مرتبهء عاليه از احصاء اسماء كه در روايت شريفه است : انّ للَّه تسع و تسعين اسما ، من احصاها ، دخل الجنّة ،[1]تحقّق به حقيقت آنها است كه انسان را به جنّت اسمائى نائل كند .
انسان با ارتياضات قلبيّه مىتواند مظهر اسماء اللَّه و آيت كبراى الهى شود ، و وجود او وجود ربّانى ، و متصرّف در مملكت او دست جمال و جلال الهى باشد . و در حديث قريب به اين معنى است كه « همانا روح مؤمن اتّصالش به خداى تعالى شديدتر است از اتّصال شعاع شمس به آن يا به نور آن . »[2]و در حديث صحيح وارد است كه « بنده چون با نافله به من نزديك شد ، او را دوست دارم ، و چون دوست داشتم او را ، من گوش او شوم كه با آن مىشنود و چشم او شوم كه با آن مىبيند و زبان او شوم كه با آن نطق مىكند و دست او شوم كه با آن اخذ مىكند . »[3]و در حديث است كه علىّ عين اللَّه و يد اللَّه .[4]إلى غير ذلك . و در حديث است كه نحن اسمائه الحسنى .[5]و در اين خصوص شواهد عقليه و نقليه فراوان است .
بالجمله ، كسى كه بخواهد از قرآن شريف حظَّ وافر و بهرهء كافى بردارد ، بايد هر يك از آيات شريفه را با حالات خود تطبيق كند تا استفادهء كامله كند . مثلا ، در آيهء شريفه در سورهء « انفال » فرمايد : انَّما المُؤْمِنُونَ الَّذينَ اذا ذُكِرَ
[1]- « همانا خدا را نود و نه اسم است ، هر كس آنها را ياد كند وارد بهشت مىشود . » بحار الانوار ، ج 4 ، ص 186 و 187 . .
[2]- پاورقى 150 . .
[3]- اصول كافى ، ج 4 ، ص 53 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب من اذى المسلمين و احتقرهم » ، حديث 7 . .
[4]- « در يكى از خطب امير المؤمنين آمده است : و انا عين اللَّه و لسانه الصادق و يده . . . معانى الاخبار ، ص 17 ، حديث 14 . التوحيد ، ص 65 ، باب 22 ، حديث 2 . .
[5]- « ماييم اسماء حسناى خدا . » اصول كافى ، ج 1 ، ص 196 ، « كتاب التوحيد » ، « باب النوادر » ، حديث 4 . .
الله وَجِلَتْ قُلوبُهُمْ وَاذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُه زادَتْهُمْ ايمانا وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون . . . 8 : 2[1]الخ . شخص سالك بايد اين اوصاف ثلاثه را ببيند با او منطبق است ؟ آيا وقتى ذكر خدا مىشود ، قلب او فرو مىريزد و ترسناك مىشود ؟ و وقتى آيات شريفهء الهيّه بر او خوانده مىشود ، نور ايمان در قلبش افزايش پيدا مىكند ؟ و اعتماد و توكلش به حق تعالى است ؟ يا در هر يك از مراتب راجل ، و از هر يك از اين خواصّ محروم است . اگر بخواهد بفهمد كه از حق ترسناك است و قلبش از ترس خداوند فرو مىريزد ، به اعمال خود نظر كند . انسان ترسناك در محضر كبريائى جسارت به مقام مقدّسش نكند و در حضور حضرت حق هتك حرمات الهيّه ننمايد - اگر با آيات الهيّه ايمان قوى شود ، نور ايمان به مملكت ظاهرش نيز سرايت كند . ممكن نيست قلب نورانى باشد ، و زبان و كلام و چشم و نظر و گوش و استماع نورانى نباشد . بشر نورانى آن است كه تمام قواى ملكيه و ملكوتيّه اش نور بخش باشد ، و علاوه بر آن كه خود او را هدايت به سعادت و طريق مستقيم كند ، به ديگران نيز نور افشانى كند و آنها را به راه انسانيت هدايت كند ، چنانچه اگر كسى به خداى تعالى توكل و اعتماد داشته باشد ، قطع طمع از دست ديگران كند و بار احتياج و فقر خود را به درگاه غنىّ مطلق افكند ، و ديگران را كه چون خود او فقيران و بينوايانند مشكل گشا نداند .
پس ، وظيفهء سالك إلى اللَّه آن است كه خود را به قرآن شريف عرضه دارد ، و چنانچه ميزان در تشخيص صحّت و عدم صحّت و اعتبار و لا اعتبار حديث آن است كه آن را به كتاب خدا عرضه دارند و آن چه مخالف آن باشد باطل و زخرف شمارند ، ميزان در استقامت و اعوجاج و شقاوت و سعادت آن است كه در ميزان كتاب اللَّه درست و مستقيم در آيد . و چنانچه خلق رسول اللَّه قرآن است ، خلق خود را با قرآن بايد متوافق كند تا با خلق ولى كامل نيز مطابق
[1]- « مؤمنان كسانىاند كه چون نام خدا در ميان آيد دلهايشان بيمناك گردد و چون آيات خدا بر آنان تلاوت شود بر ايمانشان بيفزايد و بر پروردگارشان توكَّل دارند . » ( انفال - 2 ) .
گردد . و خلقى كه مخالف كتاب اللَّه است زخرف و باطل است . و همچنين جميع معارف و احوال قلوب و اعمال باطن و ظاهر خود را بايد با كتاب خدا تطبيق كند و عرضه دارد تا به حقيقت قرآن متحقق گردد و قرآن صورت باطنى او گردد .
و أنت الكتاب المبين الَّذى با حرفه تظهر المضمر[1]و در اين مقام آداب ديگرى است كه بعضى از آنها را ما در اول اين رساله در آداب مطلق عبادات مذكور داشتيم ، و بعضى از آنها در همين آداب مندرج است ، و ذكر بعضى ديگر منجر به تطويل شود ، از اين جهت از آنها صرف نظر شد . و اللَّه العالم .
خاتمه : در ذكر ترجمهء پاره اى از روايات شريفه است براى تتميم فائده و تبرك به كلام عترت طاهره .
در كافى شريف سند به سعد مىرساند از حضرت باقر العلوم عليه السلام كه فرمود : « اى سعد ، تعلَّم كنيد قرآن را زيرا كه قرآن مىآيد روز قيامت در بهترين صورتها . » پس فرمود قريب به اين معنى كه : در هر يك از صفوف خلايق از مؤمنين و شهداء و انبياء و در صف ملائكة اللَّه عبور كند ، و آنها همه گويند اين از ما نورانىتر است تا آن كه رسول ختمى معرفى آن كند .
- الى آخر الحديث .[2]و از حضرت صادق روايت كند كه « خداى تعالى وقتى كه جمع فرمايد اوّلين و آخرين را ، ناگاه آنها شخصى را مىبينند كه پيش مىآيد كه هرگز صورتى از او بهتر ديده نشده . »[3]و احاديث به اين مضمون بسيار است و دليل واضح بر گفتهء اهل معرفت است كه از براى موجودات اين
[1]- « و تو كتاب روشنى هستى كه با حروف آن ، پنهان آشكار مىگردد . » از ابيات منسوب به امير المؤمنين عليه السلام كه با اين بيت آغاز مىشود : اتحسب انّك جرم صغير - و فيك انطوى العالم الاكبر . .
[2]- اصول كافى ، ج 4 ، ص 394 ، « كتاب فضل القرآن » ، باب 1 ، حديث 1 . .
[3]- منبع پيشين . .
عالم در آخرت صورتهاى اخروى است .
و از احاديث اين باب صورت اخروى اعمال نيز مستفاد شود . كافى شريف سند به حضرت باقر العلوم عليه السلام رساند كه فرمود : « رسول خدا فرمود : من و كتاب خدا و اهل بيتم اول كسى هستيم كه وارد شويم بر عزيز جبّار ، پس از ما امّت من وارد شوند . پس از آن سؤال كنم كه چه كرديد با كتاب خدا و اهل بيت من . »[1]و در حديث ديگر است كه مىفرمايد جبّار عزّ و جلّ به قرآن : « به عزت و جلال و بلندى مقامم قسم كه البتّه اكرام كنم كسى را كه اكرام كرده است تو را ، و اهانت كنم كسى را كه اهانت كرده تو را . »[2]و بايد دانست كه اگر احياء احكام و معارف قرآن را به عمل به آن و تحقّق به حقيقت آن نكنيم ، در آن روز جواب رسول خدا را نتوانيم داد . كدام اهانت بالاتر از آن است كه پشت پا به مقاصد و دعوتهاى آن زده شود ؟ اكرام قرآن و اهل آن ، كه اهل بيت عصمت است ، فقط به بوسيدن جلد آن و ضريح مطهّر اينها نيست ، اين يك مرتبهء ضعيفه از احترام و اكرام است ، كه اگر به دستورات آن و فرمايشات اينان عمل كرديم مقبول است ، و الا شبيه به استهزاء و بازيچه است . و در احاديث شريفه تحذير سخت شده است از قارى قرآن كه عامل به آن نباشد ، چنانچه از عقاب الأعمال شيخ صدوق رضوان اللَّه عليه منقول است به سند خودش از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم كه فرمود در حديثى كه « كسى كه تعلَّم قرآن كند و عمل به آن نكند و حبّ دنيا و زينت آن را بر آن ترجيح دهد و اختيار كند ، مستحقّ سخط خدا شود ، و مىباشد در درجه با يهود و نصارى كه كتاب خدا را به پشت سر خود انداختند . و كسى كه قرائت قرآن كند و اراده كند به آن سمعه[3]و وصول به دنيا را ، ملاقات كند خدا را
[1]- اصول كافى ، ج 4 ، ص 400 ، « كتاب فضل القرآن » ، باب 1 ، حديث 4 . .
[2]- منبع پيشين ، حديث 14 . .
[3]سمعه از اقسام ريا است و آن عبارت است از اينكه عبادت خود را به گوش مردم برساند براى جلب قلوب آنها . .
در صورتى كه روى او استخوانى است كه گوشت بر آن نمىباشد ، و قرآن به پشت گردن او زند تا داخل آتش شود و بيفتد در آتش با كسانى كه افتادند . و كسى كه قرائت قرآن كند و عمل به آن نكند ، محشور كند خدا او را روز قيامت كور . مىگويد : پروردگارا ، چرا مرا كور محشور كردى با اينكه بينا بودم ؟ فرمايد : چنانچه آيات ما آمد تو را و نسيان آنها را كردى ، همين طور امروز نسيان شدى .[1]پس امر شود كه او را در آتش اندازند . و كسى كه قرآن را بخواند براى رضاى خدا و براى ياد گرفتن معالم دين ، مىباشد از براى او ، از ثواب ، مثل جميع آنچه عطا شده است به ملائكه و انبياء مرسلين ( ع ) » .
« و كسى كه تعلَّم كند قرآن را و اراده كند به آن رياء و سمعه را تا مجادله كند با آن باسفهاء و مباهات كند به آن بر علماء و طلب كند به آن دنيا را ، از هم جدا كند خدا استخوانهاى او را در روز قيامت . و نمىباشد در آتش عذاب كسى از او شديدتر ، و هيچ نوعى از انواع عذاب نيست مگر آن كه به آن معذّب شود از شدّت غضب و سخط خدا بر او » .
« و كسى كه تعلَّم قرآن كند و تواضع كند در علم و تعليم كند بندگان خدا را و خواهش كند از ثواب آن چه نزد خدا است ، نمىباشد در بهشت كسى كه ثوابش بزرگتر باشد از او ، و هيچ منزل و درجهء رفيعهء نفيسه اى نيست در بهشت مگر آنكه در آن نصيب او وافرتر و منزل او شريفتر است . »[2]و در خصوص تفكَّر در معانى قرآن و اتّعاظ به آن و تأثر از آن نيز روايات كثيره وارد است ، چنانچه در كافى شريف سند به حضرت صادق رساند كه فرمود : « همانا در اين قرآن است محل نور هدايت و چراغهاى شبهاى تار ، پس جولان دهد جولان دهنده بصر خود را و باز كند از براى روشنايى نظر خويش را ، زيرا كه تفكَّر زندگانى قلب بينا است ، چنانچه طالب نور به نور راه مىرود در ظلمات . » -[3]انتهى . مقصود حضرت آن است كه انسان چنانچه با
[1]- ( طه - 126 ) .
[2]- عقاب الاعمال ، ص 332 ، 337 ، 366 . .
[3]- اصول كافى ، ج 4 ، ص 400 ، « كتاب فضل القرآن » ، باب 1 ، حديث 5 . .
نور ظاهرى در ظلمات بايد مشى كند تا از خطر پرتگاهها مصون باشد ، با قرآن ، كه نور هدايت و مصباح المنير راه عرفان و ايمان است ، بايد در راه ظلمانى سير إلى الاخرة و إلى اللَّه مشى كند تا در پرتگاههاى مهلك نيفتد .
و در معانى الاخبار در حديثى از حضرت امير مؤمنان عليه السلام منقول است كه فرمود : « فقيه حقيقى آن است كه ترك نكند قرآن را از روى بى ميلى و به غير آن متوجّه شود . آگاه باش كه خيرى نيست در علمى كه در آن تفهّم نباشد ، و خيرى نيست در قرائتى كه در آن تدبّر نباشد ، و خيرى نيست در عبادتى كه در آن تفقّه نباشد . »[1]و در خصال و معانى الاخبار از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم حديث كند كه فرمود : « حملهء قرآن عرفاء اهل بهشت مىباشند . »[2]و معلوم است مقصود از اين حمل ، حمل معارف و علوم قرآن است كه نتيجهء آن در آخرت آن است كه در عداد اهل معرفت و اصحاب قلوب است ، چنانچه اگر حمل صورت آن كند بدون اتّعاظ از مواعظ آن و تحمّل معارف و حكم آن و عمل به احكام و سنن آن ، مثل آن چنان است كه خداى تعالى فرمايد : مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلوُا التَّوْريةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلوُها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ اسْفارا . 62 : 5[3]و احاديث شريفه در شئون قرآن شريف و آداب آن بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد . و السّلام على محمّد و آله .
[1]- معانى الاخبار ، ص 226 ، « باب معنى الفقيه حقّا » ، حديث 1 . .
[2]- معانى الاخبار ، ص 323 ، « باب معنى عرفاء اهل الجنّة » ، حديث 1 . الخصال ، ج 1 ، ص 28 ، « باب الواحد » ، حديث 100 . .
[3]- « مثل آنان كه تحمل تورات كرده و بدان عمل نكردند مثل حمارى است كه بار كتابها بر پشت كشد » . . ( جمعه - 5 ) .
مصباح دوم در ذكر شمه اى از آداب قرائت است در خصوص نماز مصباح دوم در ذكر شمه اى از آداب قرائت است در خصوص نماز و در آن چند فصل است .
فصل اول فصل اول بدان كه از براى قرائت در اين سفر روحانى و معراج الهى مراتب و مدارجى است كه به مناسبت اين رساله به بعض از آن اكتفا مىكنيم .
اول آن كه قارى جز به تجويد قرائت و تحسين عبارت به چيزى نپردازد ، و همّ او فقط تلفظ به اين كلمات و تصحيح مخارج حروف باشد تا تكليفى ادا و امرى ساقط شود . و معلوم است براى چنين اشخاصى تكاليف كلفت و زحمت دارد ، و قلب آنها از آن منضجر و باطن آنها از آن منحرف است . اينان را حظَّى از عبادت نيست جز آن كه معاقب به عقاب تارك نيستند ، مگر آن كه از
خزائن غيب تفضّلى شود و به همان لقلقه مورد احسان و انعام گردند . و اين طايفه گاهى شود كه زبان آنها كه مشتغل به ذكر حق است ، قلب آنها از آن بكلَّى عارى و برى و به كثرات دنيويّه و مشاغل ملكيّه پيوند است ، و در حقيقت اين دسته به صورت داخل نماز و به باطن و حقيقت مشغول به دنيا و مآرب و شهوات دنيويّه هستند . و گاهى شود كه قلب آنها نيز اشتغال به تفكَّر در تصحيح صورت نماز دارد ، در اين صورت ، اينها به حسب قلب و زبان وارد صورت نماز هستند ، و اين صورت از آنها مقبول و مرضىّ است .
طايفهء دوم كسانى هستند كه به اين حدّ قانع نشده و نماز را وسيلهء تذكَّر حق دانند و قرائت را تحميد و ثناى حق شمارند . و از براى اين طايفه مراتب بسيارى است كه ذكر آن به طول انجامد . و شايد اشاره به اين طايفه است حديث شريف قدسى : قسّمت الصلوة بينى و بين عبدى : فنصفها لي ، و نصفها لعبدى . فاذا قال : بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم 1 : 1 يقول اللَّه : ذكرنى عبدى . و اذا قال :
الحمد للَّه 1 : 2 يقول اللَّه : حمدنى عبدى و اثنى علىّ . و هو معنى « سمع اللَّه لمن حمده . » و اذا قال : الرّحمن الرّحيم 1 : 3 يقول اللَّه : عظَّمنى عبدى . و اذا قال :
مالك يوم الدّين 1 : 4 يقول اللَّه : مجّدنى عبدى [ و في رواية : فوّض إلىّ عبدى ] و اذا قال : ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعينُ 1 : 5 يقول اللَّه : هذا بينى و بين عبدى . و اذا قال : اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ 1 : 6 يقول اللَّه : هذا لعبدى و لعبدى ما سئل .[1]
[1]- « من نماز را بين خود و بندهام تقسيم كردهام ، نيمى از آن من است و نيمش از آن بندهام . پس چون بنده گفت : بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم 1 : 1 ، خدا گويد : بندهام مرا ياد كرد . و چون بنده گفت : الحمدُ للَّه 1 : 2 خدا فرمايد : بندهام مرا سپاس گزارد و ستايش گفت . و اين است معنى سمع اللَّه لمن حمده . - و چون گفت : الرّحمن الرّحيم ، 1 : 3 خداوند گويد : بندهام مرا تعظيم كرد . و چون گفت : مالك يومِ الدّين ، 1 : 4 خدا گويد : بندهام مرا تمجيد كرد . ( و در روايتى ديگر : كار خود را به من واگذار كرد . ) و چون گفت : ايّاك نعبد و ايّاك نستعين 1 : 5 ، خدا مىفرمايد : اين بين من و بندهء من است . و چون گفت : اهدنا الصّراط المستقيم 1 : 6 خداوند مىفرمايد : اين از آن بندهء من است و بندهام آنچه بخواهد از آن اوست . » المحجّة البيضاء ، ج 1 ، ص 388 . بحار الانوار ، ج 92 ، ص 226 . و صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 92 . با تفاوت در عبارات .