بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 201

عنصر ديگري كه رضا و تسليم را در وجود انسان به‌بار مى‌نشاند، كيمياى محبت است. ويژگى محبت اين است كه محب تماماً محبوب خويش را مى‌بيند و تمام حركات خود را چنان سامان مى‌بخشد كه مطابق با خواست محبوب باشد. به بيانى محبت، شباهت مى‌آورد و از همين‌روست كه در منابع دينى بر ارزش حب اهل‌بيت (عليهم السلام) تأكيد رفته است.

انساني كه تمام وجود خود را در عشق خالقش باخته است، نه تنها از مشكلات احساس درد نمى‌كند، بلكه مصائبى را كه منسوب به معشوقش است، به جان مى‌خرد و آنها را نشانه عنايت محبوب خود مى‌داند. امام صادق (ع) فرمود:

سخت‌ترين مردم از لحاظ بلا و گرفتارى پيغمبران‌اند، سپس كساني كه درپى آنان‌اند و پس از آنان ديگران به ترتيب مقام و منزلتي كه نزد خدا دارند.[1]

اجر بزرگ با بلاى بزرگ است و خدا هيچ قومى را دوست نداشته، جز آنكه گرفتارشان ساخته است.[2]

آرى، بلا و مصيبت نشانه حب خدا و عنايت او به بنده است. همين باور، عقيده بنده را تا بالاترين درجات رضا و تسليم مى‌رساند و او را منقاد و تسليم محبوب مى‌كند. جالب‌تر اينكه‌ صبر بر مصائب و تسليم در برابر مقدرات الاهى، درجه رضا و تسليم بالاترى را نصيب فرد مى‌كند؛ چراكه با رسيدن به هر مرحله از رضا و تسليم، يك مرتبه يقين او افزايش مى‌يابد. امام على (ع) مى‌فرمايد:

هركه راضى باشد به آنچه بر او مقدر شده، يقين او قوتيابد.[3]

نكته آخر اينكه، اگر اصل رضا و تسليم همان محو ميل آدمى در اراده خداست، ماداميكه بنده از خواهش‌هاى نفس خويش پيروى مى‌كند، تصور مقام رضا ادعايى بيش نيست. بنابراين يكى از راهكارهاى رسيدن به مقام رضا مخالفت با خواسته‌هاى نفس و به بيانى جهاد با نفس است.

[1]- إنّ اشدّ الناس بلاء الانبياء، ثم الذين يلونهم، ثم الامثل فالامثل.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 252.)

[2]- إِنَّ عَظِيمَ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِيمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُم.( همان.)

[3]- من رضي بالمقدور قوي يقينه.( عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 1848.)


صفحه 202

پرسش‌

1. نسبت توكل و به‌كارگيرى اسباب عادى را بيان نماييد.

2. تفاوت انسان متوكل و غيرمتوكل در بهره‌گيرى از اسباب چيست؟

3. با توجه به دو ركن اساسى توكل، دو شگرد شيطان براى فريب انسان را بيان كنيد.

4. چرا برخى افراد عشق‌ورزى با خدا را ناپسند مى‌شمارند؟

5. آيا عشق به خدا همگانى است، يا ويژه افراد خاصى است؟ چرا؟

6. چگونه عشق خدا منشأ همه فضايل است؟

7. تفاوت رضا و تسليم چيست؟ چگونه ممكن است انسان به مرحله‌اى برسد كه تلخى مصائب را درك نكند؟ همچنين چگونه رضا مايه آرامش است؟

8. چه باورهايى رضا و تسليم در برابر خدا را درپى مى‌آورد؟

9. رابطه دو سويه يقين و رضا را توضيح دهيد.

براى تأمل و پژوهش‌

1. براى درك بهتر مفهوم توكل مى‌توان به رابطه كودكى با پدرش توجه كرد. براى چنين كودكى موقعيت‌هايى پيش مى‌آيد كه واقعاً خود را نيازمند كمك پدر مى‌يابد. در آن‌ لحظه حس كودك نسبت به پدرش همان حقيقت توكل است. دراين باره با دوستان خود گفتگو كنيد و نكاتى را كه از اين موضوع درمى‌يابيد با بحث توكل به خدا تطبيق دهيد.

2. در مبحث عشق گفته شد كه عشق به خدا در وجود همه هست و اساساً مسئله‌اى فطرى است. چگونه امرى فطرى رو به خاموشى مى‌گذارد و حتى در بيشتر مردم از آن اثرى نمى‌بينيم؟

3. جوهره عشق، اشتياق و كشش محب به محبوب است. آيا مى‌توان عشق‌هاى زمينى را نيز عشق دانست؟ اگر چنين است، نسبت آن با عشق به خدا چيست؟

4. در مقاطعي كه اتفاق ناگوارى براى ما پيش مى‌آيد، مى‌توانيم تا حدى به ميزان رضامندى خود پى‌بريم. چند مورد از حوادث ناگوار در ماه‌هاى گذشته را در نظر بگيريد و حالات خودتان را در آن موقعيت به ياد آوريد. اگر همان موقعيت براى شما تكرار شود، از خودتان چه انتظارى داريد و تجلى مقام رضا در آن حادثه چه بايد باشد؟ آيا رضامندى نمود بيرونى دارد و در عمل نيز اثرگذار است، يا فقط يك امرى درونى است؟


صفحه 203

5. ماجراى قرباني كردن اسماعيل (ع) را از منظر رضا و تسليم مورد گفتگو قرار دهيد. اگر قرباني كردن گوسفند در مراسم حج نماد اين ماجرا باشد، چه پيام‌هايى از آن برداشت مى‌شود؟

6. دانستيم كه انسان بايد در هر حادثه‌اى دست خدا را در كار ببيند. اگر كسى در حق ما ستم كند، آيا باز هم آن فعل از جانب خداست؟ آيا اين نگاه با اختيار انسان سازگار است و منجر به جبرگرايى نمى‌شود؟


صفحه 204

صفحه 205

فصل سيزدهم: آسيب‌شناسى رابطه با ديگران‌


صفحه 206

صفحه 207

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. احكام اخلاقى معاشرت با ديگران را دريابد.

2. از دو مقوله ظلم و بى‌عدالتى و تكبر تصوير روشنى به‌دست آورد و با ماهيت، مصاديق و نتايج فردى و اجتماعى آنها آشنا شود.

3. وظيفه اخلاقى خويش را در مواجهه با بى‌عدالتى اجتماعى دريابد.

4. با مفهوم «آداب معاشرت» و اهميت مراعات آن آشنا شود.

5. با برخى از مهم‌ترين ريشه‌ها و نتايج بى‌مبالاتى در آداب معاشرت آشنا و از اسباب، زمينه‌ها و پيامدهاى مثبت آن آگاه گردد.

الف) ستم‌

اصطلاح معروف «ظلم» به معناى رعايت نكردن حق است. در اين تعريف، حق جايگاهى محورى دارد. علماى اخلاق، ظلم را به اعتبار كساني كه هريك به‌نوعى حقى بر انسان دارند، به انواعى تقسيم كرده‌اند: ظلم به خدا، ظلم به خود و ظلم به ديگران.[1]ظلم در تمام اين موارد، به معناى عدم مراعات حقوقى است كه انسان در برابر آنها مسئول است.

بنابراين ظالم به كسى مى‌گويند كه خود را به سپاس‌گزارى از نعمت‌هاى بى‌شمار الاهى و مراعات تكاليف شرعى ملزم نمى‌داند و در برابر توانايى‌ها و استعدادهايش مسئوليتى‌

[1]- از آنجاكه موضوع اين بخش، آسيب‌شناسى رابطه با ديگران است، در اينجا تنها درباره ظلم به ديگران به بحث مى‌پردازيم.


صفحه 208

احساس نمى‌كند و از سويى حقوق ديگران را نيز پايمال مى‌كند. برخى از مصاديق ظلم از اين قرار است: بدقولى و خيانت، ايجاد سروصدا در محيط عمومى و سلب آسايش ديگران، گران‌فروشى، شايعه پراكنى و ايجاد اضطراب در جامعه، آلوده كردن محيط زندگى، حاكم كردن روابط به‌جاى ضوابط در تعاملات اجتماعى، رانت‌خوارى و سوءاستفاده از فرصت‌هاى عمومى، خيانت به اعتماد ديگران، تجاوز به حريم افراد و بى‌احترامى به مقدسات و اعتقادات ديگران. امام على (ع) مى‌فرمايد:

انسان ظالم سه نشانه دارد: مافوق خويش را نافرمانى مى‌كند؛ به زيردستانش زور مى‌گويد و با ستمكاران همراهى مى‌كند.[1]

در اين روايت، حضرت ضمن برشمردن نشانه‌هاى ظالم به برخى از بارزترين مصاديق آن نيز اشاره كرده است.

پيامدها

محروميت از هدايت و حمايت و محبت خدا، مهم‌ترين پيامد ستمكارى است. قرآن كريم ظالمان را محروم از حب الاهى معرفي كرده است.[2]اميرمؤمنان (ع) نيز محروميت از رستگارى، گرفتار شدن به عذاب دنيوى و اخروى و نزول بلايا و سلب نعمت‌ها[3]را از پيامدهاى ستمكارى برشمرده و در نهى از ظلم فرموده است:

از ستمگرى بپرهيزيد كه بلاها را به شما متوجه مى‌كند و نعمت‌ها را از شما مى‌راند و اوضاع را دگرگون مى‌كند.[4]

خرابى شهرها، محروميت از نعمت‌ها و نيز ابتلا به فتنه‌هايى‌[5]چون تسلط ظالمان بر

[1]- لِلظَّالِمِ مِنَ الرِّجَالِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بالْمَعْصِيَةِ وَ مَنْ دُونَهُ بالْغَلَبَةِ وَ يُظَاهِرُ الْقَوْمَ الظَّلَمَة.( نهج‌البلاغه، حكمت 350.)

[2]-« وَاللهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛ و خداوند بيدادگران را دوست نمى‌دارد.»( آل‌عمران( 3): 57.)

[3]- عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 383، 1707، 2523 و 6062.

[4]- اتقوا البغي فانه يجلب النقم و يسلب النعم و يوجب الغير.( همان، ح 2523.)

[5]- بنگريد به: همان، ح 382، 383 و 1068.