وارسته تر باشد، در ايثار و ازخودگذشتگى آسودهتر است.
انسان مؤمني كه خود را در تحت تدبير خدا مىداند و او را روزىبخش مهربان مىشناسد، از بذل دارايىهاى خود- كه جملگى دارايى خداست- واهمهاى ندارد. اگر انسان به وعده خدا ايمان داشته باشد و خود را در همه دادوستدها در تعامل با او بداند (نه در تعامل با مردم)، بدو توكل مىكند و هرگز او را بخيل و يا خزائن بىكرانش را محدود نمىبيند.
وَمَا أَنفَقْتُمْ مِنْ شَيٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ؛[1]و هرچه را انفاق كرديد عوضش را او مىدهد.
بنابراين از موانع ايثار، ايمان نداشتن به «پاداش الاهى و تأثير آن در سعادت دنيوى و اخروى» است.
ج) استكبارستيزى
استكبار در برابر ايمان و تسليم قرار دارد. استكبارستيزى به مبارزه با روحيه برترىجويى و استيلاطلبى اشاره دارد. از آنجا كه يكى از اهداف اساسى همه پيامبران الاهى زمينهسازى براى تعالى انسانها بوده و وجود روحيه استكبارى بهويژه در افرادِ اثرگذار مانع رشد و تعالى ديگران است، بحث از اين مقوله اهميت بسزايى مىيابد. قرآن كريم در موارد بسيارى از مفسدان ياد كرده و آنها را با روحيه استكبارى توصيف نموده است؛ چنانكه درباره فرعون مىفرمايد:
و او و سپاهيانش در آن سرزمين بهناحق سركشي كردند و پنداشتند كه به سوى ما بازگردانيده نمىشوند.[2]
اسلام هرگز اجازه نداده كه نظام سلطه، ديگران را به بندگى بكشد. به همينرو، همه افراد امت اسلامى موظفاند با ظلم و ستم و استكبار مقابله كنند و عرفان دينى را با حماسه و جهاد اجتماعى درآميزند. در فرهنگ نبوى ويژگى استكبارستيزى از فضايل بزرگ ايمانى بهشمار مىآيد. رسول اكرم (ص) فرمود: «بهترين نبرد و پيكار، سخن عدل است كه در پيشگاه سلطان ستمگر گفته شود.»[3]
[1]- سبأ( 34): 39.
[2]-« وَاسْتَكبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بغَيْرِ الْحَقِ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ.»( قصص( 28): 39.)
[3]- إِنَّ أَفْضَلَ الْجهَادِ كلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِر.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 5، ص 59.)
قرآن كريم در بيش از چهل مورد، از ويژگىهاى روانى، جايگاه اجتماعى و انگيزههاى جاهطلبانه و زراندوزانه مستكبر ياد كرده است. از منظر قرآن، مستكبران بدون برخوردارى از معيارهاى فضيلت، خود را برتر و بزرگوارتر از ديگران مىشمارند و در اين ادعا به ملاكهاى جاهلانه مانند قدرت و ثروت تكيه مىزنند. آنها با استفاده از زور و تزوير و با شيوههاى گوناگون تحميل و تحميق، مردم را به راهي كه خود مىپسندند، مىكشانند و آنان را به فرمانبرى بىچون و چرا وامىدارند.[1]
مستكبران با تسلط بر جامعه جاهلى، قدرت سياسى و اقتصادى را در دست مىگيرند و براى تداوم به اين بهرهكشى ستمگرانه فرهنگ و عقيده حاكم را در دست مىگيرند و با شيوههاى گوناگون در مردم تفكرى منفعل و سلطهپذير را پديد مىآورند. آنان براى حفظ اين امتيازات با هر دعوت آگاهىبخش و روشنگرى مىستيزند.
چنانكه در فصول پيشين گفته شد، مقتضاى توحيد عملى نفى طاغوت است:
خداوند سرور كسانى است كه ايمان آوردهاند؛ آنان را از تاريكىها به سوى روشنايى بهدرمىبرد، و [لى] كساني كه كفر ورزيدهاند، سرورانشان [همان عصيانگران] طاغوتاند كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكىها بهدرمىبرند. آنان اهل آتشاند كه خود در آن جاوداناند.[2]
[1]- بنگريد به: علي خامنهاي،« روح توحيد نفي عبوديت غيرخدا»، ديدگاههاي توحيدي، ص 76.
[2]-« اللهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ وَالَّذِينَ كفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمْ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنْ النُّورِ إِلَي الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِك أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ.»( بقره( 2): 257.)؛« الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبيلِ اللهِ وَالَّذِينَ كفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كيْدَ الشَّيْطَانِ كانَ ضَعِيفًا؛ كسانيكه ايمان آوردهاند، در راه خدا كارزار مىكنند و كسانيكه كافر شدهاند، در راه طاغوت مىجنگند. پس با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان[ درنهايت] ضعيف است.»( نساء( 4): 76.)؛« وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كلِ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَي اللهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كيْفَ كانَ عَاقِبَةُ الْمُكذِّبِينَ؛ و در حقيقت در ميان هر امتى فرستادهاى برانگيختيم[ تا بگويد:] خدا را بپرستيد و از طاغوت[ فريبگر] بپرهيزيد. پس، از ايشان كسى است كه خدا[ او را] هدايت كرده و از ايشان كسى است كه گمراهى بر او سزاوار است. بنابراين در زمين بگرديد و ببينيد فرجام تكذيبكنندگان چگونه بوده است.»( نحل( 16): 36.)؛« أَلَمْتر إِلَي الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بمَا أُنزِلَ إِلَيْك وَمَا أُنزِلَ مِنْ قَبْلِك يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكمُوا إِلَي الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكفُرُوا بهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا؛ آيا نديدهايكسانى را كه مىپندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و[ به] آنچه پيش از تو نازل گرديده، ايمان آوردهاند؟[ با اين همه] مىخواهند داورى ميان خود را به سوى طاغوت ببرند، با آنكه قطعاً فرمان يافتهاند كه بدان كفر ورزند، و[ لى] شيطان مىخواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد.»( نساء( 4): 60.)
پيامدها
يكى از مهمترين دستاوردهاى فردى روحيه استكبارستيزى، تقويت و تثبيت غيرتمندى و جوانمردى است. اين روحيه ضمن آنكه مفسدان و ظالمان را مرعوب و بنيانشان را متزلزل مىكند، عملًا درس غيرت و ديندارى مىآموزد. يكى از برجستهترين نمونههاى اين ويژگى در حادثه عظيم عاشورا روى داد. نداى آسمانى و شورانگيز سيدالشهدا (ع) در جان انسانهاى غيور، همواره همگان را به اقدامى مؤثر در مقابل مفاسد اجتماعى فرا مىخواند:
هان! هم اكنون اين فرد نا پاكزاده [/ ابنزياد] پسر ناپاكزاده، ما را بر سر دو راهى قرار داده: انتخاب شريعت يا قبول خوارى و ذلت؛ درحالي كه ذلتپذيرى از ما بهدور است![1]
از آنجا كه استكبار ستيزى حركتى بر مدار حق است، موجب تضعيف باطل و تقويت حق مىگردد و بدينسان زمينه را براى تثبيت حكومت حق و هموارشدن مسير تعالى جامعه فراهم مىآورد.
راهكارها
بزرگترين راهكار تربيتى براى ايجاد روحيه استكبارستيزى، پرورش روحيه آزادگى و پيراستگى از نقاط ضعفى همچون ترس و طمع است. به بيانى ديگر، يكى از موانع و آفات اين روحيه، عافيتطلبى، بزدلى، طمعورزى، محافظهكارى، تسامح و تساهل و عادت به سرسپردگى و تذلل است. ممكن است انسان با مشاهده فراوانى تجهيزات استكبارى بهراسد و دچار سستى و ضعف شود، اما قرآن كريم اهل ايمان را از اين نوع ترس برحذر داشته و پيروزى جبهه حق را- بهرغم كمى تجهيزات- نويد داده است؛ آنجا كه مثلًا در داستان رويارويى طالوت (ع) وجالوت مىفرمايد: «بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسيار به اذن خدا پيروز شدند.»[2]
[1]- أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِ قَدْ رَكزَ مِنَّا بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ الْمِلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ مِنَّا الدَّنِيئَة.( حسن بن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 241.)
[2]-« كمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كثِيرَةً بإِذْنِ اللَّهِ.»( بقره( 2): 249.)
يكى ديگر از موانع مهم استكبارستيزى، روزمرگى و برخورد سطحى و بدون تأمل با مسائل است كه خود نوعى غفلت بهشمار مىآيد و ادامه يافتن آن، آدمى را از بصيرت محروم مىكند و بدينترتيب قدرت تشخيص و عمل به وظيفه زايل مىشود. از سويى قدرتطلبى، رقابتجويى و تعصب گروهى و نژادى نيز آفت اين روحيه است كه بايد با آنها مبارزه كرد.
پرسش
1. برادرى و ايثار را از منظر اسلام تعريف و برخى از مهمترين مصاديق آن را بيان كنيد.
2. برخى از آثار فردى و اجتماعى اخوت و ايثار را نام بريد.
3. مهمترين مانع برخوردارى از روحيه ايثارگرى چيست؟
4. استكبارستيزى را با استفاده از معانى مقابل آن تعريف كنيد.
5. اجتماعى را كه روحيه استكبارستيزى دارد، توصيف نماييد.
6. مهمترين موانع برخوردارى از روحيه استكبارستيزى را بيان داريد و آنها را تحليل كنيد.
براى تأمل و پژوهش
1. آيا مىتوان بدون روحيه برادرى و اخوت، جامعهاى سالم بنا كرد؟ دنياى غرب چگونه اين كاستى را جبران كرده است؟
2. برهههايى از تاريخ صدر اسلام و انقلاب اسلامى ايران، نمونههاى كمنظير و گاه بىنظيرى از روحيه برادرى اسلامى و روحيات نزديك به آن را در معرض ديد بشر قرار داد كه همواره موجب سرافرازى و افتخار مسلمانان است. بهطور مشخص، چه عواملى در جامعه ما سبب نزديكى به اين روحيه يا فاصله گرفتن از آن مىشود؟ با توجه به اين عوامل، چه سازوكارهايى براى نهادينه كردن فرهنگ اخوت و برادرى اسلامى در جامعه پيشنهاد مىكنيد؟
3. نگهدارى و نهادينهسازى روحيه استكبارستيزى در جامعه، به چه عواملى بستگى دارد و چه خطرهايى آن را تهديد مىكند؟
كتابنامه
قرآنكريم.
نهجالبلاغه.
1. ابنابىالحديد، عبدالحميد بن هبهالله، شرح نهجالبلاغه، قم، كتابخانه آيتالله مرعشىنجفى، 1404 ق.
2. ابنابىجمهور، محمد بن زينالدين، عوالى اللئالى، قم، سيدالشهداء (ع)، 1405 ق.
3. ابناشعث كوفى، محمد بن محمد، الاشعثيات (الجعفريات)، تهران (چاپ سنگى)، مكتبه نينوى الحديثه، بىتا.
4. ابنبابويهقمى، محمد بن على، الامالى، تهران، كتابخانه اسلاميه، 1362.
5.------------------ ، التوحيد، قم، جامعه مدرسين، 1357.
6.------------------- ، الخصال، قم، جامعه مدرسين، 1403 ق.
7.------------------- ، علل الشرائع، قم، مكتبه الداورى، 1385 ق.
8.------------------- ، عيون اخبار الرضا (ع)، تهران، جهان، 1378 ق.
9.---------- كمال الدين و تمام النعمه، تصحيح علىاكبر غفارى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1395 ق.
10.--------------------- ، مصادقه الاخوان، قم، ليتوگرافى كرمانى (چاپ افست)، 1402 ق.
11.--------------------، من لا يحضره الفقيه، قم، جامعه مدرسين، 1413 ق.
12. ابنشعبهحرانى، حسن بن على، تحف العقول، قم، جامعه مدرسين، 1404 ق.
13. ابنشهرآشوب، محمد بن على، مناقب آل ابىطالب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379 ق.
14. ابنطاوس، على بن موسى، اقبال الاعمال، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1367.