بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 161

ازايستادن در برابر پروردگارش هراسيد، و نفس [خود] را از هوس باز داشت؛ پس جايگاه او همان بهشت است.

در برخى ديگر از آيات افراط در دنياخواهى و فريفتگى دنيا و نعمت‌هاى آن و فريب خوردن از شيطان منشأ گناهان به شمار آمده است:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يَوْماً لَّا يَجْزِى وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ؛[1]اى مردم، از پروردگارتان پروا بداريد، و بترسيد از روزى كه هيچ پدرى به كار فرزندش نمى‌آيد، و هيچ فرزندى [نيز] به كار پدرش نخواهد آمد. آرى، وعده خدا حقّ است. زنهار تا اين زندگى دنيا شما را نفريبد، و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِى السِّلْمِ كَآفَّةً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ؛[2]اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، همگى به اطاعت [خدا] درآييد، و گام‌هاى شيطان را دنبال مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است.

غفلت از خدا و فراموش كردن خويشتنِ خويش نيز از عوامل ارتكاب گناه است. خداوند در قرآن مى‌فرمايد:

وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛[3]و چون كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنان را دچار خودفراموشى كرد؛ آنان همان نافرمانانند.

بدين ترتيب فراموش كردن خدا منشأ خودفراموشى و اين دو منشأ فسق و بيرون رفتن از ساحت عبوديت و اطاعت الهى است.

راه دورى از گناه‌

با توجه به آثار و پيامدهاى زيانبار گناه و وعده‌هاى متعدد خدا مبنى بر كيفر گنهكاران، هر مؤمنى

[1]- لقمان( 31): 33

[2]- بقره( 2): 208

[3]- حشر( 59): 19


صفحه 162

مى‌بايد خود را از گناهان بازدارد. بر اساس برخى سخنان معصومان عليهم السلام حتى اگر خداوند ما را به پيروى از دستورهاى خود فرانمى‌خواند و گناهكاران را به مجازات نمى‌رساند، باز هم دورى از گناهان امرى ضرورى بود. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

اگر خداوند معصيت‌كاران را تهديد به مجازات هم نكرده بود، لازم بود براى اداى شكر خدا از نافرمانى او دست بردارند.[1]

امام‌رضا عليه السلام نيز چنين مى‌فرمايد:

اگر خداوند مردم را وعده بهشت نمى‌داد و از جهنم نمى‌ترسانيد، باز هم بر آنان ضرورى بود از خداوند پيروى كنند و گناه نكنند؛ زيرا خداوند بر مردم تفضل و نيكى كرده و نعمت‌هايى به آنها عطا كرده كه سزاوار آن نبودند.[2]

بنابراين دورى از گناهان يكى از وظايف و ويژگى‌هاى ترديدناپذير مؤمن است. اما پرسش اين است كه مؤمن چگونه مى‌تواند با وجود همه عوامل زمينه‌ساز گناه، خود را از گناهان بازدارد و اساساً آيا چنين كارى شدنى است؟

مطالعه اجمالى تاريخ و سرگذشت زندگى مؤمنان راستين نشان مى‌دهد دورى و اجتناب از گناه ممكن است. آسيه، همسر فرعون، با اينكه در كاخ فرعون مى‌زيست، توانست خود را از كفر و گناه برهاند. نگاهى گذرا به زندگى افرادى چون فضيل عياض و بِشر حافى نيز بيانگر آن است كه آدمى هرچند غرق در گناه باشد، مى‌تواند خود را از گناه پاك كند.

برخى از مهم‌ترين راه‌هاى دورى از گناه- كه در متون اسلامى آمده- عبارت است از:

1. ياد خدا و توجه به او:ذكر خدا و حاضر و ناظر دانستن او در همه جا و همه حال، يكى از راه‌هاى بسيار مؤثر براى دورى از گناهان است. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

از گناه و نافرمانى خدا در خلوت نيز بپرهيزيد كه شاهد و گواه گناه همان داور است.[3]

[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 364

[2]- همان، ص 353

[3]- همان، ص 352


صفحه 163

امام‌صادق عليه السلام نيز در تفسير آيه «و كسى كه از خدا بترسد، براى او دو بهشت خواهد بود»، مى‌فرمايد:

كسى كه بداند خداوند عزوجل او را و كارهاى نيك و بدش را مى‌بيند و سخنان او را مى‌شنود و همين، او را از زشتى‌ها بازدارد، اين همان كسى است كه از مقام الهى مى‌ترسد و نفس خود را از هواهايش بازمى‌دارد.[1]

امام عليه السلام در روايتى ديگر مى‌فرمايد:

يكى از سخت‌ترين تكليف‌هايى كه خداوند بر مردم واجب كرده، بسيار ياد خدا كردن است.

سپس فرمود: مراد، گفتن سبحان‌الله و الحمدلله و لااله‌الاالله و الله‌اكبر نيست، گرچه اينها هم ذكر هستند، بلكه مراد اين است كه هنگام حلال و حرام به ياد خدا باشد و آنچه خدا واجب كرده، انجام دهد و آنچه حرام كرده، ترك كند.[2]

2. اعتراف به گناهان و پشيمانى از آنها:اين عامل شرط لازم براى نجات از گناهان است.

كسى كه بپذيرد انسان همواره در معرض گناه و لغزش است، بيشتر مراقبت مى‌كند و درنتيجه كمتر دچار لغزش مى‌شود. از اين رو امام‌باقر عليه السلام مى‌فرمايد:

به‌خدا سوگند! از گناه رهايى نمى‌يابد، مگر كسى كه به آن اعتراف كند.[3]

يكى از اصحاب امام‌صادق عليه السلام مى‌گويد كه امام عليه السلام فرمود: كسى گناهى مى‌كند و خداوند او را وارد بهشت مى‌كند. عرض كردم: خداوند او را به سبب گناهش وارد بهشت مى‌كند؟ امام عليه السلام فرمود: آرى، او گناهى مى‌كند و پيوسته ترسان و متنفر از خويش است. به همين جهت، خداوند او را مورد رحمت خود قرار مى‌دهد و وارد بهشت مى‌كند.[4]

3. ياد مرگ:اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى‌فرمايد:

هنگامى كه با نفستان بر سر شهوت‌ها درگيريد، بسيار مرگ را ياد كنيد و مرگ به‌عنوان

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 80

[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 364

[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 426

[4]- همان


صفحه 164

موعظه‌گر كافى است. رسول‌خدا صلى الله عليه و آله ياران خود را به ياد مرگ بسيار سفارش مى‌كرد و مى‌فرمود: «مرگ را بسيار ياد كنيد كه لذت‌ها را از ميان مى‌برد و ميان شما و شهوت‌هاى شما فاصله مى‌اندازد.»[1]

4. تنفر از گناهان:به همان‌سان كه دوست داشتن نيكوكاران موجب مى‌شود انسان به سوى رفتارهاى نيكو تمايل يابد، تنفر از كارهاى زشت، نيز سبب دورى از اين‌گونه كارها مى‌شود.

از اين رو، معصومان عليهم السلام ياران خود را به دوست داشتن نيكوكاران و كارهاى نيكو و بيزارى از گناهان توصيه مى‌كردند. زيد نرسى مى‌گويد: به امام كاظم عليه السلام عرض كردم: مردى از مواليان شما شيعه است، ولى شراب مى‌خورد و گناهان مهلك مرتكب مى‌شود. آيا از وى بيزارى بجوييم؟ امام عليه السلام فرمود: «از كارهاى وى بيزارى بجوييد، ولى از خود او بيزارى نجوييد. او را دوست بداريد، ولى كار او را دشمن بداريد.»[2]

5. توجه داشتن به ماندگارى پيامدهاى گناه:انسان‌ها معمولًا به سبب لذتى كه در گناه است، به آن گرايش مى‌يابند و معمولًا توجه ندارند كه لذت گناهان، موقت و پيامدهاى آن هميشگى است. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

به ياد داشته باشيد كه لذت‌ها از ميان مى‌روند، ولى عواقب آنها باقى مى‌ماند.[3]

2. پيروى از هواى نفس‌

خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مى‌دهد مطابق آنچه بر او نازل شده، ميان مردم داورى كند و از هواى نفس مردم پيروى نكند:

وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ؛[4]ميان مردم بر اساس آنچه خداوند فروفرستاده است، داورى كن و از هواهاى نفسانى آنان پيروى مكن.

[1]- محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 2، ص 23

[2]- ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 12، ص 236

[3]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 207

[4]- مائده( 5): 49


صفحه 165

خداوند در آيه‌اى ديگر مى‌فرمايد:

فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى؛[1]پس هرگز نبايد كسى كه به آن ايمان ندارد و از هوس خويش پيروى كرده است، تو را از [ايمان به‌] آن باز دارد، كه هلاك خواهى شد.

اين موضوع تنها به پيامبراسلام صلى الله عليه و آله اختصاص ندارد، بلكه ديگر پيامبران عليهم السلام نيز از پيروى هواى نفس نهى شده‌اند. براى مثال، خداوند به داوود عليه السلام چنين امر مى‌كند:

يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِى الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ؛[2]اى داوود، ما تو را در زمين خليفه [و جانشين‌] گردانيديم؛ پس ميان مردم به حقّ داورى كن، و زنهار از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به دركند. در حقيقت كسانى كه از راه خدا به در مى‌روند، به [سزاى‌] آنكه روز حساب را فراموش كرده‌اند عذابى سخت خواهند داشت.

از نظر قرآن هواپرستى، انسان را از كمال به حضيض انحطاط مى‌كشاند؛ چنان‌كه بلعم باعورا به سبب هواپرستى چنين سرنوشتى يافت:

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛[3]و اگر مى‌خواستيم، قدر او را به وسيله آن [آيات‌] بالا مى‌برديم، امّا او به زمين [دنيا] گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد. از اين رو داستانش چون داستان سگ است [كه‌] اگر بر آن حمله‌ور شوى زبان از كام برآورد، و اگر آن را رها كنى [باز هم‌] زبان از كام برآوَرَد. اين، مَثَل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند. پس اين داستان را [براى آنان‌] حكايت كن، شايد كه آنان بينديشند.

[1]- طه( 20): 16

[2]- ص( 38): 26

[3]- اعراف( 7): 176


صفحه 166

در سخنان معصومان عليهم السلام نيز پيروى از هواى نفس مذموم شمرده شده است. از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است:

بدترين دشمن انسان نفس اوست كه در ميان دو پهلوى او قرار گرفته است.[1]

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد:

بهشت با امور ناخوشايند احاطه شده و جهنم با امور خوشايند و مطابق ميل آدمى. بدانيد كه هيچ اطاعتى نيست، مگر اينكه با سختى و ناخوشايندى همراه است و هيچ معصيتى نيست، مگر اينكه با خوشايندى و تمايل آدمى همراه است. خداوند رحمت كند كسى را كه خود را از شهوت‌هاى نفس جدا و هواهاى نفسانى خود را سركوب كند؛ زيرا نفس آدمى بسيار دير [از انسان‌] جدا مى‌شود و پيوسته انسان را به نافرمانى خدا به نفع هواهاى خويش مى‌كشاند.[2]

همچنين در رواياتى از اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:

هواى نفس بزرگ‌ترين دشمن انسان است.[3]

هواى نفس خدايى است كه پرستيده مى‌شود.[4]

هواى نفس نابود كننده ترين چيز است.[5]

مفهوم هواى نفس‌

«هوى» در زبان عربى به معناى ميل و گرايش است و «نفس» نيز به معناى خود. بنابراين هواى نفس ميل‌ها، خواهش‌ها و گرايش‌هايى است كه در انسان وجود دارد. البته بايد يادآور شد معمولًا هواى نفس تنها درمورد گرايش‌ها و ميل‌هايى به‌كار مى‌رود كه برخلاف دستورها و

[1]- ابن‌فهد حلى، عدة الداعى، ص 314

[2]- نهج‌البلاغه، ص 251

[3]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 306

[4]- همان

[5]- همان


صفحه 167

خواسته‌هاى خداوند است. بنابراين اگر كسى بر اثر تهذيب و تزكيه نفس به مرتبه‌اى از كمال برسد كه مثلًا نماز و انفاق را دوست بدارد و بر اين اساس نماز بخواند و صدقه بدهد، كار ناشايستى مرتكب نشده، هرچند اين كارها مطابق ميل و گرايش اوست. در هر صورت، هواى نفس در متون اسلامى همواره به معناى ميل‌ها و گرايش‌هاى مخالف با دستورهاى خداوند است. امام‌صادق عليه السلام از قول پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد:

از امت من آن‌كه از چهار خصلت در امان باشد، بهشت از آنِ اوست: دنيا پرستى، پيروى از هواى نفس، شهوت شكم و شهوت دامن.[1]

آيت‌الله مكارم شيرازى در اين باره مى‌نويسد:

بى‌شك در وجود انسان غرايز و اميال گوناگونى است كه همه آنها براى ادامه حيات او ضرورت دارد: خشم و غضب، علاقه به خويشتن، علاقه به مال و زندگى مادى و امثال اينها.

بدون ترديد دستگاه آفرينش همه اينها را براى همان هدف تكاملى آفريده است. اما مهم اين است كه گاه اينها از حد تجاوز مى‌كنند ... و از صورت يك ابزار مطيع در دست عقل درمى‌آيند و بناى طغيان و ياغى‌گرى مى‌گذارند؛ عقل را زندانى كرده و بر كل وجود انسان حاكم مى‌شوند و زمام اختيار او را در دست مى‌گيرند. اين همان چيزى است كه از آن به «هواپرستى» تعبير مى‌كنند كه از تمام انواع بت‌پرستى خطرناك‌تر است، بلكه بت‌پرستى نيز از آن ريشه مى‌گيرد.[2]

آثار پيروى از هواى نفس‌

در متون اسلامى پيامدهاى سوء پيروى از هواى نفس به‌دقت بيان گشته كه ما تنها به اختصار برخى از آنها را بيان مى‌كنيم:

1. گمراه كردن انسان:بر پايه بسيارى از آيات و روايات، پيروى از هواى نفس توانايى تشخيص را از انسان سلب مى‌كند. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

اگر از خواسته‌هاى خود پيروى كنى، تو را گنگ و كور و پست و سرنوشتت را فاسد مى‌كند.[3]

[1]- ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسايل، ج 12، ص 110

[2]- ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، جلد 15، ص، 103

[3]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 307


صفحه 168

ناتوانى در تشخيص حق از باطل دو پيامد دارد: نخست آنكه چنين فردى پند و اندرز كسى را نمى‌پذيرد. امام على عليه السلام مى‌فرمايد:

كسى كه هواى نفس بر او چيره شد، پند كسى را نمى‌پذيرد.[1]

دوم آنكه فرد گمراه مى‌شود. از اين رو در قرآن مى‌خوانيم:

وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ؛[2]و زنهار از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به در كند.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

من بر شما تنها از دو چيز مى‌ترسم: پيروى هواى نفس و آرزوهاى دور و دراز.

پيروى هواى نفس انسان را از راه حق بازمى‌دارد و آرزوهاى دراز آخرت را از ياد انسان مى‌برد.[3]

پيرو هواى نفس خود مباش كه هر كس از هواى نفس خود پيروى كند، در دام گمراهى فرومى‌افتد.[4]

2. خوارى و رسوايى:در روايات متعددى اين مطلب بيان شده است. در رواياتى از اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:

آن‌كه هوايش بر عقلش غالب آيد، فضيحتش آشكار شود.[5]

كسى كه از هواى نفس خويش پيروى كند، خود را خوار كرده است.[6]

[1]- همان.

[2]( 2) ص( 38): 26.

[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 336.

[4]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 306.

[5]- همان، ص 307.

[6]- همان، ص 306