زاد و توشه و راهنما نياز دارد.[1]
بيدارى از خواب غفلت پرتوى از محبت الاهى است كه از سوى خدا بر دلهاى مستعد تابانده مىشود.[2]البته نفحات رحمانى بر همه جانها مىوزد، اما تنها دلهايى كه هنوز روزنهاى را به سوى آسمان باز نگاه داشتهاند، از آن بهرهمند مىگردند.
معبودا! توانى نداشتم كه با آن از نافرمانىات كناره گيرم، مگر در زماني كه مرا براى محبتت بيدار كردى.[3]
پيامدها
آنگاه كه دل بنده با نور هدايت الاهى روشن شود، چگونگى رابطهاش با عالم تغيير مىيابد و متوجه امور بسيارى مىشود كه در اثر غفلت از آن محروم بوده است.
نخستين اثر «يقظه»، توجهى ويژه به نعمتهاى ظاهرى و باطنى خداست. انسان بيداري كه قلب و عقلش از پرتو نور الاهى منوّر مىگردد، به هرسو و به هرچيزي كه مىنگرد، آن را يكى از نعمتهاى الاهى مىيابد و نيك مىفهمد كه اين نعمتهاى بىشمار براى بيدارى، قيام و حركت او آفريده شده است. وى درپى اين توجه و علم به قصور خود در برابر اين نعمتها و خوف از بازخواست الاهى، بهشدت خائف و شرمسار مىشود و به فكر جبران گذشته مىافتد. از سويى ديگر، او درمىيابد كه اين نعمت و عنايت نه به دليل استحقاق وى، بلكه از روى لطف و كرم الاهى بوده است و اين نيز تازيانه ديگرى است كه بزرگى تقصير او را نمايانتر و شرم و خشيت او را بيشتر مىكند.
شناخت حقيقت گناه و توجه به خطر بزرگ آن، اثر ديگر اين هوشيارى است. آنگاه كه نور يقظه قلب مؤمن را مىافروزد، به ميزان اين نورانيت، عظمت گناه آشكار مىگردد و خوف
خاصى در دل او پديد مىآيد.
[1]- بنگريد به: عبدالله جواديآملى، مراحل اخلاق در قرآن، ص 23.
[2]- بنگريد به: محمد شجاعى، مقالات، ج 2، ص 32- 30.
[3]- إِلَهي لَمْ يكنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بهِ عَنْ مَعْصِيتِك إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيقَظْتَني لِمَحَبَّتِك.( على بن موسى بن طاوس، اقبال الاعمال، مناجات شعبانيه اميرمؤمنان على( ع)، ص 686.)
بنده مؤمن به هر مرتبهاى از مراتب يقظه برسد، به همان نسبت نافرمانى خدا و عاقبت آن را نيز مىيابد و خوف مؤاخذه سراسر وجودش را فرامىگيرد.[1]
راهكارها
حضور مستمر در مجالس ذكر و موعظه، خلوت با خويش و توجه به خداوند، ياد مرگ و قيامت، زيارت اهل قبور، مجالست با صالحان، پرهيز از معاشرت با اهل دنيا و بيماردلان، نماز اول وقت، تلاوت قرآن، مطالعه زندگى اولياى الاهى، پند گرفتن از عاقبت شوم غافلان و پرهيز از لقمه حرام سبب مىشود قواى انسانى در معرض هشيارى قرار گيرد و آدمى را آماده ذكر خدا كند. امام سجاد (ع) اين چنين از خداوند فناى در ياد او را مىطلبد:[2]
بارالها! دلهاى ما را از هر يادى فقط به ياد خودت مشغول دار.[3]
ب) خوف و رجا
خوف به معناى نگرانى و هراسى است كه به دليل احتمال بروز امرى ناخوشايند در آينده، پديد مىآيد.[4]اين نگرانى فرد را به اقدامى براى رفع آن وامىدارد.[5]بنابراين خوف با ترس (جبن) كه رذيلهاى اخلاقى و نشانه ضعف نفس است، تفاوتى اساسى دارد؛ چراكه ترس خوددارى نفس از اقدامى است كه عقل و شرع آن را نيكو مىشمارد.
اميد نيز احساس راحتى دل است كه درنتيجه انتظار وقوع امرى محبوب و خوشايند پديد مىآيد و اين در صورتى است كه بيشتر اسباب و موجبات آن امر ايجاد شده باشد. اما هرگاه وجود يا عدم اسباب آن معلوم نباشد، به چنين انتظارى «تمنا و آرزو» گفته مىشود و اگراسباب و علل پيدايش آن امر فراهم نباشد، بدان «غرور و حماقت» مىگويند.
[1]- بنگريد به: عبدالرزاق كاشانى، شرح منازل السائرين، ص 37؛ محمد شجاعى، مقالات، ص 50- 44؛ على شيخالاسلامى، راه و رسم منزلها، ج 1، ص 40 و 41.
[2]- عليخان بن احمد مدنى، رياض السالكين فى شرح صحيفه سيدالساجدين، ج 2، ص 453.
[3]- امام سجاد( ع)، صحيفه سجاديه، دعاى 11.
[4]- حسين بن محمد راغباصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ص 161.
[5]- بنگريد به: ملامحسن فيضكاشانى، المحجه البيضاء، ج 7، ص 249، 250 و 269.
در سير و سلوك الاهى تنها بايد هدايت را از خدا خواست و به او اميد داشت و پناه برد:
از كجا به خوبى رسم، درحالي كه همه خوبى پيش توست و چگونه نجات يابم، درحالي كه جز به كمك تو امكان ندارد؟[1]
از اين سو نيز خدايي كه هدايت انسان را به فضل و رحمت خويش گره زده، مهر و رحمت را بر خود واجب گردانده[2]و اجابت بنده خود را ضمانت كرده است[3]و چه كسى از خدا راستگوتر و درستپيمانتر؟[4]با توجه به آنچه گفته آمد، بديهى است اگر فردى سستايمان بهجاى عمل صالح، تنها اميدوار به رحمت خدا باشد، در حقيقت به حماقت و غرور دچار آمده كه خود از عوامل هلاكت و خسران است.[5]
جز مردم زيانكار [كسى] خود را از مكر خدا ايمن نمىداند.[6]
پيامبر اسلام (ص) مىفرمايد: «احمق كسى است كه هواهاى نفسانى خود را پيروي كند و از خدا آرزو كند.»[7]
پيامدها
خوف و رجا موجب نشاط و تلاش در جهت انجام وظايف بندگى است. امام على (ع) فرمود:
كسي كه به چيزى اميد داشته باشد، آن را طلب مىكند و كسي كه از چيزى بترسد، ازآن مىگريزد.[8]
[1]- مِن أَينَ لِي الخَيرُ وَ لايوجَدُ إلّا مِن عِندِك وَ مِن أَينَ لِي النَّجاةُ وَ لاتُستَطاعُ إلّا بك.( علي بن موسي بن طاوس، اقبال الاعمال، دعاي ابوحمزه ثمالي، ص 148.)
[2]-« كتَبَ رَبُّكمْ عَلَي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ.»( انعام( 6): 54.)
[3]-« وَقَالَ رَبُّكمْ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكمْ.»( غافر( 40): 60.)؛« أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِي إِذَا دَعَانِي.»( بقره( 2): 186.)؛ وَ ضَمِنتَ لَهُمُ الإِجابَةَ.( على بن موسى بن طاوس، اقبال الاعمال، دعاى كميل، ص 709.)
[4]-« وَمَنْ أَصْدَقُ مِنْ اللهِ قِيلًا.»( نساء( 4): 122.)
[5]- بنگريد به: ملامحسن فيضكاشانى، المحجه البيضاء، ج 7، ص 249 و 250.
[6]-« فَلَا يَأْمَنُ مَكرَ اللهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ.»( اعراف( 7): 99.)
[7]- الأحمق من أتبع نفسه هواها و تمني علي الله.( ابنابيالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 6، ص 374)
[8]- إِنَّ مَنْ رَجَا شَيْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خَافَ مِنْ شَيْءٍ هَرَبَ مِنْه.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 68.)
در اين حال انسان مىكوشد آنچه را كه مورد رجاى اوست، حفظ كند و علل و شرايط تحقق آن را نيز استمرار بخشد. همچنين اگر عوامل ديگرى در تحقق آن دخيل باشند، او سعى مىكند آنها را نيز فراهم آورد.
نجات و رستگارى نيز از آثار اخروى اميد به خداست. اگر بندهاى به خدا خوشگمان و اميدوار باشد، خداوند نيز اميد او را به نااميدى بدل نمىكند، اما اگر بندهاى به خداى خود گمانبد داشته و به رحمت او اميدوار نباشد، از رحمت الاهى محروم مىگردد. امام رضا (ع) مىفرمايد:
به خدا خوشگمان باش؛ زيرا خداى عزوجل مىفرمايد: من نزد گمان بنده مؤمن هستم، اگر گمانش به من نيك باشد، [رفتار من با او] نيكو خواهد بود و اگر گمانش بد باشد، [رفتار من هم] بد خواهد بود.[1]
در روايت جامعترى امام باقر (ع) به نقل از رسول خدا (ص) فرمود:
قسم به آنكه معبودى جز او نيست! هرگز خير دنيا و آخرت شامل حال هيچ مؤمنى نمىگردد، مگر بهخاطر خوشگمانى و اميد به خدا و حُسنخلقش و پرهيز از غيبت كردن مؤمنان، و خداى متعال هيچ مؤمنى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمىكند، مگر بهخاطر بدگمانى به خدا و كوتاهى در اميد به او و بدخُلقى و غيبت كردن از مؤمنان. گمان هيچ بنده مؤمنى به خدا نيكو نمىگردد، مگر اينكه خدا نزد گمان بنده مؤمن خويش است؛ چراكه خدا كريم و بخشنده است [و] همه خيرها بهدست اوست. خدا شرم مىكند از اينكه بنده مؤمنش به او خوشگمان و اميدوار باشد و او برخلاف گمان نيكويش با او رفتار كند. پس به خدا گمان نيكو بريد و به او با رغبت روى آوريد.[2]
پس هركس به لقاى پروردگار خود اميد دارد، بايد به كار شايسته بپردازد و هيچكس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد.[3]
خوف حقيقى نيز بنده را از ارتكاب گناه باز مىدارد و او را به بندگى و اطاعت خدا پايبند مىسازد. انسان خائف مىكوشد كوتاهىهاى گذشته را جبران كند و در آينده نيز مراقب خود باشد.
[1]- أَحْسِنِ الظَّنَّ باللهِ فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بيإِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّا.( همان، ص 72.)
[2]- همان، ص 71.
[3]-« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِك بعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا.»( كهف( 18): 110.)
از اينرو، خائف كسى است كه آنچه در آن بيم عذاب است، رها سازد.[1]امام على (ع) دراين باره مىفرمايد:
خوف، چه خوب مانعى است از گناهان.[2]
اثر ديگر خوف، روياندن فضايل و سوزاندن رذايل در عمق جان است. خوف شهوتها و لذتهاى باطل را مىزدايد و بدينرو گناهان در نزد فرد ناپسند و نفرتانگيز مىگردد و در دل او فروتنى، خوارى و خضوع در برابر عظمت خدا پديدار شده و خودبزرگبينى، كينه و حسد ريشه كن مىگردد بر اثر خوف، فرد پيوسته در انديشه عاقبت خويش فرومىرود و نفس خويش را هماره بازخواست مىكند.[3]خداوند به بندگاني كه از ترس او از شهوتها دوري كردهاند، وعده بهشت مىدهد:
و اما كسي كه از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد و نفس [خود] را از هوس بازداشت، پس جايگاه او همان بهشت است.[4]
راهكارها
تفكر در اسباب و عواملي كه خطر امور ناخوشايند را متوجه انسان مىكند و نيز تذكر مداوم آنها، موجب خوف انسان از آن اسباب و عوامل مىگردد. بزرگان اخلاق براى پيدايى و فزونى خوف در دل بندگان تأمل در امورى چند را لازم مىشمرند؛ مانند سختىهاى جاندادن، عذاب و تنهايى و وحشت قبر، ايستادن در برابر خداوند و آشكار شدن اسرار نهان در رستاخيز، حسابرسى دقيق و عبور از صراط، آتش جهنم، محروميت از نعمتهاى بهشتى و قربالاهى، عدم همنشينى با مقربان. البته دراين باره تأمل در آيات و روايات و احوال پيامبران و ائمه و اولياى الاهى نيز سودمند است.
[1]- ملامحسن فيضكاشانى، المحجه البيضاء، ج 7، ص 370؛ محمد بن محمد نصير الدين طوسى، اوصاف الاشراف، ص 99.
[2]- نِعمَ الحاجزُ عَن المَعاصي، الخَوفُ.( عبدالواحد تميمي آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 3694.)
[3]- بنگريد به: ملامحسن فيضكاشانى، المحجه البيضاء، ج 7، ص 270.
[4]-« وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَي النَّفْسَ عَنِ الْهَوَي^ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَي.»( نازعات( 79): 40 و 41.)
از مهمترين عوامل ايجادكننده اميد در آدمى، تفكر در آيات و روايات بسيارى است كه برخى از آنها با بيانى خاص بر صفت رجا و اميد تأكيد ورزيده[1]و پارهاى نيز آدمى را از نااميدى از رحمت الاهي بهشدت برحذر داشتهاند:
و از رحمت خدا نوميد مباشيد؛ زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نمىشود.[2]
برخى از آيات و روايات نيز بندگان را از تكيه بر اعمال خود نهي كرده، آنها را به اميد و اعتماد به رحمت خدا ترغيب مىكنند؛ چنانكه خداوند متعال در حديثى قدسى فرموده است:
عملكنندگان بر اعمال خود تكيه نكنند؛ چه اگر همه عمر در عبادت من بكوشند، باز هم مقصر هستند و به كنه عبادت من- در مقابل آنچه از كرامت، نعمتهاى بهشتى و درجات عالى در نزد من طلب مىكنند- نخواهند رسيد. پس بايد به رحمت من اعتماد كنند و به فضل من اميد ببندند و با گمانخوش به من اطمينان كنند كه رحمت من در اين صورت آنها را دربرمىگيرد.[3]
آيات و روايات بسيارى كه بر رحمت و بخشايش عظيم خدا دلالت دارند، هر بنده گنه كارى را اميدوار مىسازد. براى مثال در آيهاى مىخوانيم:
بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن زيادهروى روا داشتهايد! از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مىآمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.[4]
همچنين آنچه در باب شفاعت پيامبر (ص) و ائمه اطهار (عليهم السلام) وارد شده و يا اينكه جهنم تنها برايكافران فراهم آمده،[5]جملگى بر اميد به خداوند تأكيد دارند.
[1]- بنگريد به: ملامحسن فيضكاشانى، المحجه البيضاء، ج 7، ص 268- 253؛ محمدمهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 252- 245.
[2]-« وَلَا تَيْئَسُوا مِنْ رَوْحِ اللهِ إِنَّهُ لَا يَيْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إِلَّا الْقَوْمُ الكافِرُونَ.»( يوسف( 12): 87.)؛ نيز بنگريد به: زمر( 39): 53؛ حجر( 15): 56.
[3]- محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 60.
[4]-« قُلْ يَا عِبَادِي الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي أَنْفُسِهمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.»( زمر( 39): 53.)؛ نيز بنگريد به: بقره( 2): 268؛ نساء( 4): 48؛ رعد( 13): 6.
[5]- براى نمونه بنگريد به: آلعمران( 3): 131؛ زمر( 39): 16؛ الليل( 92): 17- 14.
ناگفته نماند خوف و رجا بايد در آدمى بهگونهاى متوازن باشد تا بهثمر بنشيند. به سخنى ديگر، اگر يكى بر ديگرى فزوني يابد، اثرى معكوس برجاى خواهد نهاد. امام باقر (ع) مىفرمايد:
هيچ بنده مؤمنى نيست، جز اينكه در دلش دو نور هست: نور بيم و نور اميد كه اگر با هم سنجيده شوند، هيچيك بر ديگرى فزونى ندارد.[1]
در برخى آيات نيز بر تعادل خوف و رجا تأكيد رفته است.[2]خوف و رجا در اصلِ وجود با هم در تلازماند. درواقع همچنانكه وقوع امرى ناخوشايند نامطلوب است، عدم وقوع آن نيز مطلوب و مايه اميد است. درنتيجه هر خوفى در دل خود رجايى دارد و هر اميدى آبستن بيمى است. بنابراين بايد نسبت حاكم را برهم زد و توازن را ميان اين دو ايجاد نمود.[3]
ج) شكر
شكر را «درنظر آوردن نعمت و آشكاركردن آن» معنا كردهاند.[4]هرگاه انسان صفات و افعال خدا را بشناسد و دريابد كه خداوند نعمتهاى بسيارى بدو عطا كرده كه هم مىتواند بدانها بيفزايد و هم آنها را بازگيرد، در او حالاتى پديد مىآيد كه شكر و سپاس يكى از آنهاست. شكرگزارى ميلى فطرى است كه در نهاد آدمى در برابر هر منعمى پديد مىآيد. انسان در مقابل احسان ديگران احساس مىكند كه يا بايد با زبان قدردانى نمايد و يا در عمل بكوشد كه متناسب با آن احسان رفتار كند. منشأ همه اينها همان احساس درونى و فطرى است. از آنجا كه خدا منعم اصلى آدمى است، طبعاً اين احساس نسبت به خداوند بايد عميقتر وافزونتر باشد.
اى خاندان داوود! شكرگزار باشيد، و از بندگان من اندكى سپاسگزارند.[5]
[1]- ابيعبدالله( ع) فرمود:
ُ« قَالَ: كانَ أَبي( ع) يقُولُ: إِنَّهُ لَيسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِي قَلْبهِ نُورَانِ؛ نُورُ خِيفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يزِدْ عَلَي هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يزِدْ عَلَي هَذا.»
( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 71.)
[2]- براى نمونه بنگريد به: انبياء( 21): 90؛ سجده( 32): 16.
[3]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 253.
[4]- حسين بن محمد راغباصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ماده« شكر».
[5]-« اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكرًا وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِي الشَّكورُ.»( سبا( 34): 13.)
خداوند نيز خود را شكور، يعنى قدرشناس عمل بندگان و جبرانكننده آن معرفيكرده است.[1]اين صفت خدا لازمه ربوبيت اوست. اگر خدا مخلوق خود را رها مىساخت و توجهى بدو نداشت، هيچگاه شكور نبود.
آدمى براى تحقق كمال شكرگزارى مىبايد:
1. همه نعمتها را از آنِ خدا ببيند؛
2. از ولىنعمت خود و نعمتهاى او شادمان باشد. اين شادمانى قلبى بهجهت لذتجويى از دنيا نيست، از اينرو هرگاه نعمتى او را از ياد خدا غافل كند، از داشتن آن نه مسرور، بلكه غمگين مىشود.
3. همواره براى رضايت و طاعت او گام بردارد و نعمتها را در جهت طاعت و دورى از معصيت بهكارگيرد، نه اينكه صرفاً با زبان ثناگوى پروردگار باشد:
هر كه از نعمت خدا براى نافرمانى او كمك گيرد، ناسپاس و قدرنشناس است.[2]
البته بايد دانست شكر حقيقى نعمتهاى خداوند ناشدنى است؛ زيرا صرفنظر از نعمتهاى بىشمارى كه براى بشر آفريده شده، شكر هريك از اين نعمتها نيز خود نعمتى است كه شكرى ديگر مىطلبد.[3]
از دست و زبان كه برآيد
كز عهده شكرش بهدرآيد
بنده همان بهْ كه ز تقصير خويش
عذر به درگاه خداى آورد
ور نه سزاوار خداونديش
كس نتواند كه بهجاى آورد
پيامدها
شكر حقيقى خداوند در هر مرتبهاى كه باشد، آثار آن مرتبه را درپى خواهد داشت. فزونى نعمت يكى از آثار شكر است و از اين سو كفران نعمت نيز عذاب الاهى است و موجب
[1]-« إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَكورٌ؛ قطعاً خدا آمرزنده و قدرشناس است.»( شورى( 42): 23.)
[2]- مَنِ اسْتَعَانَ بالنِّعْمَةِ عَلَي الْمَعْصِيةِ فَهُوَ الْكفُورُ.( عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 7494.)
[3]- من شكر الله سبحانه وجب عليه شكر ثان إذ وفقه لشكره و هو شكر الشكر.( همان، ح 6133.)