بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 185


صفحه 186

فصل دوازدهم: رابطه مطلوب با خدا (اخلاق بندگى حداكثرى)


صفحه 187

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. مفاهيم توكل، رضا و تسليم را دريافته باشد و بتواند مصاديق آن را تشخيص دهد.

2. تصور صحيحى درباره محبت و عشق به خدا داشته باشد.

3. راه اتصاف به محبت الاهى و آثار عشق به خدا را در ساحت‌هاى حيات آدمى بشناسد.

4. درباره رزق شناخت صحيحى داشته باشد و بتواند ميان «رضا به روزى مقدر» و «تلاش براى روزى» را جمع كند.

5. راه‌هاى رسيدن به مقام رضا و آثار رضامندى از خدا را بشناسد.

6. رابطه رضاى از خدا و اصلاح روابط با ديگران را تبيين كند.

الف) توكل‌

توكل در لغت به معناى وكيل گرفتن و واگذاردن كار است. به كسي كه انجام برخى از كارهاى خود را به ديگرى وا مى‌گذارد، موكل و به كسي كه انجام كار به او واگذار شده، وكيل مى‌گويند. انسان متوكل امور خود را به خدا وامى‌نهد و او را وكيل خود مى‌گيرد. در آغاز بايد پرسيد تمايز اصلى ميان متوكلان و غيرمتوكلان چيست؟ آيا تفاوت اين دو در استفاده از اسباب و علل مادى است؟ حقيقت آن است كه هم متوكل و هم غير او از اسباب مادى بهره مى‌گيرند. درواقع صِرف توكل بر خدا بدون استفاده از عوامل مادى نتيجه‌اى دربرندارد. خداوند


صفحه 188

با تأسيس نظام على و معلولى و سببيت بخشيدن به اسباب، ضمانت استجابت دعا بدون تمسك به اسباب و علل را از خود برداشته است.

مى‌خواهى با توكل خود حكمت و سنت مرا باطل كنى؟ مگر منافع و آثار داروها را كسى جز من در آنها قرار داده است؟[1]

همان‌گونه كه اعتماد به اسباب ناقض توكل است، انكار آن نيز نافى توكل و انكار اراده‌اى است كه بدانها اثر بخشيده است.

شتر خود را پابند بزن و سپس به خدا توكل نما.[2]

از سويى تأثير اسباب و علل در گرو اعتقاد به خدا و توكل به او نيست. كساني كه به خدا اعتقادى ندارند نيز با شناسايى نظام علت و معلول و استفاده از جريان آن به نتايج مطلوب مى‌رسند. بنابراين تفاوت اين دو در چيست؟ بى‌گمان تفاوت اينها در معرفت و بصيرت است؛ بدين بيان كه انسان متوكل در پس‌پرده اين اسباب و علل، حقيقتى مى‌بيند كه انسان غيرمتوكل از ديدن آن محروم است. نفس اين معرفت، كمال انسان است. متوكل ضمن آنكه از دارو براى درمان بهره مى‌برد، مى‌يابد و مى‌بيند كه دارو عامل درمان بيمارى نيست، بلكه خدا به‌واسطه دارو درمان مى‌كند. تفاوت ديگر اينكه، درجه اميد به موفقيت در انسان متوكل بيشتر است كه اين خود موجب اراده‌اى مصمم‌تر و انگيزه‌اى قوى‌تر مى‌گردد.

حكمت خداوند بر اين تعلق گرفته كه كارها را با استفاده از اسباب پيشبرد،[3]اما خود به هيچ‌رو تحت اين قانون قرار نمى‌گيرد و محدود نمى‌گردد. البته خداوند هرجا كه خود صلاح بداند، اين قانون را برهم مى‌زند؛ مانند سرد شدن آتش بر ابراهيم (ع). خداوند براى رشد معرفتى انسان و تربيت معنوى او گاه در اين فرايند ورود مى‌يابد. مثلًا هرگاه همه اسباب مادى از بين رفته باشد، سبب‌سازى مى‌كند و گاه كه همه اسباب مادى فراهم است، سبب‌سوزى.

[1]- اردت ان تبطل حكمتي بتوكلك علي فمن اودع العقاقير منافع الاشياء غيري.( ملامحسن فيض كاشانى، المحجه البيضاء، ج 7، ص 432.)

[2]- اعقلها و توكل علي الله.( حسن بن محمد ديلمي، ارشاد القلوب، ج 1، ص 121.)

[3]- ابي الله ان يجري الاشياء الا باسباب فجعل لكل شي‌ء سببا.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 1، ص 183.)


صفحه 189

امام على (ع) مى‌فرمايد:

خداى سبحان را از سست شدن اراده‌هاى قوى، گشوده شدن گره‌هاى دشوار و درهم شكسته شدن تصميم‌ها شناختم.[1]

اينكه آدمى ببيند چگونه تصميم‌ها برهم مى‌خورد و زمينه‌سازى‌ها و اقدام‌ها به نتيجه نمى‌رسد، معرفت او را بيشتر مى‌كند و ديدگان حقيقت‌جويش را مى‌گشايد. خداوند با اين حوادث حضور و تأثير خود را مى‌نماياند و به آدميان مى‌فهماند كه كارگردان هستى اوست و امور به‌دست او جارى است.

از آنچه گفتيم، آشكار شد كه رفتار متوكلانه دو ركن دارد: يكى تمسك به اسباب و علل مادى و ديگرى درك تأثير خدا و بى‌تأثير بودن اين اسباب.

شيطان در مواجهه با انسان شگردى دوگانه دارد؛ بدين بيان كه هرگاه از مسائل مادى و دنيوى سخن مى‌رود، ركن اول را درشت‌تر جلوه مى‌دهد و ركن دوم را از نظرها دور مى‌دارد و درباره مسائل معنوى و اخروى نيز عكس آن را انجام مى‌دهد؛ يعنى به‌جاى اينكه انسان براى تهذيب نفس خود عملى انجام دهد، او را اميدوار مى‌كند كه خدا رحيم و كريم است و لطفش شامل حال همه بندگان مى‌شود.[2]

پيامدها

1. اميد:هرگاه تمام اسباب و علل مادى و زمينه‌هاى تحقق نتيجه فراهم باشد، انسان متوكل هرگز بدانها اميدى نمى‌بندد، بلكه به عنايت خدايى چشم دارد كه اين سببيت را در آنها نهاده است. هرگاه تمام اسباب و علل مادى نيز از ميان برود و به‌ظاهر براى رسيدن به نتيجه اميدى نباشد، انسان متوكل هيچ‌گاه نااميد نمى‌گردد.

2. نيرومندى و شكست‌ناپذيرى:امام باقر (ع) مى‌فرمايد: «هركس بر خدا توكل كند، مغلوب نمى‌شود و هركس به خدا متمسك شود، شكست نمى‌خورد.»[3]

[1]- عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهمَم.( نهج‌البلاغه، حكمت 250.)

[2]- بنگريد به: روح‌الله موسوي‌خمينى، چهل حديث، باب توكل.

[3]- من توكل على الله لا يغلب و من اعتصم بالله لا يهزم.( على بن حسن طبرسى، مشكاه الانوار، ص 17.)


صفحه 190

رسول خدا (ص) نيز فرمود:

هركس مى‌خواهد نيرومندترين مردم باشد، بايد بر خدا توكل كند.[1]

3. نيرومندى و پايدارى در برابر مشكات:از آنجا كه انسان متوكل خداى توانا را پشتيبان خود مى‌داند، احساس توانمندى مى‌كند و در برابر فشارها از خود مقاومت نشان مى‌دهد.

چگونه بترسم، درحالي كه تو اميد منى و چگونه مقهور شوم، درحالي كه تكيه‌گاه منى.[2]

4. قدرت بر تصميم‌گيرى:يكى از موانع تصميم‌گيرى قاطع، احتمال شكست، احساس ناتوانى و نداشتن پشتوانه قوى است. كسي كه به خدا توكل مى‌ورزد، جرئت و توانايى او بر تصميم‌گيرى بيشتر مى‌شود.

5. جلب محبت خدا:

خداوند توكل‌كنندگان را دوست مى‌دارد.[3]

محبتم بر كساني كه به من توكل كنند، واجب شد.[4]

6.ترك گناه و عدمتسلط شيطان:

چراكه او را بر كساني كه ايمان آورده‌اند و بر پروردگارشان توكل مى‌كنند، تسلطى نيست.[5]

7. اعتمادبه‌نفس، پيشرفت و بلندهمتى:

اعتماد به خداى متعال بهاى رسيدن به همه چيزهاى گرانبها و نردبان صعود به بلندى‌هاست.[6]

[1]- من احب ان يكون اقوى الناس فليتوكل على الله.( حسن بن شعبه حرانى، تحفالعقول، ص 27.)

[2]- كيف اخاف و انت املي و كيف اصامُ و انت متّكلي.( ابراهيم بن علي عاملي كفعمي، المصباح، ص 214.)

[3]-« إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكلِينَ.»( آل‌عمران( 3): 159.)

[4]- وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكلِينَ عَلَي.( حسن بن محمد ديلمي، ارشاد القلوب، ج 1، ص 199.)

[5]-« إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَي الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَي رَبِّهمْ يَتَوَكلُونَ.»( نحل( 16): 99.)

[6]- الثقه بالله تعالي ثمن لكل غال و سلم الي كل عال.( حسن بن محمد ديلمي، اعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 309.)


صفحه 191

8.آرامش و اطمينان قلبى:

براى انسان متوكل هيچ رنج و تعبى نباشد.[1]

هركه بر خدا توكل كند، براى او شبهه‌ها روشن شود و مخارج او تأمين گردد و از عاقبت‌هاى بد ايمن شود.[2]

9. كفايت امور:

و هركس بر خدا اعتماد كند، او براى وى بس است.[3]و اگر كسى بر خدا توكل كند، او براى امورش كافى است.[4]هركس متوكل بر خدا باشد، يارى او را از دست نخواهد داد.[5]

10. دست‌يابى به حرمت و ارزشمندى:

خداوندا! مرا با توكل عزتمند نما.[6]

11. سرافرازى و بى‌نيازى:

بى‌نيازى و عزت به هرطرف در گردش‌اند تا چون به محل توكل برسند، وطن گيرند.[7]

12. تشخيص حق و باطل:امام على (ع) دراين باره مى‌فرمايد: «هركه بر خدا توكل كند، شبهه‌هابراى او روشن شود.»[8]

13. نجات از بدى‌ها و دشمنى‌ها:

توكل بر خداوند راه نجات از هر بدى و امان از هر دشمنى است.[9]

[1]- ليس لمتوكل عناء.( عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 3885.)

[2]- من توكل علي الله اضائت له الشبهات و كفي المؤونات و امن التبعات.( همان، ح 3887.)

[3]-« وَمَنْ يَتَوَكلْ عَلَي اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ.»( طلاق( 65): 3.)

[4]- ومن توكل علي الله كفاه الامور.( علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه في معرفه الائمه، ج 2، ص 346.)

[5]- من كان متوكلًا علي الله لم يعدم الاعانه.( عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 3883.)

[6]- اللهم اعزني بالتوكل.( محمد بن حسن طوسي، مصباحالمتهجد، ص 359.)

[7]- إِنَّ الْغِنَي وَ الْعِزَّ يَجُولَانِ فَإِذَا ظَفِرَا بمَوْضِعِ التَّوَكلِ أَوْطَنَا.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 65.)

[8]- من يتوكل علي الله أضائت له الشبهات.( عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 3887.)

[9]- التوكل علي الله نجاة من كل سوء و حرز من كل عدو.( علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه في معرفه الائمه، ج 2، ص 346.)


صفحه 192

راهكارها

توكل در بستر بينش توحيدى زاييده مى‌شود. درواقع راه رسيدن به توكل، ايجاد شناخت و معرفت و يا اصلاح بينش است.

البته اين بينش بايد از ساحت عقل و انديشه به ساحت جان بار يابد و در قلب انسان فرونشيند. براى اين منظور راه‌هايى چند مؤثر است: تأمل در آيات و رواياتِ مربوط به فضيلت توكل، تفكر در قدرت و عظمت الاهى و حضور فراگير او در عالم، مطالعه تاريخ براى دريافتن حضور خدا در رخدادهاى تاريخى، مطالعه احوال متوكلان، تحميل توكلْ بر نفس و تن دادن به لوازم آن و نيز معاشرت با افراد متوكل.

بديهى است حفظ توكل نيز مراقبت مداوم در تمام صحنه‌هاى زندگى را مى‌طلبد.

ب) محبت‌

در قرآن كريم مى‌خوانيم:

و برخى از مردم در برابر خدا همانندهايى [براى او] برمى‌گزينند و آنها را چون دوستى خدا، دوست مى‌دارند، ولي كساني كه ايمان آورده‌اند، به خدا محبت بيشترى دارند. اگر ظالمان آنگاه كه عذاب را ببينند، مى‌ديدند كه تمام نيرو [ها] از آنِ خداست و خدا سخت‌كيفر است [از كردار خود پشيمان مى‌شدند].[1]

عشق نوعى شيفتگى و بى‌قرارى نسبت به چيزييا كسى است و عاشقى نيز قرين نوعى مستى و ناهشيارى و بى‌خودى است. در آغاز، پرسش اين است كه آيا مى‌توان به خدا نيز عشق ورزيد؟

در عشق‌ورزى با خدا ترديدهايى وجود دارد: برخى آن را نه ممكن و نه مطلوب دانسته و ادعاى عشق‌ورزى با خدا را بى‌بنياد شمرده‌اند. پاره‌اى نيز گفته‌اند محبت كه وصفى شهوانى است، تنها به ماديات تعلق مى‌گيرد و به همين‌رو درباره خداوند بى‌معناست و اگر در پاره‌اى آيات يا روايات نيز به‌كار رفته، منظور از محبت خدا، اطاعت اوست كه همان انجام اوامر و

[1]-« وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كحُبِ اللهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ يَرَي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ.»( بقره( 2): 165.)