بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 178

داشت و ديگرى نان و عسل. نوجوانى كه نان خالى داشت، رو به دوستش كرد و گفت مقدارى از عسل را به من هم بده. او گفت: مى‌دهم، به شرط آنكه سگ من شوى. نوجوان پذيرفت و نوجوانى كه عسل داشت، بندى به گردن او انداخت و او شروع كرد به پارس كردن تا مقدارى عسل به‌دست بياورد.[1]اين داستان به‌خوبى نشان مى‌دهد طمع چگونه انسان را از كرامت انسانى تهى و او را برده ديگران مى‌سازد.

در سخنان معصومان عليهم السلام برخى از آثار طمع بيان شده كه در اينجا به‌اختصار آنها را بيان مى‌كنيم. يكى از آثار طمع از بين بردن ايمان و تقواست. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

كسى كه طمع داشته باشد، تقوا را از دست مى‌دهد.[2]

تقوا و طمع با يكديگر جمع نمى‌شوند.[3]

يكى از اصحاب امام‌صادق عليه السلام مى‌گويد: عرض كردم چه چيزى ايمان را در بنده خداوند تثبيت مى‌كند؟ امام عليه السلام فرمود: تقوا. عرض كردم: چه چيزى ايمان را از او مى‌گيرد؟

فرمود: طمع.[4]

خوارى و پستى از ديگر آثار طمع است. طمع داشتن به مال و دارايى ديگران موجب مى‌شود انسان براى رسيدن به خواسته خود تن به هر خوارى بدهد. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

طمع ذلتى حاضر است.[5]

طمعكار هميشه ذليل است.[6]

[1]- ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 200

[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 297

[3]- همان

[4]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320

[5]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 297

[6]- همان


صفحه 179

يكى ديگر از آثار ويرانگر طمع، اسارت و بردگى است؛ همان‌گونه كه اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

طمع بردگى جاودانه است.[1]

هر طمعكارى اسير است.[2]

منحرف شدن عقل و درماندن از تشخيص صحيح نيز از ديگر آثار ويرانگر طمع است.

امام على عليه السلام مى‌فرمايد:

بيشترين لغزشگاه‌هاى عقل [/ مواردى كه نمى‌تواند درست را از نادرست تشخيص دهد] در مواردى است كه شمشير طمع آخته است و برق مى‌زند.[3]

كسى كه بسيار طمع داشته باشد، سخت بر زمين مى‌خورد.[4]

در مذمت طمع اين روايت از امام سجاد عليه السلام كفايت مى‌كند:

همه خير را در اين ديدم كه طمع خود را از آنچه در دست مردم است، قطع كنم.[5]

راه مبارزه با طمع‌

نخستين راه مبارزه با اين صفت تأمل در آثار ناگوار و زيانبار آن است. تا بداند كه آيا طمع بستن به چيزى كه ممكن است به‌دست آيد يا به‌دست نيايد، ارزش آن را دارد كه آدمى كرامت و آزادگى و عقل و ايمان خود را فدا كند؟

دومين راه اميد داشتن به لطف و كرم خداوند و دانستن اين نكته است كه خالق و سرچشمه همه نعمت‌ها و دارايى‌ها خداست و مردم تنها از اين خوان گسترده الهى بهره مى‌گيرند. در

[1]- همان، ص 298

[2]- همان

[3]- همان

[4]- همان

[5]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320


صفحه 180

اين صورت، اميد فرد از مردم نااميد مى‌شود و بى‌نيازى از مردم به جاى طمع مى‌نشيند. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

راه رهايى از اسارت طمع، نايل شدن به مقام نااميدى [از مردم‌] است.[1]

5. حسد

حسد از صفت‌هاى رذيلتى است كه بشر همواره به آن مبتلا بوده است. بر اساس آيات قرآن اولين قتلى كه به‌ناحق در زمين صورت گرفت و در آن، قابيل برادر خود هابيل را كشت، از حسادت سرچشمه گرفت. هنگامى كه قربانى هابيل مورد قبول درگاه الهى قرار گرفت و قربانى قابيل مقبول واقع نشد، حسد در سينه قابيل به جنبش درآمد و او را به كشتن برادر واداشت.[2]بسيارى از وقايع ناگوارى كه در صدر اسلام رخ داد نيز از حسادت كفار قريش و يهوديان و مسيحيان نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله مايه مى‌گرفت. در قرآن آمده است:

وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ؛[3]بسيارى از اهل كتاب- پس از اينكه حق برايشان آشكار شد- از روى حسدى كه در وجودشان بود، آرزو مى‌كردند كه شما را، بعد از ايمانتان، كافر گردانند.

در آيه‌اى ديگر خداوند از مردم انتقاد مى‌كند كه چرا بر پيامبر صلى الله عليه و آله و خاندان او حسد مى‌ورزند:

أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ؛[4]بلكه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشك مى‌ورزند.

[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 297

[2]- بنگريد به: مائده( 5): 30- 27

[3]- بقره( 2): 109

[4]- نساء( 4): 54


صفحه 181

همچنين خداوند به ما دستور مى‌دهد براى در امان ماندن از شر حسودان به او پناه ببريم:

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ... وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ؛[1]بگو: «پناه مى‌برم به پروردگار سپيده دم؛ ... و از شرّ [هر] حسود، آنگاه كه حَسَد ورزد.»

در روايات نيز حسد بسيار مذمت شده است. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

حسد رأس همه عيب‌ها است.[2]

حضرت در سخن ديگرى حسد را بزرگ‌ترين دام شيطان دانسته، و ايمان را نيز از حسد مبرا مى‌شمارد[3]و نيز مى‌فرمايد:

از حسد بپرهيز كه بدترين صفت و زشت‌ترين خُلق و نيز سرشت ابليس است.[4]

بدترين همراه انسان، حسد است.[5]

مفهوم حسد

علماى اخلاق در تعريف حسد مى‌گويند: حسد آن است كه انسان بخواهد نعمتى را كه خداوند به ديگرى داده، از او بگيرد. به بيانى ديگر، حسود كسى است كه چشم ديدن نعمت و رفاه و آسايش ديگران را ندارد و اگر به نعمتى برسند، ناراحت و غمگين و اگر به مصيبتى دچار شوند، شادمان مى‌شود.[6]

البته بايد دانست كه حسد با غبطه و منافسه تفاوت دارد. غبطه و منافسه بدين معناست كه شخص نمى‌خواهد نعمت‌هايى كه خداوند به ديگران داده، از ميان برود، بلكه دوست دارد همان نعمت‌ها را او نيز داشته باشد. بنابراين حسد از صفت‌هاى رذيله است، اما غبطه و منافسه نه‌تنها

[1]- فلق( 113): 1 و 5

[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 299

[3]- همان

[4]- همان، ص 300

[5]- همان

[6]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 226


صفحه 182

مذموم و ناپسند نيست، بلكه در برخى موارد ممدوح نيز هست. در روايتى از امام‌صادق عليه السلام مى‌خوانيم:

مؤمن غبطه مى‌برد، ولى حسد نمى‌ورزد. منافق حسد مى‌ورزد و غبطه نمى‌برد.[1]

برخى دانشمندان اخلاق براى حسد مراتبى ذكر كرده‌اند. ملااحمد نراقى براى حسد چهار مرتبه بيان مى‌كند:

مرتبه اول كه از همه بدتر است، اين است كه شخص حسود دوست دارد نعمتى را كه در اختيار ديگرى است، از ميان برود، هرچند هيچ سودى به خود او نرسد. مرتبه دوم آن است كه دوست دارد نعمت ديگرى زايل شود تا خود او آن را به‌دست آورد. اين مرتبه از حسد نيز صفتى ناپسند و حرام است. مرتبه سوم آن است كه دوست دارد نعمتى را كه ديگرى دارد، داشته باشد، اما بدان سبب كه توانايى به‌دست آوردن آن را ندارد، دوست دارد نعمتى كه در اختيار ديگرى است نيز از ميان برود و اگر خود او توان از ميان بردن نعمت محسود را داشته باشد، آن را از ميان مى‌برد. مرتبه چهارم مانند مرتبه سوم است؛ تنها تفاوت در اين است كه اگر او توانايى نابود كردن نعمت محسود را داشته باشد، آن را از ميان نمى‌برد.

همه اين مراتب حرام و ناپسند هستند، هرچند شدت رذالت و حرمت در مراتب پايين‌تر كمتر است.[2]

آثار حسد

حسد آثار سوئى دارد و آدمى را به رفتارهاى ناپسند وامى‌دارد. مفسران علت كشتن هابيل را حسادت برادرش به وى مى‌دانند.[3]همچنين آنچه موجب شد برادران يوسف او را به چاه اندازند، حسادت آنان به يوسف بود؛ زيرا يعقوب وى را بيش از ديگر فرزندان دوست داشت.[4]

در سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل‌بيت عليهم السلام نيز به آثار حسد بسيار پرداخته شده كه برخى از آنها را به‌اختصار بيان مى‌نماييم.

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 307

[2]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 229

[3]- بنگريد به: مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 4، ص 350

[4]- بنگريد به: همان، ج 9، ص 321


صفحه 183

1. از بين بردن آرامش:چنان‌كه بيمارى جسمى آرامش آدمى را مى‌ربايد، حسادت نيز به همين‌سان زندگى را بر انسان تلخ مى‌كند. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

سه چيز است كه دارنده آن از زندگى شيرين بى‌بهره است: كينه، حسد و بدخلقى.

شخص كينه‌توز هميشه معذب و همّ و غمش چندين برابر است.[1]

زندگى‌اى منغَّص‌تر از زندگى حسود و كينه‌توز وجود ندارد.[2]

2. تحليل بردن بدن و نابود كردن آن:بر پايه بسيارى از روايات، حسد سلامت بدنى انسان را از ميان مى‌برد و بدن را تضعيف مى‌كند. در روايتى از امام على عليه السلام آمده است:

قلب‌هايتان را از حسد پاك كنيد كه حسد بدن را مى‌خورد و مى‌سوزاند. چنان‌كه زنگار، آهن را مى‌خورد و نابود مى‌كند، حسد نيز بدن را مى‌خورد و از ميان مى‌برد.[3]

3. از بين بردن ارزش اعمال نيكو:اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

حسد رفتارهاى نيكوى انسان را مى‌خورد و از ميان مى‌برد، چنان‌كه آتش هيزم را مى‌خورد و نابود مى‌كند.[4]

4. نابود كردن دين و ايمان:امام‌صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

حسد و خودبينى و فخر فروشى، آفت دين هستند.[5]

در روايتى از امام‌باقر عليه السلام آمده است:

حسد ايمان را مى‌خورد و نابود مى‌كند، چنان‌كه آتش هيزم را مى‌خورد.[6]

[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 299

[2]- همان، ص 300

[3]- همان

[4]- همان، ص 301

[5]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 307

[6]- همان، ص 306


صفحه 184

خلاصه آنكه حسد همان‌گونه كه اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد؛ درختى است كه ميوه‌اى جز بدبختى دنيا و آخرت ندارد.[1]از اين رو بر هر مؤمنى است كه براى پاك كردن قلب خود از اين صفت بكوشد.

منشأ حسد و راه مبارزه با آن‌

براى اينكه بدانيم چگونه و با چه شيوه‌اى مى‌توانيم با اين صفت مبارزه كنيم، نخست بايد علت‌ها و ريشه‌هاى پيدايش حسد را بررسى كنيم. ملااحمد نراقى شش منشأ و علت براى حسد برمى‌شمرد:

1. خباثت و پستى نفس:چنين كسى به سبب خبث باطن نمى‌تواند نعمتى را بر ديگران ببيند. به همين رو، از نعمت و آسايش و رفاه ديگران غمگين و از بدبختى و رنج ديگران خوشحال مى‌شود.

2. دشمنى:چرا كه هر كسى دوست دارد دشمنش خوار و زبون باشد.

3. ميل به شهرت و آوازه:چنين كسى دوست ندارد رقيبى براى او وجود داشته باشد.

4. رقابت:زيرا هر دو در صدد رسيدن به يك مطلوب‌اند و موفقيت يكى به معناى شكست ديگرى است.

5. تكبر:شخص متكبر دوست ندارد كسى با او هم‌رتبه يا از او بالاتر باشد.

6. تعزز:طبع شخص نمى‌پذيرد كه ديگرى بر او گردنكشى كند، از اين رو دوست ندارد ديگران صاحب نعمت و مكنتى شوند و بر او فخر بفروشند.

همه اينها را مى‌توان در دوستى دنيا و نعمت‌هاى آن خلاصه كرد و گفت منشأ حسد چيزى جز دوستى دنيا و نعمت‌هاى آن و از سويى ممكن نبودن دسترسى همه مردم به آن نعمت‌ها نيست.[2]

فيض كاشانى كينه را نيز يكى از ريشه‌هاى حسد مى‌داند:

حسد نتيجه كينه و كينه خود حاصل خشمى است كه نتوانسته ارضا شود. كينه آن است

[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 299.

[2]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 232- 229.


صفحه 185

كه آدمى نسبت به ديگرى در قلب خود سنگينى احساس كند و از او متنفر باشد و اين حالت را ادامه دهد.[1]

در روايات نيز به برخى از ريشه‌ها و علل حسد اشاره شده است. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

اسلحه شخص پست، حسادت است.[2]

بر پايه اين روايت، يكى از ريشه‌هاى حسادت، پستى شخصيت حسود است.

در روايتى ديگر مى‌فرمايد:

حسد بردن دوست بر نعمت دوست، از دون‌همتى است.[3]

بر اساس اين روايت، پست‌همتى و نداشتن همت بلند موجب حسدورزى است.

در روايتى ديگر از آن حضرت آمده است:

كسى كه به وضعيت خود راضى است، دچار حسد نمى‌شود.[4]

بر اين مبنا نيز يكى از علت‌هاى حسادت زياده‌خواهى و قانع نبودن به داشته‌هاى خود است.

اكنون كه ريشه‌ها و علت‌هاى حسد مشخص شد، مى‌توانيم راه‌هاى مبارزه با آن را بررسى كنيم. يكى از مهم‌ترين راه‌هاى مبارزه با حسد، شناسايى علت‌هاى آن و ريشه‌كن كردن آنهاست. البته ممكن است ريشه‌هاى حسد در افراد، متفاوت باشد، از اين رو ضرورى است هر كسى با تأمل در خود، علت‌هاى حسدورزى را بازشناسد و در از بين بردن آنها بكوشد.

يكى ديگر از راه‌هاى مبارزه با حسد، تفكر در آثار مهلك آن است. حسود بايد با خود بينديشد آيا حسدورزى كه در واقع هيچ زيانى به محسود نمى‌رساند، به اندازه‌اى‌ سودمند است كه بتواند

[1]- ملامحسن فيض كاشانى، صافى، ج 1، ص 171

[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 300

[3]- همان

[4]- همان