و شرايط است، ولى مؤمن اين اسباب را نيز محكوم و مقهور قدرت و اراده خداوند مىداند. از نظر مؤمن، اين شرايط تنها واسطهاى است كه اراده خداوند از طريق آنها در اين جهان جريان مىيابد.
ممكن است در اينجا پرسيده شود آيا توكل به خداوند با اعتماد به نفس- كه در روانشناسى آن را از ويژگىهاى ضرورى شخصيت سالم مىدانند- ناسازگار است؟ پاسخ اينكه، اگر اعتماد به نفس به معناى پيدايش اين باور در انسان باشد كه هر كارى را مىتواند انجام دهد، گرچه با خواست و اراده خداوند مخالف باشد، چنين اعتماد به نفسى با توكل در تنافى است. در قرآن موارد مختلفى از چنين اعتماد به نفسهايى و پايان شوم آنها بيان شده است. براى نمونه، فرعون كه در برابر موسى عليه السلام به مخالفت برخاسته و دعوت او را نمىپذيرفت، اطمينان داشت كه مىتواند در برابر موسى عليه السلام و خداى او مبارزه كند و بر آنان پيروز شود. اما سرانجامِ اين مبارزه ناشى از اعتماد به نفس، به مرگ فرعون و نابودى حكومت او انجاميد. اما اگر اعتماد به نفس بدين معنا باشد كه انسان در چارچوب نظامى كه خداوند بر اين دنيا حاكم كرده، با تلاش و كوشش نيازهاى خود را تأمين كند، به هيچ رو با توكل ناسازگارى ندارد.
منشأ توكل
صفت توكل در مؤمن از نوع نگرش او به جهان هستى و جايگاه خدا و انسان و ديگر آفريدهها مايه مىگيرد. بر پايه منابع اسلامى، جهان هستى و تمام موجودات آن آفريده دست قدرتمند خداوندست. تمام اين جهان قلمرو حكومت خدا و همه آنچه روى مىدهد، محكوم اراده اوست. به بيانى نيكوتر، مؤثر و فاعل حقيقى در جهان هستى تنها خداوندست و ديگر سببها و فاعلها سببيت و فاعليت خود را از خداوند گرفتهاند، از اين رو تا زمانى مؤثر و فاعلاند كه خداوند اراده كرده و هرگاه خداوند اراده كند، فاعليت آنها باطل خواهد شد. بر پايه اين جهانبينى، بديهى است مؤمن جز بر خداوند اعتماد و اتكا نخواهد كرد. على عليه السلام منشأ توكل را اعتماد به خدا، يقين و ايمان قوى مىداند:
توكل [ناشى] از قوت يقين است؛ حٌسن توكل نشاندهنده حُسن يقين است؛ آنكه در ايمان قوىتر باشد، به خداوند بيشتر توكل مىكند، و كسى كه به خدا اعتماد داشته باشد، بر او توكل مىكند.[1]
[1]- محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة، ج 4، ص 3659
مراتب و درجات توكل
از مباحث پيشين روشن شد كه توكل ريشه در شناخت و ايمان به خدا دارد. دانشمندان مسلمان معتقدند شناخت و ايمان مراتب و درجاتى دارد. از اين روى، توكل كه ثمره شناخت و ايمان به خداست، نيز داراى مراتب و درجاتى است. در روايتى از امامكاظم عليه السلام آمده است:
توكل بر خداوند درجاتى دارد. يكى از آن درجات اين است كه در همه امور خود به خداوند اتكا كنى. هر كارى را كه درباره تو انجام داد، راضى باشى و بدانى كه جز خير و نيكىِ تو را نمىخواهد.[1]
برخى علماى اخلاق توكل را داراى سه درجه دانستهاند:
1. انسان به خداوند چنان توكل كند كه به وكيل كارآزموده خود در امور حقوقى اتكا مىكند كه اين پايينترين درجه توكل است.
2. انسان به خداوند چنان اتكا كند و اميدوار باشد كه كودك به مادر خود. كودك تمام اميد خود را در مادر مىبيند، از اين رو هر خواسته خود را به مادر عرضه مىكند و تأمين آن را از او مىخواهد.
3. انسان براى خود هيچ شأنى قائل نباشد و تمام حركتها و كارهاى خود را از خدا بداند. كه اين بالاترين مرتبه توكل است.[2]
آثار توكل
در متون اسلامى آثار بسيارى براى توكل برشمردهاند كه ما در اينجا تنها به مهمترين آنها اشاره مىكنيم:
نخستين نتيجه توكل رهايى از ترس و اضطراب و رسيدن به آرامش است. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
آنكه كارهاى خود را به خداوند واگذارد، در راحت و خوشى و آرامش دائمى است.[3]
[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 129
[2]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 620؛ ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 542 و 543
[3]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 148
مؤمن در آرامش است؛ زيرا از كسى جز خدا نمىترسد و از سوى ديگر مىداند خداوند او را هيچگاه به حال خود رها نمىكند و او را در هر حال يارى خواهد كرد:
وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ؛[1]و يارى كردن مؤمنان بر ما فرض است.
دومين اثر توكل بىنيازى از غيرخدا و دستيابى به عزت است. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
بىنيازى و عزت در گردشاند. پس هرگاه به توكل برسند، در آنجا ساكن مىشوند.[2]
بديهى است كسى كه در اين جهان جز خداوند را مؤثر و فاعل مستقل نمىداند، تنها از او اميد يارى دارد؛ چرا كه مىداند كسى نمىتواند بر خلاف خواست و ارادهاش كارى انجام دهد و او را يارى كند. بىنيازى از ديگران نيز فرد را نزد آنان گرامى و عزيز مىكند، از آن رو كه سرچشمه همه پستىها نيازمندى و گشودن دست نياز به سوى ديگران است.
سومين اثر توكل قدرتمندى است. از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است:
هر كه مىخواهد قدرتمندترين مردم باشد، بر خداوند توكل كند.[3]
توكل موجب مىشود مؤمن از همه مردم قدرتمندتر گردد؛ زيرا مؤمن، به خالق جهان هستى- كه حاكم بر همه چيز و سرچشمه همه قدرتهاست- اتكا دارد.
راه رسيدن به صفت توكل
توكل چنانكه پيشتر گفتيم، نتيجه شناخت خدا و ايمان به اوست. بنابراين براى ايجاد و تقويت اين صفت بايد معرفت و ايمان خود به قدرت و لطف خداوند را تقويت كنيم. از اين رو بايد در آفرينش جهان هستى و نشانههاى قدرت و عظمت خداوند انديشيد. تفكر و انديشه در
اين امور بهتدريج شناخت و ايمان به خدا و قدرت و عظمت او را در انسان تقويت مىكند. افزون بر اين تفكر در حالات متوكلان و لطف و رحمت خداوند نسبت به آنان نيز سودمند است.
[1]- روم( 30): 47
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 126
[3]- همان، ص 151
5. شكر
شكر وجه تمايز زندگى انسانى از حيوانى است.[1]و در قرآن و روايات بر آن بسيار تأكيد شده است. در برخى آيات، خداوند بهصراحت انسان را به شكرگزارى از خود فرامىخواند:
بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُن مِّنْ الشَّاكِرِينَ؛[2]بلكه خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش.
در آيهاى ديگر مىفرمايد:
فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِى وَلَا تَكْفُرُونِ؛[3]پس مرا ياد كنيد، تا شما را ياد كنم؛ و شكرانهام را به جاى آريد؛ و با من ناسپاسى نكنيد.
آنچه بهروشنى اهميت اين صفت را نشان مىدهد، اين است كه خداوند خود را نيز داراى اين صفت مىداند:
مَّا يَفْعَلُ اللّهُ بِعَذَابِكُمْ إِن شَكَرْتُمْ وَآمَنتُمْ وَكَانَ اللّهُ شَاكِرًا عَلِيماً؛[4]اگر سپاس بداريد و ايمان آوريد، خدا مىخواهد با عذاب شما چه كند؟ و خدا همواره سپاسپذير [حقّشناسِ] داناست.
قرآن شكرگزارى از خداوند را نتيجه حكمت و فرزانگى مىداند:
وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَن يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ؛[5]و به راستى، لقمان را حكمت داديم كه: خدا را سپاس بگزار و هر كه سپاس بگزارد، تنها براى خود سپاس مىگزارد؛ و هر كس كفران كند، در حقيقت، خدا بىنياز ستوده است.
از اين آيه برمىآيد كه شكرگزارى از خداوند دستورى تعبدى نيست، و اگر هم دستورى
[1]- محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة، ج 4، ص 1484
[2]- زمر( 39): 66
[3]- بقره( 2): 152
[4]- نساء( 4): 147
[5]- لقمان( 31): 12
نبود، عقل انسان به او فرمان شكرگزارى مىداد. در روايتى از على عليه السلام آمده است:
اولين چيزى كه در ارتباط با خدا بر شما واجب است، شكرگزارى از نعمتهاى خدا و جستجوى رضايت اوست.[1]
اگر خداوند براى سرپيچى از دستورهاى خود وعده عذابى هم نداده بود، انسان براى سپاسگزارى از نعمتهاى او، مىبايد از دستورهاى او سرپيچى نكند.[2]
مفهوم شكر
شكر در لغت به معناى شناخت نعمت و سپاسگزارى از نعمتدهنده است. برخى از لغتشناسان گفتهاند شكر به اين معناست كه فرد با زبان از نعمتدهنده سپاسگزارى كند و خود را وقف اطاعت از او كرده، به خود بباوراند كه نعمتدهنده مولاى اوست. شكر خدا نيز به معناى اعتراف به نعمتهاى خداوند و سرپيچى نكردن از دستورهاى او است.[3]
شكر سه عنصر دارد: شناختى، قلبى و رفتارى.[4]عنصر شناختى شكر اين است كه آدمى بداند همه نعمتها از آنِ خداوند است و ديگران تنها واسطهاى ميان خداوند و اويند تا نعمتها به او رسد. عنصر قلبى آن است كه انسان با مشاهده نعمتهاى خداوند دلشاد شود و عنصر عملى نيز آن است كه نعمتهاى خداوند را در راهى كه او دستور داده، بهكار برد.
امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه خداوند نعمتى به او عطا كند و او قلباً بداند كه خداوند اين نعمت را به او داده است، شكر نعمت را به جا آورده است.[5]
شكر نعمت، دورى از حرامهاست و اتمام شكر به اين است كه بگويد: الحمد لله رب العالمين.[6]
[1]- محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة، ج 2، ص 1484
[2]- همان
[3]- بنگريد به: ابنمنظور، لسان العرب؛ فخرالدين الطريحى، مجمع البحرين
[4]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 360
[5]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 96
[6]- همان
شكر هر نعمت- هرچند بزرگ باشد- اين است كه خدا را بر آن، سپاس گويى.[1]
در سيره معصومان عليهم السلام شكر جايگاه ويژهاى دارد. بهعنوان مثال پيامبر صلى الله عليه و آله شبى در خانه عايشه بود. عايشه از ايشان پرسيد: چرا خودتان را چنين به زحمت مىاندازيد، با اينكه خداوند همه گناهان شما را آمرزيده است؟ پيامبر صلى الله عليه و آله در جواب فرمود: «آيا نبايد بندهاى شاكر باشم؟»[2]
در روايت ديگرى آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله سوار بر شتر در حال مسافرت بود. ناگهان از شتر پياده شد و پنج بار سجده كرد. هنگامى كه سوار شد، اصحاب به او عرض كردند: اى رسول خدا! كارى انجام دادى كه ما انجام نمىدهيم؟ فرمود:
آرى، جبرئيل نزد من آمد و از جانب خداوند بشارتهايى داد. براى هر بشارت الهى سجدهاى كردم.[3]
هشامبن احمر نيز نقل مىكند:
در اطراف ميدنه همراه با امامكاظم عليه السلام بوديم كه ناگهان امام عليه السلام از مركب پياده شد و به سجده افتاد و سجده امام طولانى شد. سپس سر برداشت و سوار شد. عرض كردم: فدايت شوم! سجده را طولانى كردى؟ فرمود: نعمتهايى را كه خداوند به من عطا كرده بود، به خاطر آوردم و دلم خواست از خداوند سپاسگزارى كنم.[4]
منشأ شكر
چرا مؤمن شكرگزار نعمتهاى خداوند است؟ از نظر قرآن تفاوت مؤمن و كافر در سپاسگزارى مؤمن، و ناسپاسى كافر در برابر خداوند است. خداوند در قرآن مىفرمايد:
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا؛[5]ما راه را بدو نموديم؛ يا سپاسگزار خواهد بود و يا ناسپاسگزار.
[1]- همان
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 95
[3]- همان، ص 98
[4]- همان، ص 99
[5]- انسان( 76): 3
در آيهاى ديگر آمده است:
فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِى وَلَا تَكْفُرُونِ؛[1]پس مرا ياد كنيد، تا شما را ياد كنم؛ و شكرانهام را به جاى آريد؛ و با من ناسپاسى نكنيد.
گاه نيز شكر و كفر در مقابل هم به كار رفتهاند:
قَالَ الَّذِى عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّى لِيَبْلُوَنِى أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّى غَنِيٌّ كَرِيمٌ؛[2]كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود، گفت: «من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت مىآورم.» پس چون [سليمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر ديد، گفت: «اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مىكنم.
و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس مىگزارد، و هر كس ناسپاسى كند، بىگمان پروردگارم بىنياز و كريم است.»
بنابراين ريشه ايمان، روحيه سپاسگزارى است و ريشه كفر روحيه ناسپاسى. از اين رو بايد گفت سپاسگزارى در برابر نعمت و نعمتدهنده از بديهيات است؛ اساساً تفاوت زندگى انسانى و حيوانى در شكرگزارى كردن يا نكردن است. از اين رو، كسانى كه در برابر نعمتهاى خداوند ناسپاساند يا نعمتهاى خداوند را نمىشناسند و از آن غافلاند، همان طغيانگراناند.
بنابراين دليل شكرگزارى مؤمن در برابر نعمتهاى خداوند عبارت است از:
1. فطرت انسانى سالم كه شاكر بودن در برابر نعمت و صاحب نعمت را اقتضا مىكند؛
2. شناخت نعمتهاى الهى و اينكه همه آنها از آنِ خداوند است؛
3. توجه به نعمتهاى الهى.
مراتب و درجات شكر
شكر نيز مانند ديگر صفتهاى ايمانى مراتب و درجاتى دارد. به هر ميزان كه شناخت فرد از نعمتهاى خداوند ژرفتر و دلشادى او صافىتر و استفاده او از نعمتها در مسير مطلوب
[1]- بقره( 2): 152
[2]- نمل( 27): 40
خداوند باشد، درجه شكر او نيز بالاتر خواهد بود. غزالى منشأ دلشادى كسى كه نعمتى به او مىرسد را يكى از اين سه چيز مىداند: 1. نيازى از نيازهاى او تأمين شده است؛ 2. وى آن نعمت را نشانه توجه و عنايت خداوند به خود مىداند؛ 3. آن را وسيلهاى مىداند براى تقرب بيشتر به خداوند.[1]دلشادى اول اساساً شكر نيست، دومى نيز گرچه شكر است، هنوز به اوج آن نرسيده اما سومى بالاترين مرتبه شكر است. در روايات آمده است: حقِ شكرگزارى از خداوند، آن است كه انسان بداند نمىتواند نعمتهاى خداوند را چنانكه بايسته است، شكر بگويد؛ زيرا شكرگزارى از نعمتهاى خداوند نيز نعمتى ديگر از جانب اوست بر انسان.[2]
آثار شكر
در روايات علاوه بر آثار اخروى شكر به آثار دنيوى آن نيز اشاره شده كه مهمترين آن افزايش نعمت و دوام آن است. در آيات و روايات بر اين موضوع تأكيد شده كه شكرگزارى در برابر نعمتها موجب افزايش نعمت مىشود:
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِيدٌ؛[3]و آنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنيد، [نعمت] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نماييد، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.
در روايات نيز همين مضمون بيان شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
خداوند باب شكر را بر بندهاى نمىگشايد تا باب زيادى نعمت را بر او ببندد.[4]
در روايتى ديگر از امامصادق عليه السلام مىخوانيم:
آن را كه بر تو نعمتى داده است، سپاس بگزار و بر آن كه سپاس مىگزارد، نعمت ده، كه
[1]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 360
[2]- امامصادق عليه السلام فرمود:« خداوند به موسى وحى فرستاد كه اى موسى! مرا چنانكه بايد، شكر كن. موسى عرض كرد: خدايا! چگونه تو را چنانكه سزاوار تو است شكر كنم، درحالىكه هر شكرى كه بهجا مىآورم، نعمتى است كه به من عطا مىكنى؟ خداوند فرمود: موسى! اكنون كه دانستى شكر تو هم نعمتى است از سوى من، شكر مرا بهجا آوردى.»( محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 98.)
[3]- ابراهيم( 14): 7
[4]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 94