3. آيا بهرهگيرى از دنيا با اهداف اخلاقى منافات دارد و مانع از حركت به سوى خدا مىشود؟ درباره حدود بهرهمندى از دنيا تحقيق كنيد.
فصل چهارم: امكانات رشد
اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. با عوامل اصلى رشد انسان آشنا گردد و بتواند نقش آن را در عمل به وظايف اخلاقى تبيين كند.
2. با حداقلهاى لازم براى حركت به سوى اخلاقى شدن آشنا شود.
3. بتواند تأثيرات علم و عمل را بر يكديگر تحليل كند.
4. با عنايت به رابطه توجه و اراده بتواند عوامل توجه را برشمرده، نقش آنها را تحليل كند.
5. با «ايمان» و «تقوا» و نقش آنها در عمل به وظايف آشنا گردد.
شرايط محيطى خوب يا بد درواقع عامل و يا مانع كمال اخلاقى و معنوى انسان بهشمار مىرود. محيط هرگز الزام و جبر نمىآفريند و قدرت اراده انسان را براى رشد معنوى و روحانى سلب نمىكند. انسان چنان بزرگ آفريده شده كه در سختترين بندها نيز آزادى اصيل و گوهرين خود را از دست نمىدهد و هماره از توان لازم براى ادامه حركت معنوى خود برخوردار است. بنابراين هيچ مانعى نيست كه براى رشد معنوى نتوان از آن عبور كرد. از سويى ديگر به حكم همان اختيار، آدمى همواره مكلف است، هرچند محدوديتهاى فراوان او را احاطه كند.
«علم»، «توان» و «توجه» سه شرط عمده تكليف و سه عامل مهم رشد است. درواقع كسي كه نمىداند، يا نمىتواند و يا توجه ندارد، او را تكليفى نيست.[1]اما خدا ساختار وجودي
[1]- رسولالله( ص) فرمود:« وُضِعَ عَن أُمَّتي ... الخَطاءُ وَ النِّسيانُ وَ ما لايعلَمونَ وَ ما لايطيقونَ وَ ما اضطُرّوا إِلَيهِ وَ ما استُكرِهوا عَلَيهِ ...؛[ تكليف در اين موارد] از امت من برداشته شده است: اشتباه و فراموشى و آنچه ندانند و آنچه توانش را ندارند و آنچه بدان ناچارند و آنچه بدان مجبور شوند ....»( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 463.) در اين حديث، عنوان اول و دوم به« توجه» اشاره دارد و عنوان سوم به« علم» و عناوين بعد نيز به« توان».
انسان را چنان قرار داده كه پيوسته امكانات رشد براى او فراهم باشد، بىآنكه براى فرار از تكليف بهانهاى داشته باشد.
الف) علم
انسان در مسير زندگى هيچگاه از حداقل آگاهىهاى لازم تهى نيست. ما گاه بهغلط مىپنداريم كه مشكل عمده ما در پيمودن مسير كمال، «جهل» است و به همينرو معتقديم بايد اين ناآگاهىها و سرگردانىها برطرف شود تا مسير حركت ما هموار گردد. گزارههاى يقينى ما براى آغاز راه كافى است، از اينرو بهانه كمبود علم از ما پذيرفته نمىشود. انسان در هر شرايطى به وظايف نخستين خود آگاه است؛ چه آنكه خداوند به جان انسان شر و خير او را الهام كرده[1]و راه هدايت و گمراهى را روشن نموده[2]و از سويى تعهد كرده است كه هركس به علم خود عمل كند، دايره آگاهىاش را گستردهتر سازد. بدينترتيب چه دستاويزى براى ترك عمل باقى مىماند؟ امام على (ع) مىفرمايد:
علم [همواره] براى شما هست. پس با علم خود هدايت جوييد.[3]
علم و عمل
هركس كه مقام ارجمند انسانى را دريابد و افق حركت خود را بهخوبى بنگرد، مشتاقانه خواهان دستورالعمل حركت به سوى مقصد است. بنابراين دانستن مقدمه انجام دادن است وعمل نيز نتيجه علم. امام على (ع) فرمود:
ميوه دانش، بهكاربستن آن است.[4]
[1]-« فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ سپس پليدكارى و پرهيزكارياش را به آن الهام كرد.»( شمس( 91): 8.)
[2]-« قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنْ الغَيِّ؛ و راه از بيراهه بهخوبى آشكار شده است.»( بقره( 2): 256.)
[3]- إِنَّ لَكم عِلماً فَاهتَدوا بعِلمِكم.( نهجالبلاغه، خطبه 176.)
[4]- ثَمَرَةُ العِلمِ أَلعَمَلُ بهِ.( عبدالواحد تميمىآمدى، غررالحكم و درر الكلم، ح 4624.)
البته نبايد پنداشت كه «علم» بهتنهايي كافى است. به بيانى ديگر، بهدست آوردن علم و شناختِ نقشه مسير، آغاز راه است نه پايان راه. بنابراين هركس بايد تصميم بگيرد كه آنچه فرامىگيرد، انجام دهد و بر اين تصميم، صادق و استوار باشد.
امام على (ع) مىفرمايد:
بر عالم است كه آنچه مىداند بهكار بندد، سپس بهدنبال دانشى رود كه نمىداند.[1]
هركس براى آينده تصميم گرفته كه آنچه ياد مىگيرد انجام دهد، به گذشته بازگردد كه تاكنون چه ياد گرفته، اكنون به همان عمل كند. از اينرو، هركس اعتراف دارد كه علم مقدمه عمل است و عمل نيز نتيجه علم، بايد انبوه مقدمات بىنتيجهاى را كه فراهم آورده است، بهنتيجه برساند.
همچنين بزرگان علم و عمل توصيه كردهاند كه آدميان براى حركت خود مىبايد مسيرى مطمئن را برگزينند و همه عمل خود را بر مدار «علم و يقين» تنظيم كنند؛ يعنى تا هنگامي كه از «صحت» و «فايده يا ضرورت» كاري اطمينان نيافتهاند، بدان اقدام نكنندتا به ورطه تزلزل و ترديد درنغلتند.
رسول اكرم (ص) نيز مىفرمايد:
كسي كه بدون علم، عمل كند، آنچه خراب مىكند، بيش از آن است كه درست مىكند.[2]
امام صادق (ع) در بيانى فرمود:
كسي كه بدون بينش عمل كند، همچون كسى است كه در بيراهه رود. چنين كسىهرچه تند رود، از راه دورتر مىافتد.[3]
[1]- علي العالم أن يعمل بما علم ثم يطلب تعلم ما لم يعلم.( همان، ح 62.)
[2]- مَن عَمِلَ عَلي غَيرِ عِلمٍ، كانَ ما يفسِدُ أَكثَرَ مِمّا يصلِح.( احمد بن محمد برقى، المحاسن، ص 314.)
[3]- العامِلُ عَلي غَيرِ بَصيرَةٍ كالسّائِرِ عَلي غَيرِ الطَّريقِ، فَلايزيدُهُ سُرعَةُ السَّيرِ إِلّا بُعداً.( محمد بن على بن بابويهقمى، الامالى، ص 421.)
«عمل به آنچه مىدانيم»، سبب مىگردد كه مجهولات و مشتبهات ما آشكار شود. در آيات و روايات به صراحت بر اين مهم تأكيد رفته است كه عمل، نور دانشى جديد فرا راه انسان مىتاباند و مسير حركت او را روشن مىكند. در قرآن كريم آمده است:
اي كساني كه ايمان آوردهايد! اگر از خدا پروا داريد، [او] براى شما [نيروى] تشخيص [حقاز باطل] قرار مىدهد.[1]
و كساني كه در راه ما كوشيدهاند، به يقين راههاى خود را بر آنان مىنمايانيم.[2]
اگر اطاعتش كنيد، راه خواهيد يافت.[3]
در برخى روايات نيز مىخوانيم:
علم و عمل به هم بسته شدهاند: هركه بداند، عمل كند و هركه عمل كند، بداند.[4]
هركس به آنچه مىداند عمل كند، خدا آنچه را ندانسته، به او مىآموزد.[5]
براى درك بهتر اين واقعيتِ شگرف، رانندهاى را در نظر بگيريم كه قصد دارد در تاريكى شب به مسافرت رود. لامپهاى اتومبيل تنها مسافت بيست متري پيشِروى او را روشن مىكنند و راننده فراتر از اين مسافت را نمىبيند اگر اين شخص به بهانه اينكه تمام مسير جاده در معرض ديد او نيست، از حركت بازايستد، آيا در نظر خردمندان محكوم نمىگردد؟ بنابراين روش عاقلانه اين است كه با استفاده از همين روشنايى پيش رود تا بيست مترِ بعدى براى او معلوم شود.
امام صادق (ع) مىفرمايد: «عمل، ظرف [و زمينهساز] فهم است.»[6]
[1]-« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَلْ لَكمْ فُرْقَانًا.»( انفال( 8): 29.)
[2]-« وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا.»( عنكبوت( 29): 69.)
[3]-« وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا.»( نور( 24): 54.)
[4]- العِلمُ مَقرونٌ إِلَي العَمَلِ، فَمَن عَلِمَ عَمِلَ، وَ مَن عَمِلَعَلِمَ.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، ص 44.)
[5]- مَن عَمِلَ بما يعلَمُ وَرَّثَهُ[ عَلَّمَه] اللهُ عِلمَ ما لَم يعلَم.( محمد بن محمد مفيد، الفصول المختاره، ص 107.)
[6]- العَمَلُ وِعاءُ الفَهمِ.( حسن بن محمد ديلمى، اعلام الدين فى صفات المؤمنين، 96.)
كسي كه عمل نمىكند، افزون بر آنكه از بهدست آوردن علم محروم مىشود، يافتههاى او نيز از دست مىرود. درواقع همانگونه كه با عمل به يقينيات امور مشتبه يقيني مىشود، با عمل به مشتبهات نيز امور يقينى مشتبه مىگردد. آن كس كه عمل نمىكند، در وجود خود ابهام و ظلمت مىآفريند؛ بدين معنا كه او پس از يقين به صحت و حقانيت كار خود، دوباره در آن ترديد مىكند. امام على (ع) چنين مىفرمايد:
هركس از دلخواه خود متابعت نمايد، اين متابعت او را كور و كر و خوار و گمراه مىكند.[1]
آفت عقل، خواهش است.[2]
همانگونه كه معرفت اخلاقى همواره بر رفتار انسان اثرگذار است، رفتار نيز بر معتقدات او تأثير مىنهد. اگر انسان آنچنانكه مىانديشد زندگى نكند، خيلى زود آنچنان زندگى مىكند كه مىانديشد. بر پايه روايات،[3]پيروى از خواهشهاى نفس و عمل نكردن به حق، ابزار ادراكى و قدرت تشخيص آدمى را زايل مىكند. در نهجالبلاغه چنين آمده است:
علمِ خود را به جهل، و يقين خود را به شك تبديل نكنيد. هرگاه دانستيد، عمل كنيد و هرگاه يقين كرديد، اقدام نماييد.[4]
آيتالله دكتر بهشتى مىنويسد:
تمايل به بىبندوبار زيستن زمينه قبول هر مطلب جدى را- هرقدر هم روشن ومستدل باشد- در ما ضعيف كرده، يا از بين برده است. گويى دوست داريم همواره در حال شك باقى بمانيم. مبادا گرفتار وظيفه شويم! ... اين بيمارى واگير، يعنى رواج سفسطه و وسواس در يك جامعه- كه نتيجه مستقيم آن رواج شكهاى بىهدف و غيرتحقيقى است- جامعه را با خطر بزرگى روبهرو مىكند؛ خطر بىمسلكى. درچنين جامعهاى به زحمت مىتوان چهار تا آدم همفكر پيدا كرد.[5]
[1]- مَن اتَّبَعَ هَواهُ أَعماهُ وَ أَصَمَّهُ وَ أَذَلَّهُ وَ أَضَلَّه.( عبدالواحد تميمىآمدى، غررالحكم و درر الكلم، ح 836.)
[2]- آفَةُ العَقلِ الهَوي.( همان، ح 814.)
[3]- بنگريد به: محمد محمديريشهرى، ميزان الحكمه، باب 537.
[4]- لاتَجعَلوا عِلمَكم جَهلًا وَ يقينَكم شَكا، إِذا عَلِمتُم فَاعمَلوا، وَ إِذا تَيقَّنتُم فَأَقدِموا.( نهجالبلاغه، حكمت 274.)
[5]- محمد حسينى بهشتى، ايدئولوژى اسلامى، ص 13.