قشرهاى اجتماع را در معرض تهديد قرار مىدهد، از اين قرار است: سخنچينى، سعايت، بهتان و افترا، تجسس و هتك حريم خصوصى، افشاى سرّ، خبرسازى، بزرگنمايى و غلو، صحنهسازى، شهادت دروغ، قضاوت بىمدرك و شايعه پراكنى.
هريك از اين موارد در خوش بينانه ترين فرض، برآمده از شخصيتي بيمار است. در اين حال فرد به خودشيفتگى تهاجمى، سوءظن شديد و توهم توطئه مبتلاست و مىكوشد با راهكارهاى جبرانى به خودكمبيني خود فايق آيد. در رفتارهايى از اين دست، نقش اختيار و اراده آگاهانه فرد كمرنگ است و يا در حالتى نگرانكنندهتر، منش نكوهيده اختيارى و يا عادت اكتسابى است كه قبح افزونترى دارد؛ مانند حسادت، كينهتوزى، خشم و نفرت، جاهطلبى، خودخواهى و حرص و پولپرستى.
از رسول خدا (ص) نقل است كه از مصارف مهم دارايى، مصونيتبخشى به آبروى خود از گزند زبان مردم است.[1]در روايتى مىخوانيم:
حرمت مؤمن همچون خون اوست.[2]
اين روايت، ريختن آبروى مؤمن را با ريختن خون او برابر مىشمرد. قرآن كريم مىفرمايد:
هر كس فردى را- جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين- بكشد، چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد.[3]
ب) فقرزدايى و گسترش رفاه عادلانه
يكى از اهداف انسانها از تشكيل اجتماعات و مشاركت در زندگى گروهى دستيابى به برخوردارىهاى بيشتر بوده است. از سويى ديگر، از ملاكهاى برترى اجتماع انسانى، در اختيار گذاردن امكان بهرهمندى بيشتر از رفاه و آسايش و امكانات مادى براى اعضاى خود است. بنابراين هرچه اين تنعم كاستى يابد و سهم شهروندان از رفاه و آسايش كمتر شودو
[1]- امام عسكرى( ع)، تفسير امام عسكرى( ع)، ص 80.
[2]- سباب المؤمن فسوق و قتاله كفر و اكل لحمه معصيه و حرمه ماله كحرمه دمه.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 359.)
[3]-« مَن قَتَلَ نَفْسَا بغَيرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فيِ الْأَرْضِ فَكأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا.»( مائده( 5): 32.)
فقر بيشتر دامن بگسترد، «اجتماع انسانى» رفتهرفته فلسفه وجودى خود را از دست مىدهد و تصوير جامعه مطلوب در نااميدى محوتر مىگردد.
اصل رفاه و برخوردارى معقول همراه با گشايش و فزونى، مادام كه در سير حيات طيبه باشد، در اسلام به عنوان ارزش به رسميت شناخته شده؛ تا جايىكه قرآن كريم بر كساني كه بهرهمندى از اينگونه مواهب را تحريم مىكنند، سخت خرده مىگيرد.[1]امام سجاد (ع) مىفرمايد:
توسعه دادن زندگى و امكانات آن از اخلاق مؤمنان است.[2]
در روايتى ديگر از ايشان مىخوانيم:
بيشترين خشنودى خدا از آنِكسى است كه خانواده خود را بيشتر در رفاه و آسايش قرار مىدهد.[3]
در عرصه كشورى نيز تلاش براى پيشرفت و ارتقاى اقتصادي يكى از وظايف اجتناب ناپذير حكومت اسلامى است؛ چراكه امروزه در شرايط بينالمللى، قدرت اقتصادي يكى از مهمترين عوامل تأمينكننده اقتدار سياسى بهشمار مىرود. از اينرو، بىگمان لازمه عمل به قاعده «نفى سبيل»[4]حركت به سوي كسب قدرت اقتصادى است.
اينك به آسيبشناسى اخلاقى جوامع مىپردازيم و ريشههاى اخلاقى محروميت جوامع از رفاه عادلانه را برمىرسيم. اصولًا توسعهنيافتگى عادلانه رفاه مادى در سه صورت پديد مىآيد:
1. توليد نشدن ثروت در جامعه؛
2. تثبيت نشدن دارايىهاى توليدشده كه به همينرو ناپايدار است و از بين مىرود؛
[1]-« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنْ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛[ اى پيامبر!] بگو: زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده و[ نيز] روزيهاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده؟ بگو: اين[ نعمتها] در زندگى دنيا برايكسانى است كه ايمان آوردهاند و روز قيامت[ نيز] خاص آنان است.»( اعراف( 7): 32.)
[2]- مِنْ أَخْلَاقِ الْمُؤْمِنِ ... التَّوَسُّعُ عَلَي قَدْرِ التَّوَسُّعِ.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 241.)
[3]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 103، ص 279.
[4]-« لَنْ يَجْعَلَ اللهُ لِلْكافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبيلًا؛ خداوند هرگز بر[ زيانِ] مؤمنان، برايكافران راه[ تسلطى] قرار نداده است.»( نساء( 4): 141.)
3. توزيع نشدن عادلانه دارايىها و فرصتها.
برخى از ريشههاى اخلاقى- تربيتى صورت اول، يعنى توليد نشدن ثروت در جامعه بدين شرح است:
1. نبودِ بينش اخلاقى صحيح:درك نادرست از برخى آموزههاى اخلاقى در طول تاريخ يكى از عوامل ركود فعاليتهاى توليدى و كمشدن نشاط اقتصادى است. گاه برخى با بدفهمي از آموزه «زهد» دست از كار و فعاليت مىشويند[1]و پارهاى نيز با كجفهمي از آموزه حركت آفرين و اميدبخش «توكل»، در خانه معتكف مىشوند و بار ارتزاق خود و خانوادهشان را بر دوش ديگران مىافكنند.
2. سستى و ناشكيبايى:برخى از ملتها در برابر سختىها و ناملايمات چندان پايدار نيستند. برخى ملل نيز به سختكوشى و پايدارى در برابر دشوارىها آراسته و به كار زياد كردن خو گرفتهاند. بىقرارى و ناشكيبايى طبعاً تنآسانى و تنبلي درپى خواهد داشت. امام كاظم (ع) فرمود:
سستى و تنبلى بهره آدمى را از دنيا و آخرت از كف او مىربايد.[2]
در روايتى ديگر آمده است:
آن كس كه براى امرار معاش خانوادهاش به سختى و تعب مىافتد، مانند مجاهد راهخدا نزد حق تعالى ثواب مىبرد.[3]
3. بىتدبيرى:يكى از پايههاى زندگى تدبير براى رفع نيازمندىهاى امروز و آينده استكه در زندگى فردى از آن به «عقل معاش» و در سطح كلان جامعه نيز از آن به «برنامهريزى» ياد مىشود. بىترديد در عرصه حيات فردي و جمعى، برخوردارى از حسن تدبير فضيلتى اخلاقى بهشمار مىرود. هر جامعه كه براى تربيت كارشناسان و نخبگان يا بهكارگيرى آنان
[1]- در سخن بزرگان مىخوانيم كه دقيقترين تعريف« زهد» اين آيه است:« لِكيْلَا تَأْسَوْا عَلَي مَا فَاتَكمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكمْ؛ تا بر آنچه از دست شما رفته، اندوهگين نشويد و به[ سبب] آنچه به شما داده است، شادمانى نكنيد.»( حديد( 57): 23.)
[2]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 66، ص 395.
[3]- ابيعبدالله( ع) فرمود:« الْكادُّ عَلَي عِيَالِهِ كالْمُجَاهِدِ فِي سَبيلِ الله.»( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 88.)
تلاش نكند و درنتيجه با برنامهريزى دقيق براى رتق و فتق امور تمهيدى نينديشد، هيچگاه نخواهد توانست ملت خود را از چنگ فقر برهاند و براي آنان اسباب رفاه را فراهم آورد. از امام على (ع) درمورد اهميت تدبير دو سخن پر مغز نقل شده است:
حسن تدبير، مال اندك را رشد و برگ و بار مىبخشد.[1]
هركه را سوءتدبير باشد، شكستش شتاب مىگيرد.[2]
اما درخصوص صورت دوم يعنى از دست رفتن ثروت و دارايى توليدشده، بهاختصار به دو آسيب اخلاقى مىپردازيم:
1. اسراف و تبذير:مصرف بيش از حد و استفاده ناصحيح بزرگترين آفت براى دارايى فرد و جامعه است. خداوند بهصراحت مىفرمايد:
همانا او مسرفان را دوست نمىدارد.[3]
امام صادق (ع) نيز در بيانى فرمود:
بىگمان اسراف بركت را مىكاهد.[4]
امام كاظم (ع) نيز چنين فرمود:
هركس تبذير كند و به اسراف روى آورد، نعمت و دارايى از او زايل مىشود.[5]
2. رواج گناه و فساد:يكى از قوانيني كه نظام رازقيت برپايه آن عمل مىكند، اين است كه خداپروايى درپى آورنده تنعّم است و بىتقوايي نيز برابر با محروميت؛ چنانكه خداوند مىفرمايد:
و هركس از خدا پروا كند، [خدا] براى او راه بيرون شدنى قرار مىدهدو از جايي كه
[1]- حسن التدبير ينمى قليل المال.( عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 8081.)
[2]- من ساء تدبيره تعجل تدميره.( همان، ح 8091.)
[3]-« إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ.»( اعراف( 7): 31.)
[4]- إِنَّ مَعَ الْإِسْرَافِ قِلَّةَ الْبَرَكة.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 4، ص 55.)
[5]- مَنْ بَذَّرَ وَ أَسْرَفَ زَالَتْ عَنْهُ النِّعْمَة.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 75، ص 326.)
حسابش را نمىكند، به او روزى مىرساند.[1]
و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مىگشوديم.[2]
رسول خدا (ص) درهمين باره فرمود:
اگر خدا براى قومى پايدارى و توسعه و شكوفايى بخواهد، ايشان را اعتدال و پاكدامنى عطا مىفرمايد.[3]
امام صادق (ع) نيز مىفرمايد:
خدا نعمت و ثروتى را از فردى نمىستاند، مگر بهجهت گناهي كه مرتكب شده است.[4]
درباره صورت سوم بىعدالتي در توزيع ثروت سخن بسيار است. در طول تاريخ، جوامعى بودهاند كه با وجود برخوردارى از مواهب و ثروت هنگفت، بسيارى از مردمانشان در فقر بهسر بردهاند. انبوه رنج و درد حسرت و حرمان تودههاى مستمند و بينوا، برآمده از خصلتهاى اخلاقى زشت و حيوانى است؛ بهويژه خودخواهى[5]ديوانهواريكه گاه از پولپرستى و تكاثر ثروت سر برمىآورد و ديگربار از مقامپرستى و هر دو نيز درپى آورنده بىعدالتىاند. در صورت نخست (پولپرستى) فرد طماع ناگزير ارضاي شهوت تكاثر خود را تا سرحد محروم كردن همگان پىمىگيرد. در صورت دوم نيز بيدادگرى و اجحاف در حق ديگران روى مىدهد. فرد قدرتطلب، هم براى رسيدن به قدرت و هم براي صيانت از آن نيازمند به پول است تا عدهاى را اجير كند، يا مرعوب نمايد و يا بفريبد.
[1]-« مَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا^ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ.»( طلاق( 65): 2 و 3.)
[2]-« وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهمْ بَرَكاتٍ مِنْ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ.»( اعراف( 7): 96.)
[3]- جلالالدين عبدالرحمن سيوطى، الدّر المنثور فى تفسير الماثور، ج 3، ص 270.
[4]- مَا أَنْعَمَ اللهُ عَلَي عَبْدٍ نِعْمَةً فَسَلَبَهَا إِيَّاهُ حَتَّي يُذْنِبَ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بذَلِك السَّلْبَ.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 70، ص 339.)
[5]- باندبازى، عشيرهگرايى، نژادپرستى، منطقهگرايى، جناحگرايى و مانند آن جملگى از مصاديق همان خودخواهى و خودشيفتگى هستند. در اين موارد، بيشكبا منِ توسعهيافته افراد روبهروييم.
امام صادق (ع) مىفرمايد:
قرار گرفتن اموال مردم در دست انسان ظالم بدكار- كه حقوق عمومى را در آنها رعايت نمىكند- هم دين و هم ملت را فنا مىسازد.[1]
همچنين امام كاظم (ع) در ريشهيابى فقر و حرمان تودههاى مستضعف، ظلم را عامل اصلى بينوايي آنان مىشمارد:
اگر در ميان مردمان به عدالت رفتار مىشد، بىترديد همگان مستغنى مىشدند و به رفاه مىرسيدند.[2]
ج) توسعه دانايى و شكوفايى علمى
براى رسيدن به جامعهاى پيشرفته، قدرتمند، پرنشاط، پاكيزه و امن- كه در آن ضريب اميد به آينده بالاست- به عنصرى كاملًا بنيادى نيازمنديم و آن علم و دانايى است. جامعهاى كه در آن دانايى نباشد، فقير بوده و هرقدر عوامل زورمندى را در خود گردآورده باشد، ضعيف است. بىترديد بزرگترين ثروت، «دانش» و برترين قدرت، «آگاهى» است. پيشرفت مادى و تعالى معنوى جامعه، با توسعه دانايى و شكوفايى علمي ارتباطى تنگاتنگ دارد؛ چنانكه در احاديث اهلبيت (عليهم السلام) آمده است كه علم منشأ همه خيرات و نعمات است.
حال پرسيدنى است چه موانعى جامعه را از توسعه دانايى و شكوفايى علمى بازمىدارد؟ به نظر مىرسد دراين باره پيش و بيش از موانع تاريخى، اقتصادى و سياسى، نبودِ منابع انساني كارآمد و باكفايت عاملى اثرگذار است.
شكوفايى علمى جامعه در گرو ميزان بهرهمندى اعضاى آن جامعه از تخصصهاى علمي است. شهروندان دانشمند و آگاه، جامعهاى علمْ بنياد را بنا مىنهند و آن را به توسعه علمى و فنى مىرسانند، اما نكته مهم اين است كه رسيدن به قله دانشورى و ورود به جرگه علما و حكما پيشنيازهايى مىطلبدكه مهمترين آنها «شايستگى اخلاقى» است. بىگمان يك
[1]- فَإنَّ مِنْ فَنَاءِ الْإِسْلَامِ وَ فَنَاءِ الْمُسْلِمِينَ أَنْ تَصِيرَ الْأَمْوَالُ فِي أَيْدِي مَنْ لَا يَعْرِفُ فِيهَا الْحَقَّ وَ لَا يَصْنَعُ فِيهَا الْمَعْرُوفَ.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 4، ص 32.)
[2]- لَوْ عُدِلَ فِي النَّاسِ لَاسْتَغْنَوْا.( همان، ج 1، ص 541.)
جامعه اخلاقى با شهروندان متخلق مىتوانداز انسانهاى توانمند و كارآمد در عرصه علمى بهرهمند باشد و با همت آنان به شكوفايى علمى دست يابد.[1]
در تحليلى اجمالى مىتوان ده آسيب اخلاقى را از موانع توسعه دانايى برشمرد كه از اين ميان، پنج آسيب از رذايل فردى و پنج مورد ديگر از رذايل اجتماعىاند.
موانع توسعه دانايى
1. رذايل فردى
يك. عُجب علمى:يكى از آفات پيشرفت در هر زمينه، پديده روانى «استغناى مذموم» است كه انگيزش لازم براى آموختن يا تكميل مهارتها را آدمى سلب مىكند. خودبزرگبينى و خودپسندى علمى بدين معناست كه فرد، خود را در زمينه تخصصىاش كامل بداند. بديهى است چنين فردى در ظرف وجودى خود، نيمهخالى را نمىبيند و به همينرو خود را از نوشيدن زلال دانش محروم مىكند. در كلمات قصار اميرمؤمنان (ع) چنين آمده:
فردي كه به خودبزرگبينى مبتلا شود، از فراگيرى محروم مىماند.[2]
[1]- ممكن است اين پرسش به ذهن آيد كه بر پايه آنچه گفته شد، آيا غرب كه امروز در سطح بالا به توليد دانش مىپردازد، از شهروندانى متخلّق و جامعهاى اخلاقى برخوردار است؟
پاسخ اينكه، اول؛ در هر جامعهاى اصناف و خرده فرهنگهاى بسيارى وجود دارد. در جامعه غرب قشرى محدود از دانشگاهيان اند كه در سطوح بالاى علمى قرار دارند و درواقع آنهايند كه به توليد نظريه و اكتشاف مىپردازند و سبب توسعه علمى مىگردند. اما پس از آن، سازوكارهاى جامعه سرمايهدارى- صنعتى است كه با بسيج اركان و اعضاى خود، دانش را به صنعت و ثروت تبديل مىكند. در حقيقت مقوله« اقتصاد علم» در بحثهاى« سياست علم و تكنولوژى»(STP ) از همينجا آغاز مىشود. بنابراين نبايد دچار« مغالطه جزء و كل» شد. دستاوردهاى علمى از آنِ لايه نازك جمعيتى در غرب است كه معمولًا با سختكوشى شبانهروزى درپى كشف مجهولات و حل مسائلاند و با فساد اخلاقى فاصله دارند. دوم؛ بايد مراقب بود از تعبير« توسعه دانايى و شكوفايى علم» برداشت تنگ و گزينشى نداشته باشيم. توضيح اينكه، علم تا پيش از عصر بيكن- نيوتن به معناى« فرزانگى و حكمتپيشگى» بود و از آن روزگار به بعد به مفهوم« توانايى و قدرت» به كار رفت. مراد از جامعه توسعهيافته علمى، اجتماعى با فناورى پيشرفته نيست، بلكه تنها يكى از وجوه توسعه دانايى بهرهمنديهاى تكنيكى و ابزارى است. مثلًا جنگ جهانى دوم طى چهار سال 20 ميليون قربانى گرفت. براين اساس آيا اروپاى صنعتى آغاز سده بيستم مىتوانست ادعا كند كه داناتر از سده هفدهم است؟ از اينرو« توسعه دانايى» نبايد دچار تحريف مفهومى شود. جامعه دانا آن است كه از يك سو هدف و آرمان خود را به خوبى بشناسد. و از ديگر سو راه يا راههاى رسيدن به آن را به درستى تشخيص دهد و شرايط طى مسير را نيز به دقّت بداند و از سوى آخر ابزار كار رسيدن سريعتر و مطمئنتر به آن هدف را بهكار بندد.
[2]- عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح 10586.
افتادگى آموز اگر طالب فيضى
هرگز نخورد آب زمينيكه بلند است
دو. كمحوصلگى و شتابزدگى:در زندگى عرصهها و امورى وجود دارد كه به دليل ظرافت، وسعت، كميابى، تغييرات پرشتاب، مخاطرهآميز بودن و يا اهميت ويژه آنها، نبايد در موردشان عجله كرد. اصولًا شتابزدگى موجب بىدقتى مىشود و بىدقتى نيز سبب خرابى همه يا بخشى از كار مىگردد. در اين ميان، علمآموزى مقولهاى است ظريف، گسترده، پيچيده و به همينرو ديرياب؛ چنانكه اميرمؤمنان (ع) فراگيرى دانش را نيازمند ممارستهاى طولانى دانسته است:
علم را در آغوش نمىگيرد، مگر آن كس كه كار علمى درازمدت انجام دهد.[1]
سه. تنبلى و تنآسانى:رمز ورود به جرگه دانشيان «سختكوشى» است. در كلام معصوم آمده است:
دانشاندوزى با راحتِ تن به چنگ نمىآيد.[2]
از پرخورى اجتناب كنيد كه نور علم و معرفت را در دل شما خاموش مىكند.[3]
نيز در حديثى قدسى مىخوانيم:
من چند چيز را در چند جا قرار دادهام و علم را در گرسنگى و غربت.[4]
به بيانى ديگر، بعد حقيقتجويى فطرت آدمى تنها در پرتو پشتكار و همت بلند شكوفا مىگردد كه در سنت غنى حوزههاى علميه از آن به «اجتهاد» ياد مىشود.
چهار. بىنظمى:براى رسيدن به دروازه آگاهى بايد راهى دور و پرفراز و فرود را پشت سر نهاد و اين بدون برنامهريزى همه جانبه و سنجيده و اجراى دقيق آن تحققپذير نيست. در منش آدمى تنها يك ويژگى است كه آدمى را در برنامهريزى به موفقيت مىرساند: نظم در
[1]- همان، ح 10758.
[2]- همان، ح 10684.
[3]- حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ج 1، ص 320.
[4]- على مشكينى، المواعظ العدديه، ص 241.