نعمتها هرگاه شكرگزارى شوند، زوال نمىپذيرند و هرگاه ناسپاسى شوند، دوام نمىآورند. شكر موجب زيادى نعمت و مانع دگرگونى آنهاست.[1]
راه رسيدن به صفت شكر
چنانكه در بحث منشأ شكر بيان شد، علت ناسپاسى مردمان، يا ناآگاهى آنان از نعمتهاى خداوند است (چرا كه نمىدانند همه نعمتها از سوى اوست)، يا غفلت آنان از اين نعمتها و يا آنكه در برابر خدا سر عصيان و طغيان دارند كه براى بهدست آوردن صفت شكر بايد موانع پيشگفته مرتفع شود.
عالمان اخلاق راههايى براى اين منظور پيشنهاد كردهاند:
نخست اينكه انسان، خداوند و نعمتهاى او را بشناسد و بداند هر نعمتى كه به او مىرسد، از جانب خداست. آسانترين راه براى شناخت نعمتهاى خداوند، تفكر در جهان آفرينش و موجودات آن است و اينكه خداوند چگونه امكانات و ابزارهاى لازم براى تأمين نيازهاى هر موجودى را فراهم آورده و منابع مورد نياز آنها را در محيط پيرامونشان آفريده است.
دوم اينكه انسان توجه كند كه خداوند نعمتهاى بسيارى در اختيار مردم نهاده كه از آنها غافلاند. براى مثال، هوا، آب، چشم، گوش، عقل و ديگر اعضاى بدن كه همه از نعمتهاى بزرگ الهى است، اما از آنجا كه اين نعمتها از همان آغاز همراه آدمى بوده، اساساً آنها را نعمت نمىشمارد. غزالى نقل مىكند كه فردى نزد بزرگى، از بينوايى خود گله مىكرد. بدو گفت: خواهى كه چشم نداشته باشى و در برابر، دههزار درهم داشته باشى؟ مرد گفت: نه. گفت:
عقل؟ گفت، نه. گفت: گوش و دست و پاى؟ گفت نه. گفت: پس خداوند پنجاه هزار درهم مال نزد تو دارد؛ چرا از او گله مىكنى؟[2]
6. صبر و استقامت
شايد در قرآن و روايات، پس از ايمان به خدا هيچ صفتى مانند صبر ستايش و به آن توصيه نشده است. شهيد مطهرى مىنويسد: قرآنكريم در سوره عصر ضمن تأكيد،
با يك قسم مىفرمايد: بشر
[1]- همان
[2]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ص 380
بدون داشتن چهار خصلت، زيانكار و بدبخت است:
ايمان، عمل صالح، تشويق و واداشتن به حق و تشويق و توصيه به خويشتندارى و استقامت و صبر.[1]از اين رو، خداوند به كرّات پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان را به صبر و پايدارى فراخوانده است:
فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛[2]پس، همان گونه كه دستور يافتهاى ايستادگى كن، و هر كه با تو توبه كرده [نيز چنين كند] و طغيان مكنيد كه او به آنچه انجام مىدهيد بيناست.
در آيهاى ديگر نيز پيامبر صلى الله عليه و آله را به صبر مىخواند و از ناشكيبايى برحذر مىدارد:
فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ؛[3]پس در [امتثال] حكم پروردگارت شكيبايى ورز، و مانند همدم ماهى [يونس] مباش؛ آنگاه كه اندوهزده ندا درداد.
مؤمنان را به صبر و توصيه ديگر مؤمنان به صبر دعوت مىكند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛[4]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صبر كنيد و ايستادگى ورزيد و مرزها را نگهبانى كنيد و از خدا پروا نماييد، اميد است كه رستگار شويد.
در جايى ديگر، به مؤمنان دستور مىدهد از صبر و نماز يارى گيرند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ؛[5]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از شكيبايى و نماز يارى جوييد؛ زيرا خدا با شكيبايان است.
[1]- مرتضى مطهرى، حكمتها و اندرزها، ص 43
[2]- هود( 11): 112
[3]- قلم( 68): 48
[4]- آل عمران( 3): 200
[5]- بقره( 2): 153
در ديدگاه قرآن، هيچيك از پيامبران و پيروانشان جز با پايدارى و صبر در برابر مشكلات به پيروزى نرسيدهاند:
وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ؛[1]و چه بسيار پيامبرانى كه همراه او تودههاى انبوه، كارزار كردند؛ و در برابر آنچه در راه خدا بديشان رسيد، سستى نورزيدند و ناتوان نشدند؛ و تسليم [دشمن] نگرديدند، و خداوند، شكيبايان را دوست دارد.
در روايات نيز بر صبر و پايدارى، بسيار تأكيد شده است. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
نسبت صبر به ايمان، مانند سر به بدن است. چنانكه هرگاه سر نابود شود، بدن هم نابود مىشود، هرگاه صبر از ميان برود، ايمان نيز از ميان مىرود.[2]
امام سجاد عليه السلام نيز چنين مىفرمايد:
نسبت صبر به ايمان چون سر به بدن است و كسى كه صبر ندارد، ايمان ندارد.[3]
امامباقر عليه السلام در توصيف قلب مؤمن مىفرمايد:
قلب نورانى، قلب مؤمن است. اگر چيزى به او داده شود، سپاس مىگزارد و اگر به سختىاى مبتلا شود، صبر مىكند.[4]
در روايتى ديگر از امامصادق عليه السلام آمده است:
گرامىترين مردم نزد خداوند كسى است كه هرگاه به او عطايى شود، شكر گزارد و هرگاه [به مصيبتى] مبتلا شود، صبر كند.[5]
[1]- آل عمران( 3): 146
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 88
[3]- همان، ص 89
[4]- همان، ص 422
[5]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 184
مفهوم صبر
صبر در لغت به معناى حبس كردن و بازداشتن است.[1]بنابراين اگر كسى خود را از انجام كارى بازدارد، صبر كرده است. دانشمندان علم اخلاق معتقدند:
صبر عبارت است از ثبات نفس و مضطرب نگشتن آن در بلاها و مصيبتها و مقاومت كردن در برابر حادثهها و سختىها.[2]
غزالى صبر را به معناى پايدارى انگيزه دينى در برابر انگيزههاى نفسانى و شيطانى مىداند.[3]بنابراين صبر بدين معناست كه انسان در مقام پيروى از دستورهاى خداوند، در برابر سختىها و مصيبتها از جمله وسوسههاى شيطان، پايدارى و مقاومت كند و از راه طاعت خدا منحرف نشود. گويى نفس انسان پيوسته صحنه كارزار ميان لشكريان عقل و جهل است.
در اين كارزار، فرشتگانْ حامى لشكريان عقلاند و شيطانها حامى لشكريان جهل. اگر انسان تسليم وسوسههاى شيطان و لشكريان جهل شود، از مرتبه انسانيت به حيوانيت و بلكه پايينتر از آن سقوط مىكند.[4]اما اگر در برابر اين وسوسهها بايستد و از دستورهاى عقل پيروى كند، بهتدريج به درجات بالاتر نائل مىگردد.
چرا صبر در نظام اخلاقى اسلام از چنين رفعتى برخوردار است؟ در پاسخ بايد به دو نكته اشاره كرد: نخست آنكه ديندارى به معناى شناخت خداوند و پذيرش يگانگى ربوبيت او و تسليم شدن در برابر دستورهاى اوست. مؤمن كسى است كه هم به خداوند معرفت دارد، هم
او را ربِ يگانه جهان مىداند و هم از او پيروى مىكند.[5]دوم آنكه پيروى از دستورهاى خداوند جز با پايدارى در برابر وسوسههاى شيطان و لشكريان جهل ممكن نيست. از اين رو در روايات، رابطه صبر با ايمان را چونان رابطه سر با بدن دانستهاند.
[1]- بنگريد به: فخرالدين الطريحى، مجمع البحرين
[2]- ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 643
[3]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 220
[4]-« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَاأُوْلَئِك كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريدهايم.[ چرا كه] دلهايى دارند كه با آن[ حقايق را] دريافت نمىكنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمىبينند، و گوشهايى دارند كه با آنها نمىشنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراهترند.[ آرى،] آنها همان غافلماندگانند.»( اعراف( 7): 179.)
[5]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 26
افزون بر اين، رابطه فضيلتهاى اخلاقى با صبر نيز چون رابطه صبر با ايمان است؛ زيرا هيچ كار پسنديده اخلاقى جز با صبر و استقامت در برابر لشكريان جهل انجامپذير نيست و از اين روست كه برخى از علماى اخلاق گفتهاند: «اكثر اخلاق داخل در صبر است.»[1]
منشأ صبر
در برخى روايات به منشأ و علتهاى صبر و استقامت اشاره شده است. اميرالمؤمنين عليه السلام در روايتى يقين و ايمان به خدا را سرچشمه صبر مىداند.[2]در روايتى ديگر، ريشه صبر را يقين نيكو به خداوند بازگو مىكند.[3]از اين روايات روشن مىشود كه منشأ اصلى صبر در مؤمن، ايمان و يقين به خداست. مؤمن كه خدا را مىشناسد و به صدق وعدههاى او اطمينان دارد و مىداند خداوند در مقابل همه زحمتها و سختىها و تلخىهايى كه وى در راه اطاعتِ او متحمل مىشود، پاداشى درخور عطا خواهد كرد، در برابر همه اينها به نيكى مقاومت مىكند.
تاريخ اسلام نشان مىدهد مؤمنان واقعى در برابر سختىها چون كوه استوارند و هيچگونه سختى نمىتواند آنان را از پيمودن مسير خدا بازدارد.
درجات و مراتب صبر
صبر نيز چون ديگر صفتهاى ايمانى مراتب و درجاتى دارد. برخى دانشمندان اخلاق، مراتب چهارگانه صبر را اينگونه بيان كردهاند:
نخست صبر در طاعت كه سيصد درجه در ثواب بيفزايد؛ دوم صبر از آنچه حرام است كه ششصد درجه بيفزايد؛ سوم صبر در معصيت در اول آن، كه نهصد درجه بيفزايد و چهارم صبر بر بلا كه درجه صديقان است.[4]
همچنين نراقى بر پايه انگيزه شخص صابر، صبر را سه درجه مىداند:
نخست صبر براى نشان دادن قوت نفس خود به مردم. اين صبر عوام است كه جز اين دنيا را
[1]- ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 644
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و درر الكلم، ص 280
[3]- همان، ص 281
[4]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 352
نمىبينند؛ دوم صبر براى رسيدن به پاداشهايى كه خداوند وعده كرده است. اين صبر زاهدان و پرهيزكاران است كه خداوند فرموده است: «إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ»؛[1]سوم، خوشحال شدن از سختىها و بلاها بدين سبب كه هر چه از دوست رسد، نيكوست.[2]
در روايات نيز مراتبى براى صبر بيان شده است. در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:
صبر سه گونه است: صبر در مصيبت و صبر بر طاعت و صبر در معصيت. كسى كه در هنگام مصيبت و سختى، صبر پيشه كند تا بهخوبى آن را برگرداند، خداوند براى او سيصد درجه مىنويسد كه فاصله هر درجه با ديگرى به اندازه فاصله ميان زمين و آسمان است. كسى كه بر طاعت و پيروى از خداوند متعال صبر كند، خداوند براى او ششصد درجه مىنويسد كه فاصله هر درجه با ديگرى به اندازه فاصله ميان زمين تا عرش است و كسى كه از معصيت خداوند صبر كند، خداوند براى او نهصد درجه مىنويسد كه فاصله هر درجه با ديگرى به اندازه فاصله زمين تا انتهاى عرش است.[3]
انواع صبر
صبر، افزون بر درجات و مراتب، انواعى نيز دارد. امام على عليه السلام مىفرمايد:
صبر دو گونه است: صبر در هنگام مصيبت و سختى كه خوب و نيكوست و نيكوتر از آن، صبر در هنگام سرپيچى از دستورهاى خداوند متعال است.[4]
در برخى آيات قرآن از صبر جميل سخن به ميان آمده است. خداوند در سوره معارج به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين دستور مىدهد:
فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا؛[5]پس صبر كن، صبرى نيكو.
[1]- زمر( 39): 10
[2]- ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 645
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 91
[4]- همان
[5]- معارج( 70): 5
يعقوب هنگامى كه براداران يوسف پيراهن آلوده به خون دروغين يوسف را براى او آوردند، گفت: نفستان اين كار را براى شما زيبا جلوه داده است؛ پس صبر جميل بايد:
وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ؛[1]و پيراهنش را [آغشته] به خونى دروغين آوردند. [يعقوب] گفت: « [نه] بلكه نَفْس شما كارى [بد] را براى شما آراسته است. اينك صبرى نيكو [براى من بهتر است.] و بر آنچه توصيف مىكنيد، خدا يارىده است.»
از اين آيات روشن مىشود كه صبر دو گونه است: صبر جميل (نيكو) و صبر غيرجميل (زشت). در روايتى از امامباقر عليه السلام آمده است:
صبر نيكو آن است كه شخصِ مبتلا به سختى و مشقت، نزد مردم زبان به شكايت و گلايه نگشايد.[2]
بر پايه اين روايت، صبرِ زشت آن است كه شخص مصيبت را تحمل كند، اما همراه با گله و شكايت. در روايتى ديگر آمده است: امامكاظم عليه السلام به سماعه فرمود: چرا حج نكردى؟
عرض كرد: فدايت شوم! بدهى زيادى دارم و دارايىام از ميان رفته است، ولى بدهىام برايم سنگينتر از نابود شدن دارايى است؛ بهگونهاىكه اگر كسى از يارانمان مرا به حج نفرستد، توانايى حج گزاردن ندارم. امام عليه السلام فرمود: اگر صبر پيشه كنى، مورد غبطه ديگران واقع خواهى شد و اگر صبر پيشه نكنى، خداوند مقدَّرات خود را انجام خواهد داد، راضى باشى يا نباشى.[3]
آثار صبر
صبر آثار ارزشمندى دارد كه اولين اثر آن رسيدن به هدف است، در واقع به هيچ هدفى جز با صبر و استقامت نمىتوان دست يافت. در روايات نيز بر اين موضوع تأكيد شده است. از امام على عليه
[1]- يوسف( 12): 18
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 92
[3]- همان، ص 90
السلام روايت شده است:
صبر و استقامت، پيروزى است و شتاب كردن نيز مخاطره نمودن است.[1]
صبر ضامن پيروزى است.[2]
دومين اثر صبر، عزت و سربلندى است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
آنكه صبر و قناعت پيشه كند، عزيز و سربلند مىشود.[3]
سومين اثرى كه در متون اسلامى براى صبر بيان شده، بهدست آوردن پاداش الهى است:
وَجَزَاهُم بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا؛[4]و به [پاس] آنكه صبر كردند، بهشت و پرنيان پاداششان داد.
أُوْلَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَاماً؛[5]اينانند كه به [پاس] آنكه صبر كردند، غرفه [هاى بهشت را] پاداش خواهند يافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد.
راه دستيابى به صفت صبر
با توجه به مطالبى كه درباره منشأ صبر بيان شد، نخستين و مهمترين راه براى ايجاد اين صفت، تقويت يقين و ايمان به خداست؛ دانشمندان علم اخلاق راههاى ديگرى نيز براى ايجاد و تقويت اين صفت پيشنهاد كردهاند. نراقى پنج راه براى دستيابى به صفت صبر برشمرده است:
1. ملاحظه كردن احاديثى كه درباره مصيبتها و سختىها و حكمت آنها وارد شده است؛
[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 283
[2]- همان
[3]- همان، ص 284
[4]- انسان( 76): 12
[5]- فرقان( 25): 75