بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 85

2. مطالعه احاديثى كه در خصوص فضيلت صبر و پيامدهاى نيكوى آن در دنيا و آخرت آمده است؛

3. توجه به اينكه زمان مصيبت و بلا اندك و كوتاه است؛

4. دانستن اين نكته كه جزع و بى‌تابى سودى ندارد؛

5. ملاحظه كردن حال كسانى كه به بلاهايى مبتلا شده و صبر پيشه كرده‌اند.[1]

غزالى نيز در كيمياى سعادت آورده است:

براى دستيابى به صفت صبر (پايدارى انگيزه دينى در برابر انگيزه شيطانى) بايد انگيزه دينى را تقويت و انگيزه شيطانى را تضعيف نمود و اين در هر موردى متفاوت است. براى مثال، اگر كسى مى‌خواهد در مقابل شهوت جنسى پايدارى كند، نخست بايد اين انگيزه را تضعيف كند. براى اين كار مى‌بايد از خوردن غذاهاى مقوى دورى نمايد و روزه بگيرد؛ به صحنه‌هاى مهيج شهوت ننگرد و با ارضاى آن از راه حلال آن را تسكين دهد. از سوى ديگر، بايد انگيزه جنگيدن و مقاومت در برابر شهوت را در لشكر فرشتگان ايجاد و تقويت كند و اين حاصل نمى‌شود، جز با تأمل در فايده مقاومت و صبر و دانستن اين مطلب كه لذت حاصل از گناه، موقت و ناپايدار و پيامدهاى آن مستمر و پايدار است. افزون بر اين، بايد با تمرين مقاومت در برابر انگيزه‌هاى شيطانى و درگير شدن با آنها، خود را تقويت نمايد.[2]

7. اخلاص‌

اخلاص يكى از ويژگى‌هاى بنيادين مؤمن است و در متون دينى بر آن بسيار تأكيد شده است.

خداوند در قرآن به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مى‌دهد خالصانه خدا را بپرستد:

فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ^ أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ؛[3]پس خدا را- در حالى كه اعتقاد [خود] را براى او خالص‌كننده‌اى- عبادت كن؛ آگاه باشيد: آيينِ پاك از آنِ خداست.

قُلْ إِنِّى أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ^ وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ؛[4]بگو: «من‌

[1]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 655- 652

[2]- بنگريد به: ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 355

[3]- زمر( 39): 2 و 3

[4]- زمر( 39): 11 و 12


صفحه 86

مأمورم كه خدا را- در حالى كه آيينم را براى او خالص گردانيده‌ام- بپرستم؛ و مأمورم كه نخستينِ مسلمانان باشم.»

البته اين دستور تنها اختصاص به پيامبراسلام صلى الله عليه و آله ندارد، بلكه همه پيامبران پيشين نيز از اين ويژگى برخوردار بوده‌اند:

وَ اذْكُرْ فِى الْكِتابِ مُوسى إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً؛[1]و در اين كتاب از موسى ياد كن، زيرا كه او پاكدل و فرستاده‌اى پيامبر بود.

درباره حضرت يوسف عليه السلام نيز مى‌فرمايد:

إنَّه كان من عِبادِنَا المُخلَصين؛[2]چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.

افزون بر پيامبران، پيروان آنان نيز مى‌بايد در برابر خداوند اخلاص ورزند. خداوند در قرآن به مسلمانان دستور مى‌دهد:

فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛[3]پس خدا را پاكدلانه فراخوانيد، هر چند ناباوران را ناخوش افتد.

همچنين خداوند درباره اهل كتاب (پيروان دين‌هاى آسمانى) مى‌فرمايد:

وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ؛[4]و فرمان نيافته بودند جز اينكه خدا را بپرستند، و در حالى كه به توحيد گراييده‌اند، دين [خود] را براى او خالص گردانند.

در حديثى قدسى آمده است:

اخلاص سِرّى از سِرهاى من است كه آن را در قلب بندگانى كه دوستشان مى‌دارم، قرار مى‌دهم.[5]

[1]- مريم( 19): 51

[2]- يوسف( 12): 24

[3]- غافر( 40): 14

[4]- بينه( 98): 5

[5]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 242


صفحه 87

در سخنان معصومان عليهم السلام نيز اخلاص از جايگاهى ويژه و ممتاز برخوردار است.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد: «زينت قلب‌ها اخلاص در ايمان است»؛[1]«برترين آيين، اخلاص است»؛[2]«اخلاص از پايه‌هاى دين است»؛[3]«چيزى برتر از اخلاص در عمل وجود ندارد»؛[4]و همچنين «اخلاص از نشانه‌هاى متقى است.»[5]

از امام‌باقر عليه السلام روايت شده است: «برترين عبادت، اخلاص است.»[6]امام‌صادق عليه السلام نيز مى‌فرمايد:

خداوند بر بنده‌اى نعمتى عطا نكرده برتر از اينكه در قلب او چيزى جز خداوند نباشد.[7]

مفهوم اخلاص‌

اخلاص در لغت به معناى پيراستن از آميزه‌هاست. در اخلاق اسلامى نيز مراد از اخلاص همين معناست، اما، با اندكى اختلاف. نراقى در اين باره مى‌گويد:

اخلاص عبارت است از خالص ساختن قصد از غيرخدا و پرداختن نيت از ماسوى‌الله، و هر عبادتى كه قصد در آن به اين حد نباشد، از اخلاص عارى است.[8]

غزالى نيز در كيمياى سعادت مى‌گويد:

اخلاص و صدق، صفت نيت است و نيتْ روح همه اعمال است و اهميت قلب از آن است كه جايگاه نيت است. آنچه انسان را برمى‌انگيزد تا به انجام كارى بپردازد، آن نيت است كه گاه از آن به غرض، قصد و نيت نيز تعبير مى‌كنند. اگر غرض يك چيز باشد، آن خالص است و اگر بيش از يك چيز باشد، ناخالص است.[9]

[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكم، ص 83

[2]- همان، 85

[3]- همان

[4]- همان، ص 93

[5]- همان، ص 73

[6]- همان، ص 250

[7]- همان

[8]- ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 486

[9]- بنگريد به: ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 1، ص 453 و 454


صفحه 88

با توجه به اين دو تعريف، اخلاص آن است كه مؤمن در انجام هر كارى، قصد و نيت خود را از هر چيزى جز خداوند پيراسته كند. بنابراين اگر كسى كارى را براى خدا انجام ندهد، يا كارى را هم براى خدا و هم براى خشنود كردن ديگران و يا هم براى رسيدن به مال و جاه و هم براى خداوند انجام دهد، درشمار مخلصان نيست.

ناگفته نماند كه نيت و قصد- چنان‌كه غزالى مى‌گويد- انگيزه‌اى است كه انسان را به كارى وامى‌دارد. از اين رو، اگر كسى به زبان بگويد: «من براى رضاى خداوند نماز را طولانى مى‌كنم.»، اما در واقع آنچه او را به اين عمل وامى‌دارد، اين باشد كه خود را نزد مردم فردى عابد معرفى كند، چنين كسى از اخلاص به‌دور است. بنابراين نيت و قصد نه زبانى، بلكه قلبى و معنوى است. اگر بخواهيم روانشناسانه سخن بگوييم، نيت و قصد همان انگيزه است و انگيزه آن است كه باعث مى‌شود انسان به كارى اقدام كند.

نكته ديگر آنكه ارزش هر عمل، بسته به نيت است. در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:

همانا ارزش عمل به نيت است و براى هر كسى است، آنچه نيت كرده. كسى كه براى خدا و رسولش مهاجرت كند، مهاجرت او به سوى خدا و رسول خواهد بود و كسى كه براى نيل به امرى دنيايى يا ازدواج با زنى مهاجرت كند، مهاجرت او به سوى همان‌ها خواهد بود.[1]

بر اساس اين روايت، قصد و نيت از عمل مهم‌تر است. ممكن است دو كس رفتارى يكسان انجام دهند، اما چه‌بسا رفتار يكى در نظر خداوند بسيار ارزشمند و رفتار ديگرى بى‌ارزش باشد. در تاريخ اسلام نمونه‌هاى فراوانى از اين دست مى‌بينيم. براى مثال، امام‌على عليه السلام در حال ركوع، انگشترى خويش را به نيازمندى بخشيد و در شأن اين عمل آيه‌اى نازل شد. پس از وى، بسيارى انگشترهايى چه‌بسا گران‌تر به نيازمندان بخشيدند، اما در شأن هيچ‌يك آيه‌اى نازل نشد؛ زيرا رضاى خدا را مطمع‌نظر نداشتند. در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:

در روز قيامت، مردى را مى‌آورند كه شهيد شده است. خداوند نعمت‌هايى را كه در دنيا به او عطا كرده، معرفى مى‌كند و او مى‌پذيرد. آن‌گاه خداوند مى‌فرمايد: با اين نعمت‌ها

[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 249


صفحه 89

چه كردى؟ عرض مى‌كند: در راه شما جهاد كردم تا شهيد شدم. خداوند مى‌فرمايد: دروغ مى‌گويى! تو جنگيدى تا بگويند «با جرئت بودى» و گفتند. سپس دستور مى‌دهد او را به رو در آتش افكنند ....[1]

ديگر نكته آنكه، نيت و رفتار هر كس تابع شخصيت و شاكله اوست. خداوند مى‌فرمايد:

قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ؛[2]بگو: «هر كس بر حسب ساختار [روانى و بدنى‌] خود عمل مى‌كند.»

كسى كه در زندگى به چيزى جز هوا و هوس نمى‌انديشد، هر آنچه انجام دهد، در راستاى تأمين هواهاى خود خواهد بود و به‌عكس. «از كوزه همان برون تراود كه در اوست.» از اين رو، در روايتى از امام‌صادق عليه السلام مى‌خوانيم:

دوستى دنيا سرچشمه تمام خطاهاست.[3]

البته بايد دانست پيراستن نيت از آلودگى‌ها و آراستن آن به اخلاص كارى بس دشوار است؛ چرا كه اين كار مستلزم آن است كه فرد وجود خود را از دوستى دنيا و غيرخدا پاك كند و اين جز با تلاش و مجاهدت بسيار حاصل نخواهد شد.

منشأ اخلاص‌

در روايات معصومان عليهم السلام به برخى از عوامل مؤثر در پيدايش اخلاص اشاره شده است.

اميرالمؤمنين عليه السلام در روايتى يقين را منشأ اخلاص مى‌داند[4]و در روايتى ديگر نيز اخلاص را نتيجه علم مى‌شمارد.[5]

با توجه به آنچه گفته شد، سرچشمه اخلاص از يك‌سو پاك‌شدن قلب انسان از آلودگى‌ها و

[1]- همان

[2]- اسراء( 17): 84

[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 315

[4]- ابن‌شعبة حرانى، تحف العقول، ص 149

[5]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 64


صفحه 90

توجه به دنياست و از سوى ديگر رو آوردن به خدا و پر شدن قلب آدمى از محبت او. آنچه انسان را يارى مى‌دهد تا به اين هدف بزرگ نايل شود، دو چيز است: علم و يقين به خداوند.

در واقع بدون نور علم و جاذبه يقين، هيچ‌گاه انسان نمى‌تواند از اين دنيا بِبُرد و به خداوند بپيوندد.

مراتب و درجات اخلاص‌

اخلاص نيز چون ديگر فضيلت‌ها مراتب و درجاتى دارد. نراقى معتقد است بالاترين درجه اخلاص آن است كه نيت فرد در انجام عمل تنها رضاى خداوند متعال باشد، بى‌آنكه به پاداش و كيفر عمل توجهى كند، اما پايين‌ترين مرتبه‌اش اين است كه فرد براى رسيدن به ثواب يا دورى از عقاب خداوند كارى را انجام دهد.[1]

در روايتى از امام‌صادق عليه السلام آمده است:

عابدان سه دسته‌اند: گروهى از ترس، خداوند عزوجل را عبادت مى‌كنند كه اين عبادت بردگان است؛ گروهى براى رسيدن به پاداش، خداوند تبارك و تعالى را عبادت مى‌كنند كه اين عبادت مزدوران است؛ گروهى نيز از سر محبت، خداوند را عبادت مى‌كنند كه اين عبادت آزادگان است و اين برترين عبادت است.[2]

اين روايت كه مربوط به عبادت و درجات آن است، بيانگر درجات و مراتب اخلاص نيز هست. بر اساس اين روايت، اخلاص سه درجه دارد: پايين‌ترين درجه، آن است كه قصد شخص تنها فرار از عذاب خداوند باشد؛ درجه متوسط آن است كه هدف، رسيدن به پاداش‌هاى خداوند باشد و بالاترين مرتبه نيز آن است كه فرد خداوند را نه براى ترس از عذاب و نه به خاطر شوق به بهشت، بلكه براى محبت او عبادت كند.

آثار و پيامدهاى اخلاص‌

در روايات براى اخلاص آثارى بيان شده است كه به برخى از مهم‌ترين آنها اشاره مى‌كنيم:

[1]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 487

[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 236


صفحه 91

يكى از آثار اخلاص اين است كه شخص را سزاوار پاداش‌هاى الهى و در رأس آنها سزاوار بهشت مى‌كند. در روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌خوانيم:

كسى كه در طاعات خود، نيت خالص تقديم ندارد، به پاداش‌هاى الهى دست نمى‌يابد.[1]

در روايتى از امام‌صادق عليه السلام آمده است:

پروردگار شما بخشنده است و براى اندك هم سپاسگزار است. بنده‌اى دو ركعت نماز براى رضاى خداوند مى‌خواند و خداوند بدان سبب او را وارد بهشت مى‌كند.[2]

از ديگر آثار اخلاص، حكمت است؛ يعنى علم به صلاح و فساد و اينكه چگونه رفتار كند تا به سعادت رسد. در روايات آمده است:

اگر كسى چهل روز خود را براى خدا خالص كند، خداوند او را به دردها و درمان‌ها آشنا كرده و چشمه‌هاى حكمت را از قلب او بر زبانش جارى مى‌كند.[3]

مهم‌ترين اثر اخلاص، رساندن آدمى به سعادت است. امام على عليه السلام مى‌فرمايد:

اخلاص نشانه سعادت است.[4]

در روايات براى اخلاص نشانه‌هايى نيز بيان شده است:

عمل خالص آن است كه نخواهى كسى جز خداوند عزوجل تو را بر آن بستايد.[5]

[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 92

[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 250

[3]- براى مثال به اين دو روايت بنگريد:« عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ الْإِيمَانَ بِاللَّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِكْرَ اللَّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً إِلَّا زَهَّدَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَثْبَتَ الحِكْمَةَ فِى قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ.»؛« عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عزوجل أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ.»( همان، ص 243.)

[4]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 155

[5]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 230


صفحه 92

بر پايه اين روايت، بهترين نشانه عمل خالص آن است كه انسان آن را تنها براى خوشايند خدا انجام دهد. غزالى از كسى نقل مى‌كند:

سى ساله نماز را قضا كردم، كه همه در صف پيشين كرده بودم. از آنكه يك روز ديرتر رسيدم [و] در صف بازپسين بماندم، در باطن خود خجالتى يافتم از مردمان كه گويند دير آمده است. [پس‌] بدانستم كه شرب من همه از نظر مردمان بوده است تا مرا در صف پيشين بينند.[1]

راه رسيدن به اخلاص‌

نيت خالص- چنان‌كه در بحث منشأ اخلاص بازگفتيم- از شاكله الهى سرچشمه مى‌گيرد كه بر پايه محبت خداوند است. بنابراين براى خالص شدن «چاره‌اى نيست جز اينكه انسان كارى كند كه علاقه و محبت به دنيا در وى از ميان برود و علاقه و محبت به خدا جايگزين آن شود.

در اين صورت هر كارى انجام دهد براى رضاى خدا خواهد بود.»[2]

8. اعتدال (ميانه‌روى)

اعتدال در اسلام جايگاهى ويژه دارد؛ تا آنجا كه خداوند مسلمانان را امتى ميانه و الگو براى ديگران معرفى مى‌كند:

وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا؛[3]و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم، تا بر مردم گواه باشيد؛ و پيامبر بر شما گواه باشد.

ميانه‌روى و اعتدال بر همه ابعاد زندگى آدمى از جمله رابطه انسان و دنيا سايه گسترده است. از نظر اسلام، انسان بايد از دنيا و نعمت‌هاى آن بهره‌مند شود تا زندگى خود ادامه دهد. از اين رو،

[1]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 1، ص 474

[2]- همان، ص 473

[3]- بقره( 2): 143