فصل دهم: آسيبشناسى رابطه با خدا
اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. مفاهيم غفلت، يأس و قنوط، امن از مكر خدا و كفران را دريافته باشد و بتواند نقش آنها را در رابطه انسان با خدا بيان كند.
2. بتواند رابطه خدافراموشى و خودفراموشى و نيز رابطه غفلت و خودبزرگبينى را تبيين نمايد.
3. اثر خدافراموشى را در حقير شمردن گناهان و بزرگ شمردن طاعات درك كند.
4. عوامل اصلى غفلت از خدا و راهكارهاى عملى رفع آن را بداند.
5. با ميزان صحيح خوف و رجا در جان انسان آشنا شده باشد.
6. آثار يأس از رحمت الاهى و امن از مكر خدا را بداند و رابطه آن دو با طغيان را بشناسد.
7. عوامل عمده كفران را بداند.
الف) غفلت و خدافراموشى
هر عمل خوب يا بد انسان يا هر لذت و دردي كه بدو مىرسد، اثرى در جان او مىگذارد[1]و
[1]- زراره از امام باقر( ع) چنين روايت كرده است:« هيچ بندهاى نيست، مگر آنكه در دل او نقطه سفيدى است كه چون گناهى انجام دهد، نقطهسياهى در آن پيدا شود. سپس اگر توجه كند، آن سياهى از بين مىرود و اگر به گناه ادامه دهد، بر آن سياهى افزوده شود، چنانكه سفيدى را بپوشاند و چون سفيدى پوشيده شود، صاحب آن هرگز به نيكى و خوبى بازنمىگردد.»( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 273.)
علاقه يا تنفرى در دل ايجاد مىكند. هرچه لذت يا رنج بيشتر باشد، دلبستگى انسان به عوامل لذتبخش و انزجار او از عوامل رنجآور شديدتر مىشود؛ تا بدانجاكه تمام توجه انسان معطوف به اين عوامل مىگردد و بدينسان رابطه او با ديگران مىگسلد.
دلبستگى به دنيا بارزترين مصداق اين سخن است. سرخوشى بچهگانه حاصل از اين دلبستگى، با ياد خدا جمع نمىگردد. به بيانى ديگر، هرچه توجه و محبت انسان به دنيا افزون شود، به همان ميزان از توجه به خدا و عالم آخرت كاسته مىشود.[1]
اين انقطاع و بىخبرى از حق را «غفلت» گويند كه مايه تمام شقاوتها و سرچشمه تمام نقايص است.[2]چنين حالتى داراى مراتب است كه به ميزان دلبستگى به غيرخدا بستگى دارد، و هر مرتبه نيز آثار خاص خود را داراست.
پيامدها
شايد خودفراموشى دردناكترين نتيجه خدا فراموشى باشد؛ چنانكه خداوند مىفرمايد:
خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنان را دچار خودفراموشى كرد.[3]
كسي كه از بندگى خدا سر باز مىزند و زندگى خود را براساس خواست دل سامان مىدهد، در حقيقت هواى نفس خود را بندگى مىكند:
آيا آن كس كه هواى [نفس] خود را معبود خويش گرفته است، ديدى؟[4]
كسي كه خود را فراموش كند، در اثر «غفلت از حقيقت خود»، از تزكيه فرومىماند و درنتيجه از رستگارى و تعالى محروم مىگردد.
با فراموشى خدا، عظمت حق مغفول مىماند و فرد به كمند غرور و خودبزرگبينى گرفتار مىآيد. چنين كسى جرم و گناه خود را ناچيز مىشمارد و از اين سو طاعت و عبادت اندك خود را
[1]- بنگريد به: روحالله موسويخمينى، چهل حديث، ص 293.
[2]- همان، ص 446.
[3]-« نَسُوا اللهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ.»( حشر( 59): 19.)
[4]-« أَرَأَيْتَ مَنْ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ.»( فرقان( 25): 43.)
خود را بزرگ و مؤثر مىپندارد و بر آن تكيه مىكند. او از مكر و غضب خداوند غافل شده، خود را ايمن مىبيند و به همينرو ادب و اخلاق بندگى را رعايت نمىكند و در برابر خدا خشيتى ندارد و از فرداى قيامت نيز نمىهراسد.
اما آنكه از غفلت برخيزد، به ميزان بيدارىاش عظمت حق را درمىيابد و حرمت او را نگاه مىدارد. او گناه خود را- هرچند كوچك باشد- بزرگ مىبيند و طاعت و عبادت خود را اندك. چنين فردى همواره خود را در برابر عظمت خدا مقصر و شرمنده مىيابد.
بىتوجهى به حقيقت گناه و آثار هستىسوز آن نيز از پيامدهاى غفلت است. نافرمانى خدا اگرچه اندك باشد، بهتدريج انبوه گشته، وجود انسان را احاطه مىكند و دل را مىميراند[1]و به سنگوارهاى[2]واژگون[3]بدل مىسازد. غافلان نه از جرايم گذشته در اضطراباند و نه از بدعاقبتى آينده. از اينرو، آنها نه براى پاكسازى جان از آلودگى مىكوشند و نه براى ذخيره طاعت خويش. اينان به ايمان خود دلخوش و به اعمال ناقص خود اميدوارند و بر اين پندارند كه از رهيافتگاناند؛ درحالي كه به حقيقت گمراه[4]و زيانكارند:
بگو: «آيا شما را از زيان كارترين مردم آگاه گردانم؟» [آنان] كسانىاند كه تلاششان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مىپندارند كه كار خوب انجام مىدهند. [آرى،] آنان كسانىاند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند [و] درنتيجه اعمالشان تباه گرديد، و روز قيامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهيم نهاد. اين جهنم سزاى آنان است؛ چراكه كافر شدند و آيات من و پيامبرانم را به ريشخند گرفتند.[5]
[1]-« كلَّا بَلْ رَانَ عَلَي قُلُوبهِمْ مَا كانُوا يَكسِبُونَ؛ نه چنين است، بلكه آنچه مرتكب مىشدند، زنگار بر دلهايشان بسته است.»( مطففين( 83): 14.)
[2]- ما جفت الدموع الا لقسوه القلوب و ما قست القلوب الا لكثره الذنوب.( محمد بن على بن بابويهقمى، عللالشرائع، ج 1، ص 81.)
[3]- مَا مِنْ شَيْءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِيئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَيُوَاقِعُ الْخَطِيئَةَ فَمَا تَزَالُ بهِ حَتَّي تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيُصَيِّرَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَه.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 268.)
[4]-« فَرِيقًا هَدَي وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهمْ الضَّلَالَةُ إِنَّهُمْ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ اللهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ؛[ درحالىكه] گروهى را هدايت نموده و گروهى[ نيز] گمراهى بر آنان ثابت شده است؛ زيرا آنان شياطين را به جاى خدا، دوستان[ خود] گرفتهاند و مىپندارند كه راه يافتگاناند.»( اعراف( 7): 30.)
[5]-« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكمْ بالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا^ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا^ أُولَئِك الَّذِينَ كفَرُوا بآيَاتِ رَبِّهمْ وَلِقَائِهِ فَحَبطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا^ ذَلِك جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بمَا كفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا.»( كهف( 18): 106- 103.)
راهكارها
در قرآن كريم مىخوانيم:
اي كساني كه ايمان آوردهايد! خدا را ياد كنيد، يادى بسيار.[1]
ذكر خدا از مهمترين عوامل تربيت روحى است كه دل را زنده، عقل را نورانى و زنگار غفلت را از لوح دل مىزدايد. ذكر خدا مراتب و مراحلى دارد و حقيقت آن توجه قلبى به ساحت پروردگار است. اگر به ذكر لفظى نيز ذكر گفته مىشود، از آنروست كه موجب ذكر قلبى و مرتبط با آن است. به همينرو انسان براى جلوگيرى از غلبه غفلت مىبايد پيوسته در جلسات موعظه و ذكر شركت كند و به مطالعه قرآن، روايات و كتب اخلاقى بپردازد.
بسيار ياد كنيد خرابكننده لذتها را. پس گفته شد: اى پيامبر خدا! خرابكننده لذات چيست؟ فرمودند: مرگ. پس همانا زيركترين مؤمنان كسى است كه بيشتر ياد مرگ كند و نيكوتر خود را براى مرگ مهيا نمايد.[2]
ياد مرگ و قيامت نيز از مهمترين عواملى است كه بناى غفلت را ويران مىكند. دريغا كه امروزه ارزش مرگ آگاهى و تفكر در باب قبر و قيامت- تحتتأثير فرهنگ دنياگرا- به ضدارزش بدل گشته است، اما در فرهنگ دينى مرگ گذرگاه حتمى انسان به سوى جايگاه ابدى است و ياد آن نيز از ميان برنده غفلت.
ياد مرگ شهوت نفس را مىميراند و رويش گاههاى غفلت را از بيخ و بن مىكند.[3]
ابتلائات الاهى و مصيبتها نيز در رفع غفلت بسيار مؤثرند. انسان هرگاه در برابر اين ابتلائات درمانده مىشود، فقر وجودى خود را به ياد مىآورد و خداوند قادر مهربان را تنها
[1]-« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكرُوا اللهَ ذِكرًا كثِيرًا.»( احزاب( 33): 41.)
[2]- أكثروا من ذكر هادم اللذات فقيل: يا رسول الله( ص) و ما هادم اللذات؟ قال: الموت فإن أكيس المؤمنين أكثرهم للموت ذكرا و أحسنهم للموت استعدادا.( محمد بن محمد بن اشعث كوفى، الاشعثيات( الجعفريات)، ص 199.)
[3]- ذكر الموت يميت الشهوات فى النفس ويقلع منابت الغفله.( امام صادق( ع)، مصباح الشريعه، ص 171.)
پشتيبان خود مىيابد:
خدايا! جز تو مرا كيست كه از وى علاج تيرهبختى خويش طلب كنم.[1]
ب) نااميدى از رحمت خدا و فريفتگى به رحمت او
يأس در لغت به معناى دل بريدن و از بين رفتن طمع است كه در قرآن از آن به «قُنوط» ياد مىشود. يأس از رحمت خدا بدين معناست كه انسان بر اثر عواملى چون زيادى گناه و بزرگ دانستن آن و بىتوجهى به رحمت بىكران پروردگار، از مغفرت و رحمت و قرب او بهكلى دل ببرد. اين صفت از گناهان كبيره و از ويژگىهاى كافران و گمراهان شمرده شده است:
چه كسي جز گمراهان از رحمت پروردگارش نوميد مىشود؟[2]
بگو: «اى بندگان منكه بر خويشتن زيادهروى روا داشتهايد! از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مىآمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.[3]
نااميدى، در نافرمانى خدا و از سويى در ناخالصى و اعواج اعتقادى ريشه دارد. در قرآن كريم آمده است:
زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نمىشود.[4]
ميزان خوف و رجا در آدمى بايد برابر باشد. فريفتگى به رحمت خدا هنگامى روى مىدهد كه رجا بر خوف غالب آيد. معادل قرآنى و روايى فريفتگى به رحمت، «امن از مكر خدا» است. «امن» در لغت به معناى آرام گرفتن نفس و از ميان رفتن بيم است.[5]خوف اضطرابى است كه بر اثر انتظار وقوع امرى ناخوشايند، بر قلب انسان عارض مىشود. امن نيز آن است
[1]- الهى مَن لى غيرك اسئله كشف ضُرّى.( على بن موسى بن طاوس، اقبال الاعمال، فرازى از دعاى كميل.)
[2]-« مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ.»( حجر( 15): 56.)
[3]-« قُلْ يَا عِبَادِي الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي أَنْفُسِهمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.»( زمر( 39): 53.)
[4]-« إِنَّهُ لَا يَيْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إِلَّا الْقَوْمُ الكافِرُونَ.»( يوسف( 12): 87)؛ همچنين بنگريد به: عنكبوت( 29): 23.
[5]- بنگريد به: حسين بن محمد راغباصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ماده« امن».
كه اضطراب قلبى انسان از وقوع امرى ناخوشايند، با غفلت از عوامل وقوع آن از بين برود و بدينترتيب نشاط و اميد قلبى پديد آيد و دل آرام گيرد. هرگاه انسان گناه خويش را فراموش نمايد، يا كوچك شمارد و گمان كند كه مورد قهر خدا قرار نخواهد گرفت، به رحمت خدا فريفته خواهد گشت و بدينترتيب آرامشى نابجا بر قلب او حاكم مىگردد. اين نيز مانند صفت «يأس» از گناهان كبيره و از ويژگىهاى زيان كاران بهشمار آمده است:
جز مردم زيانكار [كسى] خود را از مكر خدا ايمن نمىداند.[1]
پيامدها
نااميدى ريشه نشاط و سرزندگى را مىخشكانده و پژمردگى و كسالت را به جاى آن مىنشاند كه ثمره آن پوچى و سرگشتگى است. انسان سرگشته به زندگى رغبتى ندارد و نسبت به وظايف تعهدى احساس نمىكند و از بودن در اين عالم لذتى نمىبرد.
انسان نااميد در مقام عمل و انجام وظايف بندگى انگيزه و نشاطى ندارد. كسي كه روزنه اميدى براى نجات خود نمىيابد، با كدام نيرو حركت كند و به اميد رسيدن به كدام محبوب، خود را به زحمت افكند؟[2]از سويى ديگر، نااميدى به تدريج انسان را از خداپرستى دور مىكند[3]و در وادى نافرمانى و طغيان مىغلطاند. كسي كه از رحمت خدا و نجات خود نااميد است، هيچگاه براى اصلاح خود نمىكوشد.
نتيجه اخروى نااميدى نيز آتش سوزان جهنم است؛ چراكه يأس از گناهان كبيره بوده و بر گناه كبيره نيز وعده آتش داده شده است.[4]البته همه گناهان با توبه بخشوده مىگردد، اما جان مأيوس مادامى كه در زندان نااميدى است، موفق به توبه نمىگردد، زيرا همه پلهاى پشتسر را ويران مىشمارد.
از اين سو، كسي كه از مكر الاهى احساس ايمنى دارد، گمان مىكند كه هرگز مورد آزمون و ابتلا قرار نمىگيرد و قطعاً مشمول عفو و رحمت او قرار خواهد گرفت. بىباكى در
[1]-« أَفَأَمِنُوا مَكرَ اللهِ فَلَا يَأْمَنُ مَكرَ اللهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ.»( اعراف( 7): 99.)
[2]- بنگريد به: محمدمهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 228.
[3]- بنگريد به: محمدحسين فضلالله، تفسير من وحى القرآن، ج 19، ص 351.
[4]- بنگريد به: محمد بن حسن حرعاملى، وسائل الشيعه، باب وجوب اجتناب الكبائر.