بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 180

ناگفته نماند خوف و رجا بايد در آدمى به‌گونه‌اى متوازن باشد تا به‌ثمر بنشيند. به سخنى ديگر، اگر يكى بر ديگرى فزوني يابد، اثرى معكوس برجاى خواهد نهاد. امام باقر (ع) مى‌فرمايد:

هيچ بنده مؤمنى نيست، جز اينكه در دلش دو نور هست: نور بيم و نور اميد كه اگر با هم سنجيده شوند، هيچ‌يك بر ديگرى فزونى ندارد.[1]

در برخى آيات نيز بر تعادل خوف و رجا تأكيد رفته است.[2]خوف و رجا در اصلِ وجود با هم در تلازم‌اند. درواقع هم‌چنانكه وقوع امرى ناخوشايند نامطلوب است، عدم وقوع آن نيز مطلوب و مايه اميد است. درنتيجه هر خوفى در دل خود رجايى دارد و هر اميدى آبستن بيمى است. بنابراين بايد نسبت حاكم را برهم زد و توازن را ميان اين دو ايجاد نمود.[3]

ج) شكر

شكر را «درنظر آوردن نعمت و آشكاركردن آن» معنا كرده‌اند.[4]هرگاه انسان صفات و افعال خدا را بشناسد و دريابد كه خداوند نعمت‌هاى بسيارى بدو عطا كرده كه هم مى‌تواند بدانها بيفزايد و هم آنها را بازگيرد، در او حالاتى پديد مى‌آيد كه شكر و سپاس يكى از آنهاست. شكرگزارى ميلى فطرى است كه در نهاد آدمى در برابر هر منعمى پديد مى‌آيد. انسان در مقابل احسان ديگران احساس مى‌كند كه يا بايد با زبان قدردانى نمايد و يا در عمل بكوشد كه متناسب با آن احسان رفتار كند. منشأ همه اينها همان احساس درونى و فطرى است. از آنجا كه خدا منعم اصلى آدمى است، طبعاً اين احساس نسبت به خداوند بايد عميق‌تر وافزون‌تر باشد.

اى خاندان داوود! شكرگزار باشيد، و از بندگان من اندكى سپاس‌گزارند.[5]

[1]- ابي‌عبدالله( ع) فرمود:

ُ« قَالَ: كانَ أَبي( ع) يقُولُ: إِنَّهُ لَيسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِي قَلْبهِ نُورَانِ؛ نُورُ خِيفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يزِدْ عَلَي هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يزِدْ عَلَي هَذا.»

( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 71.)

[2]- براى نمونه بنگريد به: انبياء( 21): 90؛ سجده( 32): 16.

[3]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 253.

[4]- حسين بن محمد راغب‌اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ماده« شكر».

[5]-« اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكرًا وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِي الشَّكورُ.»( سبا( 34): 13.)


صفحه 181

خداوند نيز خود را شكور، يعنى قدرشناس عمل بندگان و جبران‌كننده آن معرفيكرده است.[1]اين صفت خدا لازمه ربوبيت اوست. اگر خدا مخلوق خود را رها مى‌ساخت و توجهى بدو نداشت، هيچ‌گاه شكور نبود.

آدمى براى تحقق كمال شكرگزارى مى‌بايد:

1. همه نعمت‌ها را از آنِ خدا ببيند؛

2. از ولى‌نعمت خود و نعمت‌هاى او شادمان باشد. اين شادمانى قلبى به‌جهت لذت‌جويى از دنيا نيست، از اين‌رو هرگاه نعمتى او را از ياد خدا غافل كند، از داشتن آن نه مسرور، بلكه غمگين مى‌شود.

3. همواره براى رضايت و طاعت او گام بردارد و نعمت‌ها را در جهت طاعت و دورى از معصيت به‌كارگيرد، نه اينكه صرفاً با زبان ثناگوى پروردگار باشد:

هر كه از نعمت خدا براى نافرمانى او كمك گيرد، ناسپاس و قدرنشناس است.[2]

البته بايد دانست شكر حقيقى نعمت‌هاى خداوند ناشدنى است؛ زيرا صرف‌نظر از نعمت‌هاى بى‌شمارى كه براى بشر آفريده شده، شكر هريك از اين نعمت‌ها نيز خود نعمتى است كه شكرى ديگر مى‌طلبد.[3]

از دست و زبان كه برآيد

كز عهده شكرش به‌درآيد

بنده همان بهْ كه ز تقصير خويش‌

عذر به درگاه خداى آورد

ور نه سزاوار خداونديش‌

كس نتواند كه به‌جاى آورد

پيامدها

شكر حقيقى خداوند در هر مرتبه‌اى كه باشد، آثار آن مرتبه را درپى خواهد داشت. فزونى نعمت يكى از آثار شكر است و از اين سو كفران نعمت نيز عذاب الاهى است و موجب

[1]-« إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَكورٌ؛ قطعاً خدا آمرزنده و قدرشناس است.»( شورى( 42): 23.)

[2]- مَنِ اسْتَعَانَ بالنِّعْمَةِ عَلَي الْمَعْصِيةِ فَهُوَ الْكفُورُ.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 7494.)

[3]- من شكر الله سبحانه وجب عليه شكر ثان إذ وفقه لشكره و هو شكر الشكر.( همان، ح 6133.)


صفحه 182

ازبين رفتن نعمت:

اگر واقعاً سپاس گزاري كنيد، [نعمت‌] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نماييد، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.[1]

خداوند عذاب را از بندگان شاكر خود برمى‌دارد؛[2]بندگانى كه به‌جاى آورنده شكر حقيقى‌اند و نعم الاهى را در جهت فرمان‌بردارى او به‌كار مى‌گيرند:

اگر سپاس بداريد و ايمان آوريد، خدا مى‌خواهد با عذاب شما چه كند؟ و خدا همواره سپاس‌پذير [و حق‌شناس‌] داناست.[3]

خداوند پاداش شاكران را تضمين نموده و بدانها وعده جزاى خير داده است:

و به‌زودى خداوند سپاس‌گزاران را پاداش مى‌دهد.[4]

محبت الاهى گوهر ديگرى است كه شامل حال شكرگزاران مى‌گردد. امام سجاد (ع) مى‌فرمايد: «خدا هر بنده قدرشناس سپاس‌گزارى را دوست مى‌دارد.»[5]

راهكارها

مطالعه و تفكر پيوسته در مخلوقات و نعمت‌هاى الاهى و تأمل در گستردگى و پيچيدگى آنها و اينكه همه اين امور را خداوند براى هدايت و سعادت بندگان آفريده، سبب مى‌گردد كه آدمى‌از سر رغبت و محبت شكرگزاريكند.

معمولًا وفور نعمت ارزش آن را پنهان مى‌كند. از اين‌رو اگر بتوان از دست دادن نعمت را تصور كرد، عظمت و اهميت آن بيشتر آشكار مى‌گردد. براى اين منظور ارتباط با كساني كه

[1]-« لَئِنْ شَكرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكمْ وَلَئِنْ كفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابي لَشَدِيدٌ.»( ابراهيم( 14): 7)؛ بنگريد به: محمد محمدي‌ري‌شهرى، ميزان الحكمه، باب الشكر.

[2]- بنگريد به: ناصر مكارم‌شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 4، ص 182؛ اسماعيل حقي‌البروسوى، تفسير روح‌البيان، ج 2، ص 311.

[3]-« مَا يَفْعَلُ اللهُ بعَذَابكمْ إِنْ شَكرْتُمْ وَآمَنْتُمْ وَكانَ اللهُ شَاكرًا عَلِيمًا.»( نساء( 4): 147.)

[4]-« وَسَيَجْزِي اللهُ الشَّاكرِينَ.»( آل‌عمران( 3): 144.)

[5]- إِنَّ اللهَ ... يحِبُّ كلَّ عَبْدٍ شَكور.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 99.)


صفحه 183

دارا و برخوردار نيستند، سودمند است. دلجويى از مستمندان و ارتباط با بيماران نيز موجب مى‌شود كه آدمى قدردان بسيارى از نعمات الاهى گردد.

همچنين بايسته است كه انسان در آثار شكر نعمت و كفران آن تأمل كند و نيز در آيات و رواياتى بينديشد كه ترغيب‌كننده شكر خدا و برحذردارنده از كفران اوست.

پرسش‌

1. يقظه يا بيدارى در زندگى انسان چه آثارى دارد؟

2. خوف از خدا به چه معناست؟ آيا خدا ترسناك است كه بايد از او ترسيد؟

3. نشانه اميد حقيقى به خدا و ترس از او چيست؟

4. افراط و تفريط در خوف و رجا چه خطرهايى دارد و راه نجات از آنها چيست؟

5. شكر خدا چه مراحلى دارد؟

6. چگونه مى‌توان حالت شكر را در دل تقويت كرد؟

براى تأمل و پژوهش‌

1. ترس از خدا بهجز آنچه در درس آمده، معانى ديگرى نيز دارد. با مراجعه به كتاب‌هاى اخلاقى و عرفانى دراين باره تحقيق كنيد.

2. همراه بودن خوف و رجا در دل انسان باايمان، چه تأثيرى بر او مى‌نهد؟

3. آيا نظريه تعادل خوف و رجا ديدگاهى منحصر به فرد است؟ چرا؟

4. آيا خوف و رجا سبب انزوا و تنبلى و خمودى مى‌شود، يا موجب نشاط و پويايى؟ دليل بياوريد.


صفحه 184


صفحه 185


صفحه 186

فصل دوازدهم: رابطه مطلوب با خدا (اخلاق بندگى حداكثرى)


صفحه 187

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. مفاهيم توكل، رضا و تسليم را دريافته باشد و بتواند مصاديق آن را تشخيص دهد.

2. تصور صحيحى درباره محبت و عشق به خدا داشته باشد.

3. راه اتصاف به محبت الاهى و آثار عشق به خدا را در ساحت‌هاى حيات آدمى بشناسد.

4. درباره رزق شناخت صحيحى داشته باشد و بتواند ميان «رضا به روزى مقدر» و «تلاش براى روزى» را جمع كند.

5. راه‌هاى رسيدن به مقام رضا و آثار رضامندى از خدا را بشناسد.

6. رابطه رضاى از خدا و اصلاح روابط با ديگران را تبيين كند.

الف) توكل‌

توكل در لغت به معناى وكيل گرفتن و واگذاردن كار است. به كسي كه انجام برخى از كارهاى خود را به ديگرى وا مى‌گذارد، موكل و به كسي كه انجام كار به او واگذار شده، وكيل مى‌گويند. انسان متوكل امور خود را به خدا وامى‌نهد و او را وكيل خود مى‌گيرد. در آغاز بايد پرسيد تمايز اصلى ميان متوكلان و غيرمتوكلان چيست؟ آيا تفاوت اين دو در استفاده از اسباب و علل مادى است؟ حقيقت آن است كه هم متوكل و هم غير او از اسباب مادى بهره مى‌گيرند. درواقع صِرف توكل بر خدا بدون استفاده از عوامل مادى نتيجه‌اى دربرندارد. خداوند