ريشههاى حرص وطمع
حرص يك نيرويى است كه بر وجود انسان چيره گشته، او را به جمع آورى ثروت وا مىدارد چنان كه قرآن كريم مىفرمايد:
«إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً»[1]
انسان حريص آفريده شده است. هنگامى كه بدى به او رسد، بى تابى مىكند و هنگامى كه خوبى به او رسد مانع استفاده ديگران مىشود.
مهمترين ريشههاى حرص دوچيز است:
الف- بى اعتمادى به خدا
انسانى كه فكر مىكند بايد هرچه توانايى دارد، براى انباشتن مال صرف كند، واز قدرت خويش بهره ببرد، يقين ندارد كه خداوند روزى رسان واقعى است وبه تعبير حضرت على7انسان حريص به خدا اعتماد ويقينى ندارد.
«عَلىَالشَّكِّ وَ قِلَّةِ الثِّقَةِ بَاللَّهِ مَبْنىَ الْحِرْصِ وَ الشُّحِّ»[2]
بناى حرص وبخل بر كم اعتمادى به خدا وشكّ به او نهاده شده است.
مرحوم ملَّا احمد نراقى مىنويسد:
«هر آزمندى اعتمادش به مردم زيادتر ازاعتماد به خداست، زيرا اگر اعتماد او به خدا بيشتر بود به غير او طمع نداشت سپس اين داستان را مىآورد: درويشى تنگدست به درِ خانه ثروتمندى رفت وگفت: شنيدهام مالى در راه خدا نذر كردهاى كه به درويشان بدهى، من نيز درويشم، ثروتمند گفت: من نذر نابينايان كردهام تو كه نابينا نيستى، درويش گفت: نابيناى واقعى من هستم كه درگاه خداى كريم را گذاشته به درِ خانه چون تو گدايى آمدهام!»[3]
[1]- معارج، آيه 19- 21.
[2]- شرح غررالحكم، ج 4، ص 316.
[3]- معراج السّعادة، ص 308، انتشارات رشيدى، با اندك تغيير.
ب- هدف انگاشتن دنيا
انسانى كه دنيا ومادّيات را هدف خويش قرار داده است، درانباشتن ثروت وطمع به مال ديگران زياده روى مىكند، بطورى كه دوستى مال ومادّيات تمام قلبش را فرا مىگيرد، ومكارم اخلاقى و صفات انسانى را فراموش مىكند. قرآن كريم مىفرمايد:
«كَلَّا بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلًا لَمًّا وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا.[1]
نه چنان است. شما يتيم راگرامى نمىداريد، ويكديگر را به خوراندن مسكين ترغيب نمىكنيد، وميراث را حريصانه مى خوريد، ومال را زياد دوست داريد.
ولى اگر ديده بصيرت انسان بينا باشد ودرپى اين دنياى فانى، سراى باقى رانظاره كند، نه تنها به پستى حرص و طمع تن در نمىدهد، بلكه بسيارى از امور مادّى را نيز به ديده حقارت مىنگرد. حضرت على7فرمود:
«لَوْ رَاى الْعَبْدُ اجَلَهُ وَ سُرْعَتَهُ الَيْهِ ابْغَضَ الْأَمَلَ وَ تَرَكَ طَلَبَ الدُّنْيا»[2]
اگرانسان مرگ و شتاب آن را مىديد، آرزوها رادشمن مىداشت ودنيا طلبى راترك مىكرد.
آثار حرص و طمع
آزمندى وتوقّع داشتن در اموال مردم آثار ناهنجارى را در پى دارد، از آن جمله:
الف- خوارى و گرفتارى
انسان طمعكار و آزمند، خوار و ذليل ديگران است و به خاطر اين كه مالى به دست آورد، آبرو و شخصّيت خويش را از دست مىدهد. حضرت على (ع) مى فرمايد:
[1]- فجر، آيه 17- 20.
[2]- بحارالانوار، ج 73، ص 95.
«عَبْدُ الْمَطامِعِ مُسْتَرِقٌّ لا يَجِدُ ابَداً الْعِتْقَ»[1]
بنده طمعها دربندى است كه هرگز آزادى نخواهد يافت.
وباز مىفرمايد:
«اتَّقُوا الْحِرْصَ فَانَّ صاحِبَهُ رَهينُ ذُلٍّ وَ عَناءٍ»[2]
ازحرص دورى كنيد كه حريص، گرفتار خوارى وسختى است.
انسان حريص هيچ گاه آرامش ندارد، يعنى به سبب حرصى كه به انباشتن ثروت دارد، هميشه دررنج وناراحتى است و هرگز استراحتى ندارد.[3]
ب- عدم آسايش
آزمندى وطمع يك صفت درونى است كه انسان رابه جمع آورى ثروت ونفع مادّى وا مى دارد، بطورى كه مال وكارهاى مادّى محور همه افكار وتلاشها وسبب سلب آسايش انسان مى شود. حضرت على7مى فرمايد:
«لا يُلْقَى الْحَريصُ مُسْتَريحاً»[4]هيچ گاه حريص راحت ديده نمى شود.
همچنين مى فرمايد:
«الْحِرْصُ مَطِيَّةُ التَّقَبِ»[5]حرص مركب رنج و مشقّت است.
ج- جرأت برگناه
انسان حريص وطمعكار به خاطر علاقه شديدى كه به مال دارد، موازين شرعى را رعايت نمىكند، و حقوق ديگران را پايمال مىسازد تاخود مال بدست آورد.
حضرت على7مى فرمايد:
[1]- شرح غررالحكم، ج 4، ص 352.
[2]- همان مدرك، ج 2، ص 253.
[3]- شرح غررالحكم، ج 6، ص 368.
[4]- همان مدرك.
[5]- همان مدرك، آمدى، ج 1، ص 75.
«ما افْسَدَ الرَّجُلَ مِثْلُ الطَّمَعِ»[1]چيزى مثل طمع انسان را فاسد نمى كند.
همچنين مى فرمايد:
... وَ الْحِرْصُ وَ الْكِبْرُ وَالْحَسَدُ دَواعٍ الىَ التَّقَحُّمِ فىِ الذُّنوُبِ»[2]
آز و خود بزرگ بينى ورشك بردن موجب فرورفتن در گناهان است.
گاهى علاقه شديد به مال ومنال آنچنان در انسان اثر مىگذارد كه بى پروا به هرگناهى دست مىزند، وحتّى حاضر است به خاطر دست يافتن به مقام، خون شريف ترين انسانها را بريزد.[3]سَعدان مىگويد:
ازامام صادق (ع) سؤال كردم: آنچه ايمان انسان رااستوار مىسازد، چيست؟
فرمود: پرهيزگارى، پرسيدم: آنچه انسان را از دين خارج مى كند چيست؟
فرمود: طمعكار.[4]
د- سختى مرگ
دلبستگى بيش از حدّ به دنيا وابستگى به آن را درپى دارد وبريدن اين وابستگى هنگام مرگ بسيار سخت ودشوار است. حضرت امام صادق7فرمود:
«مَنْ كَثُرَ اشْتِباكُهُ بِالدُّنْيا كانَ اشَدَّ لِحَسْرَتِهِ عِنْدَ فَراقِها»[5]
كسى كه زياد در دنيا فرو رفته باشد هنگام مرگ حسرت واندوهش زياد تر خواهد بود.
امام خمينى قدّس سرّه مىفرمايد:
«ازمفاسد حبّ دنيا وتعلّق به آن، اين است كه انسان را از مردن خائف كند. واين
[1]- نهج البلاغه، كلمات قصار، 210.
[2]- همان مدرك، كلمات قصار، 371.
[3]- مقتل الحسين، عبدالرزّاق مقرّم، ص 248، بصيرتى قم.
[4]- بحارالانوار، ج 73، ص 171.
[5]- اصول كافى، ج 2، ص 320، دارصعب.
خوف كه از محبّت دنيا وعلاقه قلبى به آن پيداشود، بسيار مذموم است وعمده سختى مردن همين فشار رفع تعلقّات وخوف ازخود مرگ است.[1]
ه- سختى حساب
كسانى كه در دنيا مال زيادى نداشتهاند روز قيامت حساب آسانى دارند و زودتر از ديگران از حسابرسى رهايى پيدا مىكنند، ولى كسانى كه با حرص و طمع شديد، مال جمع كردهاند، وتوجهى به حلال و حرام نداشتهاند و حقوق الهى را رعايت نكردهاند، گرفتار عذابى سخت و دردناك خواهند شد. قرآن كريم مىفرمايد:
«أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»[2]
مال و ثروت خود را در راه خدا انفاق و بخشش كنيد، وخويشتن را به هلاكت نيفكنيد.
پيامبراكرم6فرمود:
«الا اخْبِرُكَ بِاهْلِ النَّارِ؟ كُلُّ جَعْظَرِىٍجَوَّاظٍ مُسْتَكْبِرٍ جَمَّاعٍ مَنُوعٍ»[3]
آيا تو را از اهل جهنّم با خبر نكنم؟ هر كس كه خود پسند و خود خواه و متكبّر وحريص و بخيل باشد.
حضرت على عليهالسّلام مىفرمايد:
«ثَمَرَةُ الطَّمَعِ ذُلُّ الدُّنْيا وَشِقاءُ الْآخِرَةِ»[4]
ميوه طمع، خوارى دنيا و بدبختى آخرت است.
به اميد آنكه فرمايش قرآن كريم و معصومين (ع) تابلوى زندگىمان قرار گيرد و به بيمارى حرص و آزمندى مبتلا نگرديم.
[1]- چهل حديث، ص 106، فرهنگى رجا.
[2]- بقره، آيه 195.
[3]- نهج الفصاحة، ص 85.
[4]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 332.
خلاصه درس
آزمندى وتوقّع داشتن دراموال مردم از فرومايگى و صفات نكوهيده اخلاقى هستندكه دراسلام بشدت موردنكوهش قرار گرفتهاند.
عدم اعتماد به خداوند، و اين كه روزى رسان واقعى اوست و همچنين علاقه زياد و هدف انگاشتن دنيا باعث مىشود كه انسان هر چه بيشتر حرص بورزد و درمال ديگران طمع كند.
حرص و طمع داراى آثار فراوانى است كه مىتوان، از خوارى و گرفتارى، عدم آسايش، چپاول مال محرومان (حرام خوارى)، سختى مرگ و سختى حساب نام برد.
پرسش
1- معناى لغوى و اصطلاحى حرص و طمع چيست؟
2- ديدگاه اسلام نسبت به حرص و طمع چيست؟
3- چه انگيزههايى باعث حرص و طمع مىشوند؟
4- چهار اثر از آثار حرص و طمع را بنويسيد.
درس هيجدهم حفظ بيت المال (1)
بيت المال چيست؟
«بيت المال» از دو كلمه «بيت» و «مال» تركيب شده كه به فارسى مىشود «خانه مال» كه همان خزانه است. درفرهنگ لغت هم اين گونه معنى كردهاند: «جايى كه درآن مالى را گذارند كه همه مسلمانان را درآن حق باشد.»[1]
مقصود از بيت المال در ابتدا، خانهاى بوده كه درآن اموال رانگاه مىداشتهاند، اين اموال احياناً شامل صدقات، غنايم وفئبوده است، امّا بعدها كلمه بيتالمال برخود اموال، اطلاق شده، نه بر محل نگاهدارى آنها و كلمه «بيت المال مسلمين» دايره خاصى را شامل مىشود كه متعلق به عموم مسلمانان است.[2]
بنابراين بيت المال، عبارت است از اموالى كه دولت اسلامى دراختيار دارد اعم از
[1]- لغت نامه دهخدا.
[2]- جزوه مبانى اقتصاد اسلامى، مصباحى، ص 294، انتشارات دانشكده اقتصاد در دانشگاه تهران.
اينكه واسطه دريافت از مؤدّيان و پرداخت به موارد مصرف آن بوده، (مانند زكات وكفارات كه مصرف آنهادر شرع اسلام معين گرديده است) يا خير، از درآمدهاى دولت بوده ولى داراى مصرف از پيش تعيين شدهاى نيست، بلكه مصرف آن، مصالح مسلمانان به صورت كلى مىباشد. به هر دو بخش اين اموال بيت المال اطلاق مىگردد. امّا كلمه بيت المال مسلمانان براى بخش دوم اين اموال اصطلاح شده يعنى به درآمدهايى از دولت كه داراى مصارف از پيش تعيين شدهاى نبوده، بلكه مصرف آن مصالح مسلمانان به صورت كلّى است. مانند جزيه و خراج، بيت المال مسلمانان گفته مىشود.
بيت المال از آن كيست؟
بنابرآنچه بيان شد، اموالى كه دولت اسلامى دريافت مىكرده بر دو گونهاست:
1- بخشى از آنها جهت مصرف مشخصى دريافت مىشده و دولت، واسطه دريافت از مؤديان و پرداخت به موارد مصرف آن بوده. مانند زكات وكفارات كه مصرف آنها معين گرديده است، دولت گرچه اين اموال را دراختيار خود مىگيرد، امّا موظّف است كه در مصارف تعيين شده صرف كند. اين گونه اموال متعلق به عموم مسلمانان نيست و از بيت المال مسلمانان بشمار نمىرود.
2- بخشى ديگر از درآمدهاى دولت داراى مصارف از پيش تعيين شدهاى نيست بلكه مصرف آن مصالح مسلمانان است (اين اموال، بيت المال مسلمانان نام دارد). گاهى مصالح آنان ايجاب مىكند صرف نيازمنديهاى عمومى جامعه از قبيل بناى راهها، پلها، مساجد، بيمارستانها و غيره شود و گاهى نيز مصالح اقتضا مىكند بيت المال بين مسلمانان تقسيم شود و به هركدام سهمى از آن پرداخت گردد، مانند دورهاى كه فقر و نيازمندى بر غالب افراد جامعه چيره شده باشد. دراين صورت به همه افراد مسلمان، سهمى پرداخت مىگردد.[1]
[1]- جزوه مبانى اقتصاد اسلامى، ص 294.