بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 93

صفحه 94

فصل ششم: نقش اخلاق در شكل‌گيرى جامعه مطلوب‌


صفحه 95

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. با شاخص‌هاى جامعه مطلوب انسانى آشنا گردد.

2. تصويرى شفاف از جامعه و تمدن اخلاقى و نقش اخلاق در شكل‌گيرى چنين جامعه‌اى به‌دست آورد.

3. با ابعاد اخلاقى امنيت اجتماعى، فقرزدايى، رفاه عادلانه و شكوفايى علمى آشنا گردد.

4. آسيب‌هاى اخلاقى فردى- اجتماعى را كه مانع توسعه دانايى و شكوفايى علمى است، بشناسد.

در اين درس به سرمايه‌ها يا نقاط قوت جامعه مطلوب اخلاقيخواهيم پرداخت و از سويى برآنيم تا دريابيم جامعه فضيلت‌مند در مقايسه با جامعه غيراخلاقى چه مزيت‌هايى دارد. در آغازمى‌بايد به ترسيم جامعه مطلوب بپردازيم تا بدانيم اين جامعه از چه ويژگى‌هايى برخوردار است.

اساساً انگيزه انسان‌ها از زندگى جمعى و تشكيل اجتماعات، بهره‌مندشدن از منافع حيات اجتماعى است. انسان تنها و دور از جامعه، زندگى پرمشقتي دارد. هزاران سال پيش انسان دريافت كه خداوند وى را به‌گونه‌اى آفريده كه هم برخلاف ساير موجودات از احتياجات و نيازهاى بسيارى برخوردار است كه هرگز قادر نيست تمامى آنها را مرتفع كند و هم داراى استعدادهاى خاص فراحيوانى و ظرفيت‌هاى فكرى- فرهنگي است.

بى‌شك كشف بزرگ نياكان ما، درك اصل «تقسيم كار اجتماعى» است. پدران ما به‌تجربه‌ دريافتند كه اگر قرار باشد همه افراد جملگى كار بياموزند و آن را عملى كنند، توليد و


صفحه 96

پيشرفت جامعه كمتر از صورتى است كه هريك از آنها به شكل تخصصى در فني خاص به مهارت لازم دست يابند. بدين‌سان آرام آرام در اجتماعات بزرگتر اصناف و صاحبان حرفه شكل گرفتند و با هميارى و استفاده از مهارت و تجربه و فرآورده‌هاى يكديگر، با آسانى بيشتر و صرف زمان كمتر به خدمات و كالاهاى بهترى دست يافتند. انسان‌ها در پناه جامعه درپى چند گمشده مطلوب بودند:

1. مخاطرات و تهديدات كمتر؛

2. اختيار، آسودگى و برخوردارى بيشتر؛

3. رسيدن به تعالى و خودشكوفايى افزون‌تر.

از هريك از اين محورهاى سه‌گانه، شاخص‌هايى براى جامعه مطلوب انسانى به‌دست مى‌آيد: از محور يكم دو شاخص امنيت اجتماعى و صلح و همبستگى پايدار، از محور دوم سه شاخص تسلط بر سرنوشت خويش، رفاه نسبى و عادلانه و نيز سلامت انسان و محيط و از محور سوم نيز دو شاخص توسعه دانايى و شكوفايى علمى و همچنين معنويت‌جويى وتعالى‌طلبى.

اكنون نقش كليدي نهاد اخلاق را در تأمين اين شاخص‌ها برمى‌رسيم، ولى به‌جهت گستردگى مباحث و مجال اندك، از هر محور يك شاخص را برمى‌گزينيم و تحليل چهار شاخص ديگر را براى هم‌انديشى گروهي يا تحقيق كلاسى، به دانشجويان عزيز وامى‌نهيم. روش ما براى تبيين نقش اخلاق در تأمين شاخص‌هاى پيش‌گفته، رهيافتى آسيب‌شناسانه است؛ بدين‌ترتيب كه به مجموعه عواملي كه موجب از بين رفتن هر شاخص و جايگزينى ضد آن مى‌شود، مى‌پردازيم و نقش بى‌مبالاتى‌هاى اخلاقى را در ظهور و تداوم اين علل آشكار مى‌كنيم.

الف) امنيت اجتماعى‌

امنيت اجتماعي خود بر سه بخش است كه بدانها روى مى‌كنيم.

1. امنيت جانى‌

امنيت جاني يكى از حمايت‌هاى اوليه‌اى است كه هر جامعه در برابر شهروندان، متعهد به تأمين آن است. عوامل تهديدگر اين شاخص عبارت است از: ستيزه‌جويى و منازعه تند، انتقام‌جويى و تشفّى خاطر، رقابت‌هاى شديد و ناسالم، كارشكنى و ماجراجويى. در ريشه‌يابي


صفحه 97

اين دست پديده‌ها به ناهنجارى‌هاى اخلاقى متعدد و اثرگذارى برمى‌خوريم؛ مانند خشم و تندخويى، كينه‌توزى، تنفر و تعصب، سنگدلى، حسادت و سعايت، بدزبانى و بى‌حرمتى. بسيارى از قتل‌هاى ناگهانى با يك بى‌حرمتى و بدزبانى آغاز مى‌شود و بسيارى از انتقام‌جويى‌ها بهدليل كينه‌توزى و لجاجت و تعصب روى مى‌دهد و جنايت‌هاى سنجيده و با برنامه نيز معمولًا از سر سنگدلى و تنفر عميق به وقوع مى‌پيوندد.

رحم و دلسوزى، بخشش، خويشتن‌دارى، صبر و بردبارى، دورى از تعصب و نفرت، رعايت حرمت افراد و رعايت ادب كلام و فضايلى از اين دست بزرگترين تضمين‌هايى‌اند كه امنيت جاني افراد جامعه را به بهترين شكل تأمين خواهد كرد.

2. امنيت مالى‌

امنيت اقتصادى از شرايط اصلى استمرار حيات اجتماعى و سلامت و پويايى جامعه است. از آسيب‌هاى تهديدكننده اين شاخص مى‌توان بدين موارد اشاره كرد: دزدى، ارتشا، كلاه‌بردارى و تقلب، رباخوارى، پول‌شويى، احتكار، كم‌فروشى و گران‌فروشى.

در واكاوى ريشه‌هاى اخلاقي اين پديده‌ها با ناهنجارى‌هايى اخلاقي روبه‌رو مى‌شويم؛ ازقبيل مال‌پرستى، حرص، دنيادوستى، بى‌تقوايى، ضعف توكل، ناشكرى، خودخواهى، نبودِ احساس مسئوليت در برابر ديگران و آرزوهاى دراز.

هيچ‌گاه انسان مؤمن و خودساخته اسير حب مال و پول‌پرستى نمى‌شود. كاسباني كه ايمان محكمي دارند و از توكلي سترگ برخوردارند، همواره در آرامش خاطرند و مى‌دانندكه خداى مهربان نيازهاى ايشان را ناديده نمى‌گيرد. اينان با اعتقاد به بركت كسب و كار- كه عاملى معنوى است- هرگز كم‌فروشى، گران‌فروشى و احتكار نمى‌كنند و از سويى نيز معتقدند چهره‌ باطنى و حقيقت خوردن مال يتيم، چيزى جز آتش فروبردن نيست.[1]و رباخوارى اعلام جنگ به خدا و رسول است‌[2]و رشوه‌گيرنده و رشوه‌دهنده نيز هر دو

[1]-« إِنَّ الَّذِينَ يَأْكلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَي ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكلُونَ فِي بُطُونِهمْ نَاراً؛ در حقيقتكسانيكه اموال يتيمان را به ستم مي‌خورند، جز اين نيست كه آتشي در شكم خود فرومي‌برند.»( نساء( 4): 10.)

[2]-« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنْ الرِّبَا إِنْ كنتُمْ مُؤْمِنِينَ^ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بحَرْبٍ مِنْ اللهِ وَرَسُولِهِ؛ ايكسانيكه ايمان آورده‌ايد! از خدا پروا كنيد و اگر مؤمنيد، آنچه از ربا باقى مانده است، واگذاريد و اگر[ چنين‌] نكرديد، بدانيد به جنگ با خدا و فرستاده وى برخاسته‌ايد.»( بقره( 2): 278 و 279.)


صفحه 98

ملعون‌اند.[1]فرديكه از بُن جان هشدار قرآن را پذيرفته كه جمع كردن اموال و تكاثر، عمر جاودان به وى نمى‌بخشد[2]و اصولًا مال و دارايي يكى از اسباب مهم امتحان و سنت ابتلاست،[3]هرگز با مال‌اندوزى و ثروت‌افزايى- حتى از راه حلال- حاضر نمى‌شود در ميان همسايگان يا خويشاوندانش فقيرى يافت شود كه اگر به چنين چيزى رضا دهد، از مسلمانى خارج شده است.[4]

3. امنيت حيثيتى‌

براى ورزشكار، مهارت‌هاى ورزشى او اعتبار اجتماعى است و براي يك هنرمند، هنرورزى‌اش و براى پزشك، حذاقتش و براى همسر نيز عفاف و وفادارى‌اش پشتوانه و اعتبار را تأمين مى‌كند. اما پشتوانه‌اى عمومى و فراگير نيز وجود دارد كه همه بدان نيازمندند و آن ميزان «مقبوليت عمومى» يا «اعتمادپذيرى» ماست كه عرفاً بدان آبرويا حيثيت گفته مى‌شود. با اين وصف بديهى است كه صيانت از آبروى اعضاى جامعه براى ادامه زندگي اجتماعى اهميت بسزايى دارد؛ تا بدان پايه كه امام على (ع) مى‌فرمايد:

بافضيلت‌ترين اعمال، صيانت از عِرض است.[5]

رسول خدا (ص) نيز فرمود:

هر كس از آبروى برادر مسلمانش دفاع كند، حتماً از اهل بهشت نوشته مى‌شود.[6]

عواملي كه بى‌اعتمادى گسترده‌اى در جامعه پديد مى‌آورد و آبروى اشخاص، اصناف و

[1]- الراشى و المرتشى و الماشى بينهما ملعونون.( محمد بن محمد شعيرى، جامع الاخبار، ص 156.)

[2]-« وَيْلٌ لِكلِ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ^ الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ^ يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ؛ واي بر هر بدگوي عيب‌جوييكه مالي گردآورد و برشمردش! پندارد كه مالش او را جاويد كرده.»( همزه( 104): 3- 1.)

[3]-« إِنَّمَا أَمْوَالُكمْ وَأَوْلَادُكمْ فِتْنَةٌ؛ اموال شما و فرزندانتان صرفاً[ وسيله‌] آزمايشى‌[ براى شما] يند.»( تغابن( 64): 15.)

[4]- ابي‌عبدالله( ع) فرمود:« مَنْ لَمْ يَهْتَمَّ بأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بمُسْلِم.»( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 164.)

[5]- إِنَّ أَفْضَلَ الْفِعَالِ صِيَانَةُ الْعِرْضِ بالْمَال.( همان، ج 4، ص 49.)

[6]- من رد عن عرض أخيه المسلم كتب من أهل الجنة البتة.( محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص 233.)


صفحه 99

قشرهاى اجتماع را در معرض تهديد قرار مى‌دهد، از اين قرار است: سخن‌چينى، سعايت، بهتان و افترا، تجسس و هتك حريم خصوصى، افشاى سرّ، خبرسازى، بزرگ‌نمايى و غلو، صحنه‌سازى، شهادت دروغ، قضاوت بى‌مدرك و شايعه پراكنى.

هريك از اين موارد در خوش بينانه ترين فرض، برآمده از شخصيتي بيمار است. در اين حال فرد به خودشيفتگى تهاجمى، سوءظن شديد و توهم توطئه مبتلاست و مى‌كوشد با راهكارهاى جبرانى به خودكم‌بيني خود فايق آيد. در رفتارهايى از اين دست، نقش اختيار و اراده آگاهانه فرد كم‌رنگ است و يا در حالتى نگران‌كننده‌تر، منش نكوهيده اختيارى و يا عادت اكتسابى است كه قبح افزون‌ترى دارد؛ مانند حسادت، كينه‌توزى، خشم و نفرت، جاه‌طلبى، خودخواهى و حرص و پول‌پرستى.

از رسول خدا (ص) نقل است كه از مصارف مهم دارايى، مصونيت‌بخشى به آبروى خود از گزند زبان مردم است.[1]در روايتى مى‌خوانيم:

حرمت مؤمن همچون خون اوست.[2]

اين روايت، ريختن آبروى مؤمن را با ريختن خون او برابر مى‌شمرد. قرآن كريم مى‌فرمايد:

هر كس فردى را- جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين- بكشد، چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد.[3]

ب) فقرزدايى و گسترش رفاه عادلانه‌

يكى از اهداف انسان‌ها از تشكيل اجتماعات و مشاركت در زندگى گروهى دستيابى به برخوردارى‌هاى بيشتر بوده است. از سويى ديگر، از ملاك‌هاى برترى اجتماع انسانى، در اختيار گذاردن امكان بهره‌مندى بيشتر از رفاه و آسايش و امكانات مادى براى اعضاى خود است. بنابراين هرچه اين تنعم كاستى يابد و سهم شهروندان از رفاه و آسايش كمتر شودو

[1]- امام عسكرى( ع)، تفسير امام عسكرى( ع)، ص 80.

[2]- سباب المؤمن فسوق و قتاله كفر و اكل لحمه معصيه و حرمه ماله كحرمه دمه.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 359.)

[3]-« مَن قَتَلَ نَفْسَا بغَيرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فيِ الْأَرْضِ فَكأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا.»( مائده( 5): 32.)


صفحه 100

فقر بيشتر دامن بگسترد، «اجتماع انسانى» رفته‌رفته فلسفه وجودى خود را از دست مى‌دهد و تصوير جامعه مطلوب در نااميدى محوتر مى‌گردد.

اصل رفاه و برخوردارى معقول همراه با گشايش و فزونى، مادام كه در سير حيات طيبه باشد، در اسلام به عنوان ارزش به رسميت شناخته شده؛ تا جايى‌كه قرآن كريم بر كساني كه بهره‌مندى از اين‌گونه مواهب را تحريم مى‌كنند، سخت خرده مى‌گيرد.[1]امام سجاد (ع) مى‌فرمايد:

توسعه دادن زندگى و امكانات آن از اخلاق مؤمنان است.[2]

در روايتى ديگر از ايشان مى‌خوانيم:

بيشترين خشنودى خدا از آنِكسى است كه خانواده خود را بيشتر در رفاه و آسايش قرار مى‌دهد.[3]

در عرصه كشورى نيز تلاش براى پيشرفت و ارتقاى اقتصادي يكى از وظايف اجتناب ناپذير حكومت اسلامى است؛ چراكه امروزه در شرايط بين‌المللى، قدرت اقتصادي يكى از مهم‌ترين عوامل تأمين‌كننده اقتدار سياسى به‌شمار مى‌رود. از اين‌رو، بى‌گمان لازمه عمل به‌ قاعده «نفى سبيل»[4]حركت به سوي كسب قدرت اقتصادى است.

اينك به آسيب‌شناسى اخلاقى جوامع مى‌پردازيم و ريشه‌هاى اخلاقى محروميت جوامع از رفاه عادلانه را برمى‌رسيم. اصولًا توسعه‌نيافتگى عادلانه رفاه مادى در سه صورت پديد مى‌آيد:

1. توليد نشدن ثروت در جامعه؛

2. تثبيت نشدن دارايى‌هاى توليدشده كه به همين‌رو ناپايدار است و از بين مى‌رود؛

[1]-« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنْ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛[ اى پيامبر!] بگو: زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده و[ نيز] روزي‌هاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده؟ بگو: اين‌[ نعمت‌ها] در زندگى دنيا برايكسانى است كه ايمان آورده‌اند و روز قيامت‌[ نيز] خاص آنان است.»( اعراف( 7): 32.)

[2]- مِنْ أَخْلَاقِ الْمُؤْمِنِ ... التَّوَسُّعُ عَلَي قَدْرِ التَّوَسُّعِ.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 241.)

[3]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 103، ص 279.

[4]-« لَنْ يَجْعَلَ اللهُ لِلْكافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبيلًا؛ خداوند هرگز بر[ زيانِ‌] مؤمنان، برايكافران راه‌[ تسلطى‌] قرار نداده است.»( نساء( 4): 141.)