمانده نمى‌يابد.

از منظر قرآن كريم عزت واقعى تنها براى خداست.[2]و هركه را بخواهد، از اين عزت بهره‌مند مى‌سازد.[3]با بررسى آيات و روايات راه‌هاى بهره‌مندى از عزت الاهى را مى‌توان در برخوردارى انسان از ايمان و اخلاق حسنه يافت.

و عزت از آنِ خدا و از آنِ پيامبر او و از آنِ مؤمنان است.[4]

برپايه روايات، برخى از صفات اخلاقي كه موجب عزت نفس مى‌گردد، بدين قرار است: تقوا، پايبندى به حق، صداقت، دورى از طمع، انصاف با مردم، پرهيز از آزار ديگران، گذشت، حفظ زبان، حلم، فروخوردن خشم، صبر بر مصيبت و قناعت.[5]به بيانى ديگر، كسي كه بر ابعاد حيوانى وجود خود غلبه مى‌كند، عزت و كرامت را در خود متجلى مى‌سازد.

پيامدها

برخوردارى از كرامت نفس سبب مى‌شود آدمى از تأثير كاميابى‌ها و ناكامى‌ها فراتر رود و در اثر بى‌نيازى والايي كه در نفس خويش يافته، برتر از شادى‌هاى اين جهان، سرور عظيم و آرامش بى‌كران درونى را درك كند. بدين‌جهت، اخلاق‌پژوهان عزت نفس را با بى‌اعتنايى در برابر امور ناگوار و شكست‌ناپذيرى در مقابل مشكلات ملازم دانسته‌اند.

خوددارى از كارهاى فرومايه و يافتن جايگاه والاى انسانى، بسيارى از اضطراب‌ها و نگرانى‌ها را از ميان مى‌برد. فرد اخلاقى با اعمال درست خود در هماهنگي كامل با اهداف بزرگ و نيازهاى والاى انسانى قرار مى‌گيرد و احساس عظمت و آرامش مى‌كند.

[1]- در زبان و ادبيات فارسى عزت نفس به معناى ارجمندى، سرافرازى و شرافت آمده و عزيز به شخص محبوب، بزرگوار و محترم گفته مى‌شود.( محمد معين، فرهنگ فارسى، ج 2، ص 2298.)

[2]-« إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا.»( يونس( 10): 65.)

[3]-« قُلْ اللهُمَّ ... تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ.»( آل‌عمران( 3): 26.)

[4]-« وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ.»( منافقون( 63): 8.)

[5]- بنگريد به: محمد محمدي‌ري‌شهرى، ميزان الحكمه، احاديث بخش عزت.


صفحه 151

برخوردارى از عزت، احتمال موفقيت را فزونى مى‌بخشد، و شادمانى عميق و پايدارى در جان آدمى ايجاد مى‌كند. شادمانى برآمده از عزت به روش زندگى و كيفيت منش انسان مربوط بوده و به همين‌رو درون‌زاد، پايدار و عميق است.

عزت داراى عامل سازنده خودتأييدى است كه بنياد خلاقيت را شكل مى‌بخشد. هركس آفريده‌اى منحصربه‌فرد است كه ظرفيت‌هاى ويژه و استعدادهاى متفاوتى دارد؛ تفاوت‌ها و ويژگى‌هايى كه زندگى اجتماعى انسان‌ها را سامان مى‌دهد. كساني كه از عزت‌نفس و خودتأييدى برخوردارند، عطيه الاهى خود را شناخته و با اشتياق ابراز مى‌دارند. در اين ميان، ايمان به خداى بخشنده خودتأييدى را تا سطح برخوردارى از الطاف بى‌كران او ارتقا مى‌دهد.

خويشتن‌پذيرى به‌ويژه آنگاه كه با ايمان همراه باشد و از عجب و خودمحورى و هوس‌مدارى پاك گردد، محبت ديگران را برمى‌انگيزاند. همخوانى انديشه و اعمال و گفتار، شخص را به‌صورت انسانى آرمانى مى‌نماياند كه روح هر انسانى شيفته اوست. انسان باعزت آن‌گونه كه مى‌انديشد، سخن مى‌گويد و همان‌گونه كه سخن مى‌گويد، زندگى مى‌كند. اين صداقت تحسين‌برانگيز هر دلى را به شوق مى‌آورد و هر زبانى را به ستايش مى‌گشايد.

افراد عزتمند آگاهانه زندگى مى‌كنند و واقعيت‌ها را چنانكه هست مى‌بينند و در قبال ناكامى‌ها نيز خود را مسئول دانسته، براى اصلاح امور و رسيدن به آرمان‌ها سخت مى‌كوشند.

راهكارها

ايمان معيار برخوردارى از كرامت و عزت است و هرچه اين معيار رشد كند، عزت نفس بيشتر مى‌گردد. با دقت در ماهيت ايمان درمى‌يابيم كه ايمان دانشى عملى است و علوم عملى برحسب قوت و ضعف انگيزه‌ها، شدت و ضعف مى‌يابد.[1]هرچه ايمان به خدا و معاد و پيامبران بيشتر شود، هستى انسان معنايى باشكوه‌تر مى‌يابد؛ تا جايي كه خود را به بهاى ناچيز

نمى‌فروشد و حتى سخت‌ترين دشوارى‌ها را به سهولت برمى‌تابد. از اين‌رو، علماى اخلاق عزتمندان را اين‌گونه توصيف كرده‌اند:

تحقير و تجليل، تهى‌دستى و ثروت، صحت و بيمارى و ستايش و نكوهش در نظر آنان

[1]- بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، ترجمه تفسير الميزان، ج 15، ص 8.


صفحه 152

يكسان است و از دگرگون شدن امور و احوال تأثير نمى‌پذيرند.[1]

بنابراين مى‌توان با تقويت ايمان به مراتب برترى از عزت نفس رسيد. بازگشت به خدا (توبه) و احساس تقرب به او، در حقيقت درك حضور منبع نامحدودى است كه عزت را در شالوده شخصيت مى‌گستراند.

همان‌قدر كه ايمان به خداى حكيم، اساس هدفمندى و زندگى حكيمانه را بنيان مى‌نهد، به همان مقدار خود را به جريان كور زندگى سپردن نيز انسان را عاجز و ذليل مى‌كند. بنابراين هدف‌گذارى در زندگى راه ديگرى براي دست‌يابى به كرامت است. اگر هدف‌گذارى درستى صورت گيرد، معيارى براى سنجش رفتار و هماهنگى بين آرمان‌ها و اعمال به‌دست مى‌آيد و زندگى، پويا و جهت‌مند مى‌گردد.

ج) عفت‌

هرگاه نيروى شهوت تحت فرمان عقل درآيد، فضيلت عفت پديد مى‌آيد. البته بديهى است كه ترك شهوت از سر اضطرار، يا به سبب ناتوانى، يا به‌جهت ترس از پيدايش ناخوشى‌ها، يا از بيم آگاهي مردم و ملامت ايشان، عفت نيست.

معمولًا حيا و عفت معادل يكديگر دانسته مى‌شود، اما تفاوت دقيقى بين اين دو وجود دارد. حيا به معناى عمل نكردن به خواهش‌هاى نفسانى به‌جهت حضور بيننده‌اى باشعور است. شخص باحيا هرگاه خود را در حضور ديگرى ببيند، از هوسرانى و ارتكاب اعمال ناشايست مى‌پرهيزد. ممكن است اين ناظر، انسانى ديگر باشد و يا فرد، خدا را ناظر خويش ببيند و بدين‌رو جامه فاخر حيا بر تن كند. از اين جهت حيا در گستره رابطه با ديگران يا ارتباط با خدا جاى مى‌گيرد و از قلمرو اخلاق فردى بيرون مى‌رود.

صاحب عفت كسى است كه با وجود سلامت قوا و آگاهى از كيفيت لذاتو فراهم بودن اسباب و نبودِ موانع خارجي براى شهوات و لذات دنيوى، پا را از اطاعت شرع و عقل فراتر ننهند. مفهوم عفت معمولًا براى كنترل شهوت شكم و دامان به‌كار مى‌رود. بهترين نمونه

[1]- بنگريد به: محمدمهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 320.


صفحه 153

براى اين منظور، يوسف صديق (ع) است كه در اوج قواى جوانى و در شرايطى مناسب دامان خود را نيالود و از مسير تقوا خارج نشد.

غريزه جنسى نيرويى سركش در نهاد همه انسان‌هاست. هر مرد يا زنى به‌ويژه در ايام جوانى به جنس مخالف تمايل دارد و اين نشان‌دهنده سلامت دستگاه جسمى و روانى اوست. اين ميل در وجود آدمى تنها براى ادامه نسل نيست. انبوهى از نيازهاى جسمى، روحى و روانى انسان در پرتو اين ميل تسكين و تكامل مى‌پذيرد. لذت آنى ناشى از اين غريزه مهم‌ترين سبب نافرمانى آدمى از قانون، و كانون بسيارى از انحرافات است. بنابراين رسيدگى به غريزه جنسى و سامان‌دهى آن اهميت بسيار دارد.

نوع تمايل مرد و زن نيز با يكديگر تفاوت دارد. مرد زنى را دوست مى‌دارد كه او را پسنديده و برگزيده باشد و زن نيز مردى را دوست مى‌دارد كه ارزش او را درك كرده و دوستى خود را اعلام كرده باشد. مرد مى‌خواهد خود زن را تصاحب نمايد و در اختيار گيرد، ولى زن برآن است تا دل مرد را مسخر كند.

متناسب با تفاوت تمايلات زنانه و مردانه، مصاديق عفاف نيز در زن و مرد متفاوت است؛ يعنى آنچه مرد بايد در برابرش مقاومت كند، با چيزي كه زن بايد در برابرش تاب آورد، تفاوت دارد. بدين معنا، ممكن است مرد از توجه و نگاه ديگران به اندازه زن لذت نبرد و ايستادگى او در مقابل اين شهوت به اندازه ايستادگى زن ارزش اخلاقى نداشته باشد؛ همان‌گونه كه ايستادگى در مقابل شهوت جنسى براى زن نيز به اندازه مرد دشوارى ندارد.

پيامدها

آدمى در جوانى احساس استقلال مى‌كند و نياز به محبت و محبوبيت را در وجود خود مى‌يابد. او از كانون‌هاى محبت پيشين مانند پدر و مادر تا حدى مى‌گسلد و به كانون عاطفى ديگرى پناه مى‌آورد. اين وضعيت نوعى برانگيختگى و كشش فوق‌العاده به جنس مخالف در او ايجاد مى‌كند. اين ويژگى‌ها معمولًا موجب فشار روانى، تناقض‌هاى درونى و محيطى، سرخوردگى، كم‌كارى،

بى‌نظمى و محدود شدن خلاقيت‌ها مى‌گردد و سرانجام نظام شخصيتى فرد را از هم مى‌پاشد.

در مقابل اگر انسان بتواند توجه نفس به قوه جنسى را مهار كند، بسيارى از انرژى‌هاى روانى‌اش آزاد مى‌شود. حاصل چنين تلاشى بهداشت روانى، تمركز حواس، عزت نفس، عدم


صفحه 154

فرسايش قواى عاطفى و جنسى و آرامش خيال است. بنابراين عفت مهار نيروى درونى و پرهيز از هدر دادن آن با هر كشش و تمايل است. امام على (ع) فرمود: «نتيجه عفت ايمنى است.»[1]

بى‌عفتي يعنى خود را بدون ملاحظه در معرض تحريك شهوت قرار دادن. در اين صورت غلبه لذت‌جويى و تجربه هيجان زياد، زمينه‌هاى آراميدگى روان را تضعيف مى‌كند و رنج و فشارى مستمر را درپى مى‌آورد. بنابراين كسي كه آتش زياده‌خواهى نفس را در جان خود فرومى‌نشاند و عفت مى‌ورزد، احساس نياز كمترى مى‌كند و اندوه كمترى دارد و به آرامش و شادمانى ژرف‌ترى مى‌رسد. اميرالمؤمنين (ع) فرمود:

ريشه خوددارى و عفت، قناعت است و نتيجه آن كاهش اندوه.[2]

تاكنون نظريه ناپوشيدگى زنان، مردان را بيش از زنان بهره‌مند و خرسند نموده است. هنگامى كه فاصله ميان دو چيز برداشته مى‌شود، حق آزادى و حيات بيشتر نصيب كسى مى‌گردد كه زورمندتر است و كسى بيشتر متضرر مى‌گردد كه شكننده‌تر است. بر اين بنياد، زنان از حيث ساختار جسمى، عاطفى و اجتماعى به‌مراتب شكنندگى بيشترى دارند و به همين‌رو به حمايت و مراقبت بيشترى نيازمندند.[3]

در روابط انسانى نيز هرچه فرد كمتر در دسترس باشد، جالب‌تر و خواستنى‌تر خواهد شد. محبوبيت نتيجه طبيعى خوددارى است، از اين‌رو هرچه از يك سو منع بيشتر شود، ميل و محبت در سوى ديگر فزونى مى‌يابد. به همين دليل، خداوند عزت را با عفت آميخته و زيبايى را با حيا آراسته و نيكو ساخته است. بنابراين هر گوهريكه دست‌نيافتنى‌تر باشد، خيال‌انگيزتر است و ظرايف و لطايفش بهتر درك شده و دلرباتر مى‌گردد.

بى‌گمان زيبايى و مستورى، حسن و شكوه را به‌هم مى‌آميزد و جمال را همراه جلال به جلوه مى‌آورد و حس زيبايى‌دوستى را با حسن احترام و ستايش توأمان برمى‌انگيزاند و فرد و شخصيت او را در كنار هم خواستنى مى‌سازد.

راهكارها

[1]- ثمرة العفه الصيانه.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 5423.)

[2]- أَصْلَ الْعَفَافِ الْقَنَاعَةُ وَ ثَمَرَتَهَا قِلَّةُ الْأَحْزَان.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 75، ص 7.)

[3]- بنگريد به: يوسف غلامى، اخلاق و رفتارهاى جنسى، ص 127.


صفحه 155

براي كسب صفت عفت- مانند ديگر صفات- بايد به لطف الاهى چشم دوخت. يوسف جوان در آن آزمايش دشوار، حضور خدا و ربوبيت و نعمت او را در نظر آورد و با تمام وجود به دامان عنايت او پناه برد: « [يوسف‌] گفت: پناه بر خدا! او آقاى من است [و] به من جاى نيكو داده است.»[1]

بنابراين توجه به خدا عامل بازدارنده از گناه است. از سويى اگر امداد الاهي نيز نباشد، احتمال لغزش بيشتر مى‌شود و غفلت از ياد خدا، خود زمينه ارتكاب گناه مى‌گردد.

عشق‌هاى اسارت‌آور و عموماً نافرجام معمولًا به‌تدريج و با مراوده و ارتباط مستمر شكل مى‌گيرد. گناهان بزرگ حاصل نرمش‌هاست. اگر دختران و پسران نامحرم در برابر يكديگر از خود نرمش نشان ندهند، آرام آرام باب گفتگوها باز نمى‌شود و مردان نيز تحريك نمى‌گردند و بدين‌سان اجتماع از بسيارى از آفات در امان مى‌ماند. اميرمؤمنان (ع) در اين بيان تفاوت رفتارى زن و مرد را گوشزد كرده و تكبر را براى زنان مطلوب دانسته است:

نيكوترين خوى زنان زشت‌ترين خوى مردان است: تكبر، ترس و بخل ورزيدن. پس چون زن تكبر ورزد و به خويش نازد، رخصت ندهد كه كسى به او دست دراز كند، و چون بخيل باشد، مال خود و مال شوهرش را نگاه دارد، و چون ترسان بود، از هرچه بدو روى آرد، ايمن گردد.[2]

به بيان شهيد مطهرى، داشتن صفات تكبر و ترس و بخل براى زن پسنديده نيست، بلكه از زن انتظار مى‌رود در عين تواضع و شجاعت، در مقابل نامحرم از خود رفتار متكبرانه نشان دهد و مانند آنان كه مى‌ترسند، رفتار كند. همچنين امام صادق (ع) فرمود:

پيامبر اكرم بر زنان سلام مى‌كرد و آنان جواب سلام او را مى‌دادند. امام على (ع) نيز بر زنان سلام مى‌كرد، اما دوست نداشت كه بر زنان جوان سلام كند و مى‌فرمود كه مى‌ترسم كه از صداى زنان منفعل شوم ....[3]

[1]-« قَالَ مَعَاذَ اللهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ.»( يوسف( 12): 23.)

[2]- خِيارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذَا كانَتِ الْمَرْأَةُ مَزْهُوَّةًلَمْ تُمَكنْ مِنْ نَفْسِهَا وَ إِذَا كانَتْ بَخِيلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا وَ إِذَا كانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ مِنْ كلِ شَي‌ءٍ يعْرِضُ لَهَا.( نهج‌البلاغه، حكمت 234.)

[3]- كانَ رَسُولُ اللهِ( ص) يسَلِّمُ عَلَي النِّسَاءِ وَ يرْدُدْنَوَ كانَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ( ع) يسَلِّمُ عَلَي النِّسَاءِ وَ كانَ يكرَهُ أَنْ يسَلِّمَ عَلَي الشابّةمِنْهُنَّ وَ يقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ يعْجِبَنِي صَوْتُهَا ....( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 648.)


صفحه 156

از اين روايت كوتاه اهميت كنترل روابط دختر و پسر- حتى در حد ارتباط گفتارى- به‌خوبى آشكار مى‌شود. بنابراين اگر عفت ورزيم، به‌تدريج هوس‌ها فرومى‌خوابد و وسوسه‌ها رنگ مى‌بازد. امام على (ع) در دو روايت فرمود:

عفت شهوت را ناتوان مى‌كند.[1]به كمك عفت با قدرت شهوت مقابله كنيد.[2]

پرسش‌

1. حكمت از نظر لغوى و اصطلاحى به چه معناست؟ رابطه آن را با عقل تبيين كنيد.

2. زمينه‌هاى جسمى و روحى مؤثر در تحصيل حكمت كدام‌اند؟

3. نشانه‌هاى حكمت را برشمريد و بيان كنيد حكمت در شخصيت انسان چه تأثيرى دارد؟

4. عزت به چه معناست و شخص عزيز چه ويژگى‌هايى دارد؟

5. به برخى از آثار و فوايد عزتمندى اشاره كنيد.

6. راهكارهاى عملى براى رسيدن به عزتمندى چيست؟

7. فضيلت عفت چگونه به‌دست مى‌آيد و انسان عفيف داراى چه ويژگى‌هايى است؟

8. با توجه به معناى عفت، ضرورت سامان‌دهى غريزه جنسى را تبيين كنيد.

9. تفاوت‌هاى زن و مرد چگونه منجر به تفاوت مصداق عفت در آن دو مى‌شود؟

10. مهار تمايلات جنسى، در تعادل روانى و آرامش جوانان چه تأثيرى دارد؟

براى تأمل و پژوهش‌

1. حكمت در اصطلاح علما و حكمت در اصطلاح منابع دينى چه ارتباطى با هم دارند؟

2. با توجه به نقش عفاف در ارتقاى ارزش و منزلت انسان و همچنين تأثير آن در سلامت فكرى و معنوى افراد جامعه، چه راهكارهايى براى نهادينه كردن عفاف در جامعه پيشنهاد مى‌كنيد؟

3. درباره پيامدهاى جسمى، روانى و اخلاقى رواج بى‌عفتى تحقيق كنيد.

4. حرمت خود در اصطلاح روان‌شناسى با عزت نفس و كرامت در روايات چه ارتباطى دارد؟

[1]- العفة تُضعِّف الشّهوة.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 5421.)

[2]- ضادّوا الشّرَهَ بالعفّة.( همان، ح 5410.)


صفحه 157

فصل دهم: آسيب‌شناسى رابطه با خدا