خداوند درباره سفر هجرت پيامبر (ص) نيز فرمود:
پس خدا آرامش خود را بر او فروفرستاد و او را با سپاهياني كه آنها را نمىديديد، تأييدكرد.[1]
وقتى خداوند حامى و همراه است، قرار و آرامشى پايدار جان آدمى را فرامىگيرد. اين حمايت و همراهى الاهى بىگمان با اخلاق و ايمان تأمين مىشود:
«خدا با پرهيزگاران است»؛[2]«خدا با شكيبايان است»؛[3]«در حقيقت خدا با نيكوكاران است»؛[4]«خداست كه با مؤمنان است.»[5]
كسي كه اخلاقيات را مطمح نظر دارد، در روابط اجتماعى با تنش كمترى روبه روست و ارتباط هاى او نيز از دشمنى و كينه تهى است، از اينرو در برخورد با ديگران نگران و پريشان نيست و بلكه در مواقع لازم از حمايت و همراهى آنان نيز برخوردار مىشود.
ب) موفقيت
انسان موفق به كسى مىگويند كه احتمال دستيابى او به اهدافش نسبت به ديگران بيشتر باشد. آراستگى به اخلاق، توانمندىهايى درپى مىآورد كه احتمال رسيدن به اهداف را افزايشى نسبى مىبخشد. بىگمان اصول اخلاقى موجب تسلط شخص بر نفس و سبب مهار تمايلات پراكنده مىشود. كسي كه نمىتواند گرايشها و كششهاى درونى خود را مديريت كند، در مسيري كه به سوى هدفش كشيده شده، پايدار نمىماند و در ميانه راه متوقف مىگردد و حتى گاه به بيراهه مىرود. نظم و انضباط كارى، استقامت، صبر، همت بلند، شجاعت و مانند آن عوامل شناخته شده موفقيتاند.
[1]-« فَأَنزَلَ اللهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا.»( توبه( 9): 40.)
[2]-« أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.»( توبه( 9): 36.)
[3]-« إِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابرِينَ.»( بقره( 2): 153.)
[4]-« إِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ.»( عنكبوت( 29): 69.)
[5]-« أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ.»( انفال( 8): 19.)
محققان در زمينه هوش هيجانى آزمونى اجرا كردهاند كه بهخوبى رابطه ميان اخلاق و موفقيت را نشان مىدهد. آنها تعدادي كودك چهارساله را در برابر دو گزينه قرار دادند: برداشتن يك شيرينى همين الآن يا برداشتن دو شيرينى بيست دقيقه بعد. تعدادى از كودكان كه براى رسيدن به دو شيرينى حاضر شدند بيست دقيقه صبر كنند، در سالهاى بعد نسبت به ديگران كارآمدتر و داراى قدرت ابراز وجود بالاتر بودند [و] مىتوانستند با ناكامىهاى زندگى دست و پنجه نرم كنند. احتمال اينكه [اينان] در اثر فشار روحى از هم بپاشند، قدرت عمل خود را از دست بدهند يا به قهقرا بازگردند، يا بهخاطر فشار محيطى غرولند كنند، يا رشته كار از دستشان خارج شود، بسيار كمتر بود. آنان در رويارويى با مشكلات بهجاي كنار كشيدن خود، به استقبال چالشها مىرفتند و با وجود احتمال خطر، از مقابله دست نمىكشيدند. آنان متكى به خود، مستحكم و قابلاعتماد بودند و پس از گذشت بيش از ده سال باز هم مىتوانستند كامرواسازى خود را به قيمت دستيابى به اهداف به تأخير اندازند.[1]
احتمال دستيابى به اهداف در موارد بسيارى به سرمايه اجتماعى و ميزان رابطه با مردم بستگى دارد. كسي كه شيوههاى اخلاقى مانند نرمخويى، احترام، دلسوزى، امانت و صداقت را برمىگزيند، بيشتر مىتواند در تحقق اهدافش از ديگران يارى بجويد.
از سويى ديگر، انسان مؤمن هماره درصدد انجام وظيفه است و در اين مسير هرگز ناكام نمىگردد؛ چراكه براى او كسب رضاى خدا و اجراى فرمان او مهم است و حتى اگر به نتيجه نرسد، چون درپى رضاى الاهى بوده، هيچگاه خود را بىنصيب نمىيابد.
ج) اميدوارى و ايمنى از احساس پوچى
يكى از نكات مهم درمورد نقش بنيادين اخلاق در بهبود حيات اين است كه بدانيم زندگى بدون ارزشهاى فطرى و اصول وجدان بىمعناست.
هنگامي كه انسان در عمل (نه در حوزه باورها و شناخت) براى زندگى هدفى متعالى وغايتى معنوى نشناسد و رفتار و منش وى هيچگونه سوگيرى فرامادى نداشته باشد و تنها به لذتهاى حيوانى و هواهاى نفسانى بينديشد، دچار ماترياليسم اخلاقى شده است. يكى از پيامدهاى مهم مادهباورى اخلاقى، پوچگرايى است. انسانهاى برخورداري كه در جوامع آزاد،
[1]- بنگريد به: دانيل گلدمن، هوش هيجانى، ص 121.
بدون پايبندى به معيارهاى اخلاقى درپى لذتطلبىاند، پس از كامجويىهاى مكرر از اين لذايذ دلزده مىشوند. اينان در سطح رويين زندگي يا به اعتياد پناه مىبرند، يا دچار افسردگىهاى مزمن مىشوند و يا به خودكشى روى مىآورند و از اين سو در سطح درونى و لايههاى زيرين روانى احساس پوچى مىكنند و حيات را- بهويژه با توجه به روبهرو شدن با پديدههايى نظير مرگ و بيمارىهاى لاعلاج- بىمعنا مىشمرند و گذران عمر و زاد و ولد را بيهوده مىدانند.
پوچ انگارى زندگى به احتمال بسيار برآمده از بيمارىهاى روانى و اختلالات شخصيتى است. روانكاو برجسته قرن بيستم، كارل گوستاويونگ مىنويسد: دو سوم بيماراني كه از سراسر جهان به من مراجعه كردهاند، افراد تحصيلكردهاى هستند كه به درد بزرگ پوچى و بىمعنا بودن زندگى مبتلايند.
نه تنها بىبندوبارى و بىاعتنايى فرد به موازين اخلاقى بدبينى و پوچانگارى را درپى مىآورد، بلكه بىبندوبارى اطرافيان نيز مىتواند ضربات جبرانناپذيرى به فرد وارد آورد. درمورد شوپنهاور، فيلسوف آلمانى سده نوزدهم- كه از معروفترين فلاسفه بدبين بهشمار مىرود- گفته شده كه دلدادگى مادرش به مردى بيگانه سبب شد تا پايان عمر به زن بدبين باشد و هرگز ازدواج نكند.
د) شادمانى
شادمانى احساسى است كه درپى رسيدن به خواستهها و يا نزديك شدن به آنها پديد مىآيد. كسي كه براى رسيدن به خواستههاى خود اميدى ندارد، غم و اندوه جانش را فرامىگيرد، اما كسي كه خواستههاى دستنايافتنى ندارد و ناكامى نمىيابد، سرشار از سرور و شادمانى است.
ناخرسندى و غمگينى، ناشى از دستنيافتن به طمعها و آرزوه است. ناكامى در اهداف و اجراى برنامهها و نيز احساس ناامنى و بىفايدگى و يا احساس بىپشتوانگى و انزوا، شادمانى و سرور را مىزدايد. نيز احساس هويت و كرامت و پيشرفت و يا احساس مقبوليت و تشخص و احترام موجب شادكامى است.
اخلاق نيروهاى نهفته و دستنخورده درونى انسان را شكوفا و فعال مىسازد و او را از
دلبستگى و نگرانى مىرهاند. انسان اخلاقى هرگز آزمند و متوقع نيست و اين خود موجب مىگردد كه ريشه بسيارى از غصهها و نگرانىها از ميان برود. كسي كه با ارزشهاي اخلاقى بيگانه است، هر روز و هر ساعت خواسته تازهاى مىيابد كه نرسيدن به آن، خود اندوهآفرين است.
گذشته از اين، معرفت به خدا و عشق به او در سرشت انسان نهفته است و او بداند يا نداند، گمشدهاى ازلى دارد كه در ژرفترين لايههاى وجود به دنبال اوست. همين توجه به حضور اوست كه شعله سرور بر جان آدمى مىافكند.[1]در اين ميان عرصه جهاد با نفس را نيز نمىتوان ناديده انگاشت كه پيروزى در اين جهاد خود درپى آورنده بهجتى عميق و نيروبخش است.
از سوى ديگر، انسان موجودى اجتماعى است كه تمايل شديدى به رابطه با ديگران دارد. اخلاق از آنرو كه روابط شخص را با ديگران اصلاح مىكند، اين خواسته را برآورده مىسازد. وقتي كسى با احترام و محبت ديگران روبهرو شود، نابترين شادىها را احساس مىكند. بسيارى از خواستهها و تمناهاى مادى انسان از آنروست كه مورد توجه و احترام قرارگيرد؛ درحالي كه مىتوان با اخلاق نيكو به جملگى اينها رسيد، بىآنكه حسرت و حسادت تنگنظران را برانگيخت.
) زيبايى
زيبايي كه بازتاب تناسب و هماهنگى در جان آدمى است، به مادى و معنوييا محسوس و معقول تقسيم مىشود. انسان افزون بر زيبايى طبيعى و ظاهرى، از زيبايى انديشه و ارادهاى پيش رونده نيز برخوردار است.
از سويى ديگر، پايبندى به ارزشهاى اخلاق اجتماعى نيز زيبايى روح و آراستگى درون فرد را آشكار مىكند و افراد بشر را- به عنوان اعضاى پيكر انسانيت- براساس طرح الاهى و درتناسبى فراگير گردهم مىآورد و زيبايى بزرگ و باشكوهى مىآفريند و بدينسان صورت جمال و لطف و حسن حقتعالى بر جامعه انسانى پرتو مىافكند. بىگمان جملگى زيبايىها (چه مادى و چه معنوى) حسن و جمال بىانتهاى خداوند را به نمايش مىنهد و جلوه بديع او را مىنماياند.
[1]- يا سرور العارفين.( ابراهيم بن على عاملى كفعمى، المصباح، ص 253.)
و) لذت
لذت حالتى ادراكى است كه هنگام يافتن مطلوب به ما دست مىدهد. اين حالت، تأثير برآورده شدن نيازها و توجه به آن است. روشن است كه باقى ماندن نيازهاى ارضانشده رنج دائمى و فشار روانى ايجاد مىكند، اما اخلاق نيازها را طبقهبندى مىكند و راه ارضاى صحيح نيازهاى واقعى را هموار مىسازد.
هوسها براى ارضاشدن ابتدا با ايجاد احساس نياز، ما را به رنج مىافكنند، براى رهايى از رنج و دستيابى به لذت، انگيزه و حركت پديد مىآيد. بنابراين رنج مقدمه لذت است و لذتطلبى نيز نوعى رنج كشيدن. تا نيازى ارضانشده وجود نداشته باشد، لذتى طلبيده نمىشود. هرچه رنج بيشترى احساس كنيم و فشار روانى سنگينترى داشته باشيم، بيشتر درصدد دفع آن و جلب لذت جايگزين برمىآييم.[1]
اگر لذت ترك لذت بدانى
دگر لذت نفس لذت نخوانى
از سويى ديگر، ريشه بسيارى از رنجهاى روحى را بايد در رذايل اخلاقى جست. براى مثال، فرد حسود طبق فرموده امام على (ع) روح خود را به بند كشيده و بديهى است كه فرد اسير از لذتهاى بىشمارى محروم است. منشأ انحصارى بسيارى از خوشىها نيز پارهاى از فضايل اخلاقى است؛ چنانكه لذت عميق عفوكردن تنها از آنِ انسان خوشقلب و كريم است و فرد كينهتوز را از آن نصيبى نيست. نيز بهحق گفته شده كه صبر كليد گشايشها و دروازه پيروزى است و طبيعى است كه انسان ناشكيبا از لذت بسيارى از پيروزىها محروم بماند.
اخلاق مىآموزاند كه لذت، پاداش طبيعى درست عمل كردن است. بنابراين اگر كامل و درست اقدام كنيم و به لذت عمل توجه نداشته باشيم، لذتي كه درپى مىآيد، پاداشى دلپسند خواهد بود. اما اگر عمل به قصد لذت باشد، افراط و تفريط پيش مىآيد تعادل روانى برهممىخورد و دست آخر نيز چون عمل درست نيست، از پاداش لذت كاسته مىشود.
ما در همه چيز حتى در اصل وجود به پروردگار توانا نيازمنديم. همه آفريدگان نيازمند آفريننده خود هستند، از اينرو هرچه ارتباط با او نزديكتر باشد، لذت بيشترى درپى خواهد
[1]- بنگريد به: محمد بن زكرياى رازى،« الطب الروحانى»، رسلائل فلسفيه، ص 34.
داشت. نياز به خداى بخشنده مهربان، بىنهايت است و چشمههاى بىپايان و مدهوش كننده لذت در رابطهاى عاشقانه و عارفانه با او مىجوشد. اخلاق از آنروى كه رابطه انسان با پروردگار را تعالى مىبخشد، گنجينههاى كاميابى را در اختيار آدمى مىنهد.
ز) خلاقيت
كشف حقايق تازه و انجام كارهاى بىسابقه، ظرفيت و پذيرشى مىخواهد كه اخلاق در ايجاد و بالابردن آن مؤثر است.
آزاد شدن انرژىهاى سازنده روانى نيازمند برخوردارى از سلامت روحى است. فردي كه بر نفس خود چيره است، مىتواند ظرفيتهاى عظيم وجودى خود را بهخوبى شناسايى و مديريت كند.[1]رذايل نفسانى هريك بهگونهاى آرامش و دقتنظر را سلب مىكند؛ درحالي كه رشد خلاقيت در آدمى، بهشدت بدين عناصر نيازمند است.
خداوند، خلاق و مبدع علىالاطلاق است و هركه بدو نزديكتر و شبيهتر باشد، از اين صفت الاهى بيشتر بهره مىبرد. بىگمان ارزشهاى اخلاقى به انسان ظرفيت بالايى براى خلاقيت مىبخشد و خلاقيت الاهى را در او مىنماياند.
بنده من! مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود قرار دهم.[2]فرزند آدم! من به هرچه بگويم «باش»، مىشود. در آنچه به تو فرمان دادهام، مرا اطاعت كن تا تو را نيز اينگونه كنم.[3]
اخلاق در حوزه اجتماع انعطاف و عطوفت و مهربانى مىآموزاند و سبب مىگردد افراد مختلف را با انديشهها و رفتارهاى گوناگون درك كنيم و با آنها سازگار شويم و از منظر آنها به امور بنگريم و به تحليل پردازيم. اين پيامدهاى اخلاق در ساحت اجتماع موجب وسعتنظر و ورزيدگى انديشه (در نگاه متفاوت به پديدهها) مىگردد سرانجام به بهرهمندى از «تفكر واگرا»
[1]- البته ناگفته نماند در صورت برخوردارى فرد غيرمهذب از مهارتهاى فكرى- رفتارى ويژه، ممكن است ابتكارهاى شيطانى از او سر بزند.
[2]- عبدى أطعنى أجعلك مثلى.( محمد بن حسن حرعاملى، الجواهر السنيه فى الاحاديث القدسيه، ص 709.)
[3]- يا ابن آدم أنا أقول للشيء كن فيكون أطعنى فيما أمرتك أجعلك تقول للشيء كن فيكون.( حسن بن محمد ديلمى، ارشاد القلوب، ج 1، ص 75.)
مىانجامد؛ تفكري كه مىتواند از مسير عادى و هميشگى بيرون آمده و راههاى ديگر را براى رسيدن به مقصد بيازمايد.
ح) محبوبيت
انسان موجودى اجتماعى است، اما روابط اجتماعى تنها براى رفع نيازهاى مادى او نيست، بلكه سطوح انسانىتر اين روابط از خواستههاى دنيايى بهمراتب فراتر مىرود و به محبت و احترام مىانجامد. هركس در زندگى خود خواهان آن است كه مقبول ديگران باشد؛ اين نياز در دين اسلام مورد توجه قرار گرفته و به رسميت شناخته شده است.[1]
كانون اصلى محبوبيت، برآمده از ارتباط با خداست. هركه به آفريننده عشق نزديكتر شود، صفات الاهى بيشتر در او جلوهگر مىگردد و بديهى است قلبها به سوي كسى جذب مىشود كه رنگ و بوى الاهى گرفته، عطر بهشتى مىپراكند و منظره بهشت را مىنماياند. بارى، خداوند پيروى از دستورهاى خود و رسولش را كليد محبوبيت نزد مردم معرفى مىكند و خطاب به پيامبرش مىفرمايد:
اى پيامبر! بگو اگر خداوند را دوست داريد، مرا پيروي كنيد تا خداوند شما را محبوب مردمان سازد.[2]
افزون بر اين، ايمان آورندگان و درست كاران نيز محبوب آدميان مىگردند:
كساني كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، بهزودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مىدهد.[3]
مردم هيچگاه خودخواهان و هوسپرستان را دوست نمىدارند؛ چراكه اصولًا انسانها بندهاحسان و نيكىاند. بىگمان نرمى و خوشخلقى و دلسوزى قلبها را مىگشايد و حكومت بر دلها را به ارمغان مىآورد.
[1]- اللهم اجعل نفسى ... محبوبه فى ارضك و سماءك؛ خدايا! مرا در زمين و آسمانت محبوب و دوست داشتنى قرار ده.( على بن موسى بن طاوس، اقبال الاعمال، زيارت امينالله، ص 470.)
[2]- آلعمران( 3): 31.
[3]-« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا.»( مريم( 19): 96.)
ط) نيرومندى
انساني كه به خودسازى اخلاقى مىپردازد و با مجاهده نفس رذايل اخلاقى را از خانه جان برون مىافكند، درواقع يكايك نقاط ضعف خود را اصلاح مىكند و بدينسان به انضباط روحى و صلابت شخصيتى دست مىيابد. از سويى اخلاق اسلامى از آنرو كه به اصلاح رابطه انسان با آفريدگار توانا مىپردازد، فرد را به نيرويى شكستناپذير نزديك مىسازد.[1]بر اثر اين نزديكى، قدرت لازم براى رسيدن به اهداف بهدست مىآيد و سراسر عالم- به عنوان جنود الاهى[2]- در خدمت آدمى قرار مىگيرد. به بيانى ديگر، وقتى رفتار فرد با اراده خداوند همسو مىگردد، بهتدريج اراده الاهى در او متجلى مىشود و از اين طريق به منبعى بىكران مىپيوندد.
انسان مؤمن مشمول امداد الاهى است و از قدرت بىپايان او بهره فراوان دارد:
و يقيناً خدا شما را در [جنگ] بدر- با آنكه ناتوان بوديد- ياريكرد. پس، از خدا پروا كنيد، باشد كه سپاسگزارى نماييد. آنگاه كه به مؤمنان مىگفتى: «آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرودآمده ياري كند؟»[3]بسيارى از حكايات قرآنى نيز همين پيام بلند را مىرساند. قرآن كريم ماجراى جوان مؤمنى را بيان مىدارد كه پايبندى به وظايف شرعى، شرايط دشوارى براى او فراهم آورده است، بهگونهاى كه هراسناك و ترسان و درنهايت تنگدستى و غربت، اما سرشار از ايمان به خدا و رحمت او، از شهر خود بيرون مىرود و زير سايه درختى پناه مىآورد و به
[1]-« وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكيمِ؛ و يارى جز از جانب خداوند تواناى حكيم نيست.»( آلعمران( 3): 126؛ انفال( 8): 10.)
[2]-« وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.»( فتح( 48): 4 و 7.)؛« وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمْ الْغَالِبُونَ.»( صافات( 37): 173.)؛« أذْكرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيْكمْ إِذْ جَاءَتْكمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهمْ رِيحاً.»( احزاب( 33): 9.)
[3]-« وَلَقَدْ نَصَرَكمْ اللهُ ببَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ^ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكفِيَكمْ أَنْ يُمِدَّكمْ رَبُّكمْ بثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنْ الْمَلَائِكةِ مُنْزَلِينَ.»( آلعمران( 3): 123 و 124.) در آيه ديگر نيز مىخوانيم:« بَلَي إِنْ تَصْبرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكمْ رَبُّكمْ بخَمْسَةِ آلَافٍ مِنْ الْمَلَائِكةِ مُسَوِّمِينَ؛ آرى، اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد و با همين جوش[ و خروش] بر شما بتازند،[ همانگاه] پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار يارى خواهد كرد.»( آلعمران( 3): 125.)