فصل چهاردهم: بهبود رابطه با ديگران (اخلاق اجتماعى حداقلى)
اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. درك روشنى از مفهوم عدالت، تواضع و ادب و آثار اجتماعى آن بهدست آورد.
2. رابطه مستقيم ميان ظلم و عدل فردى و ظلم و عدالت اجتماعى را دريابد.
3. با برخى از شاخصترين اسباب و علل عدالت و رايجترين آفات و موانع آن آشنا شود.
4. بتواند جايگاه تواضع را تشخيص دهد و به الگوى مناسبى از روش زندگى فردى و اجتماعى دست يابد.
5. با شناخت نشانههاى تواضع، محك مناسبى براى خودشناسى و داورى اخلاقى درباره خويشتن بهدست آورد.
6. از مفهوم آداب اجتماعى و جايگاه تأدب به آنها آگاهى مناسبى بيابد.
7. عوامل و زمينههاى ادبگريزى را دريابد.
8. در مراعات آداب اجتماعى و تشخيص آداب صحيح از غلط به منطق صحيحى دست پيدا كند.
الف) عدالت
مفهوم مقابل ظلم، عدالت است كه در حوزه روابط اجتماعى به معناى فضيلتى ميان دو رذيلت ظلم و انظلام (تجاوزگرى و تجاوزپذيرى) بهكار مىرود.
عدل، ميزان خداوند در ميان مردم است كه آن را قرار داده است تاحق برپا داشته
شود.[1]عدالت به انفسى و آفاقى تقسيم مىگردد. عدالت انفسى، همان است كه علماى اخلاق از آن به ملكه عدالت ياد مىكنند و آن را حاصل سلامت، اعتدال و هماهنگى قواى عاقله، شهويه و غضبيه مىدانند. عدالت آفاقى نتيجه گسترش عدالتهاى انفسى است كه در آفاق جوامع، ظهور يافته است. در عدالت فردى انفسى، نيروهاى انسان تحت هدايت و تدبير قوه عاقله راه كمال را مىپيمايند، اما در عدالت آفاقى همين عناصر خودساخته و به اعتدالرسيده، مبدأ اجراى عدالت در جامعه مىگردند. بدينترتيب اصلاح فردى و آزادى معنوى لازمه و مقدمه اصلاح و آزادى اجتماعى است.
عدالت از منظرى ديگر به مطلق و مقيد تقسيمپذير است. عدل مطلق آن است كه خوبى آن به حكم عقل است و هيچگاه منسوخ يا متصف به جور نمىشود؛ مانند احسان به مردم و خوددارى از آزار ديگران. اما عدلِ مقيد ممكن است منسوخ شود؛ همچون مقابله به مثل در برابر كسي كه به انسان بدي كرده است. اين عمل مىتواند به جور نيز متصف گردد.
و جزاى بدى [نيز] مانند آن، بدى است.[2]
در اين آيه جزاي كار بد سيئه ناميده شده؛ يعنى اگر مقايسه آن با سيئه پيشين نبود، اين عمل بهخودىخود نيز سيئه مىبود.[3]
عدالت ورزيدن ميان مردم همواره پسنديده است؛ چنانكه در قرآن مىخوانيم:
خدا به شما فرمان مىدهد كه سپردهها را به صاحبان آنها رد كنيد و چون ميان مردم داورى مىكنيد، به عدالت داوري كنيد.[4]
اميرمؤمنان (ع) در عهدنامه خود به مالك اشتر مىنويسد:
نيكوكار و بدكار پيش تو نبايد يكسان باشند كه يك چنين حالتى نيكوكاران را به كار
[1]- ان العدل ميزان الله سبحانه الذي وضعه في الخلق و نصبه لاقامه الحق.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و دررالكلم، ح 1696.)
[2]-« وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌمِثْلُهَا.»( شورى( 42): 40.)
[3]- حسين بن محمد راغباصفهانى، الذريعه الى مكارم الشريعه، ص 353.
[4]-« إِنَّ اللهَ يَأْمُرُكمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَي أَهْلِهَا وَإِذَا حَكمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكمُوا.»( نساء( 4): 58.)
نيك بىرغبت مىكند و بدكاران را به بدكارى وامىدارد. با هركدام از اين دو گروه مطابق عملشان رفتار كن.[1]
اما آنجا كه انسان در ميان است، مراعات احسان و تفضل پسنديدهتر است. قرآن كريم مىفرمايد: «و گذشت كردنِ شما به تقوا نزديكتر است و در ميان يكديگر بزرگوارى را فراموش مكنيد.»[2]
براساس تعاليم اسلامى، مسلمان وظيفه دارد عدالت را نه تنها در ارتباط با جامعه ايمانى، بلكه در قبال تمامى انسانها مراعات كند. خداوند در برخورد با تمام كفار- حتى آنها كه با مسلمانان سر جنگ دارند- فرمان عدالت داده است:
و در راه خدا با كساني كه با شما مىجنگند، بجنگيد، و [لى] از اندازه درنگذريد؛ زيرا خداوند تجاوزكاران را دوست نمىدارد.[3]
امام على (ع) در بخشى از نامه خود به مالك اشتر مىفرمايد:
مبادا نسبت به مردم، جانور درنده بوده [و] خوردنشان را غنيمت دانيكه آنان دو دستهاند: يا با تو برادر دينىاند، يا در آفرينش مانند تو هستند.[4]
پيامدها
نتايج عدل را مىتوان از دو منظر فردى و اجتماعى بررسى نمود. از مهمترين نتايج عدل در حوزه فردى، ترك ظلم است؛ چنانكه حضرت امير (ع) فرمود:
يكى از لوازم عدالت، ترك ظلم است.[5]
[1]- وَ لَا يَكونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِيءُ عِنْدَك بمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِي ذَلِك تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِيباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَيالْإِسَاءَةِ وَ أَلْزِمْ كلًّا مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ.( نهجالبلاغه، نامه 53.)
[2]-« وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَي وَلَا تَنسَوْا الْفَضْلَ بَيْنَكمْ إِنَّ اللهَ بمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ.»( بقره( 2): 237.)
[3]-« وَقَاتِلُوا فِي سَبيلِ اللهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ.»( بقره( 2): 190.)
[4]- وَ لَا تَكونَنَّ عَلَيْهمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنمُ أَكلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَك فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَك فِي الْخَلْق.( نهجالبلاغه، نامه 53.)
[5]- من لوازم العدل التناهي عن الظلم.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 10218.)
اين مهم شايد بارزترين ويژگى عدالت باشد كه مبتنى بر رابطه خاص (ملكه و عدمملكه) ميان عدل و ظلم است، بدين معنا كه حركت درمدار حق و عدالت، همان عدم حركت در مدارهاى ديگرى است كه سير در آنها مصداق بارز ظلم و ستمگرى است. عدالتمحورى نه تنها مانع ستمگرى، كه مانع ستمپذيرى نيز مىشود. اميرمؤمنان (ع) فرمود:
عدل، طوق ستمپذيرى را از گردن صاحبش برمىدارد و راحتش مىكند.[1]
بنابراين روح عدالتمحورى، آن نسيم مسيحايى است كه اگر بر جان انسان وزد، بهتدريج آثار مردگى و سرسپردگى را از انسان مىزدايد و او را به سرورى مىرساند.
يكى ديگر از ثمرات عدالت، جبران و اصلاح گذشته است. هنگامي كه نهال پربركت عدالت آرام آرام بر جان آدمى سايهگستر شود، تمام ابعاد وجود او را فرامىگيرد و چون گذشته انسان نيز با او و از عناصر مهم تشكيلدهنده هويت اوست، عدالت زمينه اصلاح فراگير و جبران گذشته را نيز فراهم مىآورد. اين آمادگى نشانه تثبيت عدالت در وجود انسان و از مراحل سخت و نهايى تندادن به محكمه وجدان است. از همينروست كه اميرمؤمنان (ع) فرمود:
هيچ عدلى برتر از جبران ستمكارىهاى گذشته نيست.[2]
يكى ديگر از پيامدهاى عدالت انفسى، نهادينه شدن عدالت اجتماعى است كه بستر را براى رشد جامعه و ريشهكن شدن آفاتى چون فقر، فحشا، اعتياد، اشرافىگرى و اسراف و تبذير فراهم مىسازد. بدينترتيب رفاهگسترى نتيجه ديگر استقرار عدالت آفاقى است كه درپى گسترش عدالت انفسى پديد مىآيد. امام على (ع) مىفرمايد:
هيچچيز مانند عدل سبب آبادانى شهرها نشده است.[3]
عدالت افزون بر آنكه يكى از عالىترين لوازم اخلاقى زندگى اجتماعى است، از مهمترين غايات دينى هم شمرده مىشود. استقرار دين در جامعه به تحقق عدالت مىانجامد؛ چنانكه
[1]- العدل يريح العامل به من تقلد المظالم.( همان، ح 10205.)
[2]- لاعدل افضل من رد المظالم.( همان، ح 10222.)
[3]- ماعمرت البلدان بمثل العدل.( همان، ح 7778.)
گسترش عدالت نيز ضمن ارتقاى سطح اخلاق، دين را نيز در جامعه مىگستراند و زمينه را براى اجراى حدود و احكام الاهى مهيا مىكند. اميرمؤمنان (ع) فرمود:
خداى سبحان عدالت را سبب استحكام بنيانهاى جامعه و پيرايش از ستمها و گناهان و مجد و عظمت اسلام قرار داده است.[1]
عدالت در سطح رهبرى و مديريت خرد و كلان جامعه موجب حيات اجتماعى مىگردد.[2]فرمانها و فرمان بردارى هاى عادلانه، زمينه ظلم و فساد را از ميان مىبرد و زمينه زندگى واقعى و حيات سالم مادى و معنوى را در جامعه فراهم مىآورد و از سويى سبب ثبات و انسجام امور حكومت مىشود.[3]عدالت در اين سطح، مصاديق بسيارى دارد؛ ازجمله قانونگذارى عادلانه، در نظر گرفتن شايستگىها در رد و قبول مسئوليتها و نيز تخصيص صحيح منابع و فرصتها.
راهكارها
بىترديد رعايت حقوق ديگران و عدالتورزى در ميان آنان، بدين امر بستگى دارد كه انسان عدالت را باور داشته و آن را از ابتدا در خود نهادينه كرده باشد. از ديگر سو، بىشك بيش از همه، اين خود انسان است كه براى خودش خيرخواهى و دلسوزى مىكند و اگر او به خود ستم روا دارد و زمام امورش را بهدست نفس خطاپيشه (دشمنترين دشمنان)[4]بسپارد، در قبال ديگراني كه گاه هيچ شناخت و رابطه عاطفى با آنها ندارد، ستمكارتر خواهد بود. اميرمؤمنان (ع) مىفرمايد: «چطور با ديگران به عدالت رفتار كند كسي كه به خويشتن ظلم روا مىدارد؟»[5]
درواقع ظلم به نفس نشاندهنده عدم تعادل قوا در وجود آدمى است كه نتيجه طبيعى آن بسنده نكردن انسان به حق خويش و تعدى به حقوق ديگران براى ارضاى خواستههاى
[1]- جعل الله سبحانه العدل قواماً للانام و تنزيها من المظالم و الآثام و تسنيه للاسلام.( همان، ح 1697.)
[2]- العدل حياة.( همان، ح 1699.)
[3]- العدل نظام الإمره.( همان، ح 7749.)
[4]- اعدي عدوك نفسك التي بين جنبيك.( ابنفهد حلي، عده الداعي و نجاح الساعي، ص 314.)
[5]- كيف يعدل في غيره من يظلم نفسه.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 10396.)