بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 202


مواعظ قرآن ، حجاب حبّ دنيا است كه به واسطهء آن قلب تمام همّ خود را صرف آن كند و وجههء قلب يكسره دنياوى شود ، و قلب به واسطهء اين محبت از ذكر خدا غافل شود و از ذكر و مذكور اعراض كند . و هر چه علاقمندى به دنيا و اوضاع آن زيادت شود ، پرده و حجاب قلب ضخيمتر گردد . و گاه شود كه اين علاقه به طورى بر قلب غلبه كند و سلطان حبّ جاه و شرف به قلب تسلَّط پيدا كند كه نور فطرت اللَّه بكلَّى خاموش شود و درهاى سعادت به روى انسان بسته شود . و شايد قفلهاى قلب كه در آيهء شريفه است كه مىفرمايد : أَ فَلا يَتَدَبَّرون الْقُرآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفالُها 47 : 24 ،[1]همين قفل و بندهاى علايق دنيوى باشد . و كسى كه بخواهد از معارف قرآن استفاده كند و از مواعظ الهيّه بهره بردارد ، بايد قلب را از اين ارجاس تطهير كند و لوث معاصى قلبيّه را ، كه اشتغال به غير است ، از دل براندازد ، زيرا كه غير مطهّر محرم اين اسرار نيست . قال تعالى :
انَّه لَقرآنٌ كَريمٌ في كِتابٍ مَكْنونٍ لا يَمَسُّه الا الْمُطَهَّروُن 56 : 77 - 79 .[2]چنانچه از ظاهر اين كتاب و مسّ آن در عالم ظاهره غير مطهّر ظاهرى ممنوع است تشريعا و تكليفا ، از معارف و مواعظ آن و باطن و سرّ آن ممنوع است كسى كه قلبش متلوّث به ارجاس تعلَّقات دنيويّه است . و قال تعالى : ذلِكَ الكِتابُ لا رَيْبَ فيه هُدىً لِلْمُتَّقين . . . 2 : 2[3]الخ . غير متّقى و غير مؤمن به حسب تقوى و ايمان عامّه ، از انوار صوريّهء مواعظ و عقايد حقّهء آن محروم است ، و غير متقى و مؤمن به حسب مراتب ديگر تقوا ، كه تقواى خاصّ و خاصّ الخاصّ و اخصّ الخواصّ است ، از ديگر مراتب آن محروم است . و تفصيل در اطراف آن و ذكر آيات ديگر كه دلالت بر مقصود دارد موجب تطويل است ولى ما اين فصل را ختم كنيم به ذكر يك آيهء شريفهء الهيّه كه براى اهل يقظه كفايت كند به شرط تدبّر در آن . قال تبارك و تعالى : قَدْ جاءَكُمْ مِنَ الله نُورٌ و كِتابٌ مُبينٌ يَهْدِى بِه الله مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَه سُبُلَ السَّلامِ


[1]- « آيا در قرآن تدبر نمىكنند ، يا دلهايشان قفل است . » ( محمّد - 24 ) .
[2]- « همانا قرآن كريمى است در كتابى محفوظ و مستور كه جز پاكان آن را مسّ نمىكنند » . . ( واقعه - 77 - 79 ) .
[3]- پاورقى 300 . .


صفحه 203


وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الىَ النّوُرِ وَيَهْديهِمْ الى صِراطٍ مُسْتَقيم 5 : 15 - 16 .[1]خصوصيات آيهء شريفه بسيار است ، و بيان در اطراف نكات آن رسالهء على حده لازم دارد كه اكنون مجال آن نيست .
فصل پنجم يكى از آداب قرائت قرآن حضور قلب است ، كه آن را در آداب مطلقهء عبادات در همين رساله مذكور داشتيم و اعادهء آن لزومى ندارد .
و ديگر از آداب مهمّهء آن ، تفكَّر است . و مقصود از تفكَّر آن است كه از آيات شريفه جستجوى مقصد و مقصود كند . و چون مقصد قرآن ، چنانچه خود آن صحيفهء نورانيّه فرمايد ، هدايت به سبل سلامت است و اخراج از همهء مراتب ظلمات است به عالم نور و هدايت به طريق مستقيم است ، بايد انسان به تفكَّر در آيات شريفه مراتب سلامت را از مرتبهء دانيهء آن ، كه راجع به قواى ملكيّه است ، تا منتهى النّهايهء آن ، كه حقيقت قلب سليم است - به تفسيرى كه از اهل بيت وارد شده كه ملاقات كند حق را در صورتى كه غير حق در آن نباشد -[2]به دست آورد . و سلامت قواى ملكيّه و ملكوتيّه گم شدهء قارى قرآن باشد ، كه در اين كتاب آسمانى اين گم شده موجود است و بايد با تفكَّر استخراج آن كند . و چون قواى انسانيّه سالم از تصرّف شيطانى شد و طريق سلامت را به دست آورد و بكار بست ، در هر مرتبه سلامت كه حاصل شد از ظلمتى نجات يابد و قهرا نور ساطع الهى در آن تجلَّى كند ، تا آن كه اگر از جميع انواع ظلمات كه اول آن ظلمات عالم طبيعت است به جميع شئون آن و آخر آن ظلمت توجه به كثرت است به تمام شئون آن خالص شد ، نور مطلق


[1]- « از جانب خداوند نورى و كتاب مبينى براى شما آمده است كه خداوند بدان وسيله هر كس را كه رضاى او را بخواهد به راههاى سلامت هدايت مىكند و از تاريكيها به روشنايى مىبرد و آنان را به راه راست راهنمايى مىكند . » ( مائده - 15 ) .
[2]- پاورقى 258 . .


صفحه 204


در قلبش تجلَّى كند و به طريق مستقيم انسانيّت ، كه در اين مقام طريق ربّ است ، انسان را هدايت كند : انَّ رَبِّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقيم 11 : 56 .[1]و در قرآن شريف دعوت به تفكَّر و تعريف و تحسين از آن بسيار شده .
قال تعالى : وَانْزَلْنا الَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزّلَ الَيهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرون 16 : 44 .[2]در اين كريمه مدح بزرگى است از تفكَّر ، زيرا كه غايت انزال كتاب بزرگ آسمانى و صحيفهء عظيمهء نورانى را احتمال تفكَّر قرار داده ، و اين از شدّت اعتناء به آن است كه بس احتمال آن موجب يك همچو كرامتى عظيم شده . و در آيهء ديگر فرمايد : فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّروُن 7 : 176 .[3]و از اين قبيل يا قريب به آن ، آيات بسيار است و روايات دربارهء تفكر نيز بسيار است . از حضرت ختمى مرتبت صلَّى اللَّه عليه و آله منقول است كه چون اين آيهء شريفه نازل شد كه مىفرمايد : انَّ في خَلْقِ السَّمواتِ وَالارْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ لآياتٍ . . . 3 : 190 الخ[4]فرمود : وَيْلٌ لِمَنْ قَرَأَها وَلَمْ يَتَفَكَّرْ فيها .[5]عمده در اين باب آن است كه انسان بفهمد تفكَّر ممدوح كدام است ، و الا در اين كه تفكَّر در قرآن و حديث ممدوح است شك نيست . بهترين تعبيرها از براى آن ، آن است كه خواجه عبد اللَّه انصارى قدس سره مىكند ، قال : اعلم ، انّ التّفكَّر تلمّس البصيرة لاستدراك البغية .[6]يعنى تفكَّر جستجو نمودن « بصيرت » است - كه چشم قلب است - براى رسيدن به مقصود و نتيجه ، كه غايت كمال آن است . و معلوم است مقصد و مقصود سعادت مطلقه است كه به كمال علمى و عملى حاصل آيد .


[1]- « بدرستى كه پروردگار من بر راه راست است . » ( هود - 56 ) .
[2]- پاورقى 302 . .
[3]- « پس داستانها را حكايت كن باشد كه بينديشند . » ( اعراف - 176 ) .
[4]- « همانا در آفرينش آسمانها و زمين و درآمد و شد شب و روز نشانه هايى است . . . » ( آل عمران - 190 ) .
[5]- « واى بر كسى كه آن را بخواند و در آن نينديشد . » نور الثّقلين ، ج 1 ، ص 350 . ( با اندكى اختلاف لفظى ) . .
[6]- منازل السّائرين ، « قسم البدايات » ، « باب التفكر » . .


صفحه 205


پس ، انسان در آيات شريفهء كتاب الهى و در قصص و حكايات آن بايد مقصود و نتيجهء انسانيّه ، كه سعادت است ، به دست آورد . و چون سعادت رسيدن به سلامت مطلقه و عالم نور و طريق مستقيم است ، انسان بايد از قرآن شريف سبل سلامت و معدن نور مطلق و طريق مستقيم را طلب كند ، چنانچه در آيهء شريفهء سابقه اشاره به آن شد . و چون شخص قارى مقصد را يافت ، در تحصيل آن بينا شود و راه استفاده از قرآن شريف بر او گشوده و ابواب رحمت حق بر او مفتوح گردد ، و عمر كوتاه عزيز خود و سرمايهء تحصيل سعادت خويش را صرف در امورى كه مقصود به رسالت نيست نكند و از فضول بحث و كلام در چنين امر مهمّى خوددارى كند .
و چون مدّتى چشم دل را به اين مقصود افكند و از ديگر امور صرف نظر كرد ، چشم دل بينا گردد و حديد شود ، و تفكَّر در قرآن براى نفس عادى شود و طرق استفاده باز گردد ، و ابوابى بر او مفتوح شود كه تاكنون نبوده و مطالب و معارفى از قرآن استفاده كند كه تاكنون به هيچ وجه نمىكرده ، آن وقت شفا بودن قرآن را براى امراض قلبيّه مىفهمد ، و مفاد آيهء شريفهء وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلمُؤْمِنينَ وَلا يَزيدُ الظَّالِمينَ الا خَسارا 17 : 82 .[1]و معنى قول امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه را كه مىفرمايد : و تعلَّموا القرآن ، فانّه ربيع القلوب . و استشفوا بنوره ، فانّه شفاء الصّدور[2]ادراك مىكند . و از قرآن شريف فقط شفاء امراض جسمانيّه را طلب نمىكند ، بلكه عمدهء مقصد را شفاء امراض روحانيّه كه مقصد قرآن است قرار مىدهد . قرآن براى شفاء امراض جسميّه نازل نشده ، گر چه شفاء امراض جسميّه به او حاصل شود ، چنانچه انبياء عليهم السلام نيز براى شفاء جسمانى نيامده بودند گر چه شفاء مىدادند ، آنها اطَّباء نفوس و شفا دهندگان قلوب و ارواحند .


[1]- پاورقى 304 . .
[2]- « قرآن را فرا گيريد كه بهار دلهاست و از نور آن شفا بجوييد كه شفاى سينه هاست . » نهج البلاغة ، فيض الاسلام ، ص 330 ، خطبه 109 ( با زيادتى در عبارت ) . .


صفحه 206


فصل ششم يكى از آداب مهمّهء قرائت قرآن كه انسان را به نتايج بسيار و استفادات بىشمار نائل كند ، « تطبيق » است .
و آن چنان است كه در هر آيه از آيات شريفه كه تفكر مىكند ، مفاد آن را با حال خود منطبق كند ، و نقصان خود را به واسطهء آن مرتفع كند و امراض خود را بدان شفا دهد . مثلا ، در قصهء شريفهء حضرت آدم عليه السلام ببيند سبب مطرود شدن شيطان از بارگاه قدس با آن همه سجده ها و عبادتهاى طولانى چه بوده ، خود را از آن تطهير كند ، زيرا مقام قرب الهى جاى پاكان است ، با اوصاف و اخلاق شيطانى قدم در آن بارگاه قدس نتوان گذاشت . از آيات شريفه استفاده شود كه مبدأ سجده ننمودن ابليس خود بينى و عجب بوده كه كوس انَا خَيْرٌ مِنْه خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَه مِنْ طينٍ 7 : 12[1]زد ، و اين خودبينى اسباب خودخواهى و خود فروشى - كه استكبار است - شد ، و آن ، اسباب خود رأيى - كه استقلال و سر پيچى از فرمان است - شد ، پس مطرود درگاه شد . ما از اول عمر شيطان را ملعون و مطرود خوانديم و خود به اوصاف خبيثهء او متّصف هستيم . و در فكر آن بر نيامديم كه آن چه سبب مطروديّت درگاه قدس است در هر كسى باشد مطرود است ، شيطان خصوصيتى ندارد ، آنچه او را از درگاه قرب دور كرد ما را نگذارد كه به آن درگاه راه يابيم . مىترسم لعنهايى كه به ابليس مىكنيم خود نيز در آن شريك باشيم .
و نيز تفكَّر كنيم در همين قصّهء شريفه و سبب مزيت آدم و برترى او را از ملائكة اللَّه ببينيم چه بوده ، خود نيز به مقدار طاقت به آن متّصف شويم .
مىبينيم « تعليم اسماء » سبب آن بوده ، چنانچه فرمايد : وَعَلَّمَ آدَمَ الاسْماءَ كُلَّها 2 : 31 .[2]و مرتبهء عاليهء تعليم اسماء تحقّق به مقام اسماء اللَّه است ، چنانچه


[1]- « من بهتر از اويم ، مرا از آتش و او را از گل آفريدى . » ( اعراف - 12 ) .
[2]- « و همهء اسماء را به آدم آموخت . » ( بقره - 31 ) . .


صفحه 207


مرتبهء عاليه از احصاء اسماء كه در روايت شريفه است : انّ للَّه تسع و تسعين اسما ، من احصاها ، دخل الجنّة ،[1]تحقّق به حقيقت آنها است كه انسان را به جنّت اسمائى نائل كند .
انسان با ارتياضات قلبيّه مىتواند مظهر اسماء اللَّه و آيت كبراى الهى شود ، و وجود او وجود ربّانى ، و متصرّف در مملكت او دست جمال و جلال الهى باشد . و در حديث قريب به اين معنى است كه « همانا روح مؤمن اتّصالش به خداى تعالى شديدتر است از اتّصال شعاع شمس به آن يا به نور آن . »[2]و در حديث صحيح وارد است كه « بنده چون با نافله به من نزديك شد ، او را دوست دارم ، و چون دوست داشتم او را ، من گوش او شوم كه با آن مىشنود و چشم او شوم كه با آن مىبيند و زبان او شوم كه با آن نطق مىكند و دست او شوم كه با آن اخذ مىكند . »[3]و در حديث است كه علىّ عين اللَّه و يد اللَّه .[4]إلى غير ذلك . و در حديث است كه نحن اسمائه الحسنى .[5]و در اين خصوص شواهد عقليه و نقليه فراوان است .
بالجمله ، كسى كه بخواهد از قرآن شريف حظَّ وافر و بهرهء كافى بردارد ، بايد هر يك از آيات شريفه را با حالات خود تطبيق كند تا استفادهء كامله كند . مثلا ، در آيهء شريفه در سورهء « انفال » فرمايد : انَّما المُؤْمِنُونَ الَّذينَ اذا ذُكِرَ


[1]- « همانا خدا را نود و نه اسم است ، هر كس آنها را ياد كند وارد بهشت مىشود . » بحار الانوار ، ج 4 ، ص 186 و 187 . .
[2]- پاورقى 150 . .
[3]- اصول كافى ، ج 4 ، ص 53 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب من اذى المسلمين و احتقرهم » ، حديث 7 . .
[4]- « در يكى از خطب امير المؤمنين آمده است : و انا عين اللَّه و لسانه الصادق و يده . . . معانى الاخبار ، ص 17 ، حديث 14 . التوحيد ، ص 65 ، باب 22 ، حديث 2 . .
[5]- « ماييم اسماء حسناى خدا . » اصول كافى ، ج 1 ، ص 196 ، « كتاب التوحيد » ، « باب النوادر » ، حديث 4 . .


صفحه 208


الله وَجِلَتْ قُلوبُهُمْ وَاذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُه زادَتْهُمْ ايمانا وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون . . . 8 : 2[1]الخ . شخص سالك بايد اين اوصاف ثلاثه را ببيند با او منطبق است ؟ آيا وقتى ذكر خدا مىشود ، قلب او فرو مىريزد و ترسناك مىشود ؟ و وقتى آيات شريفهء الهيّه بر او خوانده مىشود ، نور ايمان در قلبش افزايش پيدا مىكند ؟ و اعتماد و توكلش به حق تعالى است ؟ يا در هر يك از مراتب راجل ، و از هر يك از اين خواصّ محروم است . اگر بخواهد بفهمد كه از حق ترسناك است و قلبش از ترس خداوند فرو مىريزد ، به اعمال خود نظر كند . انسان ترسناك در محضر كبريائى جسارت به مقام مقدّسش نكند و در حضور حضرت حق هتك حرمات الهيّه ننمايد - اگر با آيات الهيّه ايمان قوى شود ، نور ايمان به مملكت ظاهرش نيز سرايت كند . ممكن نيست قلب نورانى باشد ، و زبان و كلام و چشم و نظر و گوش و استماع نورانى نباشد . بشر نورانى آن است كه تمام قواى ملكيه و ملكوتيّه اش نور بخش باشد ، و علاوه بر آن كه خود او را هدايت به سعادت و طريق مستقيم كند ، به ديگران نيز نور افشانى كند و آنها را به راه انسانيت هدايت كند ، چنانچه اگر كسى به خداى تعالى توكل و اعتماد داشته باشد ، قطع طمع از دست ديگران كند و بار احتياج و فقر خود را به درگاه غنىّ مطلق افكند ، و ديگران را كه چون خود او فقيران و بينوايانند مشكل گشا نداند .
پس ، وظيفهء سالك إلى اللَّه آن است كه خود را به قرآن شريف عرضه دارد ، و چنانچه ميزان در تشخيص صحّت و عدم صحّت و اعتبار و لا اعتبار حديث آن است كه آن را به كتاب خدا عرضه دارند و آن چه مخالف آن باشد باطل و زخرف شمارند ، ميزان در استقامت و اعوجاج و شقاوت و سعادت آن است كه در ميزان كتاب اللَّه درست و مستقيم در آيد . و چنانچه خلق رسول اللَّه قرآن است ، خلق خود را با قرآن بايد متوافق كند تا با خلق ولى كامل نيز مطابق


[1]- « مؤمنان كسانىاند كه چون نام خدا در ميان آيد دلهايشان بيمناك گردد و چون آيات خدا بر آنان تلاوت شود بر ايمانشان بيفزايد و بر پروردگارشان توكَّل دارند . » ( انفال - 2 ) .


صفحه 209


گردد . و خلقى كه مخالف كتاب اللَّه است زخرف و باطل است . و همچنين جميع معارف و احوال قلوب و اعمال باطن و ظاهر خود را بايد با كتاب خدا تطبيق كند و عرضه دارد تا به حقيقت قرآن متحقق گردد و قرآن صورت باطنى او گردد .
و أنت الكتاب المبين الَّذى با حرفه تظهر المضمر[1]و در اين مقام آداب ديگرى است كه بعضى از آنها را ما در اول اين رساله در آداب مطلق عبادات مذكور داشتيم ، و بعضى از آنها در همين آداب مندرج است ، و ذكر بعضى ديگر منجر به تطويل شود ، از اين جهت از آنها صرف نظر شد . و اللَّه العالم .
خاتمه : در ذكر ترجمهء پاره اى از روايات شريفه است براى تتميم فائده و تبرك به كلام عترت طاهره .
در كافى شريف سند به سعد مىرساند از حضرت باقر العلوم عليه السلام كه فرمود : « اى سعد ، تعلَّم كنيد قرآن را زيرا كه قرآن مىآيد روز قيامت در بهترين صورتها . » پس فرمود قريب به اين معنى كه : در هر يك از صفوف خلايق از مؤمنين و شهداء و انبياء و در صف ملائكة اللَّه عبور كند ، و آنها همه گويند اين از ما نورانىتر است تا آن كه رسول ختمى معرفى آن كند .
- الى آخر الحديث .[2]و از حضرت صادق روايت كند كه « خداى تعالى وقتى كه جمع فرمايد اوّلين و آخرين را ، ناگاه آنها شخصى را مىبينند كه پيش مىآيد كه هرگز صورتى از او بهتر ديده نشده . »[3]و احاديث به اين مضمون بسيار است و دليل واضح بر گفتهء اهل معرفت است كه از براى موجودات اين


[1]- « و تو كتاب روشنى هستى كه با حروف آن ، پنهان آشكار مىگردد . » از ابيات منسوب به امير المؤمنين عليه السلام كه با اين بيت آغاز مىشود : اتحسب انّك جرم صغير - و فيك انطوى العالم الاكبر . .
[2]- اصول كافى ، ج 4 ، ص 394 ، « كتاب فضل القرآن » ، باب 1 ، حديث 1 . .
[3]- منبع پيشين . .