فراخدولتان شما نبايد از دادنِ [مال] به خويشاوندان و تهيدستان و مهاجران راه خدا دريغ ورزند، و بايد عفو كنند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خدا بر شما ببخشايد؟ و خدا آمرزنده مهربان است.
اين آيه بهطور ضمنى يكى از علل عفو و گذشت را دستيابى به عفو و رحمت الهى مىداند.
در آيهاى ديگر، خداوند اعتقاد به معاد را عامل عفو و گذشت مىشمرد:
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ؛[1]و ما آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق نيافريدهايم، و يقيناً قيامت فرا خواهد رسيد. پس به خوبى صرفنظر كن.
علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مىنويسد:
خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «از آزار مشركان دلتنگ مباش كه ما اين جهان را بيهوده نيافريدهايم و آنان در روز قيامت به سزاى اعمالشان خواهند رسيد. پس از آنها درگذر و عفوشان كن.»[2]
بدينترتيب، اين آيه نيز يكى از دلايل عفو و گذشت را بيان مىكند و آن اينكه خداوند در روز قيامت سزاى رفتارهاى زشتكاران را خواهد داد. به سخن ديگر، از آنجا كه مؤمن معتقد به خداوند و عدالت اوست و ايمان دارد كه هر كسى سزاى عملش را در اين سرا يا سراى آخرت خواهد ديد، از خطاى خطاكار مىگذرد.
در نامه اميرالمؤمنين عليه السلام به مالكاشتر نيز مطلبى آمده است كه يكى ديگر از دلايل لزوم عفو و گذشت را بيان مىدارد:
و بر مردم همچون درندهاى زيانرسان مباش كه خوردن آنان را غنيمت مىشمارد، كه آنان دو دستهاند: يا برادر دينى تو هستند يا همنوع تو. خطاهايى از آنها سرخواهد زد و علتهايى بر آنها عارض خواهد شد و بهعمد يا خطا دچار لغزش خواهند شد. پس چنان
[1]- حجر( 15): 85
[2]- بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 12، ص 199
عفو و گذشت خود را شامل حال آنان كن كه دوست دارى خداوند عفو و گذشت خود را شامل حال تو كند.[1]
امام عليه السلام در اين نامه منشأ عفو و گذشت را دو چيز مىداند:
1. مردم يا برادران دينى يكديگرند يا همنوع، و همين اقتضا دارد تا جايى كه ممكن است از خطاهاى يكديگر چشم پوشند.
2. انسان همواره در معرض لغزش و خطاست. به همانسان كه خداوند از خطاهاى ما مىگذرد، بندگان او نيز بايد از خطاهاى يكديگر درگذرند.
پس از اين توضيحات، حال بايد پرسيد چگونه مىتوان خود را به اين فضيلت آراست؟
پاسخ اين است كه، انديشيدن در آثار نيكوى عفو و گذشت و وعدههاى نيكويى كه خداوند به عفوكنندگان داده و نيز تمرين مهار كردن خشم و از سويى تكرار عفو و گذشت، موجب مىشود شخص بهتدريج به اين رفتار عادت كند و اندك اندك اين فضيلت در او تثبيت گردد.
8. هميارى در كارهاى نيك و ناهميارى در كارهاى ناپسند
يكى ديگر از ويژگىهاى اخلاق اجتماعى كه در قرآن و روايات بر آن تأكيد شده، هميارى در نيكىها و هميارى نكردن در زشتىها است. خداوند در قرآن خطاب به مؤمنان مىفرمايد:
وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتقوا وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛[2]و چون از احرام بيرون آمديد [مىتوانيد] شكار كنيد، و البتّه نبايد كينهتوزى گروهى كه شما را از مسجد الحرام باز داشتند، شما را به تعدّى وادارد. و در نيكوكارى و پرهيزگارى با يكديگر همكارى كنيد، و در گناه و تعدّى دستيار هم نشويد، و از خدا پروا كنيد كه خدا سختكيفر است.
در اين آيه بهصراحت به اين موضوع پرداخته شده است. برخى مفسران گفتهاند هميارى در كارهاى نيك و هميارى نكردن در گناه و تعدى، اساس سنت اسلامى است.[3]
[1]- محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة، ج 3، ص 2013
[2]- مائده( 5): 2
[3]- بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 5، ص 172؛ ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 4، ص 249
در سخنان معصومان عليهم السلام نيز بر اين اصل تأكيد شده است. در اين باره امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
خداوند متعال مؤمنان را از يك ريشه آفريده است. هيچ مؤمنى از اين ريشه خارج نيست و هيچ غير مؤمنى از اين ريشه نروييده است. سوگند به خدا مَثل آنان مَثل سر در بدن و مَثل انگشتان در كف دست است. پس اگر از كسى خلاف اين را ديديد، بىترديد بدانيد كه منافق است.[1]
اين روايت بيانگر آن است كه مؤمنان چون اعضاى يك بدن، در همه امور با يكديگر همكارى و هميارى دارند.
بنى آدم اعضاى يك پيكرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مردم را به هميارى در پيروى از خدا فرامىخواند:
اى مردم! بشتابيد به هميارى در پيروى از دستورهاى خداوند، اقامه عدل مطلوب او، وفاى به پيمان او و انصاف با او در همه حقوق او، كه بنده به چيزى مانند خيرخواهى در اين امر و هميارى نيكو در آن نيازمند نيست. ... ولى يكى از حقوق واجب خداوند عزوجل بر بندگان، هميارى در اقامه حق در ميان آنها است.[2]
خوارى در راه اطاعت خداوند، به عزت نزديكتر از هميارى در معصيت خداوند است.[3]
مفهوم هميارى در كارهاى نيك
تعاون و هميارى به معناى يارى كردن يكديگر است. آنچه توضيح بيشترى مىطلبد، مفهوم «بِرّ» و «تقوا» و «اثم» و «عدوان» است. علامه طباطبايى مىگويد:
مراد از «بِرّ» در اين آيه- چنانكه در آيه 177 سوره بقره آمده است- ايمان و نيكو انجام دادن
[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 46، ص 304
[2]- همان، ج 47، ص 356
[3]- همان، ج 57، ص 56
عبادات و معاملات است. مراد از تقوا نيز التزام عملى به امر و نهى خداوند است. بنابراين هميارى در «بِرّ» و «تقوا» به معناى اجتماع و اتحاد و يارى كردن يكديگر در ايمان و عمل صالح بر پايه تقواى الهى است. در مقابل، اثم به معناى كار زشتى است كه موجب دور ماندن انسان از سعادت مىشود و «عدوان» نيز به معناى تجاوز به حقوق مردم است.[1]
در تفسير نمونه نيز آمده است:
بر اساس همين آيه، در فقه اسلام نيز پارهاى از معاملات كه جنبه كمك به گناه دارد، تحريم شده است؛ مانند فروختن انگور به كارخانه شرابسازى و اجاره دادن محل كسب و كار براى انجام كارهاى خلاف شرع.[2]
بنابراين مراد از هميارى در كار نيك، هميارى در ايمان و عمل صالح و رعايت تقواى الهى است و مراد از كار زشت و تعدى نيز تمام كارهايى است كه آدمى را از رسيدن به سعادت الهى بازمىدارد.
در روايات متعدد برخى از مصداقهاى هميارى در گناه و تجاوز به حقوق ديگران مشخص و از آنها نهى شده است. در روايتى چنين آمده است: كسى كه ديگرى را با يك كلمه بر كشتن مسلمانى يارى كند، روز رستاخيز خداوند را ملاقات مىكند، درحالىكه بر پيشانى او نوشته شده «نااميد از رحمت الهى».[3]امامرضا عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه گناهكار را دوست بدارد، گناهكار است و كسى كه شخص مطيع خدا را دوست بدارد، خود او نيز مطيع خداست و كسى كه ظالمى را يارى كند، ظالم است و كسى كه عادلى را يارى نكند نيز ظالم است.[4]
امامباقر عليه السلام نيز چنين فرمود:
پيامبر صلى الله عليه و آله در ارتباط با شراب ده گروه را لعنت كردند: كسى كه درخت
[1]- بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 5، ص 172
[2]- ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 4، ص 249
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 368
[4]- ابوجعفر محمد صدوق، عيون الاخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 260
مو را مىكارد، كسى كه از آن نگهبانى مىكند، كسى كه آن را مىفروشد، كسى كه آن را مىخرد، كسى كه آن را مىخورد، كسى كه بهاى آن را مصرف مىكند، كسى كه آب انگور را مىگيرد، كسى كه آن را حمل مىكند، كسى كه شراب را براى او مىبرند و ساقى آن.[1]
بدين ترتيب هر نوع همكارى در گناه مردود و مؤمن از آن منع شده است.
آثار هميارى در كارهاى نيك و ناهميارى در كارهاى زشت
مهمترين اثرى كه بر اين فضيلت اخلاقى مترتب مىشود، ارزش يافتن و اعتلاى ارزشهاى الهى و حاكميت يافتن ايمان و عمل صالح و تقوا از يكسو، و بىارزش شدن و از رواج افتادن رذيلتها از سوى ديگر است. مثال بارز اين هميارى را در صدر اسلام مىبينيم. در آن زمان، مسلمانان و پيامبراسلام صلى الله عليه و آله با هميارى يكديگر در مدتى كوتاه اسلام را نهتنها در سراسر جزيرة العرب، بلكه در ايران و روم گستراندند. اما نمونه آشكار هميارى نكردن در بِرّ و تقوا و همكارى كردن در گناه و تجاوز به حقوق مردم، حادثه كربلاست كه درنتيجه آن سالها حكومت ظلم و جور بر مردم چيره شد.
موانع هميارى در نيكىها و ناهميارى در زشتىها و راه از ميان بردن آنها
به نظر مىرسد مهمترين علت ناهميارى در بِرّ و تقوا، دورى از زيانهاى احتمالى جانى و مالى است؛ چنانكه اصلىترين عامل هميارى در گناه، نيز رسيدن به منافع مالى و جانى است.
بنابراين مؤمن براى گرفتار نشدن در اين رذيلت بايد بداند كه سود و زيان و سربلندى و خوارى در اختيار خداوند است:
مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُوْلَئِكَ هُوَ يَبُورُ؛[2]هر كس سربلندى مىخواهد، سربلندى يكسره از آنِ خداست. سخنان پاكيزه به سوى او بالا مىرود، و كار شايسته به
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 6، ص 429
[2]- فاطر( 35): 10
آن رفعت مىبخشد. و كسانى كه با حيله و مكر كارهاى بد مىكنند، عذابى سخت خواهند داشت، و نيرنگشان خود تباه مىگردد.
اين آيه آشكارا بيان مىدارد كه سرچشمه عزت و سربلندى، خداوند است و هيچ كس جز با پيروى از فرمانهاى او نمىتواند به عزت رسد و اگر كسانى بخواهند با زشتكارى بدان نايل شوند، تلاششان به جايى ره نمىبرد و اگر هم به عزتى برسند، موقتى و ظاهرى خواهد بود.
از اين رو، امام على عليه السلام مىفرمايد:
خوارى در راه اطاعت خداوند، به عزت نزديكتر از هميارى در معصيت خداوند است.[1]
بنابراين بهترين راه براى زدودن موانع هميارى در نيكىها و ناهميارى در زشتىها آن است كه آدمى بداند خداوند سرچشمه عزت و سربلندى و خير است و اگر كسى بخواهد به آن دست يابد تنها بايد به دستورهاى خداوند- كه يكى از آنها هميارى در نيكىها و ناهميارى در زشتىهاست- سربسپرد.
9. اهتمام به امور مسلمانان و رسيدگى به آنها
توجه به ديگر مسلمانان و رسيدگى و كمك به آنان در رفع مشكلات از موضوعاتى است كه در منابع اسلامى بر آن انگشت تأكيد نهادهاند. خداوند در قرآن مؤمنان را برادران يكديگر مىخواند:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛[2]در حقيقت مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا بداريد، اميد كه مورد رحمت قرار گيريد.
در آيهاى ديگر، قرآن يكى از ويژگىهاى پيروان پيامبر صلى الله عليه و آله را مهربانى نسبت
[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 57، ص 56
[2]- حجرات( 49): 10
به يكديگر بيان مىكند:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ؛[1]محمّد صلى الله عليه و آله پيامبر خداست؛ و كسانى كه با اويند، بر كافران، سختگير [و] با يكديگر مهربانند.
بديهى است برادرى مؤمنان با يكديگر مىطلبد كه آنان با يكديگر مهربان باشند و بههنگام نياز به يارى يكديگر بشتابند.
در روايات نيز بر اين موضوع تصريح شده است. امامصادق عليه السلام به قول از پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
كسى كه شب را به صبح برساند و به امور مسلمانان توجهى نداشته باشد، مسلمان نيست و كسى كه فرياد يارىخواهى مسلمانى را بشنود و به يارى او نشتابد، مسلمان نيست.[2]
در رواياتى ديگر از امامصادق عليه السلام آمده است:
مؤمنان برادر و فرزندان يك پدر و مادر هستند. هرگاه يكى از آنها دچار درد و رنجى شود، ديگران نيز به خواب نمىروند.[3]
مؤمنان برادر يكديگر و همانند اعضاى يك بدن هستند. اگر عضوى از آن به درد آيد، ديگر اعضا نيز آن را حس مىكنند و روح آنان نيز يكى است و ارتباط روح مؤمن با خدا سختتر از ارتباط شعاع خورشيد با خود خورشيد است.[4]
و از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است:
مردم عيال خداوند هستند و محبوبترين مردم نزد خدا كسى است كه براى مردم سودمندتر است و خانوادهاى را خوشنود مىكند.[5]
[1]- فتح( 48): 29
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 163
[3]- همان، ص 165
[4]- همان، ص 166
[5]- همان، ص 163
اهميت اين موضوع تا آنجاست كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را معيار سنجش تعهد دينى قرار مىدهد:
متعبدترين مسلمان كسى است كه قلبش نسبت به ديگر مسلمانان صافتر و سالمتر [از گناه] است.[1]
مصداقهاى اهتمام به امور مسلمانان
در روايات ما براى اين منظور مصداقهاى متعددى بيان شده كه در اينجا به برخى از آنها مىپردازيم:
1. برآوردن نيازهاى مؤمن:در روايتى امامصادق عليه السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
مؤمنان برادرند و نيازهاى يكديگر را برآورده مىكنند. به همين سبب، خداوند نيز در روز قيامت نيازهاى آنان را برمىآورد.[2]
2. رسيدگى به نيازمندان و تأمين نيازهاى آنان:امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
خداوند عزوجل مردمانى را آفريده و آنان را براى برآوردن نيازهاى شيعيانِ نيازمند برگزيده تا بدين سبب به آنان بهشت را پاداش دهد. اگر مىتوانى، از آنان باش.[3]
3. كمك به درماندگان و رفع مشكلات آنها:در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
كسى كه به فرياد برادر غمگين و درمانده خود در اوج درماندگى و ناراحتى برسد و مشكل او را برطرف كند و او را در برآوردن نياز خود يارى نمايد، خداوند براى او بدين سبب هفتاد و دو رحمت الهى مىنويسد: يكى از اينها در دنيا شامل حال او مىشود و دنياى او را اصلاح مىكند و هفتاد و يك رحمت ديگر براى روز رستاخيز و سختىهاى آن
ذخيره مىشود.[4]
[1]- همان
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 311
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 193
[4]- همان، ص 197