بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 203

5. ماجراى قرباني كردن اسماعيل (ع) را از منظر رضا و تسليم مورد گفتگو قرار دهيد. اگر قرباني كردن گوسفند در مراسم حج نماد اين ماجرا باشد، چه پيام‌هايى از آن برداشت مى‌شود؟

6. دانستيم كه انسان بايد در هر حادثه‌اى دست خدا را در كار ببيند. اگر كسى در حق ما ستم كند، آيا باز هم آن فعل از جانب خداست؟ آيا اين نگاه با اختيار انسان سازگار است و منجر به جبرگرايى نمى‌شود؟


صفحه 204

صفحه 205

فصل سيزدهم: آسيب‌شناسى رابطه با ديگران‌


صفحه 206

صفحه 207

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. احكام اخلاقى معاشرت با ديگران را دريابد.

2. از دو مقوله ظلم و بى‌عدالتى و تكبر تصوير روشنى به‌دست آورد و با ماهيت، مصاديق و نتايج فردى و اجتماعى آنها آشنا شود.

3. وظيفه اخلاقى خويش را در مواجهه با بى‌عدالتى اجتماعى دريابد.

4. با مفهوم «آداب معاشرت» و اهميت مراعات آن آشنا شود.

5. با برخى از مهم‌ترين ريشه‌ها و نتايج بى‌مبالاتى در آداب معاشرت آشنا و از اسباب، زمينه‌ها و پيامدهاى مثبت آن آگاه گردد.

الف) ستم‌

اصطلاح معروف «ظلم» به معناى رعايت نكردن حق است. در اين تعريف، حق جايگاهى محورى دارد. علماى اخلاق، ظلم را به اعتبار كساني كه هريك به‌نوعى حقى بر انسان دارند، به انواعى تقسيم كرده‌اند: ظلم به خدا، ظلم به خود و ظلم به ديگران.[1]ظلم در تمام اين موارد، به معناى عدم مراعات حقوقى است كه انسان در برابر آنها مسئول است.

بنابراين ظالم به كسى مى‌گويند كه خود را به سپاس‌گزارى از نعمت‌هاى بى‌شمار الاهى و مراعات تكاليف شرعى ملزم نمى‌داند و در برابر توانايى‌ها و استعدادهايش مسئوليتى‌

[1]- از آنجاكه موضوع اين بخش، آسيب‌شناسى رابطه با ديگران است، در اينجا تنها درباره ظلم به ديگران به بحث مى‌پردازيم.


صفحه 208

احساس نمى‌كند و از سويى حقوق ديگران را نيز پايمال مى‌كند. برخى از مصاديق ظلم از اين قرار است: بدقولى و خيانت، ايجاد سروصدا در محيط عمومى و سلب آسايش ديگران، گران‌فروشى، شايعه پراكنى و ايجاد اضطراب در جامعه، آلوده كردن محيط زندگى، حاكم كردن روابط به‌جاى ضوابط در تعاملات اجتماعى، رانت‌خوارى و سوءاستفاده از فرصت‌هاى عمومى، خيانت به اعتماد ديگران، تجاوز به حريم افراد و بى‌احترامى به مقدسات و اعتقادات ديگران. امام على (ع) مى‌فرمايد:

انسان ظالم سه نشانه دارد: مافوق خويش را نافرمانى مى‌كند؛ به زيردستانش زور مى‌گويد و با ستمكاران همراهى مى‌كند.[1]

در اين روايت، حضرت ضمن برشمردن نشانه‌هاى ظالم به برخى از بارزترين مصاديق آن نيز اشاره كرده است.

پيامدها

محروميت از هدايت و حمايت و محبت خدا، مهم‌ترين پيامد ستمكارى است. قرآن كريم ظالمان را محروم از حب الاهى معرفي كرده است.[2]اميرمؤمنان (ع) نيز محروميت از رستگارى، گرفتار شدن به عذاب دنيوى و اخروى و نزول بلايا و سلب نعمت‌ها[3]را از پيامدهاى ستمكارى برشمرده و در نهى از ظلم فرموده است:

از ستمگرى بپرهيزيد كه بلاها را به شما متوجه مى‌كند و نعمت‌ها را از شما مى‌راند و اوضاع را دگرگون مى‌كند.[4]

خرابى شهرها، محروميت از نعمت‌ها و نيز ابتلا به فتنه‌هايى‌[5]چون تسلط ظالمان بر

[1]- لِلظَّالِمِ مِنَ الرِّجَالِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بالْمَعْصِيَةِ وَ مَنْ دُونَهُ بالْغَلَبَةِ وَ يُظَاهِرُ الْقَوْمَ الظَّلَمَة.( نهج‌البلاغه، حكمت 350.)

[2]-« وَاللهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛ و خداوند بيدادگران را دوست نمى‌دارد.»( آل‌عمران( 3): 57.)

[3]- عبدالواحد تميمي‌آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 383، 1707، 2523 و 6062.

[4]- اتقوا البغي فانه يجلب النقم و يسلب النعم و يوجب الغير.( همان، ح 2523.)

[5]- بنگريد به: همان، ح 382، 383 و 1068.


صفحه 209

جامعه، از پيامدهاى اجتماعى ظلم است. قرآن كريم درهمين باره مى‌فرمايد:

و اين‌گونه برخى از ستمكاران را به [كيفر] آنچه به‌دست مى‌آوردند، سرپرست برخى ديگر مى‌گردانيم.[1]

و از فتنه‌اى كه تنها به ستمكاران شما نمى‌رسد، بترسيد.[2]

خدا گروه ستمگران را راه نمى‌نمايد.[3]

درواقع ظلم ناشى از سرپيچى قوا از اطاعت عقل است كه درنتيجه آن، بينش‌ها، گرايش‌ها، عواطف و احساسات انسان سمت‌وسوى ديگرى مى‌يابد. با ادامه يافتن اين روند، حكومت صالح عقل، ضعيف و سرنگون مى‌گردد و در مقياسى وسيع‌تر جامعه را نيز فرامى‌گيرد.

از منظر قرآن، ظالم بيش‌تر و پيش‌تر از مظلوم گرفتار مى‌شود.[4]همچنين پيامدهاى ظلم، بسته به كسي كه مظلوم واقع مى‌شود و ميزان حقيكه ضايع مى‌گردد، متفاوت است. براى مثال، آزردن بيگانه با آزار پدر و مادر و نيز ظلم به يك نفر با ظلم به ملت، يكسان نيست.

راهكارها

يكى از مهم‌ترين علل ظلم، ضعف ايمان و باورهاى دينى است. بى‌گمان باور نداشتن به غيب و حيات اخروى و حساب‌رسى و پاداش نيك و بد اعمال، موجب جرئت بر ستمگرى مى‌گردد. مديريت ناصحيح قواى انسانى و تسلط ناكافى بر كنترل خواهش‌هاى نفسانى نيز يكى ديگر از اسباب تعدى و بلكه شايع‌ترين آنهاست. هنگامي كه انسان نتواند نفس زيادت‌خواه را تربيت و مديريت كند، به‌ناچار براى ارضاى آن از حد خويش تجاوز مى‌كند و حقوق ديگران را زيرپا

[1]-« وَكذَلِك نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضًا بمَا كانُوا يَكسِبُونَ.»( انعام( 6): 129.)

[2]-« وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكمْ خَاصَّةً.»( انفال( 8): 25.)

[3]-« إِنَّ اللهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.»( مائده( 5): 51.)

[4]-« إِنَّ الَّذِينَ يَأْكلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَي ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكلُونَ فِي بُطُونِهمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا؛ در حقيقتكسانيكه اموال يتيمان را بهستم مى‌خورند، جز اين نيست كه آتشى در شكم خود فرومى‌برند، و به زودى در آتشى فروزان درآيند.»( نساء( 4): 10.)


صفحه 210

مى‌نهد. مثلًا انسان حريصي كه به مال ديگران چشم مى‌دوزد، يا فردى كه خلق و خوى تند و نامهربانى دارد و يا شهوت‌ران هرزه‌اى كه اسير نفس سركش خويش است، همه در معرض ستمگرى قرار دارند و امنيت اخلاقى جامعه را تهديد مى‌كنند. شايد از همين‌روست كه قدرت يا ثروت را از اسباب ظلم به‌شمار آورده‌اند. به‌واقع انسان نادان و ناساخته به‌جاى استفاده صحيح از اين نعمت‌هاى بزرگ، آنها را در مسير كفران و تعدى به‌كار مى‌گيرد.

گاه نيز كسي كه بر اثر فشارهاى زندگى و عدم آمادگى روحى براى برخورد عاقلانه با مشكلات دچار بدبينى شده و در حالتى نامتعادل قرار گرفته، گمان مى‌كند پدر و مادر، دوستان و آشنايان يا جامعه او را ناديده گرفته و حقش را زير پانهاده‌اند، از اين‌رو به خود حق مى‌دهد كه او نيز حق ديگران را پايمال كند. البته بديهى است هنگامى كه انسان مورد ظلم واقع شده باشد، مى‌تواند حق خويش را مطالبه كند، اما بايد هم اصل وقوع ظلم برايش به‌يقين آشكار شده باشد و هم در روند دادخواهى و حق‌طلبى دچار افراط نگردد.

براى اصلاح كوتاهى در مراعات حقوق ديگران مى‌توان درباره قبح ستم و اجحاف به حقوق ديگران انديشيد. مشاهده نمونه‌هاى عملى نيز آموزنده و برانگيزاننده است و عامل بسيار مؤثرى براى توجه دادن به عواقب فاجعه‌بار ستم كارى است. تأمل در پيامدهاى سخت ظلم كه در طول تاريخ گريبان‌گير ظالمان گرديده و مقايسه آنها با نتايج عدالت و مطالعه احوال هر دو دسته، جملگى در مسير عبرت‌آموزى مؤثرند؛ چنانكه قرآن نيز پس از توصيف احوال ستمگران، مردم را به عبرت‌گيرى دعوت كرده است.

گام بعد از تفكر، عزم است كه مراد از آن، تصميم بر ترك ظلم و حركت بر مدار عدالت، اداى واجبات و جبران مافات است. اهميت عزم و اراده تا بدانجاست كه آن را جوهره انسانيت و مايه امتياز انسان از حيوان دانسته و حتى گفته‌اند تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم اوست.

مبارزه جدى، مستمر و منطقى با خواهش‌هاى نامشروع نفس انيبه ويژه كنترل قوه غضب دراين باره اثرگذار است؛ چراكه درواقع ظلم، بيشتر از مطالبات نابجاى قوه غضبيه ناشى مى‌شود.

يكى از مباحث مهم در اصلاح ظالمان و روابط ظالمانه اجتماعى، عوامل‌متوقف كننده