در چنين تزاحمى حكم قاطع عقلى، محدود ساختن لذايذ مادى و تلاش براى رسيدن به كمال و لذت معنوى است. آنان كه دورانديش و عاقلاند، از ميان اين دو دومى را برمىگزينند، اما كساني كه اسير خواهشهاى زودگذر خود هستند، نمىتوانند از اين لذايذِ ناپايدار بگذرند بدينسان از لذايذ معنوى محروم مىمانند. بنابراين براى رسيدن به مقصد بايد با نيروهاى درونى مزاحم كه ما را به امور كماهميت سرگرم مىدارد، درافتاد.
هواى نفس همانگونه كه مانع رسيدن به موفقيت مادى و اجتماعى است، مانع رسيدن به مقامات معنوى و روحانى نيز مىشود. بىترديد براى رسيدن به كمالات معنوى و اخلاقى بايد رنج كشيد و بر دستهاى از تمايلات غريزى و خواستههاى لذتبخش دنيوى پا نهاد. در احاديث از اين اقدام به جهاد اكبر ياد شده كه بسيار سهمگينتر از قرار گرفتن در صحنه نبرد ظاهرى است.
نقطه مقابل پيروى از هواهاى نفسانى، قدرت كنترل خويش، مهار آرزوهاى طبيعى وتسلط بر اميال و گرايشهاى مادى است. انسان اخلاقي كسى است كه احساسات و هيجانات خود را كنترل مىكند و بدون اراده و دستبسته تحتتأثير درخواستهاى خوشايند درونى قرار نمىگيرد و هرگز نسبت به خود احساس ضعف و زبونى نمىكند. در وجود چنين كسى «عقل»[1]بىگمان امير بر هوى است، نه اسير آن.[2]
مهمترين مصداق پيروى از هواى نفس، ارتكاب گناه است. نافرمانى خدا بزرگترين عامل سقوط معنوى انسان بهشمار مىرود. خداوند از باب لطف و كرم خود آنچه براي كمال انسان ضرورى بوده، واجب و آنچه مانع جدى اين حركت بوده، حرام شمرده است. بر همين بنياد، همه مربيان بزرگ، آغاز حركت معنوى آدمى را طاعت خدا در انجام واجبات و ترك امور حرام مىدانند و به عنوان اولين و مهمترين دستورالعمل معنوى بر آن تأكيد دارند.[3]
[1]- اين عقل، عقل عملى است، نه عقل نظرى. عقل عملى به معناى بهكار گرفتن قوه تمييز خوب و بد و پايبندى به تشخيصها و دستورها در مقام عمل است. در نقطه مقابل آن نيز جهل يا بيخردى و سبكسرى قرار دارد. جهل گاه به معناى ناآگاهى است( در مقابل علم) و گاه نيز معادل تبعيت از هواى نفس( در مقابل عقل). عقل نظرى نيز به معناى قوه تشخيص حقايق عالم وجود است.
[2]- امامعلى( ع) مىفرمايد:« كم من عقل اسير تحت هوى امير.»( نهجالبلاغه، حكمت 211.)
[3]- كوچك و بزرگ بايد بدانيم راه يگانه براى سعادت دنيا و آخرت، بندگى خداى بزرگ است و بندگى، در ترك معصيت است در اعتقاديات و عمل.( محمدتقى بهجت، به سوى محبوب، ص 23.)
هيچ ذكرى بالاتر از ذكر عملى نيست؛ هيچ ذكر عملى بالاتر از ترك معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست و ظاهر اين است كه ترك معصيت به قول مطلق، بدون مراقبه دائميه صورت نمىگيرد.( همان، ص 34.)
چنانچه طالبْ صادق باشد، ترك معصيت كافى و وافى است براى تمام عمر، اگرچه هزار سال باشد.( همان، ص 58.)
2. جهل
كسي كه از هدف يا قاعده رفتن آگاهى ندارد، يا ضرورت رفتن را نمىداند، هرگز به مقصد نخواهد رسيد. كسي كه راه حق را تشخيص نداده و تلاشى براى راهيابى نكرده است، هرچه پايدارتر و استوارتر باشد و بيشتر بكوشد، در مسير باطل پيش رفته و دورتر شده است.
كسي كه بدون بصيرت عمل كند مانند كسى است كه در بيراهه حركت مىكند. سرعت حركت، وى را دورتر مىكند.[1]
نمونه تاريخى اين گروه خوارجاند كه در مسير باطل خود بس پايدار بودند. به نظر مىرسيد اين گروه تحت تأثير كششهاى مادى و خواستههاى غريزى نبوده و بر آن بودهاند تا برپايه عقل خود عمل كنند، اما چون راه درست را تشخيص نداده بودند، از اين مجاهدت بهرهاى جز ضلالت نيافتند.
جهل و هوى دو مانع عمده درونى براى حركت معنوى است كه در مقابل علم و عمل (بيدارى و پايدارى) قرار مىگيرد. براى تأمين اين دو نياز و از سويى براى رهايى از آن دو مانع بزرگ، آدمى همواره نيازمند توصيه است:
و [كساني كه] همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كردهاند.[2]
3. عجز
مانع ديگر براى حركت به سوى سعادت، ناتوانى است. كسي كه براى سير و سلوك ظرفيت روحى و صلابت شخصيتى كافى ندارد، از برخى بركات محروم مىگردد. بنابراين بهرههاى عبادات و مجاهدتهاى خاص به هيچرو نصيب انسانهاى ناتوانى نمىگردد كه قدرت جسمى يا فكرى و يا روحى ندارند.
[1]- الْعَامِلُ عَلَي غَيْرِ بَصِيرَةٍ كالسَّائِرِ عَلَي غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْدا.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، ص 43.)
[2]-« وَتَوَاصَوْا بالْحَقِ وَتَوَاصَوْا بالصَّبْرِ.»( عصر( 103): 3.)
4. عادتهاى ناپسند
بسيارند كساني كه از بدى و نادرستى عملى كاملًا آگاهاند اما باز هم بدان دست مىآلايند؛ مانند پزشكانى كه به لحاظ علمى با تمام مضرات استعمال دخانيات آشنايند و حتى آن را براى ديگران بهخوبى تبيين مىكنند، ولى خود بدان مبتلايند. اين افراد نه مانع شناختى دارند و نه مانع انگيزشى، بلكه مشكل آنها پديدهاى رفتارى بهنام «عادت» است كه پاى حركت ايشان را سست مىكند. از اينرو، مربيان بزرگ و معلمان اخلاق هماره تأكيد كردهاند كه مبادا بر اثر غفلت و كوتاهى در كنترل اعمال نادرست، اين اعمال به عادت رفتارى بدل گردد كه آنگاه زدودن آن بس دشوار خواهد بود.
ب) موانع بيرونى (محيطى)
مانع بيرونى آن است كه از خارج وجود آدمى بر شناخت، انگيزهها يا اراده و رفتار او اثرى منفى مىگذارد؛ آنگونه كه از احتمال رسيدن وى به سعادت مىكاهد، يا انگيزه و توجه او را از بين مىبرد، يا مسير را بر او مشتبه مىسازد و يا محدوديت خارجى براى حركت او ايجاد مىكند. حال به مهمترين موانع خارجى مىپردازيم.
1. دنيا
دنيا به همه مظاهر دلربا و فريباى ماديكه براى آدمى جذابيت دارد و او را به سوى خود فرامىخواند، اطلاق مىشود. پيامبراكرم (ص) فرموده است:
دنيادوستى جانمايه هر اشتباهى است.[1]
قرآن كريم نيزمي فرمايد:
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ...؛[2]بدانيد كه زندگى دنيا، در حقيقت، بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشى شما به يكديگر است ....
[1]- حب الدنيا رأس كلّ خطيئه.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 130.)
[2]- حديد( 57): 20.
تأثير دنيا بر انسان از طريق تحريك موانع درونى است. اگر انسان در درون قدرتمند باشد و از عوامل درونى متأثر نگردد، هيچگاه عناصر بيرونى مانع حركت او نخواهد شد. مظاهر دنيا اينگونه آدمى را مىفريبد كه با تحريك پياپى اميال انسان، مقاومت او را درهم مىشكند و فكرش را از حركت به سمت كمال باز مىدارد و به دنياجويى مشغول مىكند.
امام سجاد (ع) در صحيفه سجاديه چنين مىفرمايد:
خدايا! مرا با نعمت فراوان دنيوى از ياد خود مشغول مدار كه شگفتى و سرورش مرا سرگرم كند و زيبايى آن مرا بفريبد و نيز با فقر و تنگدستي كه زحمت آن به عمل من آسيب رساند و غصهاش قلبم را پر كند.[1]
از بيان امام (ع) برمىآيد كه ثروت و فقر از موانع بيرونىاند كه موجب دلمشغولى و فراموش كردن هدف (قرب حق) مىگردند. تأثير تدريجى اين عوامل مخرب بهگونهاى است كه حتى امام معصوم از آنها به خدا پناه مىبرد. شايد نغزترين و كوتاهترين وصف دنيا اين تعبير زيباى اميرمؤمنان (ع) باشد:
تغرّ و تضرّ و تمرّ؛ فريب مىدهد، آسيب مىرساند و مىگذرد.[2]
2. شيطان
شيطان دشمن اوج گرفتن آدمى و مانع راه كمال اوست. چگونگى تأثير او بر انسان مانند ساير عوامل محيطى بهصورت تحريك و اقتضاست، نه آنكه آدمى را به گناه مجبور كند. كار شيطان تزيين و وسوسه است. بدين معنا كه دنيا را در نظر انسان زيبا و حسرتبرانگيز جلوه مىدهد و بدينسان انديشه حركت به سوى خدا را از ذهن و دل او مىزدايد؛ چنانكه خود مىگويد:
در حقيقت خدا به شما وعده داد؛ وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم و مرا بر شما هيچ تسلطى نبود، جز اينكه شما را دعوت كردم و اجابتم نموديد.
[1]- وَ لَا تَشْغَلْني عَنْ ذِكرِك بإِكثَارٍ مِنَ الدُّنْيَا تُلْهِيني عَجَائِبُ بَهْجَتِهَا وَ تَفْتِنِّي زَهَرَاتُ زِينَتِهَا وَ لَا بإِقْلَالٍ يَضُرُّني بعَمَلِي كدُّهُ وَ يَمْلَأُ صَدْرِي هَمُّهُ.
[2]- نهجالبلاغه، حكمت 415.
پس مرا ملامت نكنيد و خود را ملامت كنيد. من فريادرس شما نيستم و شما هم فريادرس من نيستيد.[1]
شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است.[2]
واژه شيطان در معنايى عام به همه اسباب شر نيز اطلاق مىگردد، از اينرو آدميانى كه چنين نقشى ايفا مىكنند نيز شيطان وسوسهگرند:
آنكس كه در سينههاى مردم وسوسه مىكند، چه از جن و [چه از] انس.[3]
نسبت نفس و شيطان با انسان چنين است كه نفس مسئول مطالبات است و شيطان نيز عهدهدار گفتگو. نفس خواهش باطل را در دل مىكارد و شيطان بر آن لباسى فاخر مىپوشاند. در بسيارى از موارد نيز شيطان حقيقتى را ديگرگون مىنماياند تا موافقت انسان را جلب كند.[4]از ترفندهاى شيطان مىتوان بدين موارد نيز اشاره كرد: بىفايده و نيز دشوار نشان دادن كارهاى خوب، ايجاد اعتمادبهنفس كاذب و خودپسندى، تحريك سوءظن و نيز ايجاد حسادت و كينهتوزى و بدخواهى نسبت به ديگران.
3. طاغوت
طاغوت به هر عامل بيرونى گفته مىشود كه با استفاده از قدرت خود، حيطه اختيار ديگران را در رشد و تعالى محدود مىسازد و آنان را از مسير هدايت بازمىدارد. اين واژه را چنانكه ازنامش پيداست، به كسى مىگويند كه بر خداوند طغيان كرده و از تحت ولايت و سرپرستى او خارج شده و ديگران را به خود مىخواند. وظيفه انسانها در برابر طاغوت كفر ورزيدن بدان است؛ بدين بيان كه از حوزه نفوذ و سرپرستى او خارج شوند و به خواستههاى او تن ندهند.[5]
[1]-« وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكمْ وَعْدَ الْحَقِ وَوَعَدْتُكمْ فَأَخْلَفْتُكمْ وَمَا كانَ لِي عَلَيْكمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلَا تَلُومُوني وَلُومُوا أَنْفُسَكمْ مَا أَنَا بمُصْرِخِكمْ وَمَا أَنْتُمْ بمُصْرِخِيَّ.»( ابراهيم( 14): 22.)
[2]-« اسْتَحْوَذَ عَلَيْهمْ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكرَ اللَّهِ.»( مجادله( 58): 19.)
[3]-« الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ^ مِنْ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ.»( ناس( 114): 5 و 6.)
[4]- بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 6، ص 120.
[5]-« فَمَنْ يَكفُرْ بالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ باللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَك بالْعُرْوَةِ الْوُثْقَي لَا انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ پس هركس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد، بهيقين بهدستاويزى استوار- كه آن را گسستن نيست- چنگ زده است و خداوند شنواى داناست.»( بقره( 2): 256.)
اطاعت از طاغوت و تسليم بىچون و چرا در برابر او در بيان قرآن كريم «عبوديت طاغوت» ناميده شده است.[1]عبادت در مفهوم قرآنى، تسليم و اطاعت مطلق در برابر قدرت واقعي يا پندارى است، خواه از روى رغبت باشد يا از سر اجبار و خواه همراه با حس تقديس معنوى باشد، يا بدون آن.
نكته آخر اينكه طاغوت در روزگار ما چهرهاى متفاوت يافته است. به بيانى طاغوت در اعصار پيشين در فردى سركش و مقتدر مانند فرعون و نمرود تجلى مىيافت، اما امروزه به يك نظام پيچيده و گسترده بدل شده است؛ نظامي كه در ابعاد آموزشى و اقتصادى و نظامى، از امكانات بسيار و برنامهريزى دقيق براى سلطه بر ملتها بهره مىبرد.
پرسش
1. عمدهترين مانع رشد اخلاقى انسان چيست؟ چرا؟
2. موانع درونى و بيرونى رشد را نام بريد؟
3. مهمترين پيامد عجز چيست؟
4. تأثير محيط فاسد بر انسان چگونه است؟
5. طاغوت را تعريف كنيد.
براى تأمل و پژوهش
1. در منابع روايى و ادعيه شيعه، هواى نفس در برابر عقل معرفى شده است. درباره مفهومعقل و انواع كاربردهاى آن تحقيق كنيد.
2. مبحث هوش هيجانى (EQ )در كتابهاى روانشناسى را بكاويد و نسبت قدرت مديريت هيجانات را با مفهوم تقوا و مبارزه با نفس بررسي كنيد. چگونه مىتوان از ظرفيتهاى اين بحث در غنىسازى مباحث اخلاقى بهره گرفت؟
[1]-« وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَي اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَي فَبَشِّرْ عِبَادِي؛ و آنان كه خود را از طاغوت به دور مىدارند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشتهاند، آنان را مژده باد. پس بشارت ده به آن بندگان من.»( زمر( 39): 17.)
3. آيا بهرهگيرى از دنيا با اهداف اخلاقى منافات دارد و مانع از حركت به سوى خدا مىشود؟ درباره حدود بهرهمندى از دنيا تحقيق كنيد.