بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 181

خوف كه از محبّت دنيا وعلاقه قلبى به آن پيداشود، بسيار مذموم است وعمده سختى مردن همين فشار رفع تعلقّات وخوف ازخود مرگ است.[1]

ه- سختى حساب‌

كسانى كه در دنيا مال زيادى نداشته‌اند روز قيامت حساب آسانى دارند و زودتر از ديگران از حسابرسى رهايى پيدا مى‌كنند، ولى كسانى كه با حرص و طمع شديد، مال جمع كرده‌اند، وتوجهى به حلال و حرام نداشته‌اند و حقوق الهى را رعايت نكرده‌اند، گرفتار عذابى سخت و دردناك خواهند شد. قرآن كريم مى‌فرمايد:

«أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»[2]

مال و ثروت خود را در راه خدا انفاق و بخشش كنيد، وخويشتن را به هلاكت نيفكنيد.

پيامبراكرم6فرمود:

«الا اخْبِرُكَ بِاهْلِ النَّارِ؟ كُلُّ جَعْظَرِىٍ‌جَوَّاظٍ مُسْتَكْبِرٍ جَمَّاعٍ مَنُوعٍ»[3]

آيا تو را از اهل جهنّم با خبر نكنم؟ هر كس كه خود پسند و خود خواه و متكبّر وحريص و بخيل باشد.

حضرت على عليه‌السّلام مى‌فرمايد:

«ثَمَرَةُ الطَّمَعِ ذُلُّ الدُّنْيا وَشِقاءُ الْآخِرَةِ»[4]

ميوه طمع، خوارى دنيا و بدبختى آخرت است.

به اميد آنكه فرمايش قرآن كريم و معصومين (ع) تابلوى زندگى‌مان قرار گيرد و به بيمارى حرص و آزمندى مبتلا نگرديم.

[1]- چهل حديث، ص 106، فرهنگى رجا.

[2]- بقره، آيه 195.

[3]- نهج الفصاحة، ص 85.

[4]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 332.


صفحه 182

خلاصه درس‌

آزمندى وتوقّع داشتن دراموال مردم از فرومايگى و صفات نكوهيده اخلاقى هستندكه دراسلام بشدت موردنكوهش قرار گرفته‌اند.

عدم اعتماد به خداوند، و اين كه روزى رسان واقعى اوست و همچنين علاقه زياد و هدف انگاشتن دنيا باعث مى‌شود كه انسان هر چه بيشتر حرص بورزد و درمال ديگران طمع كند.

حرص و طمع داراى آثار فراوانى است كه مى‌توان، از خوارى و گرفتارى، عدم آسايش، چپاول مال محرومان (حرام خوارى)، سختى مرگ و سختى حساب نام برد.

پرسش‌

1- معناى لغوى و اصطلاحى حرص و طمع چيست؟

2- ديدگاه اسلام نسبت به حرص و طمع چيست؟

3- چه انگيزه‌هايى باعث حرص و طمع مى‌شوند؟

4- چهار اثر از آثار حرص و طمع را بنويسيد.


صفحه 183

درس هيجدهم حفظ بيت المال (1)

بيت المال چيست؟

«بيت المال» از دو كلمه «بيت» و «مال» تركيب شده كه به فارسى مى‌شود «خانه مال» كه همان خزانه است. درفرهنگ لغت هم اين گونه معنى كرده‌اند: «جايى كه درآن مالى را گذارند كه همه مسلمانان را درآن حق باشد.»[1]

مقصود از بيت المال در ابتدا، خانه‌اى بوده كه درآن اموال رانگاه مى‌داشته‌اند، اين اموال احياناً شامل صدقات، غنايم وفئ‌بوده است، امّا بعدها كلمه بيت‌المال برخود اموال، اطلاق شده، نه بر محل نگاهدارى آنها و كلمه «بيت المال مسلمين» دايره خاصى را شامل مى‌شود كه متعلق به عموم مسلمانان است.[2]

بنابراين بيت المال، عبارت است از اموالى كه دولت اسلامى دراختيار دارد اعم از

[1]- لغت نامه دهخدا.

[2]- جزوه مبانى اقتصاد اسلامى، مصباحى، ص 294، انتشارات دانشكده اقتصاد در دانشگاه تهران.


صفحه 184

اينكه واسطه دريافت از مؤدّيان و پرداخت به موارد مصرف آن بوده، (مانند زكات وكفارات كه مصرف آنهادر شرع اسلام معين گرديده است) يا خير، از درآمدهاى دولت بوده ولى داراى مصرف از پيش تعيين شده‌اى نيست، بلكه مصرف آن، مصالح مسلمانان به صورت كلى مى‌باشد. به هر دو بخش اين اموال بيت المال اطلاق مى‌گردد. امّا كلمه بيت المال مسلمانان براى بخش دوم اين اموال اصطلاح شده يعنى به درآمدهايى از دولت كه داراى مصارف از پيش تعيين شده‌اى نبوده، بلكه مصرف آن مصالح مسلمانان به صورت كلّى است. مانند جزيه و خراج، بيت المال مسلمانان گفته مى‌شود.

بيت المال از آن كيست؟

بنابرآنچه بيان شد، اموالى كه دولت اسلامى دريافت مى‌كرده بر دو گونه‌است:

1- بخشى از آنها جهت مصرف مشخصى دريافت مى‌شده و دولت، واسطه دريافت از مؤديان و پرداخت به موارد مصرف آن بوده. مانند زكات وكفارات كه مصرف آنها معين گرديده است، دولت گرچه اين اموال را دراختيار خود مى‌گيرد، امّا موظّف است كه در مصارف تعيين شده صرف كند. اين گونه اموال متعلق به عموم مسلمانان نيست و از بيت المال مسلمانان بشمار نمى‌رود.

2- بخشى ديگر از درآمدهاى دولت داراى مصارف از پيش تعيين شده‌اى نيست بلكه مصرف آن مصالح مسلمانان است (اين اموال، بيت المال مسلمانان نام دارد). گاهى مصالح آنان ايجاب مى‌كند صرف نيازمنديهاى عمومى جامعه از قبيل بناى راهها، پلها، مساجد، بيمارستانها و غيره شود و گاهى نيز مصالح اقتضا مى‌كند بيت المال بين مسلمانان تقسيم شود و به هركدام سهمى از آن پرداخت گردد، مانند دوره‌اى كه فقر و نيازمندى بر غالب افراد جامعه چيره شده باشد. دراين صورت به همه افراد مسلمان، سهمى پرداخت مى‌گردد.[1]

[1]- جزوه مبانى اقتصاد اسلامى، ص 294.


صفحه 185

ضرورت حفظ بيت المال‌

مسائل اقتصادى- مالى در پايدارى كشورها نقشى اساسى دارد، از اين رو، تخصيص بودجه سالانه و حساب دخل و خرج مملكت، اهميت حياتى دارد كه دست اندركاران ومتخصصان امور مالى از آن غافل نيستند. از سوى ديگر، وظيفه فردى هر كسى كه بگونه‌اى با بيت‌المال سرو كار دارد نيز ايجاب مى‌كند كه منتهاى دقّت، دلسوزى وامانتدارى را نسبت به بيت المال- هر چند ناچيز باشد- اعمال كند و اجازه ندهد كه حيف و ميل شود و به ياد داشته باشد كه در روز بازپسين در برابر دستگاه عدل الهى بايد پاسخگو باشد. قرآن مجيد مى‌فرمايد:

«وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى‌ بِنا حاسِبِينَ»[1]

روز قيامت، ترازوهاى عدل را بر پا مى كنيم، به هيچ كس ستم نمى‌شود، اگر (عملى) به اندازه يك خردل هم باشد، آن را به حساب مى‌آوريم و اين كافى است كه ما حسابرس هستيم.

همچنين بايد آگاه بود كه اموال عمومى، متعلق به همه ملت است و حيف و ميل حتى يك تومان آن تجاوز به حقوق ديگران است.

بيت المال، امانت مردمى‌

آنان كه اموال عمومى را دراختيار دارند، بايد همواره آگاه باشند كه از سوى مردم و حكومتى كه متعلق به آنان است، امين شناخته شده‌اند واين اموال به عنوان امانت به آنها سپرده شده است و امانتدارى ايجاب مى‌كند كه امانت را به گونه‌اى صحيح و طبق مصلحت به كار گيرند يا به اهل امانت‌برگردانند. چنانكه قرآن مجيد مى‌فرمايد:

[1]- انبياء، آيه 47.


صفحه 186

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‌ أَهْلِها»[1]

خداوند به شما فرمان مى‌دهد كه امانتها را به صاحبانش برگردانيد.

ديگر اين كه اموال عمومى و بودجه اختصاصى را بايد در محلى كه قانون و شرع معين كرده است به كار گرفت و هرگونه جابجايى و تغيير وتحوّل برخلاف درستى وامانتدارى است. قرآن مجيد پيرامون يكى از موارد بيت المال چنين رهنمود مى‌دهد:

«انَّما الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكينِ وَ الْعامِلينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِى‌الرِّقابِ وَ الْغارِمينَ وَ فى‌ سَبيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبيلِ فَريضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ»[2]

صدقات (زكات) فقط براى فقيران، مسكينان، كارگزاران جمع آورى آن، به دست آوردن دل مخالفان، آزاد كردن بندگان، قرضداران، انفاق در راه خدا و مسافران در راه مانده است (واين) فريضه‌اى از جانب خداست و خدا دانا وحكيم است.

خيانت به بيت المال و پيامدهاى آن‌

هرگونه سوء استفاده، حيف و ميل و سُستى نسبت به بيت المال خيانت محسوب مى‌شود كه بطور جدى بايد از آن پرهيز كرد؛ زيرا اميرمؤمنان7فرموده است:

«اعْظَمُ الْخِيانَةِ خِيانَةُ الْامَّةِ»[3]بزرگترين خيانت، خيانت به امّت است.

ودر سخنى ديگر منشاء خيانت را كم تقوايى و بى دينى دانسته، مى‌فرمايد:

«الْخِيانَةُ دَليلٌ عَلى قِلَّةِ الْوَرَعِ وَ عَدَمِ الدِّيانَةِ»[4]

خيانت، نشانه كمبود ورع و بى دينى است.

انسانهاى لاابالى، بى تقوا و داراى ايمان ضعيف كه تنها به فكر گذران زندگىِ چند

[1]- نسا، آيه 58.

[2]- توبه، آيه 60.

[3]- شرح غرر الحكم، ج 2، ص 388.

[4]- همان مدرك، ج 1، ص 375.


صفحه 187

روزه- به شكل بهترى- هستند، دست خيانت به اموال ديگران دراز مى‌كنند و به عبارت ديگر، خائنان به اموال عمومى، افراد دونمايه و خودپسندى هستند كه حاضرند با ضربه‌زدن به منافع عمومى وخالى كردن جيب مردم، وضع زندگى خود را بهبود بخشند، غافل از آن كه چنين انجامى، فرجامى زشت و ناگوار دارد كه گوشه‌اى از آن را در زير مى‌خوانيم:

الف- اجتماعى‌

خواه ناخواه، خيانت به اموال عمومى، تأثير منفى و ناهنجارى- پيدا و پنهان- براجتماع خواهد گذاشت، از آن جمله مى‌توان هرج و مرج اجتماعى، عدم امنيت مالى و سقوط ملّى رانام برد، كه پيرامون هر يك، توضيح مختصرى مى‌دهيم:

1- هرج و مرج اجتماعى:

كسى كه بدون حساب وكتاب در بيت المال تصرف مى‌كند، درواقع بخشى از قانون را زير پا نهاده كه به همان نسبت، سبب هرج و مرج اجتماعى شده است وزحمتهاى تنظيم و تخصيص بودجه را نيز به هدر داده و باعث ركود كارها مى‌شود.

2- سلب امنيت مالى:

گسترش روحيه بى بندوبارى وحيف وميل اموال عمومى، امنيت مالى مملكت را درهم مى‌ريزد و اعتماد مسؤولين رده بالا را از يكسو و اعتماد مردم را از سوى ديگر سلب مى‌كند و نتيجه اش، اين مى‌شود كه مردم، ديگر از پرداخت حقوق و ماليات دولتى، سرمايه گذارى در بخش خصوصى و دولتى و هرگونه همكارى با دولت سرباز زنند و خود نيز در استفاده از اموال عمومى كه دراختيارشان قرار مى‌گيرد، احساس وظيفه نخواهند كرد، و چه بسا از اين طريق زيانهاى بزرگى به بيت‌المال وارد شود و كارگردانان اصلى نظام نيز با نگرانى و تشويش خاطر و بد گمانى با مسائل برخورد كنند.

3- سقوط ملّى:

حيف و ميل بيت المال، كم كم، زشتى آن را از بين مى‌برد، به‌


صفحه 188

افراد ديگر نيز سرايت مى‌كند و شيرازه مملكت را از هم مى‌پاشد، زيرا كارگردانان خائن به جاى رسيدگى به امور مردم و پيشبرد برنامه‌هاى مختلف مملكت، به خوشگذرانى و عياشى و خرج كردن پولهاى به يغما برده مشغول مى‌شوند و چنين كارى به تنهايى براى سقوط يك مملكت كافى است.

نمونه بسيار روشن وگواه كافى آن، خيانت «شاه» و كارگزاران بى كفايت اوست كه اموال عمومى را ثروتى بادآورده حساب مى‌كردند و به دلخواه خويش آن را به مصرف مى‌رساندند بگونه‌اى كه ظرف پنجاه سال حكومت خاندان منحوس پهلوى بر ايران، يك ركود و سقوط همه جانبه‌اى به بار آمد كه آثار شوم آن تا ساليانى دراز از بين نخواهد رفت، اين در حالى بود كه بنا به گفته سفارت ايران در «كاراكاس»: شاه مخلوع ايران به تنهايى مبلغ 25 بيليون دلار ارز از كشور خارج كرد كه اگر هزار سال عمر مى‌كرد روزى پانصد و پنجاه هزار تومان مى‌توانست خرج كند.[1]

ب- فردى‌

علاوه بر زيانهاى اجتماعى كه بر شمرديم، خيانت در بيت المال، خسارتهايى رابطور مستقيم متوجه شخص خائن مى‌كند از جمله:

1- فقر و درماندگى:

معمولًا كسى كه از راه حرام، درآمدى كسب كند و با سركيسه كردن مردم، گذران زندگى كند، در نهايت به فقر و فلاكت دچار خواهد شد، چرا كه «بادآورده راباد ببرد.» وخائن غالباً سزاى خيانت خود را درهمين دنيا خواهد چشيد.

رسول گرامى اسلام صلى اللّه عليه وآله فرمود:

«مَنْ كَسَبَ مالًا مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ افْقَرَهُ اللَّهُ»[2]

هركس ثروتى را از راه حرام به دست آورد، خدا او را فقير خواهد كرد.

[1]- بيت المال در نهج البلاغه، ص 93.

[2]- بحارالانوار، ج 103، ص 5.