فصل پنجم در بعضى از آداب « حيعلات » است و چون سالك إلى اللَّه با تكبيرات اعلان عظمت حق تعالى را از توصيف نمود و با شهادت به الوهيت قصر توصيف و تحميد بلكه هر تأثير را در حق نمود و خود را از لياقت قيام به امر انداخت و با شهادت به رسالت و ولايت اختيار رفيق و مصاحب كرد و تمسّك به مقام قدس خلافت و ولايت پيدا نمود - كما قيل : الرّفيق ثمّ الطَّريق[1]- پس از آن ، بايد به صراحت لهجه قواى ملكيّه و ملكوتيّه را مهيّا نمايد براى نماز و اعلان حضور را به آنها بدهد بقوله : حىّ على الصّلوة . و تكرار آن براى تنبيه كامل و ايقاظ تام است ، يا يكى به قواى مملكت داخل است ، و ديگر به قواى مملكت خارج است ، چه كه آنها نيز در اين سفر با انسان سالكند ، چنانچه اشاره به آن گرديد و بيايد .
و در اين مقام ادب سالك آن است كه قلب و قواى خود را تفهيم كند و به باطن قلب بفهماند قرب حضور را تا خود را مهيا كند براى آن ، و آداب صوريّه و معنويّه را كاملا مراقبت نمايد . پس از آن ، سرّ صلوة و نتيجهء آن را اجمالا اعلان كند بقوله : حىّ على الفلاح و حىّ على خير العمل تا فطرت را بيدار نمايد ، زيرا كه فلاح و رستگارى سعادت مطلقه است ، و فطرت همهء بشر عاشق سعادت مطلقه است ، زيرا كه فطرت كمال طلب و راحت طلب است و حقيقت سعادت كمال مطلق و راحت مطلق است . و آن در نماز كه خير الاعمال است قلبا و قالبا و ظهورا و بطونا حاصل آيد ، زيرا كه صلوة به حسب صورت و ظاهر ، ذكر كبير و جامع است و ثناى به اسم اعظم است كه مستجمع
[1]- وسائل الشيعة ، ج 8 ، ص 299 ، « كتاب الحجّ » ، « أبواب آداب السّفر » ، باب 30 ، حديث 11 . به نقل از محاسن برقى ، ص 357 . در بعض روايات ديگر نيز اين مضمون وارد شده است ، مانند : سل عن الرّفيق قبل الطَّريق . نهج البلاغة ، فيض الاسلام ، ص 936 . و الرّفيق ثمّ السّفر . الاشعثيّات ، ص 164 . . « باب سوء الجوار » . .
جميع شئون الهيّه است ، و از اين جهت اذان و اقامه مفتتح است به « اللَّه » و مختتم است به آن ، و اللَّه اكبر در جميع حالات و انتقالات نماز تكرار شود و توحيدات ثلاثه ، كه قرة العين اولياء است ، در نماز حاصل شود ، و صورت فناء مطلق و رجوع تام در آن آميخته است . و به حسب باطن و حقيقت ، معراج قرب حق است و حقيقت وصول به جمال جميل مطلق است و فناى در آن ذات مقدس است ، كه فطرت بر آن عاشق است ، و طمأنينهء تامّه و راحت مطلقه و سعادت عقليّه تامّه به آن حاصل آيد - الا بِذِكْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلوُب 13 : 28 .[1]پس ، كمال مطلق ، كه وصول بفناء اللَّه و اتصال به بحر غير متناهى وجوبى است و شهود جمال ازل و استغراق در درياى نور مطلق است ، در نماز حاصل شود ، و راحتى مطلق و استراحت تامّ و طمأنينهء كامله نيز در آن پيدا شود ، و دو ركن سعادت حاصل آيد . پس ، نماز فلاح مطلق است ، و آن خير الاعمال است . و سالك بايد اين لطيفهء الهيّه را با تكرار و تذكَّر تامّ به قلب بفهماند و فطرت را بيدار كند ، و پس از ورود به قلب ، فطرت از جهت كمال و سعادت طلبى به آن اهميت دهد و از آن محافظت و مراقبت نمايد . و در تكرار آنها نيز همان نكته است كه گفته شد .
و چون سالك بدين مقام رسيد ، اعلان حضور دهد ف قد قامت الصّلوة .
پس ، بايد خود را در حضور مالك الملوك عوالم وجود و سلطان السّلاطين و عظيم مطلق ببيند ، و به قلب خود خطرهاى حضور را كه همه اش به قصور و تقصير امكانى رجوع كند ، بفهماند ، و با كمال شرمندگى و خجلت از عدم قيام به امر و قدم خوف و رجا وارد شود ، و وفود به كريم كند و خود را داراى زاد و راحله نبيند و قلب خود را از سلامت تهى بيند و عمل خويش را از حسنات نداند و به پشيزى نشمرد . و اگر اين حال در قلبش مستحكم شد ، اميد است كه مورد عنايت گردد : امَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اذا دَعاه وَيَكْشِفُ السُّوء 27 : 62 .[2]
[1]- « هان كه با ياد خدا دلها آرام گيرد . » ( رعد - 28 ) .
[2]- پاورقى 107 . .
وصل و تتميم محمد بن يعقوب ، باسناده عن أبي عبد اللَّه عليه السلام ، قال : اذا اذّنت و اقمت ، صلَّى خلفك صفّان من الملائكة ، و اذا اقمت ، صلَّى خلفك صفّ من الملائكة .[1]و احاديث به اين مضمون زياد است . و در بعض اخبار است كه حد صف بين مشرق و مغرب است .[2]و در ثواب الاعمال است كه حضرت صادق فرمود : « كسى كه نماز كند با اذان و اقامه ، دو صف از ملائكه پشت سرش نماز كند ، و كسى كه نماز كند با اقامه بدون اذان ، پشت سرش يك صف از ملائكه نماز كند . » راوى سؤال مىكند كه مقدار هر صفى چقدر است . فرمود : « اقلش ما بين مشرق و مغرب است ، و اكثرش ما بين آسمان و زمين است . »[3]و در بعضى روايات است كه اگر اقامه به غير اذان گفت ، از طرف راست او يك ملك و از طرف چپش يك ملك بايستد[4]- الى غير ذلك من الاخبار . و اختلاف اخبار شايد به واسطهء اختلاف معارف و خلوص نماز گزاران باشد ، چنانچه از بعضى روايات باب استفاده شود ، مثل روايتى كه وارد شده راجع به نماز با اذان و اقامه در بيابان يا ارض قفراء .[5]بالجمله ، چون سالك خود را پيشواى ملائكة اللَّه ديد و قلب خود را پيشواى قواى ملكيّه و ملكوتيّه ديد و به اذان و اقامه مجتمع كرد قواى ملكيّه و ملكوتيّه خود را بر او اجتماع نمودند ملائكة اللَّه ، قلب را كه افضل قواى ظاهر و باطن است و شفيع قواى ديگر است امام بايد قرار دهد . و چون قلب ضامن
[1]- « هر گاه اذان و اقامه گفتى ، دو صف از ملائكه پشت سرت نماز مىگزارند ، و چون ( فقط ) اقامه بگويى ، يك صف از ملائكه پشت سرت نماز مىگزارند . » فروع كافى ، ج 3 ، ص 303 ، « كتاب الصّلوة » ، « باب بدء الاذان و الاقامة » ، حديث 8 . .
[2]- ثواب الاعمال ، ص 54 ، « ثواب من صلَّى باذان و اقامة » ، حديث 2 . .
[3]- منبع پيشين . .
[4]- وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 620 ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب الاذان و الاقامة » ، باب 4 ، حديث 4 . .
[5]- منبع پيشين ، حديث 9 . ( يا أبا ذر ، انّ ربّك ليباهى ملائكته بثلاثة نفر رجل في ارض قفراء . . . .
قرائت مأمومين است و وزر ديگران به عهدهء او است ، بايد محافظهء تامّه و مراقبهء جميله از آن كند كه حفظ حضرت و حضور نمايد و به ادب مقام مقدّس قيام كند ، و اين اجتماع مقدس را غنيمت شمارد ، و توجه ملائكة اللَّه و تأييد آنها را بزرگ داند و از نعم ولى نعمت حقيقى شناسد و عجز و قصور خود را از شكر اين نعم بزرگ تقديم مقام مقدس نمايد . انّه ولىّ النّعم .
باب دوم در قيام است باب دوم در قيام است و در آن دو فصل است فصل اول در سرّ جملى قيام است فصل اول در سرّ جملى قيام است بدان كه اهل معرفت قيام را اشاره به توحيد افعال دانند ، چنانچه ركوع را به توحيد صفات ، و سجود را به توحيد ذات اشاره دانند . و بيان اين دو در محل خود بيايد . و اما بيان آن كه قيام اشاره به توحيد فعلى است آن است كه در خود قيام وضعا ، و قرائت لفظا ، اشارت به آن مقام است :
اما اين كه قيام وضعا اشارت به آن است اين است كه در آن اشارت به قيام عبد به حق و مقام قيّوميّت حق است كه آن تجلَّى به فيض مقدس و تجلَّى
فعلى است ، و در اين تجلَّى مقام فاعليّت حق ظاهر شود و همهء موجودات مستهلك در تجلَّى فعلى و مضمحلّ در تحت كبرياى ظهورى شود . و ادب عرفانى سالك در اين مقام آن است كه اين لطيفهء الهيه را به ياد قلب آورد و ترك تعيّنات نفسيّه را هر چه بتواند بكند و حقيقت فيض مقدّس را به قلب تذكَّر دهد و نسبت قيّوميّت حق و تقوّم خلق به حق را به باطن قلب برساند . و چون اين حقيقت در قلب سالك متمكَّن شد ، قرائت او به لسان حق واقع شود و ذاكر و مذكور خود حق گردد ، و بعضى از اسرار قدر بر قلب عارف كشف گردد و أنت كما اثنيت على نفسك[1]و اعوذ بك منك[2]به بعض مراتب براى او مكشوف شود و بعضى از اسرار صلوة را قلب عارف دريابد ، چنانچه در نظر نمودن به محل سجود ، كه تراب است و نشئهء اصليّه است ، و در خاضع نمودن رقبه و سر به زير انداختن كه لازمهء آن است ، اشاره به ذلّ و فقر امكانى و فناى تحت عزّ و سلطان كبريا است - يا ايُّهَا النّاسُ انْتُمُ الْفُقراءُ الىَ الله وَالله هُوَ الْغَنِىُّ الْحَميد 35 : 15 .[3]و اما آن كه در قرائت لفظا اشارت به مقام توحيد فعلى است ، در تفسير سوره مباركهء حمد تفصيل آن بيايد ان شاء اللَّه .
فصل دوم در آداب قيام است و آن ، چنان است كه سالك خود را حاضر در محضر حقّ ببيند و عالم را
[1]- « تو همچنان هستى كه خود را ستوده اى . » از دعاى رسول اللَّه ( ص ) در سجده . فروع كافى ، ج 3 ، ص 324 . مصباح الشريعة ، باب 5 . عوالى اللَّئالى ، ج 1 ، ص 389 ، حديث 21 . .
[2]- « از تو به تو پناه مىبرم . » از دعاى پيغمبر اكرم ( ص ) در سجده . فروع كافى ، ج 3 ، ص 324 . . مصباح المجتهد و سلاح المتعبد ، ص 308 . .
[3]- پاورقى 151 . .
محضر ربوبيّت بداند و خود را از حضار مجلس و مقيم بين يدى اللَّه محسوب كند ، و عظمت حاضر و محضر را به قلب برساند و اهمّيّت مناجات با حق تعالى و خطر آن را به قلب بفهماند ، و با تفكَّر و تدبّر ، قبل از ورود در صلوة ، قلب را حاضر كند و به او بزرگى مطلب را بفهماند و آن را ملتزم كند به خضوع و خشوع و طمأنينه و خشيت و خوف و رجا و ذلّ و مسكنت تا آخر نماز . و با قلب مشارطه كند كه از اين امور مراقبت و محافظت كند ، و تفكَّر و تدبّر در احوال بزرگان دين و هاديان سبل كند كه براى آنها چه حالاتى دست مىداده و آنها چه معامله اى با مالك الملوك مىكردند ، و از احوال ائمّهء هدى سر مشق اتخاذ كند و تأسى به آن بزرگواران كند و از تاريخ بزرگان دين و ائمّهء معصومين اكتفا به سال و روز وفات و تولَّد و مقدار عمر شريف و امثال اين امور ، كه چندان فائده بزرگى ندارد ، نكند ، بلكه عمدهء سير او در سير و سلوك ايمانى و عرفانى آنها باشد ، كه معاملات آنها در عبوديّت چه بوده و در سير إلى اللَّه چه مشيى داشتند و مقامات عرفانى آنها ، كه از كلمات معجز آيات آنها به دست مىآيد ، چه اندازه بوده .
افسوس كه ما اهل غفلت و سكر طبيعت و مغروران بى مايه در تمام امور دست نشاندهء شيطان پليد هستيم و هيچ گاه از خواب گران و نسيان بى پايان بيرون نمىآييم ، و استفادت ما از مقامات و معارف ائمّهء هدى عليهم السلام به قدرى كم و ناچيز است كه به حساب درست نيايد ، و از تاريخ حيات آنها به قشر و صورت اكتفا كرديم و از آنچه غايت بعثت انبياء عليهم السلام است بكلَّى صرف نظر كرده و در حقيقت مشمول مثل معروف استسمن ذا ورم[1]هستيم . و ما اكنون در اين مقام بعضى از رواياتى كه در اين باب وارد است ذكر مىكنيم شايد بعض از اخوان مؤمنين را تذكَّرى حاصل آيد . و الحمد للَّه و له الشّكر .
[1]- « متورّم را فربه پنداشت . » ضرب المثلى است در مورد فريب ظاهر را خوردن و امر غير واقعى را واقعى پنداشتن . .
عن محمد بن يعقوب باسناده عن أبي عبد اللَّه عليه السلام ، قال : كان علىّ بن الحسين عليهما السلام اذا قام إلى الصّلوة ، تغيّر لونه . فاذا سجد لم يرفع رأسه حتّى يرفض عرقا .[1]و باسناده عنه عليه السلام ، قال : كان أبي يقول كان علىّ بن الحسين اذا قام الى الصّلوة ، كانّه ساق شجر لا يتحرّك منه شيء الا ما حرّكت الرّيح منه .[2]و عن محمد بن على بن الحسين في العلل باسناده عن أبان بن تغلب قال : قلت لابى عبد اللَّه عليه السلام : انّى رايت علىّ بن الحسين اذا قام إلى الصّلوة ، غشى لونه لون آخر ، فقال لي : و اللَّه انّ علىّ بن الحسين كان يعرف الَّذى يقوم بين يديه .[3]و عن السّيّد علىّ بن طاوس في فلاح السائل في حديث ، فقال ابو عبد اللَّه عليه السلام : لا تتمّ الصّلوة الا لذى طهر سابغ و تمام بالغ غير نازغ و لا زائغ ، عرف فوقف ، و اخبت فثبت ، فهو واقف بين اليأس و الطَّمع و الصّبر و الجزع كأنّ الوعد له صنع و الوعيد به وقع ، يذلّ عرضه و يمثّل غرضه ، و بذل في اللَّه المهجة ، و تنكَّب إليه المحجّة غير مرتغم بارتغام ، يقطع علائق الاهتمام بعين من له قصد ، و إليه وفد و منه استرفد . فاذا اتى بذلك ، كانت هي الصّلوة الَّتى بها امر و عنها اخبر . و انّها هي الصّلوة الَّتى تنهى عن الفحشاء و المنكر . . . الحديث .[4]
[1]- « على بن الحسين عليهما السلام وقتى به نماز مىايستاد رنگش دگرگون مىشد ، و چون به سجده مىرفت سر برنمىداشت تا آنكه عرق از وى مىريخت . » فروع كافى ، ج 3 ، ص 300 ، « كتاب الصّلوة » ، « باب الخشوع في الصّلوة و كراهيّة العبث » ، حديث 5 .
[2]- « پدرم ( امام باقر عليه السلام مىگفت : على بن الحسين وقتى به نماز مىايستاد گويى شاخهء درخت بود كه جز آنچه باد از او به حركت در آورد چيزى از او تكان نخورد . » منبع پيشين ، حديث 4 .
[3]- « ابان بن تغلب گفت به امام صادق عليه السلام عرض كردم : على بن الحسين را ديدم كه هنگامى كه به نماز ايستاد ، چهره اش را رنگى ديگر پوشاند . امام صادق به من فرمود : به خدا قسم علىّ بن الحسين كسى را كه براى او نماز مىكرد مىشناخت . » علل الشّرائع ، ص 88 . به نقل وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 685 ، « كتاب الصّلوة » ، « ابواب افعال الصّلوة » ، باب 2 ، حديث 4 .
[4]- نماز به كمال نرسد مگر براى كسى كه طهارتى همه جانبه و تماميتى رسا داشته باشد و حق آن را كامل ادا كند ، و از وسوسه و انحراف به دور باشد ، خداى را بشناسد و براى او خشوع نمايد و ثبات ورزد در حالى