بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 78


صفحه 79

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. بتواند نتايج كلى جارى شدن كامل اخلاق در زندگى افراد را برشمرد.

2. با كاركردهاى اخلاق اجتماعى در به‌دستآوردن نتايج مورد نظر در زندگى آشنا شود.

3. رابطه قرب با دست‌يابى به سعادت را دريابد.

4. بتواند نقش اخلاق را در رسيدن به موفقيت و كسب لذت تبيين كند.

5. با راه رسيدن به آرامش و شادمانى در پرتو اخلاق آشنا شود.


صفحه 80

اخلاق اسلامى اصالتاً درپى تحول معنوى انسان و تبديل او به انسان كامل است. دغدغه انسان اخلاقى، قرب به خدا و رسيدن به مقام نمايندگى او در زمين است، از اين‌رو هرگز وجود خود را به كمتر از آن نمى‌فروشد.

بدانيد كه براى جان شما بهايى جز بهشت نيست؛ پس آن را به كمتر از بهشت مفروشيد.[1]

اما بى‌شك راه رسيدن به اين منزلت از دنيا مى‌گذرد و توجه به دنيا و برخوردارى‌هاى دنيوى نيز در مسير آخرت قرار دارد.

و با آنچه خدايت داده، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن.[2]

اخلاق اسلامى همان‌گونه كه تأمين‌كننده سعادت اخروى انسان‌هاست، در سعادت دنيوى آنان و بهْ‌سازى جامعه انسانى نقش بى‌بديلى دارد. در اين فصل و فصول ديگر به بهره‌هاى دنيوى اخلاق اسلامى خواهيم پرداخت.

اخلاق اسلامى ارزش‌هاى رفتارى و روحى خاصى به‌دست مى‌دهد كه با آنها، انسان اخلاقى فرصت‌ها را برايكام‌جويى، خودمحورى و لذت طلبى فرو مى‌نهد، اما در مقابل برخوردارى هايى مى‌يابد كه زندگى او را گوارا و ارزشمند مى‌سازد. دانستن اين برخوردارى‌ها كه در هر سه حوزه رابطه با خود (اخلاق فردى)، رابطه با خدا (اخلاق بندگى) و رابطه با ديگران (اخلاق اجتماعى) به‌دست مى‌آيد، آدمى را براى درك عميق و دقيق اخلاق و گرايش به اخلاقى زيستن يارى مى‌رساند؛ به‌ويژه آنكه در حوزه ارتباط با خدا بهره دنيوى اخلاق بسيار مغتنم است.

در اثناى سال‌هاى 1987 و 1989 يك گروه پژوهشى رابطه بين استفاده از دين (به عنوان رفتار مقابله‌كننده) و افسردگى را در يك نمونه تقريباً 1000 نفرى از بيمارانِ بستريشده، مورد بررسى قرار داد. اين بيماران پس از آن براى خدمات پزشكى در بيمارستانى در دارام (واقع در شمال كارولينا) پذيرش شدند. درجه افسردگى به طرق مختلف اندازه‌گيرى شد.

آنگاه مردمي كه از دين به عنوان يك رفتار مقابله‌اى استفاده كردند، با آنها كه مى‌گفتند از راه‌هاى ديگر به مقابله برخاستند (مانند خود را مشغول داشتن، ملاقات دوستان و بستگان و ...)، مقايسه شدند. بيماراني كه وابستگى عميقى نسبت به عقيده ديني شان داشتند، به‌طور قابل ملاحظه‌اى كمتر از آنهايي كه چنين نبودند، افسرده بودند. سپس وضعيت 202 بيمار در مدت ميانگين شش‌ماه بعد از ترخيص از بيمارستان، پى‌گيرى شد .... ميزان وابستگى بيماران به ايمان دينى تنها عاملى بود كه به‌طور چشم گيرى سلامت روان بهترى را براى شش‌ماه آينده پيش‌بينى مى‌كرد.

همچنين در اواخر دهه 1980 يك گروه پژوهشى مطالعه‌اى را روى 4000 نفر در مركز كاروليناى شمالى انجام داد كه مؤسسه ملى سالمندان آن را حمايت مى‌كرد تا مشخص شود آيا آنها كه از لحاظ دينى فعال‌اند، از اشخاص غيرمذهبى افسرده‌ترند يا نه. هم‌چنان احتمال افسردگى آنان كه لااقل هفته‌اى يك‌بار به كليسا مى‌رفتند، نصف آنهايى بود كه كمتر به كليسا مراجعه مى‌كردند. اين پژوهش نتايج حاصل از مطالعه گذشته مؤسسه ملى بهداشت‌روان روى 2969 نفر را تكرار مى‌كرد؛ مطالعه‌اى كه درجه كمترى از افسردگى را در شركت‌كنندگان دائمى در كليسا نشان مى‌داد.پژوهشگران

[1]- إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبيعُوهَا إِلَّا بهَا.( نهج‌البلاغه، حكمت 456.)

[2]-« وَابْتَغِ فِيمَا آتَاك اللهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَك مِنْ الدُّنْيَا.»( قصص( 28): 77.)


صفحه 81

در نواحى مختلف آمريكا و كانادا نيز نتايج مشابهى را در رابطه بين دين و سلامت روان گزارش داده‌اند.

مطالعات نشان داده كه ازدواج‌هاى بين افراد متدين، رضايت‌بخش‌تر است و كمتر در معرض طلاق قرار مى‌گيرد. وقتي كه اعضاى خانواده، بيمار يا مصيبت‌زده مى‌شوند، اعضاى ديگر خانواده از آنان حمايت عاطفى و مراقبت دارند. خانواده‌هاى متدين ارزش‌هاى دينى را به فرزندان تلقين مى‌كنند و بر تعهدات و رشد شخصيت- از جمله احترام به والدين- تأكيد مى‌نمايند. اين ارزش‌ها علاقه فرزندان را به كمك كردن به والدين سالمند يا خواهر و برادر خود افزايش مى‌دهد. معنويت و عقايد دينى مشوق يك عشق سالم و متوازن به خدا، خود و ديگران است.[1]

الف) آرامش‌

آرامش نقطه مقابل اضطراب و پريشانى و به معناى رهايى از هراس و نگرانى و برخوردارى از احساس امنيت است. آرامش دو صورت دارد: يكى مذموم و ديگرى ممدوح. آرامش مذموم حاصل اطمينان به امورى ناپايدار است كه خيلى زود زوال مى‌يابد و جاى خود را به پريشانى و ناامنى مى‌دهد. اما آرامش ممدوح آراميدگى بى‌كرانى است كه با آراستگى به اخلاق نيكو و پيوند با سرچشمه خوبى‌ها به‌دست مى‌آيد. از اين‌رو بايد بدانيم چگونه اخلاق درپى آورنده آرامش است.

كسي كه در مكتب ايمان پرورش يافته، از ناملايمات زندگى، آشفته احوال و پريشان نمى‌گردد، بلكه همه آفرينش را تحت اختيار خدا مى‌بيند و همه ناگوارى‌ها را بسته به تدبير و اراده او مى‌شناسد و چون حكيم داناى توانا اين‌گونه خواسته، او نيز راضى است. كودكي كه پدر و مادر خود را در برنامه‌ريزى و تصميم‌گيرى آگاه و بصير يافته باشد، هيچ‌گاه از آنان ناخرسند و گلايه‌مند نيست. به همينسان، كسي كه خدا را كارگردان هستى مى‌شناسد، هيچ‌گاه بدو اعتراض نمى‌كند.[2]انسان مؤمن همه آفرينش را از آن جهت كه فعل خداست، زيبا مى‌بيند و در همه احوال آسوده و آرام است. زينب كبرى (س) پس از حادثه خونبار كربلا

[1]- بنگريد به: هارولدجورج كونيگ، آيا دين براى سلامتى شما سودمند است؟، ص 90- 67.

[2]- تسبيح پروردگار نيز به همين معناست؛ يعنى خدا را از هر عيب و ايراد و انتقاد و كاستى پاك دانستن و اعتراضى بدو نداشتن.


صفحه 82

فرمود: «ما رأيت‌ الا جميلا؛ من جز زيبايى چيزى نديدم.»

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست‌

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست‌

به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقى است‌

به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست‌

دل نگرانى، اضطراب و هراس عواملى دارد كه يكى از آنها فزون‌خواهى و زيادت‌طلبى است. از آنجا كه قطره‌چكان دنيا هرگز ظرف بزرگ جان انسان را پر نمى‌كند، او همواره احساس ناكامى و محروميت دارد. انسان مؤمن با درك اين موضوع، از دنيا انتظار بهره‌دهي كامل ندارد، از اين‌رو هيچ‌گاه در ناكامى‌ها غافلگير نمى‌شود. تعارض خواسته‌هاى ناهمسوى انسان نيز او را به پراكندگى و آشفتگى مى‌كشاند. انسان اخلاقى با مهار افزون‌خواهى‌ها و تدبير قواى مختلف خود تحت اراده عقل، اعمال و خواسته‌هايش را هم‌جهت مى‌كند.[1]وقتى نيروى عقل، ميان قواى شهوت و غضب و وهم اعتدال را برقرار سازد، آرامش و سكون بر مملكت جان سايه مى‌گسترد و درون انسان از غوغا و تنازع آسوده مى‌گردد.

عمل به موازين اخلاقى غبارهاى نفسانى دل را فرومى‌شويد و جان را جلا مى‌بخشد. بسيارياز نگرانى‌هاى ما از اين‌روست كه مبادا آنچه دوست داريم، از دست بدهيم و يا آنچه تمنايش را در دل مى‌پروريم، به‌دست نياوريم. اخلاق اسلامى از آن جهت كه موجب كاهش دل‌بستگى‌هاى دنيايى مى‌شود، اضطراب‌ها و نگرانى‌ها را از ميان مى‌برد و آرامش را به جاى آن مى‌نشاند.

افزون بر اين، يكى از منابع آرامش نيز حمايت و همراهى خداست كه از همه حمايت‌ها سودمندتر و آرامش‌بخش‌تر است؛ چنانكه قرآن كريم مى‌فرمايد:

اوست آنكس كه در دل‌هاى مؤمنان آرامش را فروفرستاد تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند، وسپاهيان آسمان‌ها و زمين از آنِ خداست و خدا همواره داناى سنجيده‌كار است.[2]

[1]- حتى يكون اعمالى و اورادى وردا واحدا و حالى فى خدمتك سرمدا.( على بن موسى بن طاوس، اقبال الاعمال، دعاى كميل، ص 709.)

[2]-« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكانَ اللهُ عَلِيمًا حَكيمًا.»( فتح( 48): 4.)


صفحه 83

خداوند درباره سفر هجرت پيامبر (ص) نيز فرمود:

پس خدا آرامش خود را بر او فروفرستاد و او را با سپاهياني كه آنها را نمى‌ديديد، تأييدكرد.[1]

وقتى خداوند حامى و همراه است، قرار و آرامشى پايدار جان آدمى را فرامى‌گيرد. اين حمايت و همراهى الاهى بى‌گمان با اخلاق و ايمان تأمين مى‌شود:

«خدا با پرهيزگاران است»؛[2]«خدا با شكيبايان است»؛[3]«در حقيقت خدا با نيكوكاران است»؛[4]«خداست كه با مؤمنان است.»[5]

كسي كه اخلاقيات را مطمح نظر دارد، در روابط اجتماعى با تنش كمترى روبه روست و ارتباط هاى او نيز از دشمنى و كينه تهى است، از اين‌رو در برخورد با ديگران نگران و پريشان نيست و بلكه در مواقع لازم از حمايت و همراهى آنان نيز برخوردار مى‌شود.

ب) موفقيت‌

انسان موفق به كسى مى‌گويند كه احتمال دست‌يابى او به اهدافش نسبت به ديگران بيشتر باشد. آراستگى به اخلاق، توانمندى‌هايى درپى مى‌آورد كه احتمال رسيدن به اهداف را افزايشى نسبى مى‌بخشد. بى‌گمان اصول اخلاقى موجب تسلط شخص بر نفس و سبب مهار تمايلات پراكنده مى‌شود. كسي كه نمى‌تواند گرايش‌ها و كشش‌هاى درونى خود را مديريت‌ كند، در مسيري كه به سوى هدفش كشيده شده، پايدار نمى‌ماند و در ميانه راه متوقف مى‌گردد و حتى گاه به بيراهه مى‌رود. نظم و انضباط كارى، استقامت، صبر، همت بلند، شجاعت و مانند آن عوامل شناخته شده موفقيت‌اند.

[1]-« فَأَنزَلَ اللهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا.»( توبه( 9): 40.)

[2]-« أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.»( توبه( 9): 36.)

[3]-« إِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابرِينَ.»( بقره( 2): 153.)

[4]-« إِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ.»( عنكبوت( 29): 69.)

[5]-« أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ.»( انفال( 8): 19.)


صفحه 84

محققان در زمينه هوش هيجانى آزمونى اجرا كرده‌اند كه به‌خوبى رابطه ميان اخلاق و موفقيت را نشان مى‌دهد. آنها تعدادي كودك چهارساله را در برابر دو گزينه قرار دادند: برداشتن يك شيرينى همين الآن يا برداشتن دو شيرينى بيست دقيقه بعد. تعدادى از كودكان كه براى رسيدن به دو شيرينى حاضر شدند بيست دقيقه صبر كنند، در سال‌هاى بعد نسبت به ديگران كارآمدتر و داراى قدرت ابراز وجود بالاتر بودند [و] مى‌توانستند با ناكامى‌هاى زندگى دست و پنجه نرم كنند. احتمال اينكه [اينان‌] در اثر فشار روحى از هم بپاشند، قدرت عمل خود را از دست بدهند يا به قهقرا بازگردند، يا به‌خاطر فشار محيطى غرولند كنند، يا رشته كار از دستشان خارج شود، بسيار كمتر بود. آنان در رويارويى با مشكلات به‌جاي كنار كشيدن خود، به استقبال چالش‌ها مى‌رفتند و با وجود احتمال خطر، از مقابله دست نمى‌كشيدند. آنان متكى به خود، مستحكم و قابل‌اعتماد بودند و پس از گذشت بيش از ده سال باز هم مى‌توانستند كامرواسازى خود را به قيمت دستيابى به اهداف به تأخير اندازند.[1]

احتمال دست‌يابى به اهداف در موارد بسيارى به سرمايه اجتماعى و ميزان رابطه با مردم بستگى دارد. كسي كه شيوه‌هاى اخلاقى مانند نرم‌خويى، احترام، دلسوزى، امانت و صداقت را برمى‌گزيند، بيشتر مى‌تواند در تحقق اهدافش از ديگران يارى بجويد.

از سويى ديگر، انسان مؤمن هماره درصدد انجام وظيفه است و در اين مسير هرگز ناكام نمى‌گردد؛ چراكه براى او كسب رضاى خدا و اجراى فرمان او مهم است و حتى اگر به نتيجه نرسد، چون درپى رضاى الاهى بوده، هيچ‌گاه خود را بى‌نصيب نمى‌يابد.

ج) اميدوارى و ايمنى از احساس پوچى‌

يكى از نكات مهم درمورد نقش بنيادين اخلاق در بهبود حيات اين است كه بدانيم زندگى بدون ارزش‌هاى فطرى و اصول وجدان بى‌معناست.

هنگامي كه انسان در عمل (نه در حوزه باورها و شناخت) براى زندگى هدفى متعالى وغايتى معنوى نشناسد و رفتار و منش وى هيچ‌گونه سوگيرى فرامادى نداشته باشد و تنها به لذت‌هاى حيوانى و هواهاى نفسانى بينديشد، دچار ماترياليسم اخلاقى شده است. يكى از پيامدهاى مهم ماده‌باورى اخلاقى، پوچ‌گرايى است. انسان‌هاى برخورداري كه در جوامع آزاد،

[1]- بنگريد به: دانيل گلدمن، هوش هيجانى، ص 121.


صفحه 85

بدون پايبندى به معيارهاى اخلاقى درپى لذت‌طلبى‌اند، پس از كام‌جويى‌هاى مكرر از اين لذايذ دل‌زده مى‌شوند. اينان در سطح رويين زندگي يا به اعتياد پناه مى‌برند، يا دچار افسردگى‌هاى مزمن مى‌شوند و يا به خودكشى روى مى‌آورند و از اين سو در سطح درونى و لايه‌هاى زيرين روانى احساس پوچى مى‌كنند و حيات را- به‌ويژه با توجه به روبه‌رو شدن با پديده‌هايى نظير مرگ و بيمارى‌هاى لاعلاج- بى‌معنا مى‌شمرند و گذران عمر و زاد و ولد را بيهوده مى‌دانند.

پوچ انگارى زندگى به احتمال بسيار برآمده از بيمارى‌هاى روانى و اختلالات شخصيتى است. روانكاو برجسته قرن بيستم، كارل گوستاويونگ مى‌نويسد: دو سوم بيماراني كه از سراسر جهان به من مراجعه كرده‌اند، افراد تحصيل‌كرده‌اى هستند كه به درد بزرگ پوچى و بى‌معنا بودن زندگى مبتلايند.

نه تنها بى‌بندوبارى و بى‌اعتنايى فرد به موازين اخلاقى بدبينى و پوچ‌انگارى را درپى مى‌آورد، بلكه بى‌بندوبارى اطرافيان نيز مى‌تواند ضربات جبران‌ناپذيرى به فرد وارد آورد. درمورد شوپنهاور، فيلسوف آلمانى سده نوزدهم- كه از معروف‌ترين فلاسفه بدبين به‌شمار مى‌رود- گفته شده كه دلدادگى مادرش به مردى بيگانه سبب شد تا پايان عمر به زن بدبين باشد و هرگز ازدواج نكند.

د) شادمانى‌

شادمانى احساسى است كه درپى رسيدن به خواسته‌ها و يا نزديك شدن به آنها پديد مى‌آيد. كسي كه براى رسيدن به خواسته‌هاى خود اميدى ندارد، غم و اندوه جانش را فرامى‌گيرد، اما كسي كه خواسته‌هاى دست‌نايافتنى ندارد و ناكامى نمى‌يابد، سرشار از سرور و شادمانى است.

ناخرسندى و غمگينى، ناشى از دست‌نيافتن به طمع‌ها و آرزوه است. ناكامى در اهداف و اجراى برنامه‌ها و نيز احساس ناامنى و بى‌فايدگى و يا احساس بى‌پشتوانگى و انزوا، شادمانى و سرور را مى‌زدايد. نيز احساس هويت و كرامت و پيشرفت و يا احساس مقبوليت و تشخص‌ و احترام موجب شادكامى است.

اخلاق نيروهاى نهفته و دست‌نخورده درونى انسان را شكوفا و فعال مى‌سازد و او را از