دائمى او به منعِم متعال و از سويى مهمترين دليل سپاسگزارى اوست. درواقع از اينجاست كه زشتى رذيلت كفران نعمت بهخوبى آشكار مىشود.
2. بىتوجهى به اين حقيقت كه تمام نعمتهاى ظاهرى و باطنى، مادى و معنوى و كوچك و بزرگ، جملگى از سر لطف و بخشندگى است و خداوند به هيچرو به بندگان خود بدهكار نيست؛ هرچند سپاس گزارى كرامتى روحى است كه انسان فاضل حتى در برابر كسانى كه از سر وظيفه به وى خدمتى مىكنند نيز از آن دريغ نمىورزد.
3. ناآشنايى با گستردگى نعمتها و بىتوجهى به نقش مهم هريك در تداوم حيات آدمى، نعمت ندانستن امورى چون آب، هوا و نور خورشيد و نيز ساده انگاشتن نعمتهاى بزرگى مانند سلامتى و امنيت،[1]سبب مىگردد، كه بسيارى از اين نعمتها ناشناخته بماند.
4. پيروى از هواى نفس كه سرمنشأ نافرمانى از خداست، انسان را وامىدارد تا شكر ولىنعمت را نيز مانند عبادتهاى ديگر ترك گويد.[2]
بىگمان آدمى اگر بخواهد بهتدريج بدين صفت انسانساز آراسته گردد، بايد ريشه اين عوامل را از قلب خود بركند.
پرسش
1. زيانهاى ناشى از خودفراموشى را بيان نماييد.
2. دو عامل از عوامل غفلت و سه مورد از آثار غفلت از خدا را برشمريد.
3. چرا ذكر زبانى را ذكر ناميدهاند؟
4. نقش ابتلائات در زدودن غفلت چيست؟
5. رابطه «يأس از رحمت الاهى و امن از مكر خدا» با طغيان نسبت به خدا را توضيح دهيد.
6. براى رفع رذيلت «يأس» چگونه مىتوان از قرآن كمك گرفت؟
7. اعتقادكسي كه از رحمت الاهى مأيوس شده، به كدام يك از صفات خدا مخدوش است؟
8. ريشه رذيلت امن از مكر الاهى چيست و چه راههايى براى رفع آن وجود دارد؟
9. مراد از كفران چيست؟ اصلىترين اثر آن را بنويسيد و عوامل ابتلاى فرد بدان را برشمريد.
[1]- نعمتان مجهولتان: الصّحه والأمان.
[2]- بنگريد به: محمدمهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 268- 265.
براى تأمل و پژوهش
1. به لحاظ فلسفى ممكن نيست انسان خودش را فراموش كند. بررسي كنيد خودفراموشي كه در قرآن و احاديث ذكر شده، چه مفهومى دارد و چگونه ممكن است كسى خود را فراموش كند؟
2. عوامل محيطى در ايجاد غفلت نقش اساسى دارند. براى نمونه، با دوستانتان درباره نقش صدا و سيما در اين خصوص به گفتگو بنشينيد.
3. مشكل اصلى جامعه كنونى ما يأس است، يا امن از مكر الاهى؟ به بيانى ديگر، فكر مىكنيد در جامعه ما جانب خوف بيشتر است يا جانب رجا؟
4. با نگاهى روانشناسانه و انسانشناسانه بررسى كنيد چرا فردي كه به نعمتى رسيده، بهتدريج از آن نعمت غفلت مىورزد و درنتيجه كفران مىكند؟ فكر مىكنيد مصائب و مشكلاتي كه خدا در زندگى انسانها پيش مىآورد، از اين نگاه چه توجيهى دارد؟[1]
5. با دوستانتان درمورد نعمتهايى چون سلامتى و جوانى گفتگو كنيد. با توجه به معناى شكر، اگر كسى بخواهد شكر اين نعمتها را به جاى آورد، چه بايد بكند؟ آيا صرفاً شكر زباني كافى است؟
6. تصور كنيد كسى توانسته يك روبات هوشمند بسازد كه داراى هوش مصنوعى و نوعى درك و شعور است. آيا اين روبات در قبال آن شخص وظايفى دارد؟
[1]- دراين باره روايات مربوط به ابتلا و مصايب راه گشاست.
فصل يازدهم: بهبود رابطه با خدا (اخلاق بندگى حداقلى)
اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. اهميت يقظه و فوايد آن را بداند.
2. معناى ترس از خدا و اميد به او و نيز فوايد و راهكارهاى رسيدن به آن را بشناسد.
3. معيارى براى سنجش اميد حقيقى به خدا و ترس حقيقى از او بهدست آورد.
4. با ديدگاه ويژه اسلام درباره رابطه خوف و رجا آشنا شود.
5. معنا و حقيقت شكر و اقسام و راهكارهاى اتصاف به آن را بداند.
الف) يقظه
يقظه به معناى بيدارگشتن از خواب غفلت[1]و هشيار شدن از مستى طبيعت است كه عارفان آن را منزل اول و سرآغاز سلوك معنوى معرفي كردهاند. پس از اسلام و ايمان و التزام به حدود و احكام الاهى، بنده مؤمن بايد از غفلت پردامنهاى كه زندگى او را فراگرفته، بيرون آيد و حركت خود را به سوى حق در پيش گيرد.[2]پيشنياز سلوك اين است كه انسان دريابد هنوز فقير و نيازمند به خداست و بايد براي كامل شدن بدو بپيوندد. بنابراين او مسافرى است كه به
[1]- بايد دانست آنچه در اينجا آمده، غفلت و بيدارى در حوزه اخلاق بندگى و رابطه عبد و معبود است، غير از بحث خودفراموشى و خودآگاهياى است كه در حوزه اخلاق فردى مطرح شد.
[2]- بنگريد به: محمد شجاعى، مقالات، ج 2، ص 23.
زاد و توشه و راهنما نياز دارد.[1]
بيدارى از خواب غفلت پرتوى از محبت الاهى است كه از سوى خدا بر دلهاى مستعد تابانده مىشود.[2]البته نفحات رحمانى بر همه جانها مىوزد، اما تنها دلهايى كه هنوز روزنهاى را به سوى آسمان باز نگاه داشتهاند، از آن بهرهمند مىگردند.
معبودا! توانى نداشتم كه با آن از نافرمانىات كناره گيرم، مگر در زماني كه مرا براى محبتت بيدار كردى.[3]
پيامدها
آنگاه كه دل بنده با نور هدايت الاهى روشن شود، چگونگى رابطهاش با عالم تغيير مىيابد و متوجه امور بسيارى مىشود كه در اثر غفلت از آن محروم بوده است.
نخستين اثر «يقظه»، توجهى ويژه به نعمتهاى ظاهرى و باطنى خداست. انسان بيداري كه قلب و عقلش از پرتو نور الاهى منوّر مىگردد، به هرسو و به هرچيزي كه مىنگرد، آن را يكى از نعمتهاى الاهى مىيابد و نيك مىفهمد كه اين نعمتهاى بىشمار براى بيدارى، قيام و حركت او آفريده شده است. وى درپى اين توجه و علم به قصور خود در برابر اين نعمتها و خوف از بازخواست الاهى، بهشدت خائف و شرمسار مىشود و به فكر جبران گذشته مىافتد. از سويى ديگر، او درمىيابد كه اين نعمت و عنايت نه به دليل استحقاق وى، بلكه از روى لطف و كرم الاهى بوده است و اين نيز تازيانه ديگرى است كه بزرگى تقصير او را نمايانتر و شرم و خشيت او را بيشتر مىكند.
شناخت حقيقت گناه و توجه به خطر بزرگ آن، اثر ديگر اين هوشيارى است. آنگاه كه نور يقظه قلب مؤمن را مىافروزد، به ميزان اين نورانيت، عظمت گناه آشكار مىگردد و خوف
خاصى در دل او پديد مىآيد.
[1]- بنگريد به: عبدالله جواديآملى، مراحل اخلاق در قرآن، ص 23.
[2]- بنگريد به: محمد شجاعى، مقالات، ج 2، ص 32- 30.
[3]- إِلَهي لَمْ يكنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بهِ عَنْ مَعْصِيتِك إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيقَظْتَني لِمَحَبَّتِك.( على بن موسى بن طاوس، اقبال الاعمال، مناجات شعبانيه اميرمؤمنان على( ع)، ص 686.)
بنده مؤمن به هر مرتبهاى از مراتب يقظه برسد، به همان نسبت نافرمانى خدا و عاقبت آن را نيز مىيابد و خوف مؤاخذه سراسر وجودش را فرامىگيرد.[1]
راهكارها
حضور مستمر در مجالس ذكر و موعظه، خلوت با خويش و توجه به خداوند، ياد مرگ و قيامت، زيارت اهل قبور، مجالست با صالحان، پرهيز از معاشرت با اهل دنيا و بيماردلان، نماز اول وقت، تلاوت قرآن، مطالعه زندگى اولياى الاهى، پند گرفتن از عاقبت شوم غافلان و پرهيز از لقمه حرام سبب مىشود قواى انسانى در معرض هشيارى قرار گيرد و آدمى را آماده ذكر خدا كند. امام سجاد (ع) اين چنين از خداوند فناى در ياد او را مىطلبد:[2]
بارالها! دلهاى ما را از هر يادى فقط به ياد خودت مشغول دار.[3]
ب) خوف و رجا
خوف به معناى نگرانى و هراسى است كه به دليل احتمال بروز امرى ناخوشايند در آينده، پديد مىآيد.[4]اين نگرانى فرد را به اقدامى براى رفع آن وامىدارد.[5]بنابراين خوف با ترس (جبن) كه رذيلهاى اخلاقى و نشانه ضعف نفس است، تفاوتى اساسى دارد؛ چراكه ترس خوددارى نفس از اقدامى است كه عقل و شرع آن را نيكو مىشمارد.
اميد نيز احساس راحتى دل است كه درنتيجه انتظار وقوع امرى محبوب و خوشايند پديد مىآيد و اين در صورتى است كه بيشتر اسباب و موجبات آن امر ايجاد شده باشد. اما هرگاه وجود يا عدم اسباب آن معلوم نباشد، به چنين انتظارى «تمنا و آرزو» گفته مىشود و اگراسباب و علل پيدايش آن امر فراهم نباشد، بدان «غرور و حماقت» مىگويند.
[1]- بنگريد به: عبدالرزاق كاشانى، شرح منازل السائرين، ص 37؛ محمد شجاعى، مقالات، ص 50- 44؛ على شيخالاسلامى، راه و رسم منزلها، ج 1، ص 40 و 41.
[2]- عليخان بن احمد مدنى، رياض السالكين فى شرح صحيفه سيدالساجدين، ج 2، ص 453.
[3]- امام سجاد( ع)، صحيفه سجاديه، دعاى 11.
[4]- حسين بن محمد راغباصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ص 161.
[5]- بنگريد به: ملامحسن فيضكاشانى، المحجه البيضاء، ج 7، ص 249، 250 و 269.
در سير و سلوك الاهى تنها بايد هدايت را از خدا خواست و به او اميد داشت و پناه برد:
از كجا به خوبى رسم، درحالي كه همه خوبى پيش توست و چگونه نجات يابم، درحالي كه جز به كمك تو امكان ندارد؟[1]
از اين سو نيز خدايي كه هدايت انسان را به فضل و رحمت خويش گره زده، مهر و رحمت را بر خود واجب گردانده[2]و اجابت بنده خود را ضمانت كرده است[3]و چه كسى از خدا راستگوتر و درستپيمانتر؟[4]با توجه به آنچه گفته آمد، بديهى است اگر فردى سستايمان بهجاى عمل صالح، تنها اميدوار به رحمت خدا باشد، در حقيقت به حماقت و غرور دچار آمده كه خود از عوامل هلاكت و خسران است.[5]
جز مردم زيانكار [كسى] خود را از مكر خدا ايمن نمىداند.[6]
پيامبر اسلام (ص) مىفرمايد: «احمق كسى است كه هواهاى نفسانى خود را پيروي كند و از خدا آرزو كند.»[7]
پيامدها
خوف و رجا موجب نشاط و تلاش در جهت انجام وظايف بندگى است. امام على (ع) فرمود:
كسي كه به چيزى اميد داشته باشد، آن را طلب مىكند و كسي كه از چيزى بترسد، ازآن مىگريزد.[8]
[1]- مِن أَينَ لِي الخَيرُ وَ لايوجَدُ إلّا مِن عِندِك وَ مِن أَينَ لِي النَّجاةُ وَ لاتُستَطاعُ إلّا بك.( علي بن موسي بن طاوس، اقبال الاعمال، دعاي ابوحمزه ثمالي، ص 148.)
[2]-« كتَبَ رَبُّكمْ عَلَي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ.»( انعام( 6): 54.)
[3]-« وَقَالَ رَبُّكمْ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكمْ.»( غافر( 40): 60.)؛« أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِي إِذَا دَعَانِي.»( بقره( 2): 186.)؛ وَ ضَمِنتَ لَهُمُ الإِجابَةَ.( على بن موسى بن طاوس، اقبال الاعمال، دعاى كميل، ص 709.)
[4]-« وَمَنْ أَصْدَقُ مِنْ اللهِ قِيلًا.»( نساء( 4): 122.)
[5]- بنگريد به: ملامحسن فيضكاشانى، المحجه البيضاء، ج 7، ص 249 و 250.
[6]-« فَلَا يَأْمَنُ مَكرَ اللهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ.»( اعراف( 7): 99.)
[7]- الأحمق من أتبع نفسه هواها و تمني علي الله.( ابنابيالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 6، ص 374)
[8]- إِنَّ مَنْ رَجَا شَيْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خَافَ مِنْ شَيْءٍ هَرَبَ مِنْه.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 68.)