بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 132

تجمّل گرايى، آفت مسؤولان‌

انتخاب شيوه زاهدانه، پرهيز از تجمّل و مصرف گرايى براى توده مردم، بويژه علما، روحانيون، مسؤولان و كارگزاران مملكتى امرى ضرورى و لازم است. يك عالم دينى و مسؤول مملكتى از بعضى امور مشروعى كه بر چسب دنيادوستى، لذّت گرايى، حب جاه و مقام و مانند آن دارد، بايدخود دارى كند؛ زيرا رفتار، كردار، طرز تفكّر وزندگى او به خاطر موقعيت خاصّى كه درجامعه دارد به منزله معيارى براى خوبى و بدى رفتار محسوب مى‌شود. مردم او را درنوع خوراك، پوشاك، مسكن، اتومبيل ومانند آن، الگو قرار داده و از او تقليد مى‌كنند، واز همين روزنه است كه اخلاق مترقّى و يا منحط به جامعه‌اى راه مى‌يابد. على7دراين باره مى‌فرمايد:

«النَّاسُ بِأُمَرائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ»[1]

شباهت مردم به زمامدارانشان بيشتر از شباهت آنان به پدرانشان است.

تجمّل پرستى، گرايش به زرق و برقهاى زندگى ورفاه طلبى، آفت مسؤولان مملكتى است كه نه تنها دنيا و آخرت آنها را به خطر مى‌اندازد و دراجتماع بى ارزش و غيرقابل اعتماد مى‌گرداند، بلكه دراثر بازماندن از مسؤوليتهاى اجتماعى ضربه‌اى بزرگ بر پيكر اجتماع اسلامى وارد خواهند ساخت. از اين رو، على7مى‌فرمايد:

«... إِنَّ اللَّهَ تَعالى فَرَضَ عَلى أَئِمَّةِ الْحَقِّ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بَضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلا يَتَّبَيَّغَ بِالْفَقيرِ فَقْرُهُ»[2]

همانا خداى بزرگ بر پيشوايان دادگستر واجب كرده است، كه خود را با ضعيفترين مردم برابرنهند، تا مبادا تنگدستى، نيازمند را به هيجان وطغيان وادارد.

بنابراين، مسلمانان درد آشنا وانقلابى، چه سپاهى و چه بسيجى، عالمان دين ومسؤولان بايد بكوشند، كه زندگى خود را همسطح ديگران كنندواز لوكس گرايى‌

[1]- تحف العقول، تصحيح على اكبر غفارى، ص 207، اسلاميه.

[2]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 200، ص 663.


صفحه 133

وتجمّل پرستى پرهيز كنند، به ويژه امروزه درجمهورى اسلامى، كه مردم دراثر فشارهاى اقتصادى با رياضت وصرفه جويى وكمترين امكانات زندگى مى‌كنند، معقول و سزاوار نيست، كه حزب اللّهى ها و مسؤولان به تجمّل رو كرده، وزارتخانه‌ها را با دكورها و مبلمانهاى طاغوتى آزين بخشند و به ولخرجيهاى زيانبار، مشروعيت بدهند، و درخانه، اتومبيل، مهمانى، عزا و عروسى از حدّ متوسط خارج شوند.

امام خمينى، قدّس سره، خدمت به محرومان جامعه ومبارزه بى امان با توطئه‌هاى شياطين و رمز عزّت و آزادگى را در ساده زيستى و پرهيز از تجمّل گرايى مى‌داند و مى‌فرمايد:

«اگر بخواهيد بى خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد، واز حق دفاع كنيد، و ابرقدرتان و سلاحهاى پيشرفته آنان و شياطين و توطئه‌هاى آنان درروح شما اثر نگذارد، و شما را از ميدان به در نكند، خود را به ساده زيستن عادت دهيد، و از تعلّق قلب به مال ومنال و جاه و مقام بپرهيزيد. مردان بزرگ كه خدمتهاى بزرگ براى ملّتهاى خود كرده‌اند، اكثر، ساده زيست و بى علاقه به زخارف دنيا بوده‌اند. آنها كه اسير هواهاى پست نفسانى و حيوانى بوده، و هستند، براى حفظ، يا رسيدن به آن تن به هر ذلّت وخوارى مى‌دهند، و در مقابلِ زور وقدرتهاى شيطانى خاضع و نسبت به توده‌هاى ضعيف، ستمكار و زورگوهستند، ولى وارستگان، به خلاف آنانند، چراكه بازندگانى اشرافى ومصرفى نمى‌توان ارزشهاى انسانى- اسلامى را حفظ كرد.»[1]

[1]- صحيفه نور، ج 19، ص 11.


صفحه 134

خلاصه درس‌

تجمّل گرايى يعنى رغبت كردن و گرايش به تجملات و ظواهر زندگى.

دراسلام، موضوع جمال وتجمّل، امرى پسنديده محسوب شده و مورد سفارش قرار گرفته است. يعنى استفاده از تجمّل درجهت مثبت، جزء برنامه روزانه مسلمانان است، چنانچه سيره عملى معصومين:نيز چنين بود. البته تجمّل و خودآرايى نبايد براى انسان هدف باشد، بطورى كه او را وابسته و اسير كند. و آزادگى و شرافت او رانابود كند، و نبايد ازحد عرفى تجاوز كند. كه اين امر براى توده مردم بويژه مسؤولان، علماو روحانيون، آفت بزرگى است، كه اگر به جان آنها بيفتد، آثار نامطلوبى از خود به جاى مى‌گذارد، آنها را ازتعهّدات اجتماعى باز مى‌دارد، وابسته واسير ماديات مى‌كند، اعتبار اجتماعى آنها را از بين مى‌برد، از لذتهاى معنوى محرومشان مى‌كند، و سرانجام، اجتماع را به انحطاط و سقوط مى‌كشاند. اين، ارمغان شوم تجمّل گرايى در جامعه اسلامى است.

پرسش‌

1- تجمّل گرايى يعنى چه؟ و تاريخچه آن را بنويسيد.

2- تجمّل گرايى را ازديدگاه اسلام به اختصار توضيح دهيد.

3- آثار شوم تجمّل گرايى را بيان كنيد.

4- چگونه تجمّل گرايى براى علما و مسؤولان آفت محسوب مى‌شود؟


صفحه 135

درس سيزدهم زهد

زهد و فضيلت آن‌

«زهد» در لغت يعنى «پارسايى»، «گرفتن اقلّ كفايت از حلال وترك زايد آن، ضد رغبت.»[1]به عبارت ديگر، زهد يعنى بى رغبتى و بى‌اعتنايى به چيزى، به خاطر كوچك دانستن آن. زاهد كسى است كه از دنيا و امور دنيايى، ازروى ميل و رغبت، به خاطر كوچك دانستن آن، دورى كند وبه اندك آن قناعت نمايد، تا سبكبار و سبكبال در مسير فرمانبردارى خدا قدم نهاده، انوار و تجلّيات الهى در دلش وارد شده و از نزديكان درگاه خداوند شود.

پيامبر اكرم6زهد را سبب محبت به خداوند مى‌شمارد و مى‌فرمايد:

[1]- لغت نامه دهخدا، ج 27، ص 559.


صفحه 136

«أِنْ ارَدْتَ انْ يُحِبَّكَ اللَّهُ فَازْهَدْ فِى‌الدُّنْيا»[1]

اگر مى‌خواهى خداوند تو را دوست بدارد، در دنيا زاهد باش.

پر واضح است كسى كه خداوند اورا دوست بدارد، در بالاترين درجات خواهد بود، و از اين رهگذر مى‌توان گفت، زهد از بالاترين مقامات براى انسان آرمانخواه و هدفدار است. وعلى7مى‌فرمايد:

«الزُّهْدُ اصْلُ الدّينِ»[2]زهد، اصل و ريشه دين است.

همچنين مى‌فرمايد:

«عَلَيْكَ بِالزُّهْدِ فَانَّهُ عَوْنُ الدّينِ»[3]زهد داشته باش، بدرستى كه آن ياور دين‌است.

زهد دو جنبه دارد، جنبه روانى و جنبه عملى.[4]

بعد روانى زهد، عدم دلبستگى به دنيا و مظاهر آن است. بعد عملى زهد عبارت است از چشم پوشيدن از برخى مصارف و بهره‌منديها براى تأمين مصالح فردى و عمومى.

زهدى كه در حالات روحى انسان، متجلّى مى‌شود، از عاليترين صفات مؤمنان مى‌باشد كه درهمه حال وبراى همه كس، مطلوب است. زهد به اين معنا، آزاد شدن انسان از اسارت تمايلات نفسانى و مظاهر دنيوى است. رسيدن به درجات عالى كمال براى انسان ممكن نيست، مگر با راسخ شدن چنين روحيه‌اى در او، كه جاذبه‌هاى مادى او را اسير نكرده و جهت نبخشد. در روايات متعدّدى‌[5]آمده است كه زهد مورد نظر اسلام، در آيه زير خلاصه مى‌شود:

[1]- محجّة البيضا، ج 7، ص 351.

[2]- شرح غرر الحكم، ج 1، ص 131.

[3]- شرح غررالحكم، ج 4، ص 287.

[4]- اقتباس از كتاب درآمدى بر اقتصاد اسلامى، ج 1، ص 402 به بعد.

[5]- بحارالانوار، ج 70، باب الزهد و درجاته.


صفحه 137

«لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‌ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ»[1]

تاآنكه بر آنچه از دست شما رفته است، تأسّف نخوريد و بدانچه به دست شما رسيده است، شاد نشويد.

بنابراين، زهد به معناى برخوردار نشدن از دنيا نيست، بلكه برخوردارى از دنيا و نعمتهاى الهى است به طريقى كه موجب غفلت انسان نگردد. چنانكه امام صادق7مى‌فرمايد:

«لَيْسَ الزُّهْدُ فىِ الدُّنْيا بِاضاعَةِ الْمالِ وَ لا بِتَحْريمِ الْحَلالِ، بَلِ الزُّهْدُ فىِ الدُّنْيا انْ لا تَكُونَ بِما فى‌ يَدِكَ اوْثَقُ مِنْكَ بِما فى‌ يَدِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ»[2]

د در دنيا ضايع كردن مال و حرام نمودن حلال نيست، بلكه زهد در دنيا به اين است كه اعتماد تو نسبت به آنچه در دستت مى‌باشد، بيشتر نباشد از اعتمادت نسبت به آنچه در دست خداوند عزوجل است.

با توجه به آنچه گذشت، اصل زهد، همين دلبسته نبودن به دنياست. البته پيدايش چنين خصلتى در انسان ونيز حفظ آن با تنعّم وبرخوردارى ازهمه لذايذ دنيا نمى‌سازد.

براى ايجاد روحيه عالى عدم دلبستگى به مظاهر دنيا و حفظ اين روحيه، لازم است انسان تحت شرايط خاصّى، از برخى مصارف و لذّات دنيا چشم بپوشد و زهد عملى جهت چنين تمرينى لازم است. برخى ازدلايل و شرايط ويژه‌اى كه زهد عملى را ايجاب مى‌كند، به شرح زير است:

1- كمتر مصرف كردن يا چشم پوشى از مصرف برخى اشياء، به جهت ندرت آنها نسبت به نيازمردم؛ تا اينكه زمينه استفاده ديگران فراهم آيد. دراين گونه زهد، انسان در مصرف خود، محدوديتهايى قائل مى‌شودتا ديگران در رفاه و آسايش بيشترى قرار گيرند.

2- زهد مقام رهبرى: قرارگرفتن فرد در مقام رهبرى ايجاب مى‌كند زندگى‌

[1]- حديد، آيه 23.

[2]- بحارالانوار، ج 70، ص 310.


صفحه 138

زاهدانه داشته باشد؛ تا از طرفى براى رفاه خويش در اموال مردم، دست نيفكند و آنها رابه خود اختصاص ندهد و از طرف ديگر، مردم محروم و ضعيف الحال جامعه، باديدن وضعيت زندگى حاكم خويش، دلگرم شوند و احساس حقارت واظهار ملالت نكنند.

از اميرمؤمنين7نقل شده كه فرمود:

«أِنَّ اللَّهَ جَعَلَنى‌ اماماً لِخَلْقِهِ، فَفَرَضَ عَلَىَّ التَّقْديرَ فى‌ نَفْسى‌ وَ مَطْعَمى‌ وَ مَشْرَبى‌ و مَلْبَسى‌ كَضُعَفاءِ النَّاسِ، كَىْ يَقْتَدِىَ الْفَقيرُ بِفَقْرى‌ وَ لا يُطْغِى الْغَنّىَ غِناهُ»[1]

همانا خداوند مراامام خلقش قرار داده و بر من لازم فرموده كه در خودم، خوردن و نوشيدن و پوششم (زندگى خود را) مانند ضعفاى مردم تنظيم كنم، تا اينكه فقير به فقر من اقتدا كند وثروت، ثروتمند را به طغيان واندارد.

3- زهد عملى به عنوان وسيله‌اى براى رسيدن به زهد روحى: دوجنبه زهد بر هم اثر متقابل دارند. يعنى گاهى براى ورزيده شدن در زهد روانى لازم مى شود كه انسان از برخى لذتها و بهره‌منديها چشم بپوشد. از باب مثال لباس كهنه و مندرس بپوشد كه بواسطه آن، دل، خاضع و نفس، رام مى‌گردد.

شايد اگر اين دلايل و موجبات نمى بود زهد عملى يعنى كاهش مصرف از نظر اسلام، هيچ ضرورت مستقلّى نداشت.

ويژگيهاى زاهد

زاهد واقعى را چگونه بشناسيم؟ چه صفاتى او رااز ديگران متمايز مى‌كند؟ به عبارت ديگر اسلام چهره حقيقى زاهد را با چه ويژگيهايى ترسيم كرده است؟

در تعاليم اسلامى ويژگيهايى را براى اشخاص زاهد بر شمرده‌اند كه به بعضى از آنها مى‌پردازيم:

[1]- اصول كافى، ج 1، ص 410.


صفحه 139

الف- تحقير دنيا

دنيا پيش زاهد، كوچك است وآن را تحقير و سرزنش مى‌كند. تحقير كردنش به خود دنيا، نعمتها ومواهب الهى بر نمى‌گردد، بلكه به دوستى دنيا بر مى‌گردد كه ريشه گناهان است، او از دنيا و عطاياى آن براى رسيدن به كمالات معنوى و اخروى بهره‌مى‌گيرد كه امام باقر7فرمود:

«نِعْمَ الْعَوْنُ الْدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ»[1]

دنيا خوب كمكى براى آخرت است.

پس، زاهد، حب دنيا را از دل بيرون كرده است‌تا حبّ او به محبوب اصلى محفوظ باشد، چرا كه دو دوستى متضاد دريك دل نمى‌گنجد. او در دنياى خاكى و ميان مردم زندگى مى‌كند، كارو مسؤوليت و مال و ثروت هم دارد ولى دل به هيچ كس وهيچ چيز جز خدا نمى‌بندد، به عنوان نمونه على7در موارد گوناگونى از نهج‌البلاغه دنيا را سرزنش و تحقير كرده است. ازجمله مى‌فرمايد:

«وَ اللَّهِ لَدُنْياكُمْ هذِهِ أَهْوَنُ فى‌ عَيْنى‌ مِنْ عِراقِ خِنْزيرٍ فى‌ يَدِ مَجْذُومٍ»[2]

به خدا سوگند! اين دنياى شما درچشم من خوارتر از استخوان بى‌گوشت خوكى است كه در دست بيمار جذامى باشد.

با اين حال، آن بزرگوار مثل ديگران از عطاياى دنيا بهره مى‌گرفت، در كارهاى اجتماعى از كارگرى گرفته تا رهبرى حضور فعّال داشت، دست به كارهاى توليدى همچون زراعت ومانند آن مى‌زد، ولى درآمد آن را انباشته نمى ساخت، بلكه همه را در راه خدا انفاق مى‌كرد.

امام7بااين رفتارش نشان داد، كه تحقير دنيا به معناى رها كردن آن و گوشه نشينى نيست، بلكه به معنى دل نبستن واسير آن نشدن است.

[1]- بحارالانوار، ج 73، ص 127.

[2]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 228.