با توجه به اين دو تعريف، اخلاص آن است كه مؤمن در انجام هر كارى، قصد و نيت خود را از هر چيزى جز خداوند پيراسته كند. بنابراين اگر كسى كارى را براى خدا انجام ندهد، يا كارى را هم براى خدا و هم براى خشنود كردن ديگران و يا هم براى رسيدن به مال و جاه و هم براى خداوند انجام دهد، درشمار مخلصان نيست.
ناگفته نماند كه نيت و قصد- چنانكه غزالى مىگويد- انگيزهاى است كه انسان را به كارى وامىدارد. از اين رو، اگر كسى به زبان بگويد: «من براى رضاى خداوند نماز را طولانى مىكنم.»، اما در واقع آنچه او را به اين عمل وامىدارد، اين باشد كه خود را نزد مردم فردى عابد معرفى كند، چنين كسى از اخلاص بهدور است. بنابراين نيت و قصد نه زبانى، بلكه قلبى و معنوى است. اگر بخواهيم روانشناسانه سخن بگوييم، نيت و قصد همان انگيزه است و انگيزه آن است كه باعث مىشود انسان به كارى اقدام كند.
نكته ديگر آنكه ارزش هر عمل، بسته به نيت است. در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:
همانا ارزش عمل به نيت است و براى هر كسى است، آنچه نيت كرده. كسى كه براى خدا و رسولش مهاجرت كند، مهاجرت او به سوى خدا و رسول خواهد بود و كسى كه براى نيل به امرى دنيايى يا ازدواج با زنى مهاجرت كند، مهاجرت او به سوى همانها خواهد بود.[1]
بر اساس اين روايت، قصد و نيت از عمل مهمتر است. ممكن است دو كس رفتارى يكسان انجام دهند، اما چهبسا رفتار يكى در نظر خداوند بسيار ارزشمند و رفتار ديگرى بىارزش باشد. در تاريخ اسلام نمونههاى فراوانى از اين دست مىبينيم. براى مثال، امامعلى عليه السلام در حال ركوع، انگشترى خويش را به نيازمندى بخشيد و در شأن اين عمل آيهاى نازل شد. پس از وى، بسيارى انگشترهايى چهبسا گرانتر به نيازمندان بخشيدند، اما در شأن هيچيك آيهاى نازل نشد؛ زيرا رضاى خدا را مطمعنظر نداشتند. در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:
در روز قيامت، مردى را مىآورند كه شهيد شده است. خداوند نعمتهايى را كه در دنيا به او عطا كرده، معرفى مىكند و او مىپذيرد. آنگاه خداوند مىفرمايد: با اين نعمتها
[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 249
چه كردى؟ عرض مىكند: در راه شما جهاد كردم تا شهيد شدم. خداوند مىفرمايد: دروغ مىگويى! تو جنگيدى تا بگويند «با جرئت بودى» و گفتند. سپس دستور مىدهد او را به رو در آتش افكنند ....[1]
ديگر نكته آنكه، نيت و رفتار هر كس تابع شخصيت و شاكله اوست. خداوند مىفرمايد:
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ؛[2]بگو: «هر كس بر حسب ساختار [روانى و بدنى] خود عمل مىكند.»
كسى كه در زندگى به چيزى جز هوا و هوس نمىانديشد، هر آنچه انجام دهد، در راستاى تأمين هواهاى خود خواهد بود و بهعكس. «از كوزه همان برون تراود كه در اوست.» از اين رو، در روايتى از امامصادق عليه السلام مىخوانيم:
دوستى دنيا سرچشمه تمام خطاهاست.[3]
البته بايد دانست پيراستن نيت از آلودگىها و آراستن آن به اخلاص كارى بس دشوار است؛ چرا كه اين كار مستلزم آن است كه فرد وجود خود را از دوستى دنيا و غيرخدا پاك كند و اين جز با تلاش و مجاهدت بسيار حاصل نخواهد شد.
منشأ اخلاص
در روايات معصومان عليهم السلام به برخى از عوامل مؤثر در پيدايش اخلاص اشاره شده است.
اميرالمؤمنين عليه السلام در روايتى يقين را منشأ اخلاص مىداند[4]و در روايتى ديگر نيز اخلاص را نتيجه علم مىشمارد.[5]
با توجه به آنچه گفته شد، سرچشمه اخلاص از يكسو پاكشدن قلب انسان از آلودگىها و
[1]- همان
[2]- اسراء( 17): 84
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 315
[4]- ابنشعبة حرانى، تحف العقول، ص 149
[5]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 64
توجه به دنياست و از سوى ديگر رو آوردن به خدا و پر شدن قلب آدمى از محبت او. آنچه انسان را يارى مىدهد تا به اين هدف بزرگ نايل شود، دو چيز است: علم و يقين به خداوند.
در واقع بدون نور علم و جاذبه يقين، هيچگاه انسان نمىتواند از اين دنيا بِبُرد و به خداوند بپيوندد.
مراتب و درجات اخلاص
اخلاص نيز چون ديگر فضيلتها مراتب و درجاتى دارد. نراقى معتقد است بالاترين درجه اخلاص آن است كه نيت فرد در انجام عمل تنها رضاى خداوند متعال باشد، بىآنكه به پاداش و كيفر عمل توجهى كند، اما پايينترين مرتبهاش اين است كه فرد براى رسيدن به ثواب يا دورى از عقاب خداوند كارى را انجام دهد.[1]
در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
عابدان سه دستهاند: گروهى از ترس، خداوند عزوجل را عبادت مىكنند كه اين عبادت بردگان است؛ گروهى براى رسيدن به پاداش، خداوند تبارك و تعالى را عبادت مىكنند كه اين عبادت مزدوران است؛ گروهى نيز از سر محبت، خداوند را عبادت مىكنند كه اين عبادت آزادگان است و اين برترين عبادت است.[2]
اين روايت كه مربوط به عبادت و درجات آن است، بيانگر درجات و مراتب اخلاص نيز هست. بر اساس اين روايت، اخلاص سه درجه دارد: پايينترين درجه، آن است كه قصد شخص تنها فرار از عذاب خداوند باشد؛ درجه متوسط آن است كه هدف، رسيدن به پاداشهاى خداوند باشد و بالاترين مرتبه نيز آن است كه فرد خداوند را نه براى ترس از عذاب و نه به خاطر شوق به بهشت، بلكه براى محبت او عبادت كند.
آثار و پيامدهاى اخلاص
در روايات براى اخلاص آثارى بيان شده است كه به برخى از مهمترين آنها اشاره مىكنيم:
[1]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 487
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 236
يكى از آثار اخلاص اين است كه شخص را سزاوار پاداشهاى الهى و در رأس آنها سزاوار بهشت مىكند. در روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام مىخوانيم:
كسى كه در طاعات خود، نيت خالص تقديم ندارد، به پاداشهاى الهى دست نمىيابد.[1]
در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
پروردگار شما بخشنده است و براى اندك هم سپاسگزار است. بندهاى دو ركعت نماز براى رضاى خداوند مىخواند و خداوند بدان سبب او را وارد بهشت مىكند.[2]
از ديگر آثار اخلاص، حكمت است؛ يعنى علم به صلاح و فساد و اينكه چگونه رفتار كند تا به سعادت رسد. در روايات آمده است:
اگر كسى چهل روز خود را براى خدا خالص كند، خداوند او را به دردها و درمانها آشنا كرده و چشمههاى حكمت را از قلب او بر زبانش جارى مىكند.[3]
مهمترين اثر اخلاص، رساندن آدمى به سعادت است. امام على عليه السلام مىفرمايد:
اخلاص نشانه سعادت است.[4]
در روايات براى اخلاص نشانههايى نيز بيان شده است:
عمل خالص آن است كه نخواهى كسى جز خداوند عزوجل تو را بر آن بستايد.[5]
[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 92
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 250
[3]- براى مثال به اين دو روايت بنگريد:« عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ الْإِيمَانَ بِاللَّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِكْرَ اللَّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً إِلَّا زَهَّدَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَثْبَتَ الحِكْمَةَ فِى قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ.»؛« عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عزوجل أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ.»( همان، ص 243.)
[4]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 155
[5]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 230
بر پايه اين روايت، بهترين نشانه عمل خالص آن است كه انسان آن را تنها براى خوشايند خدا انجام دهد. غزالى از كسى نقل مىكند:
سى ساله نماز را قضا كردم، كه همه در صف پيشين كرده بودم. از آنكه يك روز ديرتر رسيدم [و] در صف بازپسين بماندم، در باطن خود خجالتى يافتم از مردمان كه گويند دير آمده است. [پس] بدانستم كه شرب من همه از نظر مردمان بوده است تا مرا در صف پيشين بينند.[1]
راه رسيدن به اخلاص
نيت خالص- چنانكه در بحث منشأ اخلاص بازگفتيم- از شاكله الهى سرچشمه مىگيرد كه بر پايه محبت خداوند است. بنابراين براى خالص شدن «چارهاى نيست جز اينكه انسان كارى كند كه علاقه و محبت به دنيا در وى از ميان برود و علاقه و محبت به خدا جايگزين آن شود.
در اين صورت هر كارى انجام دهد براى رضاى خدا خواهد بود.»[2]
8. اعتدال (ميانهروى)
اعتدال در اسلام جايگاهى ويژه دارد؛ تا آنجا كه خداوند مسلمانان را امتى ميانه و الگو براى ديگران معرفى مىكند:
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا؛[3]و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم، تا بر مردم گواه باشيد؛ و پيامبر بر شما گواه باشد.
ميانهروى و اعتدال بر همه ابعاد زندگى آدمى از جمله رابطه انسان و دنيا سايه گسترده است. از نظر اسلام، انسان بايد از دنيا و نعمتهاى آن بهرهمند شود تا زندگى خود ادامه دهد. از اين رو،
[1]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 1، ص 474
[2]- همان، ص 473
[3]- بقره( 2): 143
آياتى متعدد انسان را به استفاده از نعمتهاى دنيا و عمران و آبادى آن فرامىخواند:
يَا بَنِى آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَا تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ^ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِى لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛[1]اى فرزندان آدم، جامه خود را در هر نمازى برگيريد، و بخوريد و بياشاميد و [لى] زيادهروى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمىدارد؛ [اى پيامبر] بگو: «زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده، و [نيز] روزىهاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده؟» بگو: «اين [نعمتها] در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آوردهاند و روز قيامت [نيز] خاصّ آنان مىباشد.» اين گونه آيات [خود] را براى گروهى كه مىدانند به روشنى بيان مىكنيم.
با اين همه، خداوند به كرّات به انسان يادآورى مىكند دنيا و نعمتهاى آن در مقايسه با جهان آخرت ارزشى ندارند:
وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ؛[2]اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست، و زندگى حقيقى همانا [در] سراى آخرت است؛ اى كاش مىدانستند.
يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛[3]اى قوم من، اين زندگى دنيا تنها كالايى [ناچيز] است، و در حقيقت، آن آخرت است كه سراى پايدار است.
از ديگر سو، قرآن آدمى را از فريفته شدن به اين دنيا و باقى دانستن آن برحذر مىدارد:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ ... إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا؛[4]اى مردم، ... وعده خدا حقّ است.
زنهار تا اين زندگى دنيا شما را نفريبد، و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد.
[1]- اعراف( 7): 31 و 32
[2]- عنكبوت( 29): 64
[3]- غافر( 40): 39
[4]- لقمان( 31): 33
اين بينش نسبت به زندگى دنيا و نعمتهاى آن، اقتضا مىكند كه مؤمن در استفاده از آن، راه اعتدال را پيش گيرد؛ يعنى نه به افراط رود و نه به تفريط. اين نگاه نيز در روايات معصومان عليهم السلام آمده است. به عنوان مثال در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانى از انصار فوت كرد در هنگام مرگ پنج يا شش بردهاى كه داشت- و همه دارايى او بود- آزاد كرد و براى فرزندان خردسال خود چيزى باقى ننهاد. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از اين ماجرا آگاه شد، فرمود: «اگر من از اين ماجرا اطلاع مىيافتم، اجازه نمىدادم او را در قبرستان مسلمانان دفن كنيد. او فرزندان خردسال خود را [بىمال] رها كرده تا از مردم گدايى كنند.»[1]
همچنين امامصادق عليه السلام در پاسخ به صوفيانى كه بهرهمندى از دنيا را مخالف اسلام مىدانستند، فرمود:
شما در فضل و زهد سلمان و ابوذر ترديد نداريد. سلمان هرگاه مستمرى خود را مىگرفت، به مقدار نياز يك سال خود از آن برمىداشت تا مستمرى سال آيندهاش برسد.[2]
اما با اين وصف، معصومان عليهم السلام نيز مردمان را از دلبستگى به دنيا باز مىداشتند و آنان را به ميانهروى در برخوردارى از دنيا فرامىخواندند. امامصادق عليه السلام در روايتى مىفرمايد:
اگر گلهاى از گوسفندان بدون چوپان باشند و دو گرگ يكى از ابتداى گله و ديگرى از انتها به آن حمله كنند، ضرر اين دو گرگ به گله بيش از ضرر مال و جاهدوستى مسلمان به دين او نيست.[3]
ايشان همچنين درباره ميانهروى مىفرمايد:
ميانهروى امرى است كه خداوند عزوجل آن را دوست مىدارد و اسراف امرى است كه خداوند آن را دشمن مىدارد.[4]
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 67
[2]- همان، ص 68
[3]- همان، ج 2، ص 315
[4]- همان، ج 4، ص 53
اميرالمؤمنين عليه السلام نيز چه زيبا فرموده است:
ميانهروى، ثروتمندى است و اسراف، نيازمندى و فقر.[1]
مفهوم ميانهروى
حد وسط دو چيز را ميانه مىگويند. علماى اخلاق معتقدند هر كارى دو حد نهايى دارد: افراط و تفريط. اعتدال و ميانهروى ميانه افراط و تفريط است. به عنوان مثال اعتدال در خوردن حد وسط پرخورى (افراط) و كمخورى (تفريط) است.
البته بايد توجه داشت كه ميانه و عدالت اخلاقى با ميانه حسابى متفاوت است، از اين رو نمىتوان براى آن عدد و رقم خاصى تعيين كرد. براى مثال، نمىتوان براى ميانهروى در غذا خوردن، وزن يا عدد مشخص كرد و گفت نيم كيلو غذا يا ده لقمه براى هر وعده ميانهروى است؛ زيرا حد افراط و تفريط برحسب افراد و موقعيتهاى گوناگون متفاوت است.
در برخى آيات و روايات به اين موضوع اشاره شده است. خداوند در وصف«عبادُ الرحمن»مىفرمايد:
وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً؛[2]و كسانىاند كه چون انفاق كنند، نه ولخرجى مىكنند و نه تنگ مىگيرند، و ميان اين دو [روش] حد وسط را برمىگزينند.
امامصادق عليه السلام در تفسير اين آيه معناى اعتدال را اينگونه شرح داده است: «ايشان اين آيه را تلاوت كرد و مشتى سنگريزه برداشت و مشت خود را بست (به گونهاى كه چيزى از آنها
نريخت) و فرمود: اين سختگيرى است كه خداوند در قرآن بيان كرده است. سپس مشتى ديگر برداشت و مشت خود را باز كرد (آنگونه كه همه آنها ريخت) و فرمود: اين اسراف است.آنگاه
[1]- همان
[2]- فرقان( 25): 68