بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 97

اين دست پديده‌ها به ناهنجارى‌هاى اخلاقى متعدد و اثرگذارى برمى‌خوريم؛ مانند خشم و تندخويى، كينه‌توزى، تنفر و تعصب، سنگدلى، حسادت و سعايت، بدزبانى و بى‌حرمتى. بسيارى از قتل‌هاى ناگهانى با يك بى‌حرمتى و بدزبانى آغاز مى‌شود و بسيارى از انتقام‌جويى‌ها بهدليل كينه‌توزى و لجاجت و تعصب روى مى‌دهد و جنايت‌هاى سنجيده و با برنامه نيز معمولًا از سر سنگدلى و تنفر عميق به وقوع مى‌پيوندد.

رحم و دلسوزى، بخشش، خويشتن‌دارى، صبر و بردبارى، دورى از تعصب و نفرت، رعايت حرمت افراد و رعايت ادب كلام و فضايلى از اين دست بزرگترين تضمين‌هايى‌اند كه امنيت جاني افراد جامعه را به بهترين شكل تأمين خواهد كرد.

2. امنيت مالى‌

امنيت اقتصادى از شرايط اصلى استمرار حيات اجتماعى و سلامت و پويايى جامعه است. از آسيب‌هاى تهديدكننده اين شاخص مى‌توان بدين موارد اشاره كرد: دزدى، ارتشا، كلاه‌بردارى و تقلب، رباخوارى، پول‌شويى، احتكار، كم‌فروشى و گران‌فروشى.

در واكاوى ريشه‌هاى اخلاقي اين پديده‌ها با ناهنجارى‌هايى اخلاقي روبه‌رو مى‌شويم؛ ازقبيل مال‌پرستى، حرص، دنيادوستى، بى‌تقوايى، ضعف توكل، ناشكرى، خودخواهى، نبودِ احساس مسئوليت در برابر ديگران و آرزوهاى دراز.

هيچ‌گاه انسان مؤمن و خودساخته اسير حب مال و پول‌پرستى نمى‌شود. كاسباني كه ايمان محكمي دارند و از توكلي سترگ برخوردارند، همواره در آرامش خاطرند و مى‌دانندكه خداى مهربان نيازهاى ايشان را ناديده نمى‌گيرد. اينان با اعتقاد به بركت كسب و كار- كه عاملى معنوى است- هرگز كم‌فروشى، گران‌فروشى و احتكار نمى‌كنند و از سويى نيز معتقدند چهره‌ باطنى و حقيقت خوردن مال يتيم، چيزى جز آتش فروبردن نيست.[1]و رباخوارى اعلام جنگ به خدا و رسول است‌[2]و رشوه‌گيرنده و رشوه‌دهنده نيز هر دو

[1]-« إِنَّ الَّذِينَ يَأْكلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَي ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكلُونَ فِي بُطُونِهمْ نَاراً؛ در حقيقتكسانيكه اموال يتيمان را به ستم مي‌خورند، جز اين نيست كه آتشي در شكم خود فرومي‌برند.»( نساء( 4): 10.)

[2]-« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنْ الرِّبَا إِنْ كنتُمْ مُؤْمِنِينَ^ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بحَرْبٍ مِنْ اللهِ وَرَسُولِهِ؛ ايكسانيكه ايمان آورده‌ايد! از خدا پروا كنيد و اگر مؤمنيد، آنچه از ربا باقى مانده است، واگذاريد و اگر[ چنين‌] نكرديد، بدانيد به جنگ با خدا و فرستاده وى برخاسته‌ايد.»( بقره( 2): 278 و 279.)


صفحه 98

ملعون‌اند.[1]فرديكه از بُن جان هشدار قرآن را پذيرفته كه جمع كردن اموال و تكاثر، عمر جاودان به وى نمى‌بخشد[2]و اصولًا مال و دارايي يكى از اسباب مهم امتحان و سنت ابتلاست،[3]هرگز با مال‌اندوزى و ثروت‌افزايى- حتى از راه حلال- حاضر نمى‌شود در ميان همسايگان يا خويشاوندانش فقيرى يافت شود كه اگر به چنين چيزى رضا دهد، از مسلمانى خارج شده است.[4]

3. امنيت حيثيتى‌

براى ورزشكار، مهارت‌هاى ورزشى او اعتبار اجتماعى است و براي يك هنرمند، هنرورزى‌اش و براى پزشك، حذاقتش و براى همسر نيز عفاف و وفادارى‌اش پشتوانه و اعتبار را تأمين مى‌كند. اما پشتوانه‌اى عمومى و فراگير نيز وجود دارد كه همه بدان نيازمندند و آن ميزان «مقبوليت عمومى» يا «اعتمادپذيرى» ماست كه عرفاً بدان آبرويا حيثيت گفته مى‌شود. با اين وصف بديهى است كه صيانت از آبروى اعضاى جامعه براى ادامه زندگي اجتماعى اهميت بسزايى دارد؛ تا بدان پايه كه امام على (ع) مى‌فرمايد:

بافضيلت‌ترين اعمال، صيانت از عِرض است.[5]

رسول خدا (ص) نيز فرمود:

هر كس از آبروى برادر مسلمانش دفاع كند، حتماً از اهل بهشت نوشته مى‌شود.[6]

عواملي كه بى‌اعتمادى گسترده‌اى در جامعه پديد مى‌آورد و آبروى اشخاص، اصناف و

[1]- الراشى و المرتشى و الماشى بينهما ملعونون.( محمد بن محمد شعيرى، جامع الاخبار، ص 156.)

[2]-« وَيْلٌ لِكلِ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ^ الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ^ يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ؛ واي بر هر بدگوي عيب‌جوييكه مالي گردآورد و برشمردش! پندارد كه مالش او را جاويد كرده.»( همزه( 104): 3- 1.)

[3]-« إِنَّمَا أَمْوَالُكمْ وَأَوْلَادُكمْ فِتْنَةٌ؛ اموال شما و فرزندانتان صرفاً[ وسيله‌] آزمايشى‌[ براى شما] يند.»( تغابن( 64): 15.)

[4]- ابي‌عبدالله( ع) فرمود:« مَنْ لَمْ يَهْتَمَّ بأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بمُسْلِم.»( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 164.)

[5]- إِنَّ أَفْضَلَ الْفِعَالِ صِيَانَةُ الْعِرْضِ بالْمَال.( همان، ج 4، ص 49.)

[6]- من رد عن عرض أخيه المسلم كتب من أهل الجنة البتة.( محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص 233.)


صفحه 99

قشرهاى اجتماع را در معرض تهديد قرار مى‌دهد، از اين قرار است: سخن‌چينى، سعايت، بهتان و افترا، تجسس و هتك حريم خصوصى، افشاى سرّ، خبرسازى، بزرگ‌نمايى و غلو، صحنه‌سازى، شهادت دروغ، قضاوت بى‌مدرك و شايعه پراكنى.

هريك از اين موارد در خوش بينانه ترين فرض، برآمده از شخصيتي بيمار است. در اين حال فرد به خودشيفتگى تهاجمى، سوءظن شديد و توهم توطئه مبتلاست و مى‌كوشد با راهكارهاى جبرانى به خودكم‌بيني خود فايق آيد. در رفتارهايى از اين دست، نقش اختيار و اراده آگاهانه فرد كم‌رنگ است و يا در حالتى نگران‌كننده‌تر، منش نكوهيده اختيارى و يا عادت اكتسابى است كه قبح افزون‌ترى دارد؛ مانند حسادت، كينه‌توزى، خشم و نفرت، جاه‌طلبى، خودخواهى و حرص و پول‌پرستى.

از رسول خدا (ص) نقل است كه از مصارف مهم دارايى، مصونيت‌بخشى به آبروى خود از گزند زبان مردم است.[1]در روايتى مى‌خوانيم:

حرمت مؤمن همچون خون اوست.[2]

اين روايت، ريختن آبروى مؤمن را با ريختن خون او برابر مى‌شمرد. قرآن كريم مى‌فرمايد:

هر كس فردى را- جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين- بكشد، چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد.[3]

ب) فقرزدايى و گسترش رفاه عادلانه‌

يكى از اهداف انسان‌ها از تشكيل اجتماعات و مشاركت در زندگى گروهى دستيابى به برخوردارى‌هاى بيشتر بوده است. از سويى ديگر، از ملاك‌هاى برترى اجتماع انسانى، در اختيار گذاردن امكان بهره‌مندى بيشتر از رفاه و آسايش و امكانات مادى براى اعضاى خود است. بنابراين هرچه اين تنعم كاستى يابد و سهم شهروندان از رفاه و آسايش كمتر شودو

[1]- امام عسكرى( ع)، تفسير امام عسكرى( ع)، ص 80.

[2]- سباب المؤمن فسوق و قتاله كفر و اكل لحمه معصيه و حرمه ماله كحرمه دمه.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 359.)

[3]-« مَن قَتَلَ نَفْسَا بغَيرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فيِ الْأَرْضِ فَكأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا.»( مائده( 5): 32.)


صفحه 100

فقر بيشتر دامن بگسترد، «اجتماع انسانى» رفته‌رفته فلسفه وجودى خود را از دست مى‌دهد و تصوير جامعه مطلوب در نااميدى محوتر مى‌گردد.

اصل رفاه و برخوردارى معقول همراه با گشايش و فزونى، مادام كه در سير حيات طيبه باشد، در اسلام به عنوان ارزش به رسميت شناخته شده؛ تا جايى‌كه قرآن كريم بر كساني كه بهره‌مندى از اين‌گونه مواهب را تحريم مى‌كنند، سخت خرده مى‌گيرد.[1]امام سجاد (ع) مى‌فرمايد:

توسعه دادن زندگى و امكانات آن از اخلاق مؤمنان است.[2]

در روايتى ديگر از ايشان مى‌خوانيم:

بيشترين خشنودى خدا از آنِكسى است كه خانواده خود را بيشتر در رفاه و آسايش قرار مى‌دهد.[3]

در عرصه كشورى نيز تلاش براى پيشرفت و ارتقاى اقتصادي يكى از وظايف اجتناب ناپذير حكومت اسلامى است؛ چراكه امروزه در شرايط بين‌المللى، قدرت اقتصادي يكى از مهم‌ترين عوامل تأمين‌كننده اقتدار سياسى به‌شمار مى‌رود. از اين‌رو، بى‌گمان لازمه عمل به‌ قاعده «نفى سبيل»[4]حركت به سوي كسب قدرت اقتصادى است.

اينك به آسيب‌شناسى اخلاقى جوامع مى‌پردازيم و ريشه‌هاى اخلاقى محروميت جوامع از رفاه عادلانه را برمى‌رسيم. اصولًا توسعه‌نيافتگى عادلانه رفاه مادى در سه صورت پديد مى‌آيد:

1. توليد نشدن ثروت در جامعه؛

2. تثبيت نشدن دارايى‌هاى توليدشده كه به همين‌رو ناپايدار است و از بين مى‌رود؛

[1]-« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنْ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛[ اى پيامبر!] بگو: زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده و[ نيز] روزي‌هاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده؟ بگو: اين‌[ نعمت‌ها] در زندگى دنيا برايكسانى است كه ايمان آورده‌اند و روز قيامت‌[ نيز] خاص آنان است.»( اعراف( 7): 32.)

[2]- مِنْ أَخْلَاقِ الْمُؤْمِنِ ... التَّوَسُّعُ عَلَي قَدْرِ التَّوَسُّعِ.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 241.)

[3]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 103، ص 279.

[4]-« لَنْ يَجْعَلَ اللهُ لِلْكافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبيلًا؛ خداوند هرگز بر[ زيانِ‌] مؤمنان، برايكافران راه‌[ تسلطى‌] قرار نداده است.»( نساء( 4): 141.)


صفحه 101

3. توزيع نشدن عادلانه دارايى‌ها و فرصت‌ها.

برخى از ريشه‌هاى اخلاقى- تربيتى صورت اول، يعنى توليد نشدن ثروت در جامعه بدين شرح است:

1. نبودِ بينش اخلاقى صحيح:درك نادرست از برخى آموزه‌هاى اخلاقى در طول تاريخ يكى از عوامل ركود فعاليت‌هاى توليدى و كم‌شدن نشاط اقتصادى است. گاه برخى با بدفهمي از آموزه «زهد» دست از كار و فعاليت مى‌شويند[1]و پاره‌اى نيز با كج‌فهمي از آموزه حركت آفرين و اميدبخش «توكل»، در خانه معتكف مى‌شوند و بار ارتزاق خود و خانواده‌شان را بر دوش ديگران مى‌افكنند.

2. سستى و ناشكيبايى:برخى از ملت‌ها در برابر سختى‌ها و ناملايمات چندان پايدار نيستند. برخى ملل نيز به سخت‌كوشى و پايدارى در برابر دشوارى‌ها آراسته و به كار زياد كردن خو گرفته‌اند. بى‌قرارى و ناشكيبايى طبعاً تن‌آسانى و تنبلي درپى خواهد داشت. امام كاظم (ع) فرمود:

سستى و تنبلى بهره آدمى را از دنيا و آخرت از كف او مى‌ربايد.[2]

در روايتى ديگر آمده است:

آن كس كه براى امرار معاش خانواده‌اش به سختى و تعب مى‌افتد، مانند مجاهد راه‌خدا نزد حق تعالى ثواب مى‌برد.[3]

3. بى‌تدبيرى:يكى از پايه‌هاى زندگى تدبير براى رفع نيازمندى‌هاى امروز و آينده استكه در زندگى فردى از آن به «عقل معاش» و در سطح كلان جامعه نيز از آن به «برنامه‌ريزى» ياد مى‌شود. بى‌ترديد در عرصه حيات فردي و جمعى، برخوردارى از حسن تدبير فضيلتى اخلاقى به‌شمار مى‌رود. هر جامعه كه براى تربيت كارشناسان و نخبگان يا به‌كارگيرى آنان

[1]- در سخن بزرگان مى‌خوانيم كه دقيق‌ترين تعريف« زهد» اين آيه است:« لِكيْلَا تَأْسَوْا عَلَي مَا فَاتَكمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكمْ؛ تا بر آنچه از دست شما رفته، اندوهگين نشويد و به‌[ سبب‌] آنچه به شما داده است، شادمانى نكنيد.»( حديد( 57): 23.)

[2]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 66، ص 395.

[3]- ابي‌عبدالله( ع) فرمود:« الْكادُّ عَلَي عِيَالِهِ كالْمُجَاهِدِ فِي سَبيلِ الله.»( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 88.)


صفحه 102

تلاش نكند و درنتيجه با برنامه‌ريزى دقيق براى رتق و فتق امور تمهيدى نينديشد، هيچ‌گاه نخواهد توانست ملت خود را از چنگ فقر برهاند و براي آنان اسباب رفاه را فراهم آورد. از امام على (ع) درمورد اهميت تدبير دو سخن پر مغز نقل شده است:

حسن تدبير، مال اندك را رشد و برگ و بار مى‌بخشد.[1]

هركه را سوءتدبير باشد، شكستش شتاب مى‌گيرد.[2]

اما درخصوص صورت دوم يعنى از دست رفتن ثروت و دارايى توليدشده، به‌اختصار به دو آسيب اخلاقى مى‌پردازيم:

1. اسراف و تبذير:مصرف بيش از حد و استفاده ناصحيح بزرگترين آفت براى دارايى فرد و جامعه است. خداوند به‌صراحت مى‌فرمايد:

همانا او مسرفان را دوست نمى‌دارد.[3]

امام صادق (ع) نيز در بيانى فرمود:

بى‌گمان اسراف بركت را مى‌كاهد.[4]

امام كاظم (ع) نيز چنين فرمود:

هركس تبذير كند و به اسراف روى آورد، نعمت و دارايى از او زايل مى‌شود.[5]

2. رواج گناه و فساد:يكى از قوانيني كه نظام رازقيت برپايه آن عمل مى‌كند، اين است كه خداپروايى درپى آورنده تنعّم است و بى‌تقوايي نيز برابر با محروميت؛ چنانكه خداوند مى‌فرمايد:

و هركس از خدا پروا كند، [خدا] براى او راه بيرون شدنى قرار مى‌دهدو از جايي كه

[1]- حسن التدبير ينمى قليل المال.( عبدالواحد تميمى‌آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 8081.)

[2]- من ساء تدبيره تعجل تدميره.( همان، ح 8091.)

[3]-« إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ.»( اعراف( 7): 31.)

[4]- إِنَّ مَعَ الْإِسْرَافِ قِلَّةَ الْبَرَكة.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 4، ص 55.)

[5]- مَنْ بَذَّرَ وَ أَسْرَفَ زَالَتْ عَنْهُ النِّعْمَة.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 75، ص 326.)


صفحه 103

حسابش را نمى‌كند، به او روزى مى‌رساند.[1]

و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‌گشوديم.[2]

رسول خدا (ص) درهمين باره فرمود:

اگر خدا براى قومى پايدارى و توسعه و شكوفايى بخواهد، ايشان را اعتدال و پاكدامنى عطا مى‌فرمايد.[3]

امام صادق (ع) نيز مى‌فرمايد:

خدا نعمت و ثروتى را از فردى نمى‌ستاند، مگر به‌جهت گناهي كه مرتكب شده است.[4]

درباره صورت سوم بى‌عدالتي در توزيع ثروت سخن بسيار است. در طول تاريخ، جوامعى بوده‌اند كه با وجود برخوردارى از مواهب و ثروت هنگفت، بسيارى از مردمانشان در فقر به‌سر برده‌اند. انبوه رنج و درد حسرت و حرمان توده‌هاى مستمند و بينوا، برآمده از خصلت‌هاى‌ اخلاقى زشت و حيوانى است؛ به‌ويژه خودخواهى‌[5]ديوانه‌واريكه گاه از پول‌پرستى و تكاثر ثروت سر برمى‌آورد و ديگربار از مقام‌پرستى و هر دو نيز درپى آورنده بى‌عدالتى‌اند. در صورت نخست (پول‌پرستى) فرد طماع ناگزير ارضاي شهوت تكاثر خود را تا سرحد محروم كردن همگان پى‌مى‌گيرد. در صورت دوم نيز بيدادگرى و اجحاف در حق ديگران روى مى‌دهد. فرد قدرت‌طلب، هم براى رسيدن به قدرت و هم براي صيانت از آن نيازمند به پول است تا عده‌اى را اجير كند، يا مرعوب نمايد و يا بفريبد.

[1]-« مَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا^ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ.»( طلاق( 65): 2 و 3.)

[2]-« وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهمْ بَرَكاتٍ مِنْ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ.»( اعراف( 7): 96.)

[3]- جلال‌الدين عبدالرحمن سيوطى، الدّر المنثور فى تفسير الماثور، ج 3، ص 270.

[4]- مَا أَنْعَمَ اللهُ عَلَي عَبْدٍ نِعْمَةً فَسَلَبَهَا إِيَّاهُ حَتَّي يُذْنِبَ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بذَلِك السَّلْبَ.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 70، ص 339.)

[5]- باندبازى، عشيره‌گرايى، نژادپرستى، منطقه‌گرايى، جناح‌گرايى و مانند آن جملگى از مصاديق همان خودخواهى و خودشيفتگى هستند. در اين موارد، بي‌شكبا منِ توسعهيافته افراد روبه‌روييم.


صفحه 104

امام صادق (ع) مى‌فرمايد:

قرار گرفتن اموال مردم در دست انسان ظالم بدكار- كه حقوق عمومى را در آنها رعايت نمى‌كند- هم دين و هم ملت را فنا مى‌سازد.[1]

همچنين امام كاظم (ع) در ريشه‌يابى فقر و حرمان توده‌هاى مستضعف، ظلم را عامل اصلى بينوايي آنان مى‌شمارد:

اگر در ميان مردمان به عدالت رفتار مى‌شد، بى‌ترديد همگان مستغنى مى‌شدند و به رفاه مى‌رسيدند.[2]

ج) توسعه دانايى و شكوفايى علمى‌

براى رسيدن به جامعه‌اى پيشرفته، قدرتمند، پرنشاط، پاكيزه و امن- كه در آن ضريب اميد به آينده بالاست- به عنصرى كاملًا بنيادى نيازمنديم و آن علم و دانايى است. جامعه‌اى كه در آن دانايى نباشد، فقير بوده و هرقدر عوامل زورمندى را در خود گردآورده باشد، ضعيف است. بى‌ترديد بزرگترين ثروت، «دانش» و برترين قدرت، «آگاهى» است. پيشرفت مادى و تعالى معنوى جامعه، با توسعه دانايى و شكوفايى علمي ارتباطى تنگاتنگ دارد؛ چنانكه در احاديث اهل‌بيت (عليهم السلام) آمده است كه علم منشأ همه خيرات و نعمات است.

حال پرسيدنى است چه موانعى جامعه را از توسعه دانايى و شكوفايى علمى بازمى‌دارد؟ به نظر مى‌رسد دراين باره پيش و بيش از موانع تاريخى، اقتصادى و سياسى، نبودِ منابع انساني كارآمد و باكفايت عاملى اثرگذار است.

شكوفايى علمى جامعه در گرو ميزان بهره‌مندى اعضاى آن جامعه از تخصص‌هاى علمي است. شهروندان دانشمند و آگاه، جامعه‌اى علمْ بنياد را بنا مى‌نهند و آن را به توسعه علمى و فنى مى‌رسانند، اما نكته مهم اين است كه رسيدن به قله دانشورى و ورود به جرگه علما و حكما پيش‌نيازهايى مى‌طلبدكه مهم‌ترين آنها «شايستگى اخلاقى» است. بى‌گمان يك

[1]- فَإنَّ مِنْ فَنَاءِ الْإِسْلَامِ وَ فَنَاءِ الْمُسْلِمِينَ أَنْ تَصِيرَ الْأَمْوَالُ فِي أَيْدِي مَنْ لَا يَعْرِفُ فِيهَا الْحَقَّ وَ لَا يَصْنَعُ فِيهَا الْمَعْرُوفَ.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 4، ص 32.)

[2]- لَوْ عُدِلَ فِي النَّاسِ لَاسْتَغْنَوْا.( همان، ج 1، ص 541.)