بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 38

اگر مفاد اين روايت را ضميمه آياتى كنيم كه وظيفه پيامبر صلى الله عليه و آله را دعوت مردم به بندگى خدا و ابلاغ دستورهاى الهى و بيان آيين‌بندگى مى‌دانند، روشن مى‌شود مكارم اخلاق در واقع همان آيين و رسم بندگى خداست كه پيامبر صلى الله عليه و آله مبعوث شده تا آن را كامل براى مردم بيان كند.

افزون بر اين، بر اساس برخى روايات اخلاق و ايمان معادل يكديگرند. از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده است:

أَكْمَلُكُمْ إِيمَاناً أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً؛[1]

كامل‌ترين شما از نظر ايمان نيك‌خوترين شماست.

در اين روايت حُسن خلق معادل كمال ايمان دانسته شده؛ يعنى هر چه اخلاق فرد نيكوتر باشد، ايمان او نيز كامل‌تر است. در روايت ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

أَقْرَبُكُمْ مِنِّى مَجْلِساً يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ؛[2]

نزديك‌ترين افراد به من در روز قيامت كسى است كه از همه نيك‌خوتر باشد و بيش از ديگران به خانواده‌اش رسيدگى كند.

بر پايه اين روايت رابطه مستقيم و مثبتى ميان ايمان و درجات آن با اخلاق و ميزان تخلق به آن وجود دارد؛ به گونه‌اى كه مى‌توان گفت اخلاق اسلامى و تخلق به آن معادل تدين به دين اسلام است. بنابراين دست‌كم بخش عمده‌اى از آداب ديندارى و بندگى را بايد در اخلاق اسلامى كاويد.

حال بايد پرسيد آيا انسان توانايى عمل به دستورهاى اخلاقى اسلام، تزكيه نفس از رذايل و آراستن آن به فضايل اخلاقى را دارد؟ به عبارت ديگر، آيا انسان مى‌تواند اخلاقى زندگى كند؟

توانمندى انسان براى اخلاقى زيستن‌

اين بحث پيشينه‌اى طولانى دارد و تقريباً همه كتاب‌هاى اخلاقى به آن پرداخته‌اند.[3]در ادامه مى‌كوشيم

[1]- محمدبن حسن حرّ عاملى، وسايل الشيعه، ج 12، ص 152

[2]- همان، ص 153

[3]- بنگريد به: ابن‌مسكويه، تهذيب الاخلاق، مقاله دوم، ص 51؛ ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 1، ص 65؛ ملامهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 22؛ ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 17


صفحه 39

توانمندى انسان در اخلاقى زيستن را بر اساس متون اسلامى بررسى كنيم.

بر اساس آيات و روايات متعدد، خداوند به انسان توانايى شناخت و تشخيص حق از باطل را عطا كرده است و همچنين او را به حواس پنجگانه مجهز كرده تا دانش‌هاى مورد نياز خود را به‌دست آورد. در سوره نحل آمده است:

وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛[1]و خدا شما را از شكم مادرانتان- در حالى كه چيزى نمى‌دانستيد- بيرون آورد، و براى شما گوش و چشم‌ها و دل‌ها قرار داد، باشد كه سپاسگزارى كنيد.

افزون بر اين، خداوند انسان را با عقل مجهز كرده تا بتواند به باطن عالم محسوس راه يابد. به همين رو خداوند در آيات مختلف از كسانى كه اهل تفكر و تعقل نيستند، انتقاد مى‌كند:

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ؛[2]قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانى‌اند كه نمى‌انديشند.

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا؛[3]آيا گمان دارى كه بيشترشان مى‌شنوند يا مى‌انديشند؟ آنان جز مانند ستوران نيستند، بلكه گمراه‌ترند.

در اين آيات خداوند كسانى را كه از قدرت تعقل خود بهره نمى‌گيرند، به چهارپايان مانند مى‌كند. در جاى ديگرى به‌صراحت مى‌فرمايد:

فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛[4]سپس پليدكارى و پرهيزگارى‌اش را به آن [انسان‌] الهام كرد.

[1]- نحل( 16): 78

[2]- انفال( 8): 22

[3]- فرقان( 25): 44

[4]- شمس( 91): 7


صفحه 40

با اين همه، خداوند براى هدايت انسان‌ها پيامبرانى برانگيخت تا او را به راه راست هدايت كنند:

رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيماً؛[1]پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‌] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است.

در روايتى از امام‌صادق عليه السلام آمده است:

اى هشام! خدا بر مردم دو حجت قرار داده است: حجت ظاهر و حجت باطن. حجت ظاهر همان فرستادگان و پيامبران و امامان عليهم السلام هستند و حجت باطن همان عقل مردم است.[2]

از نظر متون اسلامى عقل كه همان پيامبر باطن است، با پيامبر ظاهر (بيان‌كننده دين الهى) ناسازگار نيست و هر دو انسان را به سوى خدا رهنمون‌اند. در روايتى از امام‌باقر عليه السلام چنين روايت شده است:

هنگامى كه خداوند عقل را آفريد، آن را به سخن درآورد. سپس به او گفت: بيا؛ آمد. سپس فرمود: برو؛ رفت. آن‌گاه فرمود: سوگند به عزت و جلالم كه آفريده‌اى محبوب‌تر از تو نيافريده‌ام و تو را جز در آنان كه دوستشان مى‌دارم، كامل نمى‌كنم! همانا تو را امر مى‌كنم و تو را نهى مى‌كنم و تو را كيفر مى‌دهم و تو را پاداش مى‌دهم.[3]

از اين روايت مى‌توان دريافت كه مخاطب واقعى خداوند عقل انسان است و عقل نيز تابع دستورهاى اوست.

بنابراين آدمى از نظر توانايى شناخت حق از باطل و شايسته از ناشايسته، هيچ‌گونه ضعفى ندارد؛ زيرا از حواس پنجگانه، عقل، فطرت اخلاقى و راهنمايى‌هاى پيامبران الهى برخوردار است.

[1]- نساء( 4): 165

[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، ص 15

[3]- همان، ص 10


صفحه 41

افزون بر توانايى شناخت، خداوند به انسان اراده و اختيار نيز عطا كرده تا بر اساس شناخت خود مسير زندگى‌اش را برگزيند:

إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيرًا^ إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا؛[1]ما انسان را از نطفه‌اى اندرآميخته آفريديم تا او را بيازماييم و وى را شنوا و بينا گردانيديم؛ ما راه را به او نموديم؛ يا سپاسگزار خواهد بود و يا ناسپاسگزار.

بر طبق اين آيات، خداوند راه را به انسان مى‌نماياند، اما انتخاب راه برعهده خود اوست.

اختيار و اراده آدمى دليل ديگرى نيز دارد و آن اينكه انتخاب‌ها و رفتارهاى انسان در تعيين سرنوشت او مؤثر است؛ همان‌گونه كه در قرآن آمده است:

فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِيدًا فِى الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ^ وَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛[2]اما كسانى كه كفر ورزيدند، در دنيا و آخرت به سختى عذابشان كنم و ياورانى نخواهند داشت؛ و اما كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، [خداوند] مزدشان را به تمامى به آنان مى‌دهد. و خداوند، بيدادگران را دوست نمى‌دارد.

همين معنا را در آيات ديگرى نيز مى‌توان يافت:

بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ^ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛[3]آرى، كسى كه بدى به‌دست آورد، و گناهش او را در ميان گيرد، پس چنين كسانى اهل آتشند، و در آن ماندگار خواهند بود؛ و كسانى كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته كرده‌اند، آنان اهل بهشتند، و در آن جاودان خواهند ماند.

اين آيات به‌روشنى بيانگر آن است كه سرنوشت انسان و خوشبختى و شوربختى‌اش ميوه‌اى است كه بر درخت اعمال و رفتار او روييده است. در روايات نيز بدين مطلب تصريح‌ شده است. در

[1]- انسان( 76): 2 و 3

[2]- آل عمران( 3): 56 و 57

[3]- بقره( 2): 81 و 82


صفحه 42

روايتى آمده است كه عمروبن سعيد از ياران امام‌صادق عليه السلام مى‌گويد: به امام عرض كردم من نمى‌توانم مكرر شما را ملاقات كنم؛ توصيه‌اى بفرماييد تا به آن عمل كنم.

امام عليه السلام فرمود: تو را به تقواى خدا و پارسايى و سعى و تلاش [در انجام دستورهاى دينى‌] توصيه مى‌كنم. بدان كه سعى و تلاش بدون پارسايى سودى ندارد.[1]

اين روايت آشكارا بيان مى‌دارد كه از نظر امام‌صادق عليه السلام رستگارى انسان جز با تلاش در انجام دستورهاى خداوند ميسر نمى‌شود.

در روايت ديگرى از امام‌باقر عليه السلام خطاب به برخى از ياران آن حضرت آمده است:

به خدا سوگند! بوى شما و روح شما را دوست مى‌دارم. شما بر دين خدا و فرشتگان او هستيد. مرا با پارسايى و كوشش خود [در انجام دستورهاى دينى‌] يارى كنيد.[2]

از آنچه گفتيم، روشن شد كه انسان بر اساس متون اسلامى از همه توانايى‌هاى شناختى، ارادى و عملى براى شناخت فضيلت‌ها و رذيلت‌هاى اخلاقى و انتخاب فضيلت‌ها و دورى از رذيلت‌ها برخوردار است و از همين رو توانايى اخلاقى زيستن را دارد.

با اين وجود، پندارهايى درمورد انسان و اخلاقى زيستن او وجود دارد كه چه‌بسا مانع گام برداشتن فرد در مسير بندگى خدا گردد و پيمودن اين مسير را ناممكن بنمايد. در ادامه برخى از آنها را به‌اختصار بيان مى‌كنيم:

1. خلق و خوى انسان تغييرناپذير است‌: از ديرباز در ميان دانشمندان علم اخلاق اين بحث مطرح بوده كه آيا صفت‌هاى انسانى قابل‌تغيير است؟ در اين باب سه نظريه مطرح است: عده‌اى معتقدند صفات انسانى تغييرپذير نيستند؛ برخى ديگر صفت‌هاى انسانى را قابل‌تغيير مى‌دانند و بعضى نيز گفته‌اند برخى صفت‌ها تغييرپذير و برخى نيز تغييرناپذيرند.

كسانى كه به تغييرناپذيرى اخلاق انسانى معتقدند، مى‌گويند اخلاق تابع گوهر انسان است. كسانى كه از سرشت پاك و نيك برخوردارند، اخلاقشان نيكوست و آنانى كه سرشت‌ ناپاك دارند،

[1]- محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 76

[2]- همان، ص 187


صفحه 43

از صفت‌هاى اخلاقى خوب بى‌بهره‌اند.

چون بود اصل گوهرى قابل‌

تربيت را در او اثر باشد

هيچ صيقل نكو نداند كرد

آهنى را كه بد گهر باشد

سگ به درياى هفتگانه مشوى‌

كه چو تر شد پليدتر باشد

خر عيسى گرش به مكه برند

چون بيايد هنوز خر باشد[1]

از نظر اينان تغييراتى كه در اخلاق انسانى به وجود مى‌آيد، موقتى است؛ زيرا اين تغييرات ناشى از عوامل خارجى چون نصيحت و تنبيه است و با از بين رفتن آنها انسان به اخلاق اصلى خود بازخواهد گشت، همانند درجه حرارت آب كه با از ميان رفتن عامل خارجى به حالت پيشين بازمى‌گردد. خلاصه آنكه از نظر اين افراد صفت‌هاى انسانى تابع نوع آفرينش روح و جسم افراد است و چون نوع آفرينش اينها قابل‌تغيير نيست، صفت‌هاى انسانى نيز تغييرناپذيرند.

در مقابل، كسانى كه قائل به تغييرپذيرى اخلاق هستند، مى‌گويند اخلاق انسان با سرشت و طينت انسانى ارتباط دارد، اما اين بدان معنا نيست كه هرگونه سرشت و آفرينش لزوماً به اخلاق و رفتار خاصى منجر شود، بلكه هر گونه‌اى از طينت و آفرينش، آمادگى و استعداد بيشترى براى پذيرش گونه‌هاى خاصى از صفت‌هاى اخلاقى را داراست. با اين همه، انسان مى‌تواند از بروز آن صفت‌ها جلوگيرى كرده، صفت‌هاى ديگرى را به وجود آورد. براى مثال، كسى كه دچار ضعف اعصاب است، آمادگى بيشترى براى تندخويى دارد، اما همين فرد مى‌تواند با تمرين و تكرار از بروز تندخويى جلوگيرى كند، همان‌گونه كه افرادى كه از نظر وراثتى در معرض برخى بيمارى‌ها هستند، مى‌توانند با اتخاذ تدابيرى خاص، مانع بروز آنها شوند.

البته تأثير عوامل خارجى مى‌تواند ثابت و دائمى باشد، نه موقت و گذرا؛ مانند تأثير تعليم و تربيت در ايجاد توانايى خواندن و نوشتن. فردى ممكن است در طول دو يا سه سال تعليم و تربيت، توانايى خواندن و نوشتن و حساب كردن را بيابد و براى هميشه آن را نگاه دارد؛ زيرا بقاى آن، مشروط به تمرين و تكرار است، نه تعليم و تربيت. صفت‌هاى اخلاقى نيز

[1]- سعدى شيرازى، گلستان، ص 154.


صفحه 44

تحت‌تأثير رفتارهاى خاص و تكرار آن رفتارها به وجود مى‌آيند. اگر فردى عمل نيك يا رفتار زشتى انجام دهد، اين عمل تأثيرى مثبت يا منفى در او بر جاى مى‌نهد و تكرار آن نيز موجب مى‌شود اين تأثير قوى‌تر گشته و كم‌كم كيفيتى خاص (فضيلت يا رذيلت اخلاقى خاصى) در او ايجاد شود. اين كيفيت‌ها پس از پيدايش و جاگرفتن در وجود آدمى، به حيات خود ادامه مى‌دهند و منشأ رفتارهاى متناسب با خود مى‌گردند، هرچند منشأ پيدايش آنها از ميان رفته باشد.

اين نظريه با متون اسلامى نيز سازگار است. اصولًا فرستادن پيامبران و كتاب‌هاى آسمانى براى هدايت انسان‌ها نشان‌دهنده تغييرپذيرى اخلاق و رفتار انسان‌هاست، در غير اين صورت ارسال رسل و انزال كتب امرى بيهوده و لغو مى‌بود.

پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد: «من مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را تكميل كنم.» كه اين روايت نيز بيان‌كننده تغييرپذيرى اخلاق انسانى است؛ زيرا اگر خلق و خوى انسانى قابل‌تغيير نبود، تكميل مكارم اخلاقى نيز معنا نداشت.

بدين ترتيب، هم بر اساس متون دينى و هم بر پايه تجربيات و يافته‌هاى عقلى، اخلاق انسانى تغييرپذير است، هرچند برخى افراد آمادگى بيشترى براى پذيرش برخى صفت‌ها و رفتارها دارند و برخى آمادگى كمتر.

البته ناگفته نماند آمادگى انسان براى تغيير، هميشه به يك اندازه نيست. انسان‌ها در دوره كودكى و نوجوانى بيشترين آمادگى را براى پذيرش تغيير دارند، اما به‌تدريج از ميزان تغييرپذيرى كاسته مى‌شود و افراد مسن بسيار كمتر از جوانان آمادگى پذيرش تغيير را دارا هستند.

همان‌گونه كه گفته شد، دسته سوم از علماى اخلاق معتقدند برخى صفت‌هاى انسانى قابل‌تغيير و برخى ديگر تغييرناپذيرند. از نظر اينان، صفت‌هاى فطرى انسان تغييرناپذير و صفت‌هاى اكتسابى تغييرپذير هستند. به نظر مى‌رسد صفت‌هاى اخلاقى عمدتاً از صفت‌هاى اكتسابى‌اند. به همين جهت، اين نظريه عملًا در زمينه اخلاق با نظر دوم تفاوتى ندارد.

2. اخلاقى زيستن مستلزم از بين رفتن شهوت و غضب در انسان است و اين محال است‌: اگر كسى از اخلاق اسلامى چنين پندارى داشته باشد، طبيعى است كه اخلاقى زيستن را كارى‌


صفحه 45

ناممكن يا دست‌كم بسيار دشوار تلقى مى‌كند. چراكه تنها كسانى از عهده اين كار برمى‌آيند كه از دنيا و مردم و جامعه كناره بگيرند.

بر اساس آيات و روايات اين باور كاملًا نادرست است. قرآن در آيات مختلفى انسان‌ها را به استفاده از نعمت‌هاى خداوند در اين دنيا دعوت كرده است:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِى الأَرْضِ حَلَالًا طَيِّباً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ؛[1]اى مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را بخوريد، و از گام‌هاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست.

در اين آيه، خداوند به‌صراحت مردم را به استفاده از نعمت‌هاى دنيا دعوت نموده و تنها آنان را از پيروى شيطان برحذر مى‌دارد. در آيه ديگر آمده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ؛[2]اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از نعمت‌هاى پاكيزه‌اى كه روزى شما كرده‌ايم، بخوريد و خدا را شكر كنيد اگر تنها او را مى‌پرستيد.

اين آيه نيز افزون بر دعوت مردم به استفاده از نعمت‌هاى پاكيزه الهى، آنان را به شكر خداوند فرامى‌خواند. خداوند مردم را از حرام شمردن استفاده از نعمت‌هاى او باز داشته است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَا تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ^ وَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلَالًا طَيِّباً وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِيَ أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ؛[3]اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چيزهاىِ پاكيزه‌اى را كه خدا براى [استفاده‌] شما حلال كرده، حرام مشماريد و از حدّ مگذريد، كه خدا از حدّگذرندگان را دوست نمى‌دارد؛ و از آنچه خداوند روزىِ شما گردانيده، حلال و پاكيزه را بخوريد، و از آن خدايى كه به او ايمان داريد پروا داريد.[4]

[1]- بقره( 2): 168

[2]- بقره( 2): 172

[3]- مائده( 5): 87 و 88

[4]- آيات ديگرى از قرآن نيز ما را به بهره‌مندى از نعمت‌هاى دنيا فرامى‌خواند:« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِى لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ.»( اعراف( 7): 32)؛« ... فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِى الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِى الآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ.»( بقره( 2): 200)؛« وِمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِى الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِى الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.»( بقره( 2): 201)؛« يَا بَنِى آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَا تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ.»( اعراف( 7): 31)