عمل خود را موافق با احتياط و خود را مبالى به دين مىدانند . مثلا ، در باب وضو اخبارى كه وضوى رسول خدا را بيان كردهاند متواتر است . على الظاهر ، حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله يك مشت [ آب ] به صورت مىزدند و يك مشت به دست راست و يك مشت به دست چپ .[1]و اجماع فقهاء اماميّه قائم است على التّحقيق كه اين وضوء صحيح است . و ظاهر كتاب خدا نيز همين است . در شستن دوم ، بلكه غرفهء دوم ، بعضى اشكال كردند ، ولى غرفهء دوم ، بلكه شستن دوم نيز ، ضرر ندارد ، گرچه در استحبابش كلامى است . وليكن شستن سوم بدعت و مبطل وضوء است بلا اشكال روايتا و فتوى . اكنون عملى وسواسى بيچاره را ببين كه به بيست غرفه كه هر يك از آن غرفه ها فرا مىگيرد تمام دست را و غسلهء تامّه محسوب مىشود اكتفا نمىكند ، در اين صورت وضوئش بى اشكال باطل است . اين بدبخت ضعيف العقل اين عمل را كه از اطاعت شيطان و وسوسهء او بجا آورده صحيح مىداند و موافق احتياط ، آن وقت عمل سايرين را باطل مىشمارد .
اكنون وجه صدق حديث شريف كه او را بى عقل شمرده است معلوم مىشود . كسى كه عمل مخالف با عمل رسول خدا را صحيح بداند و عمل موافق با آن حضرت را باطل بداند ، يا از دين خدا خارج است يا بى عقل . و چون اين بيچاره از دين خارج نيست ، پس بى عقل است و مطيع شيطان و مخالف رحمن .
و براى علاج اين مصيبت و داء عضال چاره اى نيست جز آن كه قدرى تفكَّر كند در اين امور كه ذكر شد و مقايسه كند عمل خود را با عمل نوع متديّنين و علماء و فقهاء رضوان اللَّه عليهم ، و اگر خود را مخالف با آنها ديد ارغام انف شيطان كند و بى اعتنائى به آن پليد نمايد . و چند مرتبه كه شيطان وسوسه كرد كه عملت باطل است ، جواب دهد كه اگر عمل همهء فقهاء امّت باطل شد ، عمل من نيز باطل باشد . اميد است چندى كه مخالفت شيطان نمود و در ضمن
[1]- از جمله فروع كافى ، ج 3 ، ص 24 ، « كتاب الطهارة » ، « باب صفة الوضوء » . .
به حق تعالى با عجز و نياز از شرّ او پناه برد ، اين مرض رفع شود و شيطان چشم طمعش از او بريده گردد ، چنانچه براى دفع كثرت شك ، كه آن نيز از القائات شيطان است ، در روايات شريفه همين دستور را دادند :
در كافى شريف سند به حضرت باقر العلوم عليه السلام رساند كه گفت : « وقتى كه زياد شد شكَّت در نماز ، ممضى دار نماز را ، يعنى اعتنا به آن مكن ، اميد است كه رها كند تو را ، همانا اين نيست مگر از شيطان . »[1]و در روايت ديگر است كه حضرت باقر يا حضرت صادق عليهما السلام مىفرمايند : « عادت ندهيد شيطان را به خودتان به شكستن نماز ، پس به طمع بيندازيد او را ، زيرا كه شيطان پليد است معتاد است به آنچه عادت داده شد » .
زراره گويد كه فرمود : « همانا مىخواهد آن خبيث كه اطاعت شود ، پس وقتى كه عصيان شد ، عود نمىكند به كسى از شماها . »[2]و اين از معالجات مهمّه است در جميع امورى كه از القائات شيطان است و از دعابه هاى واهمهء شيطانيّه است . و در احاديث شريفه ادعيه نيز دستور دادهاند ، هر كس خواهد به وسائل و مستدرك آن در اواخر كتاب خلل رجوع كند .
فصل دوم يكى از مهمّات آداب نيّت ، كه از مهمّات جميع عبادات است و از دستورات كلَّيهء شامله است ، « اخلاص » است .
و حقيقت آن ، تصفيه نمودن عمل است از شائبهء غير خدا ، و صافى نمودن سرّ است از رؤيت غير حق تعالى در جميع اعمال صوريّه و لبّيّه و ظاهريّه و باطنيّه . و كمال آن ، ترك غير
[1]- فروع كافى ، ج 3 ، ص 359 ، « كتاب الصّلوة » ، « باب من شكّ في صلاته . . . » ، حديث 8 . .
[2]- منبع پيشين ، حديث 2 . .
است مطلقا و پا نهادن بر انّيّت و انانيّت و غير و غيريّت است يكسره . قال تعالى : الا لله الدّينُ الْخالِص 39 : 3 .[1]( خداى تعالى اختيار فرموده براى خويش دين خالص را . ) و اگر يكى از حظوظ نفسانيّه و شيطانيّه در دين باشد ، خالص نخواهد بود ، و آنچه خالص نيست ، حق تعالى اختيار نفرموده ، و آنچه شائبهء غيريّت و نفسانيّت دارد از حدود دين حق خارج است .
و قال تعالى : وَما امِروُا الا لِيَعْبُدوُا الله مُخلِصينَ لَه الدّين . 98 : 5[2]و قال تعالى : مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِه مِنْها وَمَا لَه فِى الآخِرَةِ مِنْ نَصيبٍ . 42 : 20[3]و قال رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله - على ما نقل : انّما لكلّ امرء ما نوى :
فمن كان هجرته إلى اللَّه و رسوله ، فهجرته إلى اللَّه و رسوله ، و من كان هجرته إلى دنيا يصيبها أو امرأة ينكحها ، فهجرته إلى ما هاجر إليه .[1]و قال تعالى : وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِه مُهاجِرا الىَ الله وَرَسُولِه ثُمَّ يُدْرِكْه المَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ اجْرُه عَلىَ الله . 4 : 100[4]و اين آيهء شريفه ممكن است متكفّل جميع مراتب اخلاص باشد : يكى هجرت صورى كه به بدن واقع شود . و اين هجرت اگر خالص براى خدا و رسول نباشد ، بلكه براى حظوظ نفسانى باشد ، هجرت الى اللَّه و رسوله نيست . و اين مرتبهء اخلاص صورى فقهى است .
و ديگر ، هجرت معنوى و مسافرت باطنى است كه مبدأ آن ، بيت مظلمهء
[1]- « آگاه باشيد كه دين خالص فقط از آن خداست . » ( زمر - 3 ) .
[2]- « آنان مأمور نشدهاند جز براى آنكه خدا را عبادت كنند در حالى كه دين را براى او خالص كرده باشند » . . ( بيّنه - 5 ) .
[3]- « كسى كه كشتزار دنيا را طلبد ، از دنيا به او مىدهيم و او را در آخرت بهره اى نخواهد بود » . . ( شورى - 20 ) .
[4]- پاورقى 15 . .
[1]« بنابر آنچه نقل شده رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : براى هر كس همان چيزى است كه نيّت كرده است ، پس هر كس مقصدش خدا و رسول او باشد ، هجرتش به سوى خدا و رسول اوست ، و كسى كه هجرت او براى رسيدن به دنيا يا ازدواج با زنى باشد ، هجرتش به سوى همان چيز است . » مستدرك الوسائل ، « ابواب مقدمهء العبادات » ، باب 5 ، حديث 5 .
نفس است ، و غايت آن ، خداى تعالى و رسول او است كه آن هم به حق برگردد ، زيرا كه رسول بما هو رسول استقلال ندارد ، بلكه آيت و مرآت و نماينده است ، پس هجرت به او هجرت به حق است ( حبّ خاصان خدا حبّ خدا است . )[1]پس ، محصّل معناى آيهء شريفه ، به حسب اين احتمال ، آن است كه كسى كه به مهاجرت معنوى و سفر قلبى عرفانى از بيت نفس و منزل انانيّت خارج شد و مهاجرت إلى اللَّه كرد بدون ديدن خود و نفسانيّت و حيثيّت خود ، جزاى او با حق تعالى است . و اگر سالك در سلوك إلى اللَّه يكى از حظوظ نفسانيّه را طالب باشد ، و لو وصول به مقامات بلكه گرچه وصول به قرب حق كه براى رسيدن خود به قرب حق باشد ، اين سلوك إلى اللَّه نيست ، بلكه سالك خارج از بيت نشده ، بلكه مسافر در جوف بيت است از گوشه اى به گوشه اى و از زاويه اى به زاويه اى .
پس ، سفر اگر در مراتب نفس شد و براى رسيدن به كمالات نفسانيّه ، سفر إلى اللَّه نيست بلكه من النّفس إلى النّفس است ، ولى سالك را براى سفر الى اللَّه اين سفر ناچار پيش آمد كند . و جز كمّل از اولياء عليهم السلام نتواند كسى سفر ربّانى بى سفر نفسانى كند ، فقط اين شأن براى كمّل است ، و شايد آيهء شريفهء سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْر 97 : 5[2]اشاره به اين سلامت از تصرّفات شيطانى و نفسانى باشد در جميع مراتب سير در ليالى مظلمهء طبيعت ، كه براى كمّل ليلة القدر است تا طلوع فجر يوم القيمة ، كه براى كمّل رؤيت جمال احديّت است و امّا غير آنها ، در جميع مراتب سير به سلامت نيستند ، بلكه در اوائل امر هيچ سالكى از تصرّفات شيطانيّه خارج نيست .
پس ، معلوم شد كه اين مرتبهء از اخلاص - كه سلامت از اول مرتبه سير الى اللَّه تا آخر مراتب آن كه حصول موت حقيقى است بلكه تا پس از حيات
[1]- مأخذ يافت نشد . .
[2]- « اين شب سلامت و تهنيت است تا صبحدم . » ( قدر - 5 ) .
ثانوى حقّانى كه صحو بعد المحو است - براى اهل السّلوك و متعارف از اصحاب معرفت و رياضت دست ندهد . و علامت اين نحو از خلوص آن است كه غوايت شيطان را در آنها راهى نيست و طمع شيطان از آنها يكسره بريده است ، چنانچه در آيهء شريفه فرمايد از قول آن پليد : فَبِعزَّتِكَ لاغْوِيَنَّهُمْ اجْمَعينَ الا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخلَصين . 38 : 82 - 83[1]و در اينجا اخلاص به عين عبد نسبت داده شده نه به فعل عبد ، و اين مقامى است بالاتر از اخلاص در عمل . و شايد حديث معروف نبوى كه مىفرمايد : من اخلص للَّه اربعين صباحا جرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه .[2]مراد جميع مراتب اخلاص باشد ، يعنى ، اخلاص عملى و صفتى و ذاتى . و شايد هم ظهور در اخلاص ذاتى داشته باشد كه مراتب اخلاص ديگر از لوازم او است .
و شرح اين حديث شريف و بيان مقصود از « ينابيع الحكمة » و كيفيّت جريان آن از قلب به لسان ، و مدخليّت خلوص در اين جريان ، و خصوصيّت « اربعين صباح » ، از نطاق بيان در اين رساله خارج است و محتاج به رساله اى جداگانه است . و رسالهء معروف به تحفة الملوك في السّير و السلوك منسوب به عارف باللَّه مرحوم بحر العلوم است كه عمده نظرش شرح اين حديث شريف است . و آن رساله لطيفه اى است ، گر چه خالى از بعض مناقشات نيست ، و لهذا بعضى آن را از آن بزرگوار نمىدانند ، بعيد هم نيست .
[1]- « پس به عزّت تو قسم همهء آنها مگر بندگان مخلص تو را گمراه خواهم كرد . » ( ص 82 و 83 ) .
[2]- « كسى كه چهل صبح را براى خدا خالص گرداند ، چشمه هاى حكمت از قلب او بر زبانش جارى شود . » بحار الانوار ، ج 67 ، ص 242 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب الاخلاص » ، حديث 10 . به نقل از عيون اخبار الرّضا ، ج 2 ، ص 69 . ( با اندكى اختلاف ) . همچنين اين مضمون در منبع اخير ، ص 249 ، حديث 25 ، نقل شده است . .
فصل سوم در بيان بعضى مراتب اخلاص است به طريق اجمال به طورى كه مناسب با وضع اين اوراق است يكى از مراتب آن ، تصفيهء عمل است - چه عمل قلبى يا قالبى - از شائبهء رضاى مخلوق و جلب قلوب آنها ، چه براى محمدت يا براى منفعت يا براى غير آن . و در مقابل اين ، اتيان عمل است ريائا . و اين رياء فقهى ، و از همهء مراتب ريا پستتر و صاحب آن از همه مرائىها بى ارزشتر و خسيستر است .
مرتبه دوم ، تصفيهء عمل است از حصول مقصودهاى دنيوى و مآرب زائلهء فانيه ، گرچه داعى آن باشد كه خداى تعالى به واسطهء اين عمل عنايت كند ، مثل ، خواندن نماز شب براى توسعهء روزى ، و اتيان صلوة اوّل ماه مثلا براى سلامت از آفات آن ماه ، و دادن صدقات براى سلامتى ، و ديگر مقصدهاى دنيوى . و اين مرتبه از اخلاص را بعضى از فقهاء عليهم الرحمة شرط صحت عبادات شمردهاند در صورتى كه اتيان عمل براى رسيدن به آن مقصود باشد . و اين ، خلاف تحقيق است به حسب قواعد فقهيّه ، گر چه پيش اهل معرفت اين نماز را به هيچ وجه ارزشى نيست و مثل ساير كسبهاى مشروعه است ، بلكه شايد از آن نيز كمتر باشد .
مرتبهء سوّم ، تصفيهء آن است از رسيدن به جنّات جسمانيّه و حور و قصور و امثال آن از لذات جسمانيّه . و مقابل آن ، عبادت اجيران است ، چنانچه در روايات شريفه است . و اين نيز در نظر اهل اللَّه چون ساير كسبها است ، الا آن كه عمل اين كاسب اجرتش بيشتر و بالاتر است در صورتى كه قيام به امر كند و از مفسدات صوريّه عمل را تخليص كند .
مرتبهء چهارم ، آن است كه عمل را تصفيه كند از خوف عقاب و عذابها [ ى ] جسمانى موعود . و مقابل آن ، عبادت عبيد است ، چنانچه در
روايات است .[1]و اين عبادت نيز در نظر اصحاب قلوب قيمتى ندارد و از نطاق عبوديّت اللَّه خارج است . و در نظر اهل معرفت فرق نكند كه انسان عملى را بكند از خوف حدود و تعزيرات در دنيا ، يا خوف عقاب و عذاب آخرتى ، يا براى رسيدن به زنهاى دنيائى ، يا براى رسيدن به زنهاى بهشتى ، در اين كه هيچ يك براى خدا نيست ، و داعى بر داعى امرى است كه مطابق قواعد فقهيّه عمل را از بطلان صورى خارج كند ، ولى در بازار اهل معرفت اين متاع را ارزشى نباشد .
مرتبهء پنجم ، تصفيهء عمل است از رسيدن به سعادات عقليّه و لذّات روحانيّهء دائمهء ازليّهء ابديّه و منسلك شدن در سلك كروبيّين و منخرط شدن در جرگهء عقول قادسه و ملائكهء مقرّبين . و در مقابل آن ، عمل نمودن براى اين مقصد است . و اين درجه گرچه درجهء بزرگ و مقصد عالى مهمى است ، و حكماء و محقّقين به اين مرتبه از سعادت خيلى اهمّيّت دادند و براى او ارزش قائل شدند ، ولى در مسلك اهل اللَّه اين مرتبه نيز از نقصان سلوك و سالك آن نيز كاسب و از اجيران به شمار مىرود ، گرچه در متجر و مكسب با سايرين فرقها دارد .
و در ازاء اين مرتبه كه مرتبهء ششم است تصفيهء آن است از خوف عدم وصول به اين لذّات و حرمان از اين سعادات . و در مقابل ، عمل براى اين مرتبه از خوف است . و اين نيز گرچه مرتبهء عاليه اى است و از حدّ اشتهاى امثال نويسنده خارج است ، ولى در نظر اهل اللَّه اين نيز عبادت عبيد است و عبادت معلَّل است .
مرتبهء هفتم ، تصفيهء آن است از وصول به لذّات جمال الهى و رسيدن به بهجتهاى انوار سبحات غير متناهى كه عبارت از جنّت لقاء ، است . و اين مرتبه ، يعنى جنّت لقاء از مهمّات مقاصد اهل معرفت و اصحاب قلوب است
[1]- از جمله وسائل الشّيعة ، ج 1 ، ص 45 ، « ابواب مقدّمة العبادات » ، روايات باب 9 . و نيز اصول كافى ، ج 3 ، ص 131 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب العبادة » ، روايت 5 . .
و دست آمال نوع از آن كوتاه است ، و اوحدى از اهل معرفت به سعادت اين شرف مشرّفند ، و اهل حبّ و جذبه از كمّل اهل اللَّه و اصفياء اللَّه هستند ، و لكن اين كمال مرتبهء كمّل اهل اللَّه نيست ، بلكه از مقامات معمولى سرشار آنها است . و اين كه در ادعيه ، مثل مناجات شعبانيّه ، حضرت امير المؤمنين و اولاد طاهرينش اين مرتبه را خواسته يا اشاره به داشتن آن نموده ، نه آن كه مقامات آنها منحصر به همين مرتبه است ، چنانچه مرتبهء هشتم كه در ازاء اين مرتبه است و آن عبارت است از تصفيهء عمل از خوف فراق نيز از كمال مقامات كمّل نيست ، و اين كه جناب امير المؤمنين كيف اصبر على فراقك[1]گويد از مقامات معمولى سرشار او و مثل او است .
بالجمله ، تصفيهء عمل از اين دو مرتبه نيز در نزد اهل اللَّه لازم است ، و عمل با آن معلَّل و از حظوظ نفسانيّه خارج نيست ، و اين كمال خلوص است .
و پس از اين ، مراتب ديگرى است كه از حدود خلوص خارج و در تحت ميزان توحيد و تجريد و ولايت است كه بيان آن اينجا مناسب نيست .
فصل چهارم اكنون كه مراتب اخلاص و مقامات عبادات را تا اندازه اى دانستى ، خود را مهيا كن براى تحصيل آن ، كه علم بدون عمل را ارزشى نيست و بر عالم حجت تمامتر و مناقشه بيشتر است . افسوس كه ما از معارف الهيّه و از مقامات معنويّه اهل اللَّه و مدارج عاليهء اصحاب قلوب بكلَّى محروميم . يك طايفه از ما به كلَّى مقامات را منكر و اهل آن را به خطا و باطل و عاطل دانند ، و كسى كه ذكرى از آنها كند يا دعوتى به مقامات آنها نمايد ، او را بافنده و دعوت او را شطح محسوب دارند . اين دسته از مردم را اميد نيست كه بتوان متنبّه به
[1]- مصباح المتهجّد ، ص 778 ، « دعاى كميل » . .