بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 160

علاقه يا تنفرى در دل ايجاد مى‌كند. هرچه لذت يا رنج بيشتر باشد، دل‌بستگى انسان به عوامل لذت‌بخش و انزجار او از عوامل رنج‌آور شديدتر مى‌شود؛ تا بدانجاكه تمام توجه انسان معطوف به اين عوامل مى‌گردد و بدين‌سان رابطه او با ديگران مى‌گسلد.

دل‌بستگى به دنيا بارزترين مصداق اين سخن است. سرخوشى بچه‌گانه حاصل از اين دل‌بستگى، با ياد خدا جمع نمى‌گردد. به بيانى ديگر، هرچه توجه و محبت انسان به دنيا افزون شود، به همان ميزان از توجه به خدا و عالم آخرت كاسته مى‌شود.[1]

اين انقطاع و بى‌خبرى از حق را «غفلت» گويند كه مايه تمام شقاوت‌ها و سرچشمه تمام نقايص است.[2]چنين حالتى داراى مراتب است كه به ميزان دل‌بستگى به غيرخدا بستگى دارد، و هر مرتبه نيز آثار خاص خود را داراست.

پيامدها

شايد خودفراموشى دردناك‌ترين نتيجه خدا فراموشى باشد؛ چنانكه خداوند مى‌فرمايد:

خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنان را دچار خودفراموشى كرد.[3]

كسي كه از بندگى خدا سر باز مى‌زند و زندگى خود را براساس خواست دل سامان مى‌دهد، در حقيقت هواى نفس خود را بندگى مى‌كند:

آيا آن كس كه هواى [نفس‌] خود را معبود خويش گرفته است، ديدى؟[4]

كسي كه خود را فراموش كند، در اثر «غفلت از حقيقت خود»، از تزكيه فرومى‌ماند و درنتيجه از رستگارى و تعالى محروم مى‌گردد.

با فراموشى خدا، عظمت حق مغفول مى‌ماند و فرد به كمند غرور و خودبزرگ‌بينى گرفتار مى‌آيد. چنين كسى جرم و گناه خود را ناچيز مى‌شمارد و از اين سو طاعت و عبادت اندك خود را

[1]- بنگريد به: روح‌الله موسوي‌خمينى، چهل حديث، ص 293.

[2]- همان، ص 446.

[3]-« نَسُوا اللهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ.»( حشر( 59): 19.)

[4]-« أَرَأَيْتَ مَنْ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ.»( فرقان( 25): 43.)


صفحه 161

خود را بزرگ و مؤثر مى‌پندارد و بر آن تكيه مى‌كند. او از مكر و غضب خداوند غافل شده، خود را ايمن مى‌بيند و به همين‌رو ادب و اخلاق بندگى را رعايت نمى‌كند و در برابر خدا خشيتى ندارد و از فرداى قيامت نيز نمى‌هراسد.

اما آنكه از غفلت برخيزد، به ميزان بيدارى‌اش عظمت حق را درمى‌يابد و حرمت او را نگاه مى‌دارد. او گناه خود را- هرچند كوچك باشد- بزرگ مى‌بيند و طاعت و عبادت خود را اندك. چنين فردى همواره خود را در برابر عظمت خدا مقصر و شرمنده مى‌يابد.

بى‌توجهى به حقيقت گناه و آثار هستى‌سوز آن نيز از پيامدهاى غفلت است. نافرمانى خدا اگرچه اندك باشد، به‌تدريج انبوه گشته، وجود انسان را احاطه مى‌كند و دل را مى‌ميراند[1]و به سنگ‌واره‌اى‌[2]واژگون‌[3]بدل مى‌سازد. غافلان نه از جرايم گذشته در اضطراب‌اند و نه از بدعاقبتى آينده. از اين‌رو، آنها نه براى پاك‌سازى جان از آلودگى مى‌كوشند و نه براى ذخيره طاعت خويش. اينان به ايمان خود دل‌خوش و به اعمال ناقص خود اميدوارند و بر اين پندارند كه از ره‌يافتگان‌اند؛ درحالي كه به حقيقت گمراه‌[4]و زيان‌كارند:

بگو: «آيا شما را از زيان كارترين مردم آگاه گردانم؟» [آنان‌] كسانى‌اند كه تلاششان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى‌پندارند كه كار خوب انجام مى‌دهند. [آرى،] آنان كسانى‌اند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند [و] درنتيجه اعمالشان تباه گرديد، و روز قيامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهيم نهاد. اين جهنم سزاى آنان است؛ چراكه كافر شدند و آيات من و پيامبرانم را به ريشخند گرفتند.[5]

[1]-« كلَّا بَلْ رَانَ عَلَي قُلُوبهِمْ مَا كانُوا يَكسِبُونَ؛ نه چنين است، بلكه آنچه مرتكب مى‌شدند، زنگار بر دل‌هايشان بسته است.»( مطففين( 83): 14.)

[2]- ما جفت الدموع الا لقسوه القلوب و ما قست القلوب الا لكثره الذنوب.( محمد بن على بن بابويه‌قمى، علل‌الشرائع، ج 1، ص 81.)

[3]- مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِيئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَيُوَاقِعُ الْخَطِيئَةَ فَمَا تَزَالُ بهِ حَتَّي تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيُصَيِّرَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَه.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 268.)

[4]-« فَرِيقًا هَدَي وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهمْ الضَّلَالَةُ إِنَّهُمْ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ اللهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ؛[ درحالى‌كه‌] گروهى را هدايت نموده و گروهى‌[ نيز] گمراهى بر آنان ثابت شده است؛ زيرا آنان شياطين را به جاى خدا، دوستان‌[ خود] گرفته‌اند و مى‌پندارند كه راه يافتگان‌اند.»( اعراف( 7): 30.)

[5]-« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكمْ بالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا^ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا^ أُولَئِك الَّذِينَ كفَرُوا بآيَاتِ رَبِّهمْ وَلِقَائِهِ فَحَبطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا^ ذَلِك جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بمَا كفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا.»( كهف( 18): 106- 103.)


صفحه 162

راهكارها

در قرآن كريم مى‌خوانيم:

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! خدا را ياد كنيد، يادى بسيار.[1]

ذكر خدا از مهم‌ترين عوامل تربيت روحى است كه دل را زنده، عقل را نورانى و زنگار غفلت را از لوح دل مى‌زدايد. ذكر خدا مراتب و مراحلى دارد و حقيقت آن توجه قلبى به ساحت پروردگار است. اگر به ذكر لفظى نيز ذكر گفته مى‌شود، از آنروست كه موجب ذكر قلبى و مرتبط با آن است. به همين‌رو انسان براى جلوگيرى از غلبه غفلت مى‌بايد پيوسته در جلسات موعظه و ذكر شركت كند و به مطالعه قرآن، روايات و كتب اخلاقى بپردازد.

بسيار ياد كنيد خراب‌كننده لذت‌ها را. پس گفته شد: اى پيامبر خدا! خراب‌كننده لذات چيست؟ فرمودند: مرگ. پس همانا زيرك‌ترين مؤمنان كسى است كه بيشتر ياد مرگ كند و نيكوتر خود را براى مرگ مهيا نمايد.[2]

ياد مرگ و قيامت نيز از مهم‌ترين عواملى است كه بناى غفلت را ويران مى‌كند. دريغا كه امروزه ارزش مرگ آگاهى و تفكر در باب قبر و قيامت- تحت‌تأثير فرهنگ دنياگرا- به ضدارزش بدل گشته است، اما در فرهنگ دينى مرگ گذرگاه حتمى انسان به سوى جايگاه ابدى است و ياد آن نيز از ميان برنده غفلت.

ياد مرگ شهوت نفس را مى‌ميراند و رويش گاه‌هاى غفلت را از بيخ و بن مى‌كند.[3]

ابتلائات الاهى و مصيبت‌ها نيز در رفع غفلت بسيار مؤثرند. انسان هرگاه در برابر اين ابتلائات درمانده مى‌شود، فقر وجودى خود را به ياد مى‌آورد و خداوند قادر مهربان را تنها

[1]-« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكرُوا اللهَ ذِكرًا كثِيرًا.»( احزاب( 33): 41.)

[2]- أكثروا من ذكر هادم اللذات فقيل: يا رسول الله( ص) و ما هادم اللذات؟ قال: الموت فإن أكيس المؤمنين أكثرهم للموت ذكرا و أحسنهم للموت استعدادا.( محمد بن محمد بن اشعث كوفى، الاشعثيات( الجعفريات)، ص 199.)

[3]- ذكر الموت يميت الشهوات فى النفس ويقلع منابت الغفله.( امام صادق( ع)، مصباح الشريعه، ص 171.)


صفحه 163

پشتيبان خود مى‌يابد:

خدايا! جز تو مرا كيست كه از وى علاج تيره‌بختى خويش طلب كنم.[1]

ب) نااميدى از رحمت خدا و فريفتگى به رحمت او

يأس در لغت به معناى دل بريدن و از بين رفتن طمع است كه در قرآن از آن به «قُنوط» ياد مى‌شود. يأس از رحمت خدا بدين معناست كه انسان بر اثر عواملى چون زيادى گناه و بزرگ دانستن آن و بى‌توجهى به رحمت بى‌كران پروردگار، از مغفرت و رحمت و قرب او به‌كلى دل ببرد. اين صفت از گناهان كبيره و از ويژگى‌هاى كافران و گمراهان شمرده شده است:

چه كسي جز گمراهان از رحمت پروردگارش نوميد مى‌شود؟[2]

بگو: «اى بندگان منكه بر خويشتن زياده‌روى روا داشته‌ايد! از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مى‌آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.[3]

نااميدى، در نافرمانى خدا و از سويى در ناخالصى و اعواج اعتقادى ريشه دارد. در قرآن كريم آمده است:

زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نمى‌شود.[4]

ميزان خوف و رجا در آدمى بايد برابر باشد. فريفتگى به رحمت خدا هنگامى روى مى‌دهد كه رجا بر خوف غالب آيد. معادل قرآنى و روايى فريفتگى به رحمت، «امن از مكر خدا» است. «امن» در لغت به معناى آرام گرفتن نفس و از ميان رفتن بيم است.[5]خوف اضطرابى است كه بر اثر انتظار وقوع امرى ناخوشايند، بر قلب انسان عارض مى‌شود. امن نيز آن است‌

[1]- الهى مَن لى غيرك اسئله كشف ضُرّى.( على بن موسى بن طاوس، اقبال الاعمال، فرازى از دعاى كميل.)

[2]-« مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ.»( حجر( 15): 56.)

[3]-« قُلْ يَا عِبَادِي الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي أَنْفُسِهمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.»( زمر( 39): 53.)

[4]-« إِنَّهُ لَا يَيْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إِلَّا الْقَوْمُ الكافِرُونَ.»( يوسف( 12): 87)؛ همچنين بنگريد به: عنكبوت( 29): 23.

[5]- بنگريد به: حسين بن محمد راغب‌اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ماده« امن».


صفحه 164

كه اضطراب قلبى انسان از وقوع امرى ناخوشايند، با غفلت از عوامل وقوع آن از بين برود و بدين‌ترتيب نشاط و اميد قلبى پديد آيد و دل آرام گيرد. هرگاه انسان گناه خويش را فراموش نمايد، يا كوچك شمارد و گمان كند كه مورد قهر خدا قرار نخواهد گرفت، به رحمت خدا فريفته خواهد گشت و بدين‌ترتيب آرامشى نابجا بر قلب او حاكم مى‌گردد. اين نيز مانند صفت «يأس» از گناهان كبيره و از ويژگى‌هاى زيان كاران به‌شمار آمده است:

جز مردم زيانكار [كسى‌] خود را از مكر خدا ايمن نمى‌داند.[1]

پيامدها

نااميدى ريشه نشاط و سرزندگى را مى‌خشكانده و پژمردگى و كسالت را به جاى آن مى‌نشاند كه ثمره آن پوچى و سرگشتگى است. انسان سرگشته به زندگى رغبتى ندارد و نسبت به وظايف تعهدى احساس نمى‌كند و از بودن در اين عالم لذتى نمى‌برد.

انسان نااميد در مقام عمل و انجام وظايف بندگى انگيزه و نشاطى ندارد. كسي كه روزنه اميدى براى نجات خود نمى‌يابد، با كدام نيرو حركت كند و به اميد رسيدن به كدام محبوب، خود را به زحمت افكند؟[2]از سويى ديگر، نااميدى به تدريج انسان را از خداپرستى دور مى‌كند[3]و در وادى نافرمانى و طغيان مى‌غلطاند. كسي كه از رحمت خدا و نجات خود نااميد است، هيچ‌گاه براى اصلاح خود نمى‌كوشد.

نتيجه اخروى نااميدى نيز آتش سوزان جهنم است؛ چراكه يأس از گناهان كبيره بوده و بر گناه كبيره نيز وعده آتش داده شده است.[4]البته همه گناهان با توبه بخشوده مى‌گردد، اما جان مأيوس مادامى كه در زندان نااميدى است، موفق به توبه نمى‌گردد، زيرا همه پل‌هاى پشت‌سر را ويران مى‌شمارد.

از اين سو، كسي كه از مكر الاهى احساس ايمنى دارد، گمان مى‌كند كه هرگز مورد آزمون و ابتلا قرار نمى‌گيرد و قطعاً مشمول عفو و رحمت او قرار خواهد گرفت. بى‌باكى در

[1]-« أَفَأَمِنُوا مَكرَ اللهِ فَلَا يَأْمَنُ مَكرَ اللهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ.»( اعراف( 7): 99.)

[2]- بنگريد به: محمدمهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 228.

[3]- بنگريد به: محمدحسين فضل‌الله، تفسير من وحى القرآن، ج 19، ص 351.

[4]- بنگريد به: محمد بن حسن حرعاملى، وسائل الشيعه، باب وجوب اجتناب الكبائر.


صفحه 165

نافرمانى،غرق شدن در گناه و ترك عمل، از آثار اين صفت رذيله است. چنين فردى گناهان خود را كوچك و رحمت و مغفرت خدا را بسيار مى‌داند، از اين‌رو با او احساس صميميت كاذب مى‌كند و بر نافرمانى و ترك عمل جرئت مى‌يابد.[1]اين جرئت درصورتي كه انسان توفيق توبه نيابد، افزون بر پيامدهاى دنيوى، آتش دوزخ را نيز درپى دارد. از اين‌رو، قرآن كريم دارندگان اين صفت را از زيان كاران شمرده است.

همان‌گونه كه خوف از خدا و بيم از سوءعاقبت توصيه شده و فضيلت شمرده شده، اقسامى از خوف مانند ترس از غيرخدا[2]نيز مورد نكوهش قرار گرفته است. كسي كه از خدا نترسد، از همه چيز خواهد ترسيد؛ چنانكه امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «كسي كه از خدا نترسد، خداى متعال او را از همه چيز مى‌ترساند.»[3]

همچنين خداوند در حديث قدسى مى‌فرمايد:

به عزتم قسم! براى بنده‌ام بين دو خوف و دو امن را جمع نمى‌كنم: پس اگر در دنيا از من در امن باشد، در روز قيامت او را مى‌ترسانم و اگر در دنيا از من خائف باشد، در روز قيامت او را ايمن خواهم داشت.[4]

راهكارها

يأس و قُنوط نقطه مقابل اميد است كه با افراط در خوف ملازم است. از اين‌رو اگر خوف زياد گردد، اما اميد پا به پاى آن فزونى نيابد، حالت يأس پديد مى‌آيد.

توجه عميق به اين حقيقت كه خداوند خير محض است و هيچ نقصى در او راه ندارد و اينكه او منبع فيض و چشمه جود بى‌نهايت است و لطف و رحمتش همه مخلوقات رادر برمى‌گيرد، زنده‌كننده دل‌هاى نااميد است.[5]براي ريشه‌كن كردن رذيلت نااميدى بايد در

[1]- بنگريد به: محمدمهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 218؛ عبدالحسين دستغيب، گناهان كبيره، ص 87؛ محمدتقى مصباح‌يزدى، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 411 و 412.

[2]- بنگريد به: محمدمهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 207 و 242.

[3]- مَن لَمْ يخَفِ اللهَ اخافَه اللهُ من كل شي‌ءٍ.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 68.)

[4]- و عزّتي و جلالي لا اجمعُ علي عبدي خوفَين و لا اجمعُ له امنَين، فاذا امِنَني في الدنيا اخَفتُهُ يوم القيامه و اذا خافني في الدنيا امَّنته يوم القيامه.( محمد بن على بن بابويه‌قمى، الخصال، ج 1، ص 79.)

[5]- بنگريد به: محمدمهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 258.


صفحه 166

آيات‌[1]و رواياتى‌[2]انديشيد كه بر وسعت رحمت خدا و تقدم آن بر غضبش دلالت دارند.

مفسران بزرگ براساس آيات قرآن بدين نكته دقيق اشاره كرده‌اند كه ريشه روانى نااميدى نداشتن اعتقاد صحيح و ايمان مستحكم است. از اين‌رو، راه حل بنيادين براى ريشه‌كنى رذيله نااميدى تجديد بناى ايمان است. انسان مؤمن در هيچ‌حال از گشايش رحمت الاهى نااميد نمى‌گردد؛ زيرا باور دارد كه خداوند به شرايط او علم و بر رهايى‌اش قدرت دارد و نسبت بدو از همه مهربان‌تر است.[3]اما كسي كه از رحمت حق مأيوس است، در حقيقت يكى از صفات علم، قدرت يا رحمت خدا را باور نداشته، يا در آنها ترديد دارد. از همين‌رو، او بى‌شك بايد در مبادى فكرى خود تجديدنظر كند.

با تصحيح اعتقاد و به‌دست آوردن ايمانى جديد وجود خود را از ظلمت نااميدى نجات دهد تا به دامان امن الاهى بار يابد.

از سوى ديگر ايمنى از مكر خدا لازمه عدم خوف و افراط در رجا است. از بين رفتن خوف از خدا و عذاب او از دل بنده علت اصلى احساس امن و فريفتگى به رحمت خداست؛ از اين‌رو مهم‌ترين و مؤثرترين راه از بين بردن اين رذيله آن است كه ميزان خوف در دل بنده افزايش يابد. براى ايجاد و تقويت خوف نيز بايد علل نترسيدن از خدا و عذاب او را شناخت و در جهت رفع و دفع آن همت گماشت.

ريشه خوف از هرچيز، علم به وجود آن و احتمال رسيدن خطر و ضررى از آن به انسان است؛ بنابراين هر قدر معرفت انسان به وجود عوامل خطرساز بيشتر و يقينى‌تر باشد و احتمال ضرر آن بيشتر باشد ترس و هراس از آن و نيز اجتناب از آن بيشتر مى‌گردد. در مباحث اخلاقى نيز همين نكته صادق است. هرقدر معرفت، اعتقاد، ايمان و يقين انسان به صفات خدا، پيچيدگى‌هاى حكمت و مكر الاهى، شدت عذاب و عقاب او از سويى، و به ضعف و ناتوانى خود، و بزرگى و زشتى گناهانش از سوى ديگر، بيشتر باشد، خوفش از خدا و گرفتار

[1]- اعراف( 7): 151؛ يوسف( 12): 64 و 92؛ مؤمنون( 23): 109 و 118؛ انعام( 6): 12، 54 و 147؛ غافر( 40): 7 و ....

[2]- بنگريد به: محمد محمدي‌ري‌شهرى، ميزان الحكمه، موضوع« سعه رحمة الله»، ح 6994- 6987.

[3]- اللهم أنت ولى نعمتى، و أنت القادر على طلبتى، قد تعلم حاجتى.( قنوت نماز غفيله؛ محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص 676.)


صفحه 167

آمدن در قهر الاهى بيشتر مى‌گردد؛ از اين‌رو بايد گفت:

غفلت و كم بودن معرفت ونيز ضعف ايمان و يقين ازجمله عواملى است كه موجب كاهش خوف مى‌گردند. بنابراين اگر يقين به خداوند و روز قيامت و بهشت و دوزخ تقويت شود، بى‌ترديد خوف نيز فزونى مى‌يابد.[1]

تفكر مدام در احوال روز قيامت و انواع عذاب‌هاى اخروى، گوش سپردن به موعظه‌هاى انذاردهنده، دقت در احوال بندگان خائف خدا و انس با ايشان و نيز تأمل در حالات انبيا و اوليا، راه‌هاى ديگرى است كه سبب تقويت خوف مى‌گردد.[2]

ج) كفران‌

«كفران» كه در برابر «شكر» قرار دارد، به معناى «فراموشى نعمت و پوشاندن آن» است.[3]كفرانِ نعمت نوعى قدرناشناسى و غفلت از لطف و احسان خدا و بى‌توجهى به عنايات اوست. اگر كسى اين همه مهربانى را نبيند و متناسب با آن رفتار نكند، به كفران مى‌گرايد. كفران هنگامى است كه فرد بهره‌مندي يا نعمت را از جانب خداوند نداند، يا موهبت اعطايى را به هيچ‌رو نعمت و برخوردارى نشمارد، يا آن را كوچك شمارد و خود را از خداوند طلبكار بداند و يا اينكه موهبت‌هاى الاهى را وظيفه خداوند تلقى كند.

پيامدها

كفران نعمت موجب سخط خدا و از دست دادن نعمت است. امام صادق (ع) فرمود در تورات چنين آمده است:

هركه نعمتى به تو داد، قدردان او باش و بر آنكس كه تو را سپاس مى‌گويد، نعمت ده؛ زيرا اگر شكر نعمت به جا آورده شود، از بين نمى‌رود و اگر كفران شود، باقى نمى‌ماند.[4]

[1]- بنگريد به: محمدمهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 230.

[2]- بنگريد به: همان، ص 231.

[3]- بنگريد به: همان.

[4]- اشْكرْ مَنْ أَنْعَمَ عَلَيك وَ أَنْعِمْ عَلَي مَنْ شَكرَك فَإِنَّهُ لَا زَوَالَ لِلنَّعْمَاءِ إِذَا شُكرَتْ وَ لَا بَقَاءَ لَهَا إِذَا كفِرَتْ.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 94)