شدنتان از مرض كبر و زكات را به منظور پالايش نفس و افزايش و بركت در روزىتان قرار داد.
2- عزّت نفس:
انسانى كه از نظر اقتصادى در وضعِ خوبى به سر مىبرد، و بر اثر تلاش و زحمت، خود را از ديگران بى نياز مىكند، داراى عزّت و شرافت است.
امام صادق عليهالسّلام فرمود:
«يا عَبْدَاللَّهِ احْفَظْ عِزَّكَ. قالَ: وَما عِزّى جُعِلْتُ فِداكَ؟ قالَ: غُدُوُّكَ الى سُوقِكَ وَاكْرامُكَ نَفْسَكَ ...»[1]
اى بنده خدا عزّت خويش را حفظ كن. راوى سؤال كرد عزّتم چيست قربانت گردم؟
فرمود: صبح زود رفتن به بازار (و كار وتلاش) و در نتيجه گرامى داشتن خود.
ب- آثار منفى
همان طورى كه پيش از اين اشاره كرديم، مسائل اقتصادى، داراى آثار فراوانى است؛ اگر انسان توجّه نداشته باشد، و آنگونه كه دين اسلام دستور داده است، حركت نكند، باعث ايجاد رذايل اخلاقى فراوانى در نفس او مىشود كه به چند نمونه اشاره مىكنيم:
1- طغيان و سركشى:
ثروت، انسان را از ديگران بى نياز مىسازد، وبى نيازى از ديگران بطور معمول اين تصوّر نادرست را در فرد به وجود مىآورد كه در هرچيز از ديگران بى نياز است. از اين رو، در برابر ديگران سركشى مىكند.
بعلاوه، بى نيازىاز انسانها بطور معمول، تصوّر بى نيازى از خدار ا نيز در پى خواهدداشت و اينجاست كه ثروت، روح استكبارى را پديد مىآورد و فرد در برابر خدا هم سركش مىشود.
گفتنى است كه طغيان ناشى از ثروت، لازمه غير قابل انفكاك ثروت نيست، بلكه
[1]- همان مدرك، ج 78، ص 352.
ممكن است ثروت براى كسى فراهم شود، ليكن باعث طغيان نشود.
آنچه در نظر اسلام، منفى است، روحيه استكبارى ناشى از ثروت است، نه خود ثروت ولى چون اغلب، ثروت، ناخواسته چنين روحيهاى را پديد مىآورد، گاهى جمع ثروت نيز مورد نكوهش قرار گرفته است.
به عنوان نمونه، قرآن كريم، قارون را مثال زده است كه مؤمنان به او گفتند:
«وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ»[1]
با ثروتت، آخرت را طلب كن و بهرهات را از دنيا فراموش مكن و به ديگران احسان كن، چنانكه خدا به تواحسان كرد و در پى فساد در زمين مباش،
اما پاسخ قارون يك جمله بود:
«إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي»[2]
(اين مال را خدا به من نداده است) همانا من با علم خود آن را به دست آوردهام.
ريشه طغيان، احساس بى نيازى از خداست و ثروت اين احساس را پديد مىآورد.
2- آرزوهاى طولانى:
انسان فقير، آرزوى زيادى ندارد، بلكه مىخواهد نياز ضرورىاش بر طرف گردد، امّا فردثروتمند باداشتن امكانات مادّى فراوان، آرزوهاى دور و دراز پيدا مىكند، بلند پروازى مىنمايد، حرص و آز بيشتر دارد، از اين رو غرق در آرزوها مىگردد و از عاقبت كار، غفلت مىكند. حضرت على عليهالسّلام مىفرمايد:
«الْمالُ يُفْسِدُ الْمَآلَ، وَيُوَسِّعُ الْآمالَ»[3]
مال، عاقبت انسان را تباه مىسازد و آمال و آرزوها را توسعه مىدهد.
[1]- قصص، آيه 77.
[2]- همان سوره، آيه 78.
[3]- غرر الحكم، ج 1، ص 374، دانشگاه تهران.
3- غفلت از ياد خدا:
حضرت عيسى عليهالسّلام مىفرمايد:
در مال، سه آفت است، يكى آنكه از غير حلال به دست آيد؛ پرسيدند: اگر از حلال به دست آيد؟ فرمود: آفت ديگر دارد كه درغير حقّ، مصرف شود گفتند:
اگر در راه حق صرف گردد؟ فرمود: نگاهدارى و پرداختن به آن آدمى را از خدا باز مىدارد.[1]
4- زياد شدن گناه:
انسانى كه فقير است زمينه گناه دراو كمتر است زيرا يكى از مقدّمات گناه، قدرت بر انجام گناه است و شخص ثروتمند، قدرت انجام گناهان بيشترى را دارد، چرا كه توانايى مالى و امكانات او بيشتر است، در حالى كه انسان فقير از چنين امكاناتى برخوردار نيست. حضرت على عليهالسّلام مىفرمايد:
«ثَرْوَةُ الْمالِ تُرْدى وَتُطْفى وَ تُفْنى»[2]
فراوانى مال، پست مىكند و سركش مىنمايد و نابود مىگرداند.
رابطه اقتصاد واخلاق
با توجّه به مطالب قبل و آثار مسائل اقتصادى بر اخلاق، وجود رابطه بين مسائل اقتصادى و اخلاقى بخوبى، روشن مىگردد.
استاد شهيد مرتضى مطهّرى دراين باره مىنويسد:
«اسلام دو پيوند با اقتصاد دارد: مستقيم و غير مستقيم؛ پيوند مستقيم اسلام با اقتصاد ازآن جهت است كه مستقيماً يك سلسله مقرّرات اقتصادى درباره مالكيّت، مبادلات، مالياتها، حَجْرها، ارث، هبهها (بخششها) صدقات، وقف، مجازاتهاى مالى يا مجازاتهايى در زمينه ثروت و غيره دارد .... پيوند غير مستقيم اسلام با اقتصاد، از طريق اخلاق است. در اين جهت برخى مذاهب ديگر نيز كم وبيش چنين مىباشند. اسلام مردم را توصيه مىكند به امانت، عفّت،
[1]- جامع السّعادات، ج 2، ص 52، داورى قم.
[2]- غررالحكم، ج 3، ص 351.
عدالت، احسان، ايثار، منع دزدى، خيانت، رشوه، همه اينها در زمينه ثروت است و يا قسمتى از قلمرو اين مفاهيم ثروت است. تا حدودِ مسائل اقتصادى روشن نشود، حدود عدالت وامانت وعفّت و احسان و همچنين حدود دزدى و خيانت و رشوه روشن نمىشود.»[1]
مسائل اخلاقى به مقدار قابل توجّهى، تحت تأثير عوامل اقتصادى قرار دارند، ممكن است اين سخن براى بعضى از علماى اخلاق، گران آيد كه اين گونه مسائل معنوى چه ارتباطى مىتواند با مسائل اقتصادى داشته باشد؟ و چه رابطهاى بين مسائل مادّى و معنوى است؟!
ولى با توجّه به اين نكته تجربى و حسّى كه «نگهدارى مبانى اخلاقى همچون شهامت، صراحت، مناعت طبع، راستگويى، امانت، و استقلال شخصيّت، و ساير صفات نيكوى اخلاقى، براى يك انسان گرسنه، كار بسيار دشوارى است» جاى هيچ گونه شگفتى باقى نمىماند.
بطور مثال: وقتى اقتصاد يك مملكت، خوب باشد، مىتواند بخش مهمّى از درآمد خود را به مطالعات و تحقيقات فضايى اختصاص دهد و به اسرار عالم آفرينش بيشتر پى ببرد، يا وقتى اقتصاد كشورى خوب باشد، و درآمد ساليانه بيش از ميزان مخارج باشد، افراد مىتوانند مقدارى از وقت خود را صرف تحقيق علم و دانش نمايند، و يا علم و دانش را تشويق كنند، و سطح انديشه و فرهنگ جامعه را بالا ببرند، به عبادت و ستايش الهى و تهذيب اخلاق و كسب فضايل اخلاقى و بهداشت و سلامتى و حفظ نيروى بدنى خود بپردازند.
از اين رو مىتوان گفت:
اقتصاد و اخلاق با يكديگر رابطه نزديك و تنگاتنگ دارند.
[1]- نظام اقتصادى اسلام، ص 16، صدرا.
خلاصه درس
اقتصاد در لغت به معناى ميانه روى واعتدال، و در اصطلاح به معناى بررسى و انتخاب روشهايى است كه بشر براى استفاده از منابع به منظور توليد كالاها و خدمات و توزيع آن جهت مصرف به كار مىبرد.
اقتصاد از اهميّت زيادى برخوردار است، واجتماع بشرى بر اساس آن استوار است. اقتصاد تأثير فراوانى بر اخلاق مىگذارد.
اقتصاد هم آثار منفى وهم آثار مثبت دارد، البتّه انسان بايد توجّه داشته باشد تا از آثار منفى آن رهايى پيدا كند.
ميان اقتصاد و اخلاق، رابطه تنگاتنگى وجود دارد. داستانهايى كه در قرآن كريم درباره ثروتمندانى چون قارون آمده است، بيانگر اين ارتباط است. اين داستانها بايد مورد توجه ما قرارگيرد و از آنها عبرت بگيريم و به تهذيب نفس و پالايش روان خود از بخل و امثال آن بپردازيم.
پرسش
1- تعريف لغوى و اصطلاحى اقتصاد را بنويسيد.
2- اهميّت اقتصاد را با استفاده از روايت امام صادق (ع) بيان كنيد.
3- علّت اينكه جريان قارون در قرآن كريم مطرح شده چيست؟
4- رابطه بين اقتصاد و اخلاق را بيان نماييد.
درس دوم كار و تلاش براى كسب روزى
تشويق اسلام به كار
اسلام براى كار و فعّاليت، ارج فراوان قائل است وآن را ازجهت كمّى و كيفى ستوده است. رسول اكرم6مىفرمايد:
«الْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ»[1]
عبادت، هفتاد جزء است، برترين آن به دست آوردن روزى حلال است.
در حديث ديگرى مىفرمايد:
«الْعِبادَةُ عَشَرَةُ اجْزاءٍ تِسْعَةُ اجْزاءٍ فِى طَلَبِ الْحَلالِ»[2]
عبادت، ده جزء است كه نه جزء آن به دست آوردن حلال مىباشد.
[1]- وسائل الشيعه، ج 12، ص 11.
[2]- بحارالانوار، ج 103، ص 9، اسلاميه.
معلّى بن خنيس گويد:
در محضر امام صادق عليهالسّلام بودم و ايشان احوال كسى را جويا شد.
پاسخ دادند: سخت نيازمند و درمانده است.
- اكنون چه مىكند؟
- درخانه مشغول عبادت است.
- خرج زندگىاش چگونه تأمين مىشود؟
- از سوى برخى از دوستانش.
- به خدا سوگند كسى كه مخارج زندگى او را مى دهد. از او عابدتر است.[1]
احترام ويژه براى كارگر
كارگر زحمتكش نيز در فرهنگ اسلام از ارج و منزلت ويژهاى برخوردار است و تلاش وكوشش او در راه استقلال و سازندگى ميهن اسلامى، همچون جهاد در راه خدا قلمداد شده است. حضرت صادق (ع) مىفرمايد:
«الْكادُّ عَلى عَيالِهِ كَالْمُجاهِدِ فِى سَبيلِ اللَّهِ»[2]
كسىكهباتلاش، در راهتامين هزينه خانوادهاش مىكوشد مانند مجاهد درراه خداست.
راز اين نكته نيز روشن است و آن اينكه هيچ نظامى بدون پشتوانه كار و تلاش نيروهاى توليد كننده، قادر به ادامه حيات خود نيست.
از سيره رسول خدا صلىالله عليه وآله نكته بسيار ظريف و بى نظيرى نسبت به كارگر مسلمان نقل شده كه حاكى از توجّه فراوان رهبر اسلام به اين قشر از جامعه است:
هنگامى كه آن حضرت از غزوه تبوك باز مىگشت، سعد انصارى به استقبال او شتافت و با دست خشن و پينه بستهاش با پيامبر6مصافحه كرد.
پيامبر6فرمود: «چرا دستت چنين است؟» عرض كرد: با بيل و طناب كار مىكنم و
[1]- وسائل الشيعه، ج 12، ص 14.
[2]- فروع كافى، ج 5، ص 88، دارصعب بيروت.
هزينه زندگى همسر و فرزندانم را فراهم مىسازم. در اين هنگام، پيامبر6دست پينه بسته اين كارگر باايمان را بوسيد وفرمود:
«هذِهِ يَدٌ لا تَمَسُّهَاالنَّارُ»[1]اين دستى است كه آتش دوزخ به آن نخواهد رسيد.
حضرت على عليهالسّلام نيز مىفرمايد:
«انّى لَأَرَى الرَّجُلَ فَيُعْجِبُنى فَاقُولُ: أَلَهُ حِرْفَةٌ؟ فَانْ قالُوا لا، سَقَطَ مِنْ عَيْنى»[2]
من گاهى مردى را مىبينم كه مرا شگفت زده مىكند (از او خوشم مىآيد) و مىپرسم آيا شغلى هم دارد؟ اگر گفتند: نه، از چشمم مىافتد.
پيشوايان بزرگ اسلام نيز به منظور تعميم و توسعه كار و تعظيم مقام كارگر شخصاً و بادست خويش كار مىكردند.
يكى از دوستان امام موسى بن جعفر عليهالسّلام او را مشغول كار در زمين كشاورزى خود ديد در حالى كه عرق كرده بود. تعجّب كرد وپرسيد چرا زحمت اين كار را به دوش ديگران نمىگذاريد؟ امام فرمود:
پيامبر و اميرمؤمنان و همه نياكان من با دست خويش كار مىكردند و اين برنامه همه پيامبران و رسولان و اوصياى آنها و همه بندگان صالح خداست.[3]
از سوى ديگر، اسلام «پرخوابى» «كم كارى» و «بيكارى» را بشدت محكوم كرده و دستور داده است كه از دسترنج ديگران استفاده نكنيد. پيامبراكرم6مىفرمايد:
«مَلْعُونٌ مَنْ الْقى كَلَّهُ عَلَى النَّاسِ»[4]
كسى كه سنگينى زندگى خود را بر دوش مردم بيفكند، از رحمت خدا دور است.
امام صادق7به يكى از دوستانش اخطار مىدهد كه:
[1]- اسدالغابة فى معرفة الصّحابه، ج 2، ص 269.
[2]- بحارالانوار، ج 23، ص 6.
[3]- وسائل الشيعه، ج 12، ص 23.
[4]- همان مدرك، ص 187.