نيك بىرغبت مىكند و بدكاران را به بدكارى وامىدارد. با هركدام از اين دو گروه مطابق عملشان رفتار كن.[1]
اما آنجا كه انسان در ميان است، مراعات احسان و تفضل پسنديدهتر است. قرآن كريم مىفرمايد: «و گذشت كردنِ شما به تقوا نزديكتر است و در ميان يكديگر بزرگوارى را فراموش مكنيد.»[2]
براساس تعاليم اسلامى، مسلمان وظيفه دارد عدالت را نه تنها در ارتباط با جامعه ايمانى، بلكه در قبال تمامى انسانها مراعات كند. خداوند در برخورد با تمام كفار- حتى آنها كه با مسلمانان سر جنگ دارند- فرمان عدالت داده است:
و در راه خدا با كساني كه با شما مىجنگند، بجنگيد، و [لى] از اندازه درنگذريد؛ زيرا خداوند تجاوزكاران را دوست نمىدارد.[3]
امام على (ع) در بخشى از نامه خود به مالك اشتر مىفرمايد:
مبادا نسبت به مردم، جانور درنده بوده [و] خوردنشان را غنيمت دانيكه آنان دو دستهاند: يا با تو برادر دينىاند، يا در آفرينش مانند تو هستند.[4]
پيامدها
نتايج عدل را مىتوان از دو منظر فردى و اجتماعى بررسى نمود. از مهمترين نتايج عدل در حوزه فردى، ترك ظلم است؛ چنانكه حضرت امير (ع) فرمود:
يكى از لوازم عدالت، ترك ظلم است.[5]
[1]- وَ لَا يَكونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِيءُ عِنْدَك بمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِي ذَلِك تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِيباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَيالْإِسَاءَةِ وَ أَلْزِمْ كلًّا مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ.( نهجالبلاغه، نامه 53.)
[2]-« وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَي وَلَا تَنسَوْا الْفَضْلَ بَيْنَكمْ إِنَّ اللهَ بمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ.»( بقره( 2): 237.)
[3]-« وَقَاتِلُوا فِي سَبيلِ اللهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ.»( بقره( 2): 190.)
[4]- وَ لَا تَكونَنَّ عَلَيْهمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنمُ أَكلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَك فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَك فِي الْخَلْق.( نهجالبلاغه، نامه 53.)
[5]- من لوازم العدل التناهي عن الظلم.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 10218.)
اين مهم شايد بارزترين ويژگى عدالت باشد كه مبتنى بر رابطه خاص (ملكه و عدمملكه) ميان عدل و ظلم است، بدين معنا كه حركت درمدار حق و عدالت، همان عدم حركت در مدارهاى ديگرى است كه سير در آنها مصداق بارز ظلم و ستمگرى است. عدالتمحورى نه تنها مانع ستمگرى، كه مانع ستمپذيرى نيز مىشود. اميرمؤمنان (ع) فرمود:
عدل، طوق ستمپذيرى را از گردن صاحبش برمىدارد و راحتش مىكند.[1]
بنابراين روح عدالتمحورى، آن نسيم مسيحايى است كه اگر بر جان انسان وزد، بهتدريج آثار مردگى و سرسپردگى را از انسان مىزدايد و او را به سرورى مىرساند.
يكى ديگر از ثمرات عدالت، جبران و اصلاح گذشته است. هنگامي كه نهال پربركت عدالت آرام آرام بر جان آدمى سايهگستر شود، تمام ابعاد وجود او را فرامىگيرد و چون گذشته انسان نيز با او و از عناصر مهم تشكيلدهنده هويت اوست، عدالت زمينه اصلاح فراگير و جبران گذشته را نيز فراهم مىآورد. اين آمادگى نشانه تثبيت عدالت در وجود انسان و از مراحل سخت و نهايى تندادن به محكمه وجدان است. از همينروست كه اميرمؤمنان (ع) فرمود:
هيچ عدلى برتر از جبران ستمكارىهاى گذشته نيست.[2]
يكى ديگر از پيامدهاى عدالت انفسى، نهادينه شدن عدالت اجتماعى است كه بستر را براى رشد جامعه و ريشهكن شدن آفاتى چون فقر، فحشا، اعتياد، اشرافىگرى و اسراف و تبذير فراهم مىسازد. بدينترتيب رفاهگسترى نتيجه ديگر استقرار عدالت آفاقى است كه درپى گسترش عدالت انفسى پديد مىآيد. امام على (ع) مىفرمايد:
هيچچيز مانند عدل سبب آبادانى شهرها نشده است.[3]
عدالت افزون بر آنكه يكى از عالىترين لوازم اخلاقى زندگى اجتماعى است، از مهمترين غايات دينى هم شمرده مىشود. استقرار دين در جامعه به تحقق عدالت مىانجامد؛ چنانكه
[1]- العدل يريح العامل به من تقلد المظالم.( همان، ح 10205.)
[2]- لاعدل افضل من رد المظالم.( همان، ح 10222.)
[3]- ماعمرت البلدان بمثل العدل.( همان، ح 7778.)
گسترش عدالت نيز ضمن ارتقاى سطح اخلاق، دين را نيز در جامعه مىگستراند و زمينه را براى اجراى حدود و احكام الاهى مهيا مىكند. اميرمؤمنان (ع) فرمود:
خداى سبحان عدالت را سبب استحكام بنيانهاى جامعه و پيرايش از ستمها و گناهان و مجد و عظمت اسلام قرار داده است.[1]
عدالت در سطح رهبرى و مديريت خرد و كلان جامعه موجب حيات اجتماعى مىگردد.[2]فرمانها و فرمان بردارى هاى عادلانه، زمينه ظلم و فساد را از ميان مىبرد و زمينه زندگى واقعى و حيات سالم مادى و معنوى را در جامعه فراهم مىآورد و از سويى سبب ثبات و انسجام امور حكومت مىشود.[3]عدالت در اين سطح، مصاديق بسيارى دارد؛ ازجمله قانونگذارى عادلانه، در نظر گرفتن شايستگىها در رد و قبول مسئوليتها و نيز تخصيص صحيح منابع و فرصتها.
راهكارها
بىترديد رعايت حقوق ديگران و عدالتورزى در ميان آنان، بدين امر بستگى دارد كه انسان عدالت را باور داشته و آن را از ابتدا در خود نهادينه كرده باشد. از ديگر سو، بىشك بيش از همه، اين خود انسان است كه براى خودش خيرخواهى و دلسوزى مىكند و اگر او به خود ستم روا دارد و زمام امورش را بهدست نفس خطاپيشه (دشمنترين دشمنان)[4]بسپارد، در قبال ديگراني كه گاه هيچ شناخت و رابطه عاطفى با آنها ندارد، ستمكارتر خواهد بود. اميرمؤمنان (ع) مىفرمايد: «چطور با ديگران به عدالت رفتار كند كسي كه به خويشتن ظلم روا مىدارد؟»[5]
درواقع ظلم به نفس نشاندهنده عدم تعادل قوا در وجود آدمى است كه نتيجه طبيعى آن بسنده نكردن انسان به حق خويش و تعدى به حقوق ديگران براى ارضاى خواستههاى
[1]- جعل الله سبحانه العدل قواماً للانام و تنزيها من المظالم و الآثام و تسنيه للاسلام.( همان، ح 1697.)
[2]- العدل حياة.( همان، ح 1699.)
[3]- العدل نظام الإمره.( همان، ح 7749.)
[4]- اعدي عدوك نفسك التي بين جنبيك.( ابنفهد حلي، عده الداعي و نجاح الساعي، ص 314.)
[5]- كيف يعدل في غيره من يظلم نفسه.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 10396.)
نابجاى نفس است. بنابراين يكى از راهكارهاى عدالتورزى، ايجاد تعادل قوا و انضباط روحى در خويشتن است.
يكى ديگر از شايعترين آفات عدل، نبودِ عزم عمومى جامعه در اجراى عدالت است. وقتى فرد ببيند نه تنها ساير افراد جامعه حقوق ديگران را پاس نمىدارند، بلكه جامعه نيز براى ظلمستيزى ضمانت اجرايى ندارد، احساس مىكند عدالتورزى او يك سويه و ظالمانه است و درنهايت، اوست كه متضرر مىشود. بدينترتيب فرد انگيزه خود را براى رفتار عادلانه از دست مىدهد. بنابراين يكى از راهكارهاى مهم در اين باب، دامنزدن به مطالبات عدالتجويانه عمومى در سطح جامعه است.
ازجمله آفات عدالت، دشمنى و كينهتوزى است. بسيار پيش مىآيد كه آدمى سليقه، انديشه و روش يا منش شخص يا گروهى را نمىپسندد. اين كراهت به هر دليليكه باشد، زمينه را براي كينهتوزى و بىعدالتى فراهم مىكند. قرآن كريم به صراحت اهل ايمان را از اين خطر بزرگ برحذر مىدارد:
و البته نبايد كينهتوزى گروهي كه شما را از مسجدالحرام بازداشتند، شما را به تعدى وادارد، و در نيكوكارى و پرهيزگارى با يكديگر همكاري كنيد و در گناه و تعدى دستيار هم نشويد و از خدا پروا كنيد كه خدا سخت كيفر است.[1]
اميرمؤمنان (ع) دراين باره چه زيبا فرموده است:
عادلترين مردم كسى است كه انصاف را درمورد كسي كه از جانب او مورد ستم قرار گرفته، مراعات كند.[2]
بنابراين گسترش رأفت و مهرورزى متقابل در جامعه و اجتناب از دامن زدن به اسباب كينهتوزى، راهكار سوم براى تثبيت عدالت در جان آدميان و بسط آن در جامعه است.
غفلتي كه به هنگام قدرتمندى گريبانگير انسان مىشود نيز از مهمترين آفات عدالت است؛ زيرا در اين حال انسان بيش از ديگر حالات در معرض خطر لغزش قرار دارد. از اينرو در روايت
[1]-« ... وَلَا يَجْرِمَنَّكمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكمْ عَنْ الْمَسْجدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَي الْبرِ وَالتَّقْوَي وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَي الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ.»( مائده( 5): 2.)
[2]- اعدل الناس من انصف من ظلمه.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 9104.)
مىخوانيم: «عادلترين مردم كسى است كه در حال قدرت و توانايى، انصاف داشته باشد.»[1]
ب) تواضع
نقطه مقابل تكبر تواضع است؛ بدين معنا كه انسان در نزد خويش، خود را از ديگران پايينتر بداند و واقعاً براى خودش برترى و مزيتى قائل نباشد و عملًا نيز در ارتباط با ديگران به شأني كمتر از آنچه مردم براى امثال او قائلاند، بسنده كند. امام سجاد (ع) از خداوند چنين درخواست مىكند:
خدايا! بر محمد و آلمحمد درود فرست و مرا در ميان مردم درجهاى بالا نبر، مگر اينكه به همان اندازه نزد خودم پايينم آورى و به من عزتى ظاهرى عطا مفرما، مگر اينكه مرا در درون جان خودم به همان اندازه افتادگى عطا فرمايى.[2]
تواضع با خضوع و خشوع در ارتباط، و با تكبر و تذلل در تقابل است؛ بدين بيان كه در تكبر، انسان خودش را بزرگتر مىبيند و در تذلل نيز خود را كوچكتر از آنچه هست، مىشمارد. برخى روايات، تواضع، حلم و نرمخويى را برترين اخلاقيات دانستهاند.[3]تواضع نعمتى است كه كسى به دارندهاش حسادت نكند و تكبر بلايى است كه كسى مبتلاى به آن را مورد ترحم قرار ندهد.
تواضع در زندگى فردى و اجتماعى مصاديق بسيارى دارد؛ مانند استفاده از لباس و پوشش معمولى، انجام كارهاى شخصي بهدست خود و مقدم كردن دوستان در امور روزمره. امام صادق (ع) نيز در بيان مصاديق تواضع چنين فرمود:
از مصاديق تواضع اين است كه انسان به پايينتر از جايگاهش راضى باشد و به ديگران سلام كند و بحث و جدل را ترك نمايد، اگرچه حق با او باشد و دوست نداشته باشد كه او را به تقوا و خداترسى بستايند.[4]
پيامدها
[1]- اعدل الناس من انصف عن قوه.( همان، ح 9105.)
[2]- اللهم صل علي محمد و آله و لاترفعني في الناس درجه الا حططتني عند نفسي مثلها و لا تحدث لي عزا ظاهرا الا احدثت لي ذله باطنه عند نفسي بقدرها.( امام سجاد( ع)، صحيفه سجاديه، دعاي مكارم الاخلاق.)
[3]- اشرف الخلائق التواضع و الحلم و لين الجانب.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 5142.)
[4]- مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ تَرْضَي بالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ وَ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَي مَنْ تَلْقَي وَ أَنْ تَتْرُك الْمِرَاءَ وَ إِنْ كنْتَ مُحِقّاً وَ أَنْ لَا تُحِبَّ أَنْ تُحْمَدَ عَلَي التَّقْوَي.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 122.)
يكى از ثمرات تواضع، جلب دوستى و مودت مردم است.[1]بىترديد يكى از مهمترين نيازمندىهاى زندگى اجتماعى، روابط دوستانه ميان افراد جامعه است. تواضع از صفاتى است كه نه تنها در ايجاد رابطه، بلكه در حفظ و بسط آن نيز تأثير بسزايى دارد.
كسى كو فروتنتر و رادتر
دل دوستانش از او شادتر
يكى ديگر از پيامدهاى تواضع، ايمنى از بسيارى از شرور جامعه است. غالباً همه افرادي كه با آنها در ارتباطيم، از نظر اخلاقى سالم نيستند و بسيارند كساني كه دچار مشكلات اخلاقىاند و ناآگاهانه آثار آن رابروز مىدهند. آثار نامطلوب اين امراض اخلاقى، نه تنها خود آنها، بلكه نزديكانشان را نيز مىآزارد كه تواضع سبب مىشود آدمى در برابر حسادت، لجاجت، تندخويى و كينهتوزي آنان حفظ گردد. اميرمؤمنان (ع) فرمود: «تواضع، تو را سلامتى مىبخشد.»[2]
تواضع مقام و منزلت آدمى را در ميان مردم تعالى مىبخشد[3]و موجب مىگردد نام او به نيكى و بزرگى برده شود.[4]تواضع سبب گسترش اخلاق پسنديده مىشود[5]و جامعه را از حيث اخلاقى پيش مىراند و از ديگر سو راه را براي كسب ساير فضايل مرتبط نيز هموار مىكند. امام كاظم (ع) مىفرمايد:
گياه در دشت مىرويد، نه بر روى سنگ و اينچنين است حال حكمت كه در قلب متواضع بارور مىشود، نه در قلب متكبر؛ زيرا كه خداوند تواضع را ابزار عقل و تكبر را وسيله جهل و نادانى قرار داده است.[6]
[1]- ثمرة التواضع المحبه.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 5179.)
[2]- التواضع يكسبك السلامه.( ابوالفتح كراجكي، كنز الفوائد، ج 1، ص 320.)
[3]- پيامبر( ص) فرمود:« مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ الله.»( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 2، ص 122.)
[4]- التواضع يكسوك المهابه.( همان، ج 8، ص 23.)
[5]- التواضع ينشر الفضيله.( عبدالواحد تميميآمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ح 5131.)
[6]- ان الزرع ينبت في السهل و لاينبت في الصفا فكذلك الحكمه تعمر في قلب المتواضع و لاتعمر في قلب المتكبر الجبار لان الله جعل التواضع آله العقل و جعل التكبر من آله الجهل.( حسن بن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 396.)
بنابراين ثمراتى چون آرامش، اطمينان و محبوبيت- كه بر حكمت مترتب مىشود- از راه تواضع نيز نصيب انسان مىگردد.
راهكارها
يكى از مهمترين موانع تواضع در جامعه، هاله روانى نامناسب و تصور منفى از اين معناست. بسيارى از مردم تواضع را زبونى، فرومايگى و مانند آن معنا مىكنند كهاين امر دلايلى چند دارد:
1. مردم ديدهاند وقتي كسى تواضع بسيار دارد، از او سوءاستفاده مىشود.
2. كلمات قصار يا حكايتهايى شنيده يا خواندهاند كه در آنها ميان تواضع و مجازات و خوارى ارتباط برقرار شده و سپس مضامين آنها را پذيرفتهاند؛ مانند اين جمله كه «دلهاى متواضع جايگاه آرزوهاى حقير است.»
3. گاه بهخاطر فروتنى تحقير شدهاند، از اينرو گمان مىكنند تواضع، حقارت مىآورد.
4. حد و حدود عزت نفس و شجاعت و اعتمادبهنفس را در رفتارها يا در ذهنيت خودشان بسط بسيار دادهاند و به همينرو تواضع را با آن صفات برجسته در تضاد مىدانند.
5. بهاشتباه مىپندارند كسي كه فروتنى مىكند، درواقع از خود نقطهضعف نشان مىدهد.
6. گمان مىكنند تواضع و فقر و نادارى ناگزير به هم مربوطاند؛ درحالي كه دليل بسيارى از شكستهاى اقتصادى، تكبر است.
7. تصور مىكنند ميان تواضع و زندگى كسل كننده ارتباطى وجود دارد.
از اينرو، براى رسيدن به تواضع بايد اين پندارهاى منفى را از نظر دور داشت.
يكى از مهمترين موانع آراستگى به تواضع، مبتلا بودن به تكبر است. آنچه بايد همواره بدان توجه داشت، اين است كه آدمى تا اطمينان نيافته، نبايد خود را متواضع و مصون ازكبر بداند. نشانه اطمينانبخش آراستگى به تواضع اين است كه اعمال متواضعانه بدون سختى و بىتكلف از او صادر شود.[1]البته از اين سو بايد مراقب باشد كه از تواضع به دام تذلل نيز نيفتد.
[1]- ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 206.
ج) تأدب به آداب اجتماعى
معمولًا پارهاى از جوانان از التزام به آداب اجتماعى طفره مىروند؛ چراكه گمان مىكنند اين التزام با آزادى عمل و خلاقيت انسان در تنافى است. اما بايد دانست تقيد به آداب اجتماعى، جلوه ظاهري يا صورت بيرونى اخلاق بهشمار مىرود. درواقع بهجهت تأثير متقابل ميان ظاهر و باطن،[1]آدابْ امتداد طبيعى اخلاق است. شايد از همينروست كه در نظام ارزشى اسلام بسيارى از آموزهها مربوط به آداب است. از اينرو بىگمان با تقيد به آداب و قالببندى رفتار، مسير تربيت كوتاه و هموار خواهد شد.[2]
پيامدها
رعايت آداب اجتماعى سبب ايجاد روابط پايدارتر، عميقتر، صميمىتر و مؤثرتر ميان افراد جامعه و بهطور كلى موجب رشد ارزشهاى انسانى مىگردد. بنابراين بدون ادب اجتماعى زمينه بسيارى از پيوندهاى اجتماعى برداشته خواهد شد.
همچنين تأدب به هريك از آداب، انسان را بهنوعى در نظر ديگران زيبا و آراسته مىكند؛ چنانكه امام على (ع) مىفرمايد:
آداب همانند لباسهايى فاخرند كه نوبه نو مىشوند.[3]
از سويى ديگر، رعايت آداب پسنديده فردى و اجتماعى سبب مىگردد فرد در نزد ديگران پرقدرتر شود و حتى مسئوليتهاى مهم بدو سپرده شود. اميرمؤمنان (ع) چنين فرمود:
انسان خالى از ادب و بازىگوش به رياست نمىرسد.[4]
همچنين از آنجا كه تأدب به آداب اجتماعى، پرجاذبه است، بستر خوبى براى الگوسازى عملى فراهم مىكند.
[1]- بنگريد به: خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص 22، 23، 69 و 77.
[2]- نقش ادب در تربيت چنان است كه از تربيت به تأديب ياد شده است.
[3]- الآداب حلل مجدده.( عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 5071.)
[4]- لايرأس من خلا عن الادب و صبا الى اللعب.( همان، ح 5069.)