دارا و برخوردار نيستند، سودمند است. دلجويى از مستمندان و ارتباط با بيماران نيز موجب مىشود كه آدمى قدردان بسيارى از نعمات الاهى گردد.
همچنين بايسته است كه انسان در آثار شكر نعمت و كفران آن تأمل كند و نيز در آيات و رواياتى بينديشد كه ترغيبكننده شكر خدا و برحذردارنده از كفران اوست.
پرسش
1. يقظه يا بيدارى در زندگى انسان چه آثارى دارد؟
2. خوف از خدا به چه معناست؟ آيا خدا ترسناك است كه بايد از او ترسيد؟
3. نشانه اميد حقيقى به خدا و ترس از او چيست؟
4. افراط و تفريط در خوف و رجا چه خطرهايى دارد و راه نجات از آنها چيست؟
5. شكر خدا چه مراحلى دارد؟
6. چگونه مىتوان حالت شكر را در دل تقويت كرد؟
براى تأمل و پژوهش
1. ترس از خدا بهجز آنچه در درس آمده، معانى ديگرى نيز دارد. با مراجعه به كتابهاى اخلاقى و عرفانى دراين باره تحقيق كنيد.
2. همراه بودن خوف و رجا در دل انسان باايمان، چه تأثيرى بر او مىنهد؟
3. آيا نظريه تعادل خوف و رجا ديدگاهى منحصر به فرد است؟ چرا؟
4. آيا خوف و رجا سبب انزوا و تنبلى و خمودى مىشود، يا موجب نشاط و پويايى؟ دليل بياوريد.
فصل دوازدهم: رابطه مطلوب با خدا (اخلاق بندگى حداكثرى)
اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. مفاهيم توكل، رضا و تسليم را دريافته باشد و بتواند مصاديق آن را تشخيص دهد.
2. تصور صحيحى درباره محبت و عشق به خدا داشته باشد.
3. راه اتصاف به محبت الاهى و آثار عشق به خدا را در ساحتهاى حيات آدمى بشناسد.
4. درباره رزق شناخت صحيحى داشته باشد و بتواند ميان «رضا به روزى مقدر» و «تلاش براى روزى» را جمع كند.
5. راههاى رسيدن به مقام رضا و آثار رضامندى از خدا را بشناسد.
6. رابطه رضاى از خدا و اصلاح روابط با ديگران را تبيين كند.
الف) توكل
توكل در لغت به معناى وكيل گرفتن و واگذاردن كار است. به كسي كه انجام برخى از كارهاى خود را به ديگرى وا مىگذارد، موكل و به كسي كه انجام كار به او واگذار شده، وكيل مىگويند. انسان متوكل امور خود را به خدا وامىنهد و او را وكيل خود مىگيرد. در آغاز بايد پرسيد تمايز اصلى ميان متوكلان و غيرمتوكلان چيست؟ آيا تفاوت اين دو در استفاده از اسباب و علل مادى است؟ حقيقت آن است كه هم متوكل و هم غير او از اسباب مادى بهره مىگيرند. درواقع صِرف توكل بر خدا بدون استفاده از عوامل مادى نتيجهاى دربرندارد. خداوند
با تأسيس نظام على و معلولى و سببيت بخشيدن به اسباب، ضمانت استجابت دعا بدون تمسك به اسباب و علل را از خود برداشته است.
مىخواهى با توكل خود حكمت و سنت مرا باطل كنى؟ مگر منافع و آثار داروها را كسى جز من در آنها قرار داده است؟[1]
همانگونه كه اعتماد به اسباب ناقض توكل است، انكار آن نيز نافى توكل و انكار ارادهاى است كه بدانها اثر بخشيده است.
شتر خود را پابند بزن و سپس به خدا توكل نما.[2]
از سويى تأثير اسباب و علل در گرو اعتقاد به خدا و توكل به او نيست. كساني كه به خدا اعتقادى ندارند نيز با شناسايى نظام علت و معلول و استفاده از جريان آن به نتايج مطلوب مىرسند. بنابراين تفاوت اين دو در چيست؟ بىگمان تفاوت اينها در معرفت و بصيرت است؛ بدين بيان كه انسان متوكل در پسپرده اين اسباب و علل، حقيقتى مىبيند كه انسان غيرمتوكل از ديدن آن محروم است. نفس اين معرفت، كمال انسان است. متوكل ضمن آنكه از دارو براى درمان بهره مىبرد، مىيابد و مىبيند كه دارو عامل درمان بيمارى نيست، بلكه خدا بهواسطه دارو درمان مىكند. تفاوت ديگر اينكه، درجه اميد به موفقيت در انسان متوكل بيشتر است كه اين خود موجب ارادهاى مصممتر و انگيزهاى قوىتر مىگردد.
حكمت خداوند بر اين تعلق گرفته كه كارها را با استفاده از اسباب پيشبرد،[3]اما خود به هيچرو تحت اين قانون قرار نمىگيرد و محدود نمىگردد. البته خداوند هرجا كه خود صلاح بداند، اين قانون را برهم مىزند؛ مانند سرد شدن آتش بر ابراهيم (ع). خداوند براى رشد معرفتى انسان و تربيت معنوى او گاه در اين فرايند ورود مىيابد. مثلًا هرگاه همه اسباب مادى از بين رفته باشد، سببسازى مىكند و گاه كه همه اسباب مادى فراهم است، سببسوزى.
[1]- اردت ان تبطل حكمتي بتوكلك علي فمن اودع العقاقير منافع الاشياء غيري.( ملامحسن فيض كاشانى، المحجه البيضاء، ج 7، ص 432.)
[2]- اعقلها و توكل علي الله.( حسن بن محمد ديلمي، ارشاد القلوب، ج 1، ص 121.)
[3]- ابي الله ان يجري الاشياء الا باسباب فجعل لكل شيء سببا.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 1، ص 183.)
امام على (ع) مىفرمايد:
خداى سبحان را از سست شدن ارادههاى قوى، گشوده شدن گرههاى دشوار و درهم شكسته شدن تصميمها شناختم.[1]
اينكه آدمى ببيند چگونه تصميمها برهم مىخورد و زمينهسازىها و اقدامها به نتيجه نمىرسد، معرفت او را بيشتر مىكند و ديدگان حقيقتجويش را مىگشايد. خداوند با اين حوادث حضور و تأثير خود را مىنماياند و به آدميان مىفهماند كه كارگردان هستى اوست و امور بهدست او جارى است.
از آنچه گفتيم، آشكار شد كه رفتار متوكلانه دو ركن دارد: يكى تمسك به اسباب و علل مادى و ديگرى درك تأثير خدا و بىتأثير بودن اين اسباب.
شيطان در مواجهه با انسان شگردى دوگانه دارد؛ بدين بيان كه هرگاه از مسائل مادى و دنيوى سخن مىرود، ركن اول را درشتتر جلوه مىدهد و ركن دوم را از نظرها دور مىدارد و درباره مسائل معنوى و اخروى نيز عكس آن را انجام مىدهد؛ يعنى بهجاى اينكه انسان براى تهذيب نفس خود عملى انجام دهد، او را اميدوار مىكند كه خدا رحيم و كريم است و لطفش شامل حال همه بندگان مىشود.[2]
پيامدها
1. اميد:هرگاه تمام اسباب و علل مادى و زمينههاى تحقق نتيجه فراهم باشد، انسان متوكل هرگز بدانها اميدى نمىبندد، بلكه به عنايت خدايى چشم دارد كه اين سببيت را در آنها نهاده است. هرگاه تمام اسباب و علل مادى نيز از ميان برود و بهظاهر براى رسيدن به نتيجه اميدى نباشد، انسان متوكل هيچگاه نااميد نمىگردد.
2. نيرومندى و شكستناپذيرى:امام باقر (ع) مىفرمايد: «هركس بر خدا توكل كند، مغلوب نمىشود و هركس به خدا متمسك شود، شكست نمىخورد.»[3]
[1]- عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهمَم.( نهجالبلاغه، حكمت 250.)
[2]- بنگريد به: روحالله موسويخمينى، چهل حديث، باب توكل.
[3]- من توكل على الله لا يغلب و من اعتصم بالله لا يهزم.( على بن حسن طبرسى، مشكاه الانوار، ص 17.)
رسول خدا (ص) نيز فرمود:
هركس مىخواهد نيرومندترين مردم باشد، بايد بر خدا توكل كند.[1]
3. نيرومندى و پايدارى در برابر مشكات:از آنجا كه انسان متوكل خداى توانا را پشتيبان خود مىداند، احساس توانمندى مىكند و در برابر فشارها از خود مقاومت نشان مىدهد.
چگونه بترسم، درحالي كه تو اميد منى و چگونه مقهور شوم، درحالي كه تكيهگاه منى.[2]
4. قدرت بر تصميمگيرى:يكى از موانع تصميمگيرى قاطع، احتمال شكست، احساس ناتوانى و نداشتن پشتوانه قوى است. كسي كه به خدا توكل مىورزد، جرئت و توانايى او بر تصميمگيرى بيشتر مىشود.
5. جلب محبت خدا:
خداوند توكلكنندگان را دوست مىدارد.[3]
محبتم بر كساني كه به من توكل كنند، واجب شد.[4]
6.ترك گناه و عدمتسلط شيطان:
چراكه او را بر كساني كه ايمان آوردهاند و بر پروردگارشان توكل مىكنند، تسلطى نيست.[5]
7. اعتمادبهنفس، پيشرفت و بلندهمتى:
اعتماد به خداى متعال بهاى رسيدن به همه چيزهاى گرانبها و نردبان صعود به بلندىهاست.[6]
[1]- من احب ان يكون اقوى الناس فليتوكل على الله.( حسن بن شعبه حرانى، تحفالعقول، ص 27.)
[2]- كيف اخاف و انت املي و كيف اصامُ و انت متّكلي.( ابراهيم بن علي عاملي كفعمي، المصباح، ص 214.)
[3]-« إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكلِينَ.»( آلعمران( 3): 159.)
[4]- وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكلِينَ عَلَي.( حسن بن محمد ديلمي، ارشاد القلوب، ج 1، ص 199.)
[5]-« إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَي الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَي رَبِّهمْ يَتَوَكلُونَ.»( نحل( 16): 99.)
[6]- الثقه بالله تعالي ثمن لكل غال و سلم الي كل عال.( حسن بن محمد ديلمي، اعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 309.)