بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 82

نمى‌بينند؛ دوم صبر براى رسيدن به پاداش‌هايى كه خداوند وعده كرده است. اين صبر زاهدان و پرهيزكاران است كه خداوند فرموده است: «إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ‌»؛[1]سوم، خوشحال شدن از سختى‌ها و بلاها بدين سبب كه هر چه از دوست رسد، نيكوست.[2]

در روايات نيز مراتبى براى صبر بيان شده است. در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:

صبر سه گونه است: صبر در مصيبت و صبر بر طاعت و صبر در معصيت. كسى كه در هنگام مصيبت و سختى، صبر پيشه كند تا به‌خوبى آن را برگرداند، خداوند براى او سيصد درجه مى‌نويسد كه فاصله هر درجه با ديگرى به اندازه فاصله ميان زمين و آسمان است. كسى كه بر طاعت و پيروى از خداوند متعال صبر كند، خداوند براى او ششصد درجه مى‌نويسد كه فاصله هر درجه با ديگرى به اندازه فاصله ميان زمين تا عرش است و كسى كه از معصيت خداوند صبر كند، خداوند براى او نهصد درجه مى‌نويسد كه فاصله هر درجه با ديگرى به اندازه فاصله زمين تا انتهاى عرش است.[3]

انواع صبر

صبر، افزون بر درجات و مراتب، انواعى نيز دارد. امام على عليه السلام مى‌فرمايد:

صبر دو گونه است: صبر در هنگام مصيبت و سختى كه خوب و نيكوست و نيكوتر از آن، صبر در هنگام سرپيچى از دستورهاى خداوند متعال است.[4]

در برخى آيات قرآن از صبر جميل سخن به ميان آمده است. خداوند در سوره معارج به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين دستور مى‌دهد:

فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا؛[5]پس صبر كن، صبرى نيكو.

[1]- زمر( 39): 10

[2]- ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 645

[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 91

[4]- همان

[5]- معارج( 70): 5


صفحه 83

يعقوب هنگامى كه براداران يوسف پيراهن آلوده به خون دروغين يوسف را براى او آوردند، گفت: نفستان اين كار را براى شما زيبا جلوه داده است؛ پس صبر جميل بايد:

وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ؛[1]و پيراهنش را [آغشته‌] به خونى دروغين آوردند. [يعقوب‌] گفت: « [نه‌] بلكه نَفْس شما كارى [بد] را براى شما آراسته است. اينك صبرى نيكو [براى من بهتر است.] و بر آنچه توصيف مى‌كنيد، خدا يارى‌ده است.»

از اين آيات روشن مى‌شود كه صبر دو گونه است: صبر جميل (نيكو) و صبر غيرجميل (زشت). در روايتى از امام‌باقر عليه السلام آمده است:

صبر نيكو آن است كه شخصِ مبتلا به سختى و مشقت، نزد مردم زبان به شكايت و گلايه نگشايد.[2]

بر پايه اين روايت، صبرِ زشت آن است كه شخص مصيبت را تحمل كند، اما همراه با گله و شكايت. در روايتى ديگر آمده است: امام‌كاظم عليه السلام به سماعه فرمود: چرا حج نكردى؟

عرض كرد: فدايت شوم! بدهى زيادى دارم و دارايى‌ام از ميان رفته است، ولى بدهى‌ام برايم سنگين‌تر از نابود شدن دارايى است؛ به‌گونه‌اى‌كه اگر كسى از يارانمان مرا به حج نفرستد، توانايى حج گزاردن ندارم. امام عليه السلام فرمود: اگر صبر پيشه كنى، مورد غبطه ديگران واقع خواهى شد و اگر صبر پيشه نكنى، خداوند مقدَّرات خود را انجام خواهد داد، راضى باشى يا نباشى.[3]

آثار صبر

صبر آثار ارزشمندى دارد كه اولين اثر آن رسيدن به هدف است، در واقع به هيچ هدفى جز با صبر و استقامت نمى‌توان دست يافت. در روايات نيز بر اين موضوع تأكيد شده است. از امام على عليه

[1]- يوسف( 12): 18

[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 92

[3]- همان، ص 90


صفحه 84

السلام روايت شده است:

صبر و استقامت، پيروزى است و شتاب كردن نيز مخاطره نمودن است.[1]

صبر ضامن پيروزى است.[2]

دومين اثر صبر، عزت و سربلندى است. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

آن‌كه صبر و قناعت پيشه كند، عزيز و سربلند مى‌شود.[3]

سومين اثرى كه در متون اسلامى براى صبر بيان شده، به‌دست آوردن پاداش الهى است:

وَجَزَاهُم بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا؛[4]و به [پاس‌] آنكه صبر كردند، بهشت و پرنيان پاداششان داد.

أُوْلَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَاماً؛[5]اينانند كه به [پاس‌] آنكه صبر كردند، غرفه [هاى بهشت را] پاداش خواهند يافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد.

راه دستيابى به صفت صبر

با توجه به مطالبى كه درباره منشأ صبر بيان شد، نخستين و مهم‌ترين راه براى ايجاد اين صفت، تقويت يقين و ايمان به خداست؛ دانشمندان علم اخلاق راه‌هاى ديگرى نيز براى ايجاد و تقويت اين صفت پيشنهاد كرده‌اند. نراقى پنج راه براى دستيابى به صفت صبر برشمرده است:

1. ملاحظه كردن احاديثى كه درباره مصيبت‌ها و سختى‌ها و حكمت آنها وارد شده است؛

[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 283

[2]- همان

[3]- همان، ص 284

[4]- انسان( 76): 12

[5]- فرقان( 25): 75


صفحه 85

2. مطالعه احاديثى كه در خصوص فضيلت صبر و پيامدهاى نيكوى آن در دنيا و آخرت آمده است؛

3. توجه به اينكه زمان مصيبت و بلا اندك و كوتاه است؛

4. دانستن اين نكته كه جزع و بى‌تابى سودى ندارد؛

5. ملاحظه كردن حال كسانى كه به بلاهايى مبتلا شده و صبر پيشه كرده‌اند.[1]

غزالى نيز در كيمياى سعادت آورده است:

براى دستيابى به صفت صبر (پايدارى انگيزه دينى در برابر انگيزه شيطانى) بايد انگيزه دينى را تقويت و انگيزه شيطانى را تضعيف نمود و اين در هر موردى متفاوت است. براى مثال، اگر كسى مى‌خواهد در مقابل شهوت جنسى پايدارى كند، نخست بايد اين انگيزه را تضعيف كند. براى اين كار مى‌بايد از خوردن غذاهاى مقوى دورى نمايد و روزه بگيرد؛ به صحنه‌هاى مهيج شهوت ننگرد و با ارضاى آن از راه حلال آن را تسكين دهد. از سوى ديگر، بايد انگيزه جنگيدن و مقاومت در برابر شهوت را در لشكر فرشتگان ايجاد و تقويت كند و اين حاصل نمى‌شود، جز با تأمل در فايده مقاومت و صبر و دانستن اين مطلب كه لذت حاصل از گناه، موقت و ناپايدار و پيامدهاى آن مستمر و پايدار است. افزون بر اين، بايد با تمرين مقاومت در برابر انگيزه‌هاى شيطانى و درگير شدن با آنها، خود را تقويت نمايد.[2]

7. اخلاص‌

اخلاص يكى از ويژگى‌هاى بنيادين مؤمن است و در متون دينى بر آن بسيار تأكيد شده است.

خداوند در قرآن به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مى‌دهد خالصانه خدا را بپرستد:

فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ^ أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ؛[3]پس خدا را- در حالى كه اعتقاد [خود] را براى او خالص‌كننده‌اى- عبادت كن؛ آگاه باشيد: آيينِ پاك از آنِ خداست.

قُلْ إِنِّى أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ^ وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ؛[4]بگو: «من‌

[1]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 655- 652

[2]- بنگريد به: ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 355

[3]- زمر( 39): 2 و 3

[4]- زمر( 39): 11 و 12


صفحه 86

مأمورم كه خدا را- در حالى كه آيينم را براى او خالص گردانيده‌ام- بپرستم؛ و مأمورم كه نخستينِ مسلمانان باشم.»

البته اين دستور تنها اختصاص به پيامبراسلام صلى الله عليه و آله ندارد، بلكه همه پيامبران پيشين نيز از اين ويژگى برخوردار بوده‌اند:

وَ اذْكُرْ فِى الْكِتابِ مُوسى إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً؛[1]و در اين كتاب از موسى ياد كن، زيرا كه او پاكدل و فرستاده‌اى پيامبر بود.

درباره حضرت يوسف عليه السلام نيز مى‌فرمايد:

إنَّه كان من عِبادِنَا المُخلَصين؛[2]چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.

افزون بر پيامبران، پيروان آنان نيز مى‌بايد در برابر خداوند اخلاص ورزند. خداوند در قرآن به مسلمانان دستور مى‌دهد:

فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛[3]پس خدا را پاكدلانه فراخوانيد، هر چند ناباوران را ناخوش افتد.

همچنين خداوند درباره اهل كتاب (پيروان دين‌هاى آسمانى) مى‌فرمايد:

وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ؛[4]و فرمان نيافته بودند جز اينكه خدا را بپرستند، و در حالى كه به توحيد گراييده‌اند، دين [خود] را براى او خالص گردانند.

در حديثى قدسى آمده است:

اخلاص سِرّى از سِرهاى من است كه آن را در قلب بندگانى كه دوستشان مى‌دارم، قرار مى‌دهم.[5]

[1]- مريم( 19): 51

[2]- يوسف( 12): 24

[3]- غافر( 40): 14

[4]- بينه( 98): 5

[5]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 242


صفحه 87

در سخنان معصومان عليهم السلام نيز اخلاص از جايگاهى ويژه و ممتاز برخوردار است.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد: «زينت قلب‌ها اخلاص در ايمان است»؛[1]«برترين آيين، اخلاص است»؛[2]«اخلاص از پايه‌هاى دين است»؛[3]«چيزى برتر از اخلاص در عمل وجود ندارد»؛[4]و همچنين «اخلاص از نشانه‌هاى متقى است.»[5]

از امام‌باقر عليه السلام روايت شده است: «برترين عبادت، اخلاص است.»[6]امام‌صادق عليه السلام نيز مى‌فرمايد:

خداوند بر بنده‌اى نعمتى عطا نكرده برتر از اينكه در قلب او چيزى جز خداوند نباشد.[7]

مفهوم اخلاص‌

اخلاص در لغت به معناى پيراستن از آميزه‌هاست. در اخلاق اسلامى نيز مراد از اخلاص همين معناست، اما، با اندكى اختلاف. نراقى در اين باره مى‌گويد:

اخلاص عبارت است از خالص ساختن قصد از غيرخدا و پرداختن نيت از ماسوى‌الله، و هر عبادتى كه قصد در آن به اين حد نباشد، از اخلاص عارى است.[8]

غزالى نيز در كيمياى سعادت مى‌گويد:

اخلاص و صدق، صفت نيت است و نيتْ روح همه اعمال است و اهميت قلب از آن است كه جايگاه نيت است. آنچه انسان را برمى‌انگيزد تا به انجام كارى بپردازد، آن نيت است كه گاه از آن به غرض، قصد و نيت نيز تعبير مى‌كنند. اگر غرض يك چيز باشد، آن خالص است و اگر بيش از يك چيز باشد، ناخالص است.[9]

[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكم، ص 83

[2]- همان، 85

[3]- همان

[4]- همان، ص 93

[5]- همان، ص 73

[6]- همان، ص 250

[7]- همان

[8]- ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 486

[9]- بنگريد به: ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 1، ص 453 و 454


صفحه 88

با توجه به اين دو تعريف، اخلاص آن است كه مؤمن در انجام هر كارى، قصد و نيت خود را از هر چيزى جز خداوند پيراسته كند. بنابراين اگر كسى كارى را براى خدا انجام ندهد، يا كارى را هم براى خدا و هم براى خشنود كردن ديگران و يا هم براى رسيدن به مال و جاه و هم براى خداوند انجام دهد، درشمار مخلصان نيست.

ناگفته نماند كه نيت و قصد- چنان‌كه غزالى مى‌گويد- انگيزه‌اى است كه انسان را به كارى وامى‌دارد. از اين رو، اگر كسى به زبان بگويد: «من براى رضاى خداوند نماز را طولانى مى‌كنم.»، اما در واقع آنچه او را به اين عمل وامى‌دارد، اين باشد كه خود را نزد مردم فردى عابد معرفى كند، چنين كسى از اخلاص به‌دور است. بنابراين نيت و قصد نه زبانى، بلكه قلبى و معنوى است. اگر بخواهيم روانشناسانه سخن بگوييم، نيت و قصد همان انگيزه است و انگيزه آن است كه باعث مى‌شود انسان به كارى اقدام كند.

نكته ديگر آنكه ارزش هر عمل، بسته به نيت است. در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:

همانا ارزش عمل به نيت است و براى هر كسى است، آنچه نيت كرده. كسى كه براى خدا و رسولش مهاجرت كند، مهاجرت او به سوى خدا و رسول خواهد بود و كسى كه براى نيل به امرى دنيايى يا ازدواج با زنى مهاجرت كند، مهاجرت او به سوى همان‌ها خواهد بود.[1]

بر اساس اين روايت، قصد و نيت از عمل مهم‌تر است. ممكن است دو كس رفتارى يكسان انجام دهند، اما چه‌بسا رفتار يكى در نظر خداوند بسيار ارزشمند و رفتار ديگرى بى‌ارزش باشد. در تاريخ اسلام نمونه‌هاى فراوانى از اين دست مى‌بينيم. براى مثال، امام‌على عليه السلام در حال ركوع، انگشترى خويش را به نيازمندى بخشيد و در شأن اين عمل آيه‌اى نازل شد. پس از وى، بسيارى انگشترهايى چه‌بسا گران‌تر به نيازمندان بخشيدند، اما در شأن هيچ‌يك آيه‌اى نازل نشد؛ زيرا رضاى خدا را مطمع‌نظر نداشتند. در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:

در روز قيامت، مردى را مى‌آورند كه شهيد شده است. خداوند نعمت‌هايى را كه در دنيا به او عطا كرده، معرفى مى‌كند و او مى‌پذيرد. آن‌گاه خداوند مى‌فرمايد: با اين نعمت‌ها

[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 249


صفحه 89

چه كردى؟ عرض مى‌كند: در راه شما جهاد كردم تا شهيد شدم. خداوند مى‌فرمايد: دروغ مى‌گويى! تو جنگيدى تا بگويند «با جرئت بودى» و گفتند. سپس دستور مى‌دهد او را به رو در آتش افكنند ....[1]

ديگر نكته آنكه، نيت و رفتار هر كس تابع شخصيت و شاكله اوست. خداوند مى‌فرمايد:

قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ؛[2]بگو: «هر كس بر حسب ساختار [روانى و بدنى‌] خود عمل مى‌كند.»

كسى كه در زندگى به چيزى جز هوا و هوس نمى‌انديشد، هر آنچه انجام دهد، در راستاى تأمين هواهاى خود خواهد بود و به‌عكس. «از كوزه همان برون تراود كه در اوست.» از اين رو، در روايتى از امام‌صادق عليه السلام مى‌خوانيم:

دوستى دنيا سرچشمه تمام خطاهاست.[3]

البته بايد دانست پيراستن نيت از آلودگى‌ها و آراستن آن به اخلاص كارى بس دشوار است؛ چرا كه اين كار مستلزم آن است كه فرد وجود خود را از دوستى دنيا و غيرخدا پاك كند و اين جز با تلاش و مجاهدت بسيار حاصل نخواهد شد.

منشأ اخلاص‌

در روايات معصومان عليهم السلام به برخى از عوامل مؤثر در پيدايش اخلاص اشاره شده است.

اميرالمؤمنين عليه السلام در روايتى يقين را منشأ اخلاص مى‌داند[4]و در روايتى ديگر نيز اخلاص را نتيجه علم مى‌شمارد.[5]

با توجه به آنچه گفته شد، سرچشمه اخلاص از يك‌سو پاك‌شدن قلب انسان از آلودگى‌ها و

[1]- همان

[2]- اسراء( 17): 84

[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 315

[4]- ابن‌شعبة حرانى، تحف العقول، ص 149

[5]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 64