بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 32

انسان عمل بدى انجام دهد، شيطان تأثير آن عمل را در نفس انسان بسيار كوچك جلوه مى‌دهد و به‌گونه‌اى وانمود مى‌كند كه گويا پس از عمل هيچ اتفاقى نيفتاده و هيچ تغييرى در جان او پديد نيامده است. اين وسوسه سبب مى‌گردد آدمى به راحتى عمل زشت خود را برخود ببخشايد و از تكرار آن نيز نپرهيزد.

از سوى ديگر، هربار آدمى عمل شايسته‌اى انجام مى‌دهد، شيطان تأثير آنرا در نفس او بسيار بزرگ مى‌نماياند و چنان وانمود مى‌كند كه پس از انجام عمل وضعيت انسان بسيار مطلوب شده است. اين وسوسه موجب مى‌شود انسان به عُجب آيد و احساس استغنا كند و از حركت بازايستد. آنگاه اگر با قراين و شواهدى براى او معلوم شود كه عمل كوچك او چنان اثر سترگى درپى نداشته، به‌جهت انتظار نادرستي كه شيطان از آن عمل ايجاد كرده، مأيوس و سرخورده مى‌شود و بدين‌رو از تكرار عمل دست مى‌شويد و ديگر به تكامل يا اصلاح خود نمى‌انديشد و يا مقامات بلند انسانى را در قياس با همت خويش انكار مى‌كند.

در حقيقت شيطان در مواجهه باكردار زشت انسان، گزاره سوم (تأثير قطعى عمل) را كم‌فروغ و گزاره چهارم (نامحسوس بودن اثر هر عمل) را بسيار برجسته مى‌كند. و از اين سو در برابر عمل نيك، گزاره چهارم را انكار و گزاره سوم را تصديق مى‌نمايد.

5. دشوارى تحصيل ملكه و لزوم استقامت:دوران پيدايش ملكه بر آدمى سخت مى‌گذرد. كسي كه واجد ملكه نيست، توان بسيارى به‌كار مى‌گيرد و زمان زيادى معطل مى‌شود، اما در اوايل محصول چندانى به چنگ نمى‌آورد و اين كافى است تا انسان ضعيف را به ستوه آورد.[1]خداوند بدين افراد چنين بشارت مى‌دهد:

و به درستي كه پس از هر سختى، آسانى است.[2]

6. دقت در مراحل كسب ملكه: توجه و دقت بيشتر در مراحل ايجاد ملكه، در پيدايش آن

[1]- تمركز و نظم در عمل بايد توأم با اعتماد به وعده‌هاى خداوند باشد؛ چنانكه در قرآن كريم مى‌خوانيم:« وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا؛ هركس در راه ما مجاهدت كند، او را در مسيرهاى خود هدايت مى‌كنيم.»( عنكبوت( 29): 69.)

[2]-« سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا.»( طلاق( 65): 7؛ الشرح( 94): 5 و 6.)


صفحه 33

اثرگذارتر است. براى مثال صفحاتي كه با نشاط و حوصله نوشته مى‌شود، در ايجاد هنر خوش‌نويسى تأثير افزون‌ترى دارد. رسول خدا (ص) فرمود:

خدا بنده‌اى را دوست دارد كه هرگاه كارى انجام مى‌دهد، آنرا استوار و محكم سازد.[1]

هرگاه كسى از شما كارى مى‌كند، بايد آنرا شايسته و متقن انجام دهد.[2]

7. برنامه‌ريزى و بهره‌گيرى از تجارب ديگران:تفكر و برنامه‌ريزى، مسير تحصيل ملكه را تسهيل مى‌بخشد. آگاهى ازدقايق حاكم بر آن توانمندى، استفاده از تجربه ديگران و مشاوره و برخوردارى از استاد، بى‌شك مدت زمان تحصيل ملكه را كوتاه مى‌كند و افت‌وخيزها و اشتباهات را به كمترين مقدار كاهش مى‌دهد.

8. اعتدال و احتياط:پيامبر خدا (ص) فرمود:

آن مقدار از عمل كه توان داريد، برگيريد.[3]

برنامه عملى براي كسب ملكه بايد با توان فعلى فرد تناسب داشته باشد. از آنجا كه توان انسان در ابتداى انجام كار بسيار كم است، تكليف و تحميل به نفس (يا به ديگرى) اگر بيش از حد طاقت باشد، يا به عمل نمى‌انجامد و يا استمرار نمى‌يابد و حتى در مواردى آسيب‌رسان است. توصيه به‌تدريج داراى دو سوست: يكى «بيان نهيى» كه فرد بيش از توان خود در هر مرحله بر خود تكليف نكند و ديگرى «بيان امرى» كه هرگاه توانايى و قابليت نفس افزايش يافت، تكليف را بيفزايد، چراكه تكليف، نبايد كمتر از توانمندى باشد.

تركيب اين دو گزاره، توصيه به «اعتدال» در برنامه‌ريزى است. گزاره سلبى ناظر به پيامدهاى سوئى است كه بيان شد و گزاره ايجابى به لزوم «حركت مداوم» و ارتقاى ملكه و تقويت آن اشاره دارد.

در اين ميان نكته مهم، لزوم بهره‌بردارى از ملكه پس از دست‌يابى است؛ بدين بيان كه پس

[1]- إِنَّ اللَّهَ يحِبُّ عَبداً إِذا عَمِلَ عَمَلًا أَحكمَه.( محمد بن على بن بابويه‌قمى، الامالى، ص 385.)

[2]- إِذا عَمِلَ أَحَدُكم عَمَلًا فَليُتْقِن.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 3، ص 263.)

[3]- تكلفوا من العمل ما تطيقون.( ابن ابي‌جمهور احسايى، عوالياللآلى، ج 1، ص 69.)


صفحه 34

از تشكيل ملكه در وجود آدمى، به‌كارگيرى آن و بهره‌مندى از آثار و فوايد آن نيز به اختيارآدمى است. خوش‌نويسى براى هنرمندِ خطاط آسان است، اما ادامه دادن آن نيز توان و همت مى‌طلبد؛ چراكه اگر از صرف همين توان اندك دريغ ورزد، ملكه خود را معطل و بى‌فايده گذارده است و اگر در نوشتن تابلوها بى‌دقتى و كم‌حوصلگي كند، بعيد نيست كه در گذر زمان و با تكرار عمل، بى‌دقتى و شتاب‌زدگى در وجود او به‌صورت عادت درآيد. به‌كارگيرى مداوم توانمندى‌ها افزون بر بهره‌مندى از نتايج كار، ملكه پركارى، سخت‌كوشى، فعاليت، استقامت و نشاط را در وجود آدمي پديد مى‌آورد و سستى و تنبلى و كسالت را از ميان مى‌برد.

نظام ارزش‌گذارى فطرى و محيطى و نقش آن دو در شكل‌گيرى فضيلت يا عادت‌

كار خراط روى چوب «صنعت» است و كار باغبان روى شاخه نهال «تربيت» نام دارد. در صنعت سخن از ساختن چيزى است كه دلخواه ماست، اما هدف باغبان همان غايت وجودى نهال است، يا به بيانى ديگر، باغبان رشد و شكوفايى نهال را مى‌خواهد. اين نهال نحيف استعدادهايى نهفته دارد كه اگر مجالش دهند و مددش رسانند، آنها را نشان خواهد داد. صنعت‌گر نيز چهره و وضعى ديگر براى ساخته خويش مى‌پسندد و به كمك دستان ماهر خود آن چهره را بدان مى‌بخشد، ولى باغبان از كانون سرشت نهال و از استعدادها و قابليت‌هايش مى‌آغازد و به سوى نقطه‌اى آرماني كه برپايه طبيعت نهال است، گام برمى‌دارد. درواقع صنعت‌گر هنر خويش را بر چهره چوب مى‌ريزد، اما باغبان از هنر چوب پرده برمى‌دارد. حال كداميك از اين دو «ارزشمند» يا «ارزشمندتر» است؟

ارزش گذارى يعنى قيمت چيزى را مشخص كردن و پسنديده بودن يا ناپسندى آن را معلوم ساختن. از آنجا كه سنجيدن ارزش هر چيز نيازمند معيار است، مى‌توان از نظام ارزش‌گذارى سخن به‌ميان آورد. مى‌توان پرسيد اين معيارهاى نظام‌مند را از كجا بايد دريافت؟ پاسخ به اين پرسش در گرو منظرى است كه برمى‌گزينيم، يا به بيانى بسته به آن است كه در كدام نقطه بايستيم و براساس چه نظامى درباره كار خراط و باغبان به داورى بنشينيم.

اگر از بيرون بنگريم، نهال را چوب مى‌بينيم و با استعدادهاى آن كارى نداريم، ولى اگر از درون نگريستيم، اين استعدادهاى نهال‌اند كه مسير پرورش و درنتيجه معيار ارزشمندى را


صفحه 35

معين مى‌كنند. تفاوت اين دو نگاه، بيانگر دو نظام ارزش‌گذارى است كه مى‌توان يكى را نظام ارزش‌گذارى محيطى (از بيرون) و ديگرى را نظام ارزش‌گذارى فطرى (از درون) نام نهاد.

به همين سان، آدمى پس از اينكه چشم به جهان مى‌گشايد، به‌تدريج با نظامى ارزشيكه پيرامون اوست، آشنا مى‌شود و آن را نيز مى‌آموزد و براى تعامل با محيط به‌كار مى‌گيرد. اين نظام ارزشى محصول فرهنگ محيطى اوست.

انسان‌ها با تمام محدوديت ظرفيت‌هاى فكرى- عاطفى خود، تشخيص‌ها، پسندها و خواهش‌هاى كوچك و گاه اشتباه خود را در قالب دسته‌اى مطلوبيت‌ها به نظم كشيده و به فرهنگ تبديل كرده‌اند. اگر بر اين بساط آشفته، از يك سو هوس‌هاى ثروتمندان و زورمندان و از سويى ديگر عادات و نيات و اوهام برخى از افراد بانفوذ را- كه هريك پديدآورنده خرده‌فرهنگ‌هاى مؤثرند- بيفزاييم، آن هنگام دشوارى بيشتر مى‌شود. بدين‌ترتيب از همان‌آغاز دو گرايش در تربيت انسان مطرح بوده است: يكى تربيت فطرت‌گرا و ديگرى تربيت فرهنگ‌گرا.[1]

قرآن كريم و تعاليم پيامبر و ائمه اطهار (عليهم السلام) جملگى بر تربيت فطرت‌گرا تأكيد كرده‌اند. درحالي كه منطق مشركان دعوت به آبا و اجداد و نظام ارزش‌گذارى عرب جاهلى بود، دعوت پيامبر اسلام بر پايه وحي الاهى و «دين قيم» (به تعبير قرآن) بنيان يافت كه به صراحت در قرآن كريم با «فطرة الله» برابر دانسته شده است.[2]از ديگر سو، امام على (ع) تمام رسالت انبيا و فلسفه ارسال رسولان و فروفرستادن كتاب‌هاى آسمانى را استخراج و غبارزدايى از خردهاى آدميان اعلام مى‌دارد.[3]تا اين حجت‌هاى باطنى را براى رسيدن به سعادت به‌كار بندند. برپايه روايات، انسان در آفرينش مفطور بر توحيد است؛ چنانكه قرآن مى‌فرمايد: خداوند ايمان را محبوب شما ساخت و در دل شما بياراست. بنابراين تمام فرآيندهاى تربيت، زدودن

[1]- به تعبير روان‌شناسان موج سوم، اولى از نظام ارزش‌گذارى ارگانيزمى( مبتنى بر ساختار وجودى موجود زنده) پيروى مى‌كند و دومى از نظام ارزش‌گذارى محيطى.

[2]- روم( 30): 30.

[3]- نهج‌البلاغه، خطبه 1.


صفحه 36

موانع از برابر شكوفايى فطرت است.

گوهر خود را هويدا كن كمال اين است و بس‌

خويش را در خويش پيدا كن كمال اين است و بس‌

طبق فرمايش امام على (ع) انبيا كه بزرگ مربيان بشرند نيز براى رفع حجاب‌ها از برابر نور عقل ارسال شده‌اند. بدين‌ترتيب براى ايجاد ملكات مثبت يا همان فضايل اخلاقى در درون بايد در گام نخست استعدادها و ظرفيت‌ها و ارزش‌هاى وجودى خود را به‌دقت كشف، و در گام دوم براى شكوفاسازى آنها برنامه‌ريزى كنيم و در گام سوم با قدرت و ثبات قدم آن برنامه را اجرا نماييم.

پرسش‌

1. دليل چند ساحتي بودن روح انسان چيست؟ ساحت‌هاى اصلى وجود انسان كدام‌اند؟

2. ملكه در اخلاق به چه معناست؟ انواع ملكات انسانى را نام بريد و به اختصار توضيح دهيد.

3. تفاوت صنعت و تربيت چيست؟

4. چند اصل از اصول تحصيل ملكه را ذكر كنيد.

براى تأمل و پژوهش‌

1. حكيمان اسلامى در مقام شمارش قواى نفس نظريات گوناگونى داشته‌اندكه آنچه در درس آمده، يكى از مهم‌ترين آنهاست. آيا مى‌توانيد برخى از نظريات ديگر را نيز بيابيد؟

2. فوايد و زيان‌هاى قوه شهوت و غضب چيست؟ آيا در مجموع قوه شهوت قوه خوبى است يا بد؟

3. آيا ميان عادت و ملكه تفاوتى هست؟ اگر عملى اخلاقى به‌صورت عادت درآمد، آيا فاقد ارزش است، يا مى‌توان در اين زمينه قائل به تفصيل شد؟

4. به نظر شما آيا مى‌توان نظريه فطرت در اسلام را همان طبيعت‌گرايى دانست، يا تفاوت‌هايى ميان اين دو وجود دارد؟

5. در قرآن كريم براى حالات ديگرى از نفس، اسامى ديگرى ذكر شده، در مورد آنها تحقيق كنيد.


صفحه 37

فصل دوم: مقصد رشد اخلاقى‌


صفحه 38

صفحه 39

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. ضمن درك صحيح و روشن از هويت فردى و اجتماعى خويش، در تحقق و شكوفايى آنها بكوشد.

2. به مقصد رشد و ارزش خود در هر دو عرصه فردى و اجتماعى وقوف يابد.

3. درك روشنى از مفاهيم قرب، وابستگى و تكامل نفس انسانى به‌دست آورد.

4. با توجه به مقصد رشد در حيات فردى- اجتماعى، توانمندى خود را در دو جهت ايمان و كارآمدى بالا ببرد.

يكى از پرسش‌هاى فراروى هر مكتب اخلاقى آن است كه هدف از اخلاقى زيستن چيست؟ ارزش‌هاى اخلاقى را براى دستيابى به چه هدفى بايد مراعات كنيم؟ گزينه‌هاى متعددى براى هدف‌گذارى اخلاقى پيشنهاد مى‌شود؛ مانند برخوردارى از آرامش و برخوردارى از لذت و قدرت. در اين فصل برآنيم تا هدف زندگى اخلاقى در منطق اسلام را بازگوييم.

ما انسان‌ها از آنروز كه با خود آشنا شديم، هماره براي دست‌يابى به «وضعيت بهتر» كوشيده‌ايم كه گاه اين تلاش‌ها با شكست مواجه شده و موجب ناخرسندى ما شده و گاه نيز به نتيجه رسيده و ما را رضايت‌مند ساخته است. اما همواره اين‌گونه بوده كه پس از رسيدن به وضعيت بهتر درپى «حالتى از آن بهتر» بوده‌ايم. اگر وسيله‌اى تهيه كرديم، پس از گذشت مدتي كه با آن انس گرفتيم، در رؤياى رسيدن به وسيله‌اى كامل‌تر به‌سر برده‌ايم و رنج محروميت و درد ناكامى پيوسته با ما بوده است. طبيعى است پس از اين تجربه‌ها از خود مى‌پرسيم: بهترين‌