بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 56

در روايتى ديگر آمده است:

مردى از پيامبر صلى الله عليه و آله راجع به [زمان برپايى‌] قيامت پرسيد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: براى آن روز چه آماده كرده‌اى؟ مرد گفت: محبت خدا و رسولش را. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: با همان كه دوستش مى‌دارى، محشور مى‌شوى.[1]

بر اساس اين روايات محبت به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل‌بيت عليهم السلام كاستى‌هاى محبان را مى‌زدايد و صفت‌هاى كمالى را در آنان ايجاد مى‌كند. به ديگر سخن، محبت خدا و اولياى الهى افزون بر اينكه خود صفتى مطلوب است، به‌وجودآورنده ديگر فضيلت‌ها و نابودكننده رذيلت‌ها نيز مى‌باشد. البته بايد دانست تنها محبت واقعى اين آثار را درپى دارد. از اين رو در منابع دينى براى محبت واقعى خداوند و اولياى او نشانه‌هايى را برشمرده‌اند؛ مانند علاقه به ذكر خدا[2]و عمل به دستورهاى خدا و پيامبر:

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛[3]بگو:

«اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد، و خداوند آمرزنده مهربان است.»

برپايه اين آيه، محبت خدا مستلزم پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ چرا كه پيروى از او خواسته خداست. بنابراين اگر كسى مدعى محبت به خدا باشد، ولى از خدا و رسول او پيروى نكند، در واقع از محبت خدا بى‌بهره است.

حال اين پرسش مطرح است كه چگونه مى‌توان خود را بدين فضيلت آراست؟

راه رسيدن به محبت خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل‌بيت عليهم السلام‌

همان‌گونه كه پيش‌تر گفتيم، محبت به كمال، ريشه در فطرت آدمى دارد، از اين رو به هر نوع كمالى عشق مى‌ورزد. اما به فعليت رسيدن اين ويژگى فطرى نيازمند شناخت كمال و صاحبان كمال است و هر اندازه اين شناخت دقيق‌تر و عميق‌تر باشد، محبت نيز ريشه‌دارتر خواهد بود.

[1]- همان، ج 27، ص 85

[2]- ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسايل، ج 5، ص 786

[3]- آل‌عمران( 3): 31


صفحه 57

بنابراين اولين گام براى رسيدن به محبت خدا و اولياى او، معرفت به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل‌بيت عليهم السلام است كه براى ريشه‌دار شدن اين شناخت تفكر در صفات آنان و آثار و نشانه‌هاى عظمت خداوند بسيار مؤثر است. از اين رو در روايتى از امام‌صادق عليه السلام آمده است:

خردمندان كسانى‌اند كه [در آفرينش جهان هستى و آفريده‌هاى خداوند] مى‌انديشند تا از آن، محبت خدا را به ارث برند.[1]

2. تسليم بودن در برابر خدا

اين صفت، محورى‌ترين صفت مؤمن است كه او را از ديگران متمايز مى‌كند. در آيه‌اى از قرآن آمده است:

فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ^ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛[2]پس [بدانيد كه‌] خداى شما خدايى يگانه است، پس به [فرمان‌] او گردن نهيد. و فروتنان را بشارت ده؛ همانان كه چون [نام‌] خدا ياد شود، دل‌هايشان خشيت يابد.

در اين آيه، خداوند مؤمنان را به تسليم و فروتنى در برابر خود فرامى‌خواند و ويژگى فروتنان را ترس و خشيت از خدا بيان مى‌كند. قرآن در آيه ديگرى مؤمنان را به بازگشت به سوى خدا و تسليم شدن در برابر او پيش از فرارسيدن عذاب الهى، فرامى‌خواند:

وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ؛[3]و پيش از آنكه شما را عذاب دررسد، و ديگر يارى نشويد، به سوى پروردگارتان بازگرديد، و تسليم او شويد.

افزون بر اين، خداوند از پيامبران خود نيز مى‌خواهد در برابر او تسليم باشند و آنان هم به نيكى اجابت كرده‌اند. قرآن در سوره نمل از زبان پيامبراسلام صلى الله عليه و آله بيان مى‌كند كه

[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 25

[2]- حج( 22): 34 و 35

[3]- زمر( 39): 54


صفحه 58

خداوند به‌ وى دستور داده تا تنها پروردگار مكه را بپرستد و از تسليم شدگان در برابر او باشد:

إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِى حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْ‌ءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ؛[1]من مأمورم كه تنها پروردگار اين شهر را كه آن را مقدّس شمرده و هر چيزى از آنِ اوست پرستش كنم، و مأمورم كه از مسلمانان باشم.

خداوند به ابراهيم عليه السلام مى‌فرمايد:

إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ؛[2]هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسليم شو»، گفت: «به پروردگار جهانيان تسليم شدم.»

ابراهيم عليه السلام فرزندان خود را نيز به تسليم در برابر خداوند فرا مى‌خواند:

وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إَلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ؛[3]و ابراهيم و يعقوب، پسران خود را به همان [آيين‌] سفارش كردند؛ [و هر دو در وصيتشان چنين گفتند:] «اى پسران من، خداوند براى شما اين دين را برگزيد؛ پس، البته نبايد جز مسلمان بميريد.»

اساساً پيروان دين اسلام را از اين رو مسلم و مسلمان مى‌خوانند كه در برابر خداى واحد تسليم‌اند.

مفهوم تسليم بودن در برابر خداوند

تسليم خدا بودن به معناى پيروى بى‌چون و چرا از دستورهاى اوست كه در متون دينى آن را تعبد و عبادت مى‌خوانند. در روايتى از امام‌صادق عليه السلام آمده است:

عبادت، سجود و ركوع نيست، بلكه اطاعت است. كسى كه مخلوق خدا را به بهاى عصيان خدا پيروى كند، در واقع مخلوق را عبادت كرده است.[4]

[1]- نمل( 27): 91

[2]- بقره( 2): 131

[3]- بقره( 2): 132

[4]- محمدبن حسن حرّ عاملى، وسايل الشيعه، ج 16، ص 155


صفحه 59

از همين رو در روايات نيز بر اطاعت و پيروى از خدا بسيار تأكيد شده است. امام‌صادق عليه السلام در نامه‌اى به اصحاب خود به آنان توصيه مى‌كند:

در پيروى از خدا تمام توان خود را به‌كار گيريد كه جز با پيروى از خدا و دورى از حرام‌هايى كه در ظاهر و باطن قرآن حرام شده، به خيرهايى كه نزد خداست، دست نمى‌يابيد.[1]

سعيدبن هلال از ياران امام‌باقر عليه السلام مى‌گويد: با گروهى از شيعيان بر امام وارد شديم.

ايشان فرمود:

اى شيعيان آل‌محمد! بدانيد كه ما با خداوند قوم و خويش نيستيم و بر خداوند حجتى نداريم و كسى نمى‌تواند به خداوند تقرب جويد، مگر با پيروى از او. آن‌كه مطيع خداوند باشد، ولايت ما براى او سودمند است و آن‌كه عاصى بر خداوند باشد، ولايت ما او را سودمند نخواهد بود.[2]

در اينجا ممكن است اين پرسش مطرح شود كه آيا اطاعت بى‌قيد و شرط از خدا با عاقل بودن انسان ناسازگار نيست؟ در پاسخ بايد گفت خداوند از انسان تسليم و تعبد در برابر خود را خواسته است، اما هيچ‌گاه او را به كارى نامعقول و ناپسند دستور نداده و نمى‌دهد. به‌عكس، خداوند در قرآن به‌صراحت مى‌فرمايد:

إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِى الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛[3]در حقيقت، خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مى‌دهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‌دارد. به شما اندرز مى‌دهد، باشد كه پند گيريد.

در آياتى ديگر به‌صراحت بيان شده كه خداوند انسان را به زشتى‌ها فرمان نمى‌دهد، بلكه‌

اين شيطان است كه چنين مى‌كند:

وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ

[1]- ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسايل، ج 11، ص 256

[2]- همان

[3]- نحل( 16): 90


صفحه 60

عَلَى اللّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ؛[1]و چون كار زشتى كنند، مى‌گويند: «پدران خود را بر آن يافتيم و خدا ما را بدان فرمان داده است.» بگو: «قطعاً خدا به كار زشت فرمان نمى‌دهد، آيا چيزى را كه نمى‌دانيد به خدا نسبت مى‌دهيد؟»

الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًا وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ؛[2]شيطان شما را از تهيدستى بيم مى‌دهد و شما را به زشتى وامى‌دارد؛ و [لى‌] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‌دهد، و خداوند گشايشگر داناست.

سيره پيامبراسلام صلى الله عليه و آله نيز گوياى اين مدعاست؛ امام‌صادق عليه السلام مى‌فرمايد: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى رسول‌خدا! آمده‌ام با شما بيعت كنم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بيعت مى‌كنم به شرط اينكه پدرت را بكشى. مرد منصرف شد و دست خود را كشيد. دوباره گفت: اى رسول‌خدا! با من بيعت كن. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به اين شرط كه پدرت را بكشى. مرد گفت: آرى، به اين شرط كه پدرم را بكشم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اكنون دانستم كسى را بر خدا و پيامبر و مؤمنان برنمى‌گزينى. ما تو را فرمان نمى‌دهيم پدرت را بكشى، بلكه دستور مى‌دهيم او را گرامى بدارى.[3]

در واقع هدف پيامبر صلى الله عليه و آله از بيان اين شرط آن بود كه فرد در بيعت خود با پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ غرض ديگرى جز اطاعت از وى در سر نداشته باشد. به ديگر بيان، هدف پيامبر صلى الله عليه و آله آزمودن اين فرد بوده است؛ چنان‌كه وقتى خداوند به ابراهيم عليه السلام دستور داد فرزند خود اسماعيل را قربانى كند، تنها مى‌خواست او را در اطاعت بى‌قيد و شرط از خود بيازمايد.

آثار تسليم بودن در برابر خدا

در منابع دينى، آثار تسليم خدا بودن و پيروى از او بيان شده است. در روايتى از امام حسن عليه السلام اطاعت از خدا منشأ عزت و هيبت شمرده شده است‌[4]و روايتى ديگر پيروى از خدا را سبب‌

[1]- اعراف( 7): 28

[2]- بقره( 2): 268

[3]- مجلسى، بحارالانوار، ج 24، ص 245

[4]- همان، ص 258


صفحه 61

مطاع‌شدن انسان دانسته است؛ به‌گونه‌اى‌كه هر آنچه بخواهد، محقق مى‌شود.[1]در برخى روايات نيز اطاعت از خداوند مايه رضايت خدا و بهشتى شدن انسان بيان شده است.[2]

منشأ تسليم و راه رسيدن به آن‌

آنچه باعث مى‌شود مؤمن خود را تسليم خداوند كند و بى‌چون و چرا دستورهاى او را بپذيرد، شناخت عميق و دقيق خداوند و محبت به اوست. مؤمن مى‌داند هر حركتى در اين جهان رخ دهد و هر انديشه‌اى كه به ذهنى خطور كند و هر ميلى كه در قلبى بجوشد، خداوند از آن آگاه است. او بهتر از هر كسى خير و صلاح انسان، سعادت او و راه رسيدنش به سعادت را مى‌داند، از اين رو بديهى است از او اطاعت كند و كاملًا تسليمش باشد. بنابراين هر اندازه شناخت انسان از خدا ژرف‌تر، دقيق‌تر و فراگيرتر باشد، به همان اندازه نيز تسليم وى در برابر خداوند نيز بيشتر است.

3. خوف و رجا (بيم و اميد)

در آيات و روايات بسيارى به وجود اين دو صفت در مؤمن تصريح شده است. خداوند در قرآن ترس از خدا و روز قيامت را از صفت‌هاى متقين برمى‌شمارد:

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاء وَذِكْرًا لِّلْمُتَّقِينَ^ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ؛[3]به موسى و هارون، فرقان و نور و ذكر و يادآورى براى اهل تقوا فروفرستاديم؛ كسانى كه در پنهان از خدا مى‌ترسند و از روز قيامت در هراس‌اند.

همچنين يكى از صفات پيامبران الهى را اين مى‌داند كه تنها از خدا مى‌ترسند:

الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيباً؛[4]كسانى كه

[1]- همان

[2]- همان

[3]- انبياء( 21): 48 و 49

[4]- احزاب( 33): 39. در برخى از آيات نيز خداترسى از صفات عاقلان شمرده شده است:« إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ^ الَّذِينَ‌يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلَا يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ^ وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ.»( رعد( 13): 21- 19.)؛« جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ.»( بينه( 98): 8.)


صفحه 62

رسالت‌هاى الهى را به مردم ابلاغ مى‌كنند و از خدا مى‌ترسند و از كسى جز خدا نمى‌ترسند.

قرآن كريم مردم را به ترس از خدا و نهراسيدن از ديگران فرامى‌خواند:

إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ؛[1]در واقع، اين شيطان است كه دوستانش را مى‌ترساند؛ پس اگر مؤمنيد از آنان مترسيد و از من بترسيد.

و در سوره مائده نيز مى‌فرمايد:

فَلَا تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ؛[2]پس، از مردم نترسيد و از من بترسيد.

مفهوم خوف و رجا

ترس و اميد يا خوف و رجا دو حالت نفسانى‌اند كه در شرايطى خاص بر انسان عارض مى‌شوند. هرگاه كسى بداند يا احتمال دهد در آينده امرى ناخوشايند براى او رخ مى‌دهد، دچار ترس مى‌شود و به‌عكس، اگر بداند يا احتمال دهد امرى خوشايند براى او روى خواهد داد، حالت اميدوارى بر او عارض مى‌شود.

بيم و اميد دو بالى هستند كه انسان را در مسير رضاى خدا به پرواز درآورده، او را از آسيب‌ها و خطرها حفظ مى‌كنند. ترس، انسان را در برابر خطرها هشيار مى‌كند و اميد نيز به او نشاط و انگيزه فعاليت مى‌دهد.

البته بايد دانست كه ترس از خدا بايد به گونه‌اى باشد كه اميد به رحمت و فضل الهى را در انسان از ميان نبرد؛ چنان‌كه اميد به خدا نيز بايد بدان سان باشد كه آدمى را به ارتكاب گناهان و سرپيچى از فرمان‌هاى خداوند واندارد. امام‌صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

چنان به خداوند اميدوار باش كه جرئت سرپيچى از خداوند را در تو ايجاد نكند و چنان از خداوند بترس كه تو را از رحمت خداوند نااميد نكند.[3]

[1]- آل عمران( 3): 175

[2]- مائده( 5): 44

[3]- محمدرضا حكيمى و ديگران، الحياة، ج 1، ص 407


صفحه 63

به بيان ديگر، اين دو حالت در مؤمن كاملًا مساوى‌اند و هيچ‌يك بر ديگرى ذره‌اى نمى‌چربد.[1]

بنابراين خوف و رجا، مؤمن را از گناهان بازمى‌دارد و به انجام رفتارهاى شايسته و اطاعت از فرمان‌هاى خدا تشويق مى‌كند:

و آنها [/ خوف و رجا] دو بال ايمان هستند كه بنده مؤمن با آنها به سوى رضاى خدا پرواز مى‌كند و خوف بازدارنده از عقاب است و اميد برانگيزاننده به سوى فضل و رحمت خدا.

اميد، قلب را زنده مى‌كند و ترس، نفس را مى‌كشد.[2]

منشأ خوف و رجا

بيم و اميد لازمه جدايى‌ناپذير معرفت به خداست. كسى كه خداوند و صفت‌هاى او را به‌درستى بشناسد، ناگزير حالت خوف و رجا نيز در او به وجود خداهد آمد:

إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء؛[3]از بندگان خدا تنها دانايانند كه از او مى‌ترسند.

در روايات نيز همين معنا آمده است؛ امام‌صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

كسى كه خدا را بشناسد، از او مى‌ترسد و به او اميدوار مى‌شود.[4]

آن‌كه بداند خداوند او را مى‌بيند و سخنان او را مى‌شنود و هر كارى انجام دهد- خوب يا بد- مى‌داند، از كارهاى ناپسند دست برمى‌دارد. اين همان كسى است كه از خداوند مى‌ترسد و نفس خود را از هواهايش بازمى‌دارد.[5]

بر اساس متون اسلامى، خداوند با وجود بخشندگى و مهربانى بسيار، بسى سختگير و قهار است؛ از اين رو شناخت خداوند و باور به او در انسان حالت ترس و اميد را به وجود مى‌آورد. در

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 67

[2]- محمدرضا حكيمى و ديگران، الحياة، ج 1، ص 447

[3]- فاطر( 35): 28

[4]- محمدرضا حكيمى و ديگران، الحياة، ج 1، ص 407

[5]- محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 71